خانه سیاست فرمان جنگ و مقاومت از زیرزمین

هموطن تهدیدهای جدید رهبر موروثی و غایب جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:

فرمان جنگ و مقاومت از زیرزمین

جمهوری اسلامی به مرحله‌ای عجیب و کم‌سابقه از حکمرانی رسیده است: رهبری که نه در برابر مردم ظاهر می‌شود، نه با جامعه سخن می‌گوید، نه مسئولیت مستقیم تصمیم‌هایش را در برابر افکار عمومی می‌پذیرد، اما از پناهگاه برای جهان خط‌ونشان می‌کشد و فرمان تهدید و تقابل صادر می‌کند

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

جمهوری اسلامی به مرحله‌ای عجیب و کم‌سابقه از حکمرانی رسیده است: رهبری که نه در برابر مردم ظاهر می‌شود، نه با جامعه سخن می‌گوید، نه مسئولیت مستقیم تصمیم‌هایش را در برابر افکار عمومی می‌پذیرد، اما از پناهگاه برای جهان خط‌ونشان می‌کشد و فرمان تهدید و تقابل صادر می‌کند. مجتبی خامنه‌ای، رهبر موروثی جمهوری اسلامی، در حالی به مرکز ثقل قدرت سیاسی و نظامی کشور تبدیل شده که حضور عمومی و قابل راستی‌آزمایی او همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
این تناقض، فقط یک مسئله تشریفاتی یا تبلیغاتی نیست؛ نشانه بحرانی عمیق در ساختار قدرتی است که می‌خواهد همه را به اطاعت وادارد، اما خود حاضر نیست در برابر جامعه پاسخ‌گو باشد.
تصویر حکومتی که رهبرش در غیاب به سر می‌برد، اما پیام‌های تهدیدآمیزش از مرزها عبور می‌کند، تصویری نگران‌کننده است. گویی ایران به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن یک نفر می‌تواند از پشت پرده درباره جنگ، صلح، دشمنی و سرنوشت میلیون‌ها انسان تصمیم بگیرد، بی‌آنکه مردم بدانند دقیقاً چه کسی، با چه سازوکاری و بر اساس کدام اراده عمومی چنین تصمیم‌هایی می‌گیرد.

یک رهبر غایب، یک قدرت بی‌پاسخ‌گو

در نظامی که مدعی نمایندگی مردم و دفاع از منافع ملی است، نخستین انتظار این است که عالی‌ترین مقام سیاسی کشور در برابر شهروندان حضور داشته باشد و درباره تصمیم‌های سرنوشت‌ساز توضیح دهد. اما امروز پرسش ساده‌ای پیش روی افکار عمومی قرار دارد: رهبر جمهوری اسلامی کجاست؟ چرا مردم باید سرنوشت خود را به تصمیم‌های کسی گره بزنند که حضور مستقیم و عمومی‌اش قابل مشاهده نیست؟
اگر مجتبی خامنه‌ای واقعاً زمام هدایت کشور را در دست دارد، چرا نمی‌تواند مانند هر رهبر سیاسی دیگری در برابر دوربین‌ها ظاهر شود، سخن بگوید و مسئولیت تصمیم‌هایش را بپذیرد؟ اگر پیام‌های منتسب به او از طریق دفتر و رسانه‌های حکومتی منتشر می‌شوند، چرا امکان مشاهده مستقل و مستقیم او فراهم نیست؟
رهبری کشور، ارث خانوادگی نیست که بتوان آن را از پدری به پسری منتقل کرد و سپس انتظار داشت جامعه بدون پرسش و اعتراض آن را بپذیرد. ایران ملک شخصی یک خاندان نیست. میلیون‌ها شهروند ایرانی حق دارند بدانند چه کسی بر سرنوشتشان حکومت می‌کند و چه کسی مسئول تصمیم‌هایی است که ممکن است زندگی، امنیت، آزادی و آینده آنان را زیرورو کند.
آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، ترکیب غیبت سیاسی با تمرکز قدرت نظامی و امنیتی است. در چنین ساختاری، فاصله میان تصمیم‌گیرنده و پیامدهای تصمیم‌هایش هر روز بیشتر می‌شود. کسی که فرمان می‌دهد، ممکن است از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی فرمان خود فاصله داشته باشد؛ اما کسی که باید هزینه آن را بپردازد، مردم عادی هستند.

