خانه اقتصاد فروپاشی تومان، فروپاشی غرور ملی

هموطن روند فروپاشی ارزش پول ملی را بررسی می‌کند:

فروپاشی تومان، فروپاشی غرور ملی

پول ملی فقط وسیله‌ای برای خریدوفروش نیست؛ آینه‌ای از وضعیت اقتصادی، اعتبار بین‌المللی و اعتماد عمومی به ساختار حکمرانی یک کشور است. ارزش پول هر سرزمین، به‌نوعی بازتابی از ثبات اقتصادی، قدرت تولید، چشم‌انداز آینده و میزان اعتماد شهروندان به سیاست‌گذاری‌های حاکم است.

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی

پول ملی فقط وسیله‌ای برای خریدوفروش نیست؛ آینه‌ای از وضعیت اقتصادی، اعتبار بین‌المللی و اعتماد عمومی به ساختار حکمرانی یک کشور است. ارزش پول هر سرزمین، به‌نوعی بازتابی از ثبات اقتصادی، قدرت تولید، چشم‌انداز آینده و میزان اعتماد شهروندان به سیاست‌گذاری‌های حاکم است. از همین منظر، سقوط مداوم ارزش تومان در ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب نوسانات بازار ارز یا افزایش قیمت کالاها تحلیل کرد. این بحران، ابعادی عمیق‌تر دارد؛ ابعادی که مستقیماً با امنیت اقتصادی، شأن اجتماعی و احساس عزت و کرامت شهروندان ایرانی گره خورده است.
برای میلیون‌ها