تهدید از زیرزمین، هزینه از جیب مردم

تهدیدهای نظامی، شعارهای آتشین و سخن گفتن از گسترش میدان تقابل، شاید برای دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی ابزار نمایش اقتدار باشد، اما در زندگی واقعی مردم ایران معنای دیگری دارد: ناامنی، نگرانی از جنگ، فرار سرمایه، افزایش قیمت‌ها، سقوط ارزش پول ملی، محدود شدن فرصت‌های اقتصادی و دشوارتر شدن زندگی روزمره.
وقتی یک حکومت به جای دیپلماسی مسئولانه، دائماً از تهدید و پاسخ نظامی سخن می‌گوید، نخستین کسانی که آسیب می‌بینند صاحبان قدرت نیستند؛ کارگرانی هستند که حقوقشان کفاف زندگی را نمی‌دهد، بازنشستگانی که هر ماه قدرت خریدشان کمتر می‌شود، جوانانی که آینده‌ای مبهم پیش روی خود می‌بینند و خانواده‌هایی که نمی‌دانند فردا با چه بحران تازه‌ای روبه‌رو خواهند شد.
مردم ایران چه نقشی در تصمیم‌گیری درباره این ماجراجویی‌های پرهزینه دارند؟ چه کسی از آنان پرسیده است که آیا می‌خواهند کشورشان وارد دور تازه‌ای از تنش و تقابل شود؟ چه کسی به خانواده‌هایی که نگران جان فرزندانشان هستند توضیح می‌دهد که هزینه این سیاست‌ها قرار است تا کجا ادامه پیدا کند؟
تناقض تلخ اینجاست که حکومتی با ادعای دفاع از عزت و استقلال ملی، شرایطی ایجاد کرده که بخش بزرگی از جامعه باید هر روز برای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی بجنگد. مردم نه در تعیین سیاست خارجی نقش مؤثری دارند و نه در تصمیم‌گیری درباره اولویت‌های نظامی و امنیتی کشور؛ اما در نهایت باید هزینه مالی، روانی و اجتماعی این سیاست‌ها را تحمل کنند.
رهبر غایب می‌تواند از قدرت موشکی، بانک اهداف و پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی سخن بگوید؛ اما هیچ‌کدام از این عبارت‌های پرطمطراق، سفره کوچک‌شده مردم را بزرگ نمی‌کند. هیچ تهدیدی برای خانواده‌ای که نگران اجاره خانه، دارو، اشتغال و آینده فرزندانش است، نان و امنیت به همراه نمی‌آورد.

ایران گروگان یک ساختار فاسد

مسئله فقط مجتبی خامنه‌ای نیست؛ مسئله ساختاری است که قدرت را در انحصار یک حلقه محدود قرار داده، پاسخ‌گویی را به حاشیه رانده و منافع نظام سیاسی را بر حقوق و خواسته‌های شهروندان مقدم دانسته است. در چنین ساختاری، حتی غیبت رهبر نیز مانع تداوم فرمانروایی نمی‌شود؛ دستگاه تبلیغاتی و امنیتی می‌تواند پیام منتشر کند، فرمان اعلام کند و همچنان انتظار اطاعت داشته باشد.
اما یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: چه کسی به این ساختار اجازه داده است که درباره سرنوشت یک ملت، بدون مشارکت آزادانه همان ملت تصمیم بگیرد؟
ایران نه ملک شخصی روحانیت است، نه ارث پدری یک خاندان و نه سکوی نمایش قدرت نظامی گروهی که خود را فراتر از نظارت عمومی می‌داند. مردم ایران حق دارند حکومتی داشته باشند که به جای تهدید جهان، به مطالبات شهروندانش پاسخ بدهد؛ به جای هزینه‌کردن برای نمایش قدرت، برای رفاه و توسعه سرمایه‌گذاری کند و به جای پنهان شدن پشت دیوارهای امنیتی، در برابر جامعه پاسخ‌گو باشد.
اگر رهبر جمهوری اسلامی مدعی فرمانروایی بر کشوری با ده‌ها میلیون شهروند است، باید مسئولیت آن را نیز بپذیرد. نمی‌توان از پشت پرده برای جهان خط‌ونشان کشید، از مردم انتظار فداکاری داشت، اما در برابر پرسش‌های آنان غایب ماند.
حکومت‌کردن از سایه‌ها شاید برای مدتی ممکن باشد، اما مسئولیت تصمیم‌ها را نمی‌توان در سایه پنهان کرد. اگر تهدیدی به جنگ منجر شود، اگر تحریمی تشدید شود، اگر اقتصاد بیش از پیش آسیب ببیند و اگر زندگی میلیون‌ها ایرانی دشوارتر شود، هیچ پیام رسمی و هیچ دستگاه تبلیغاتی نمی‌تواند مسئولیت سیاسی آن را از دوش صاحبان قدرت بردارد.
مردم ایران حق دارند بپرسند: چرا کسی که در برابر آنان حاضر نیست، باید درباره صلح و جنگ و آینده آنان تصمیم بگیرد؟ ایران به رهبر غایب و تهدیدهای بی‌پایان نیاز ندارد؛ به پاسخ‌گویی، آزادی، امنیت و حکومتی نیاز دارد که زندگی مردم را نه قربانی بقای خود، بلکه هدف اصلی سیاست‌گذاری بداند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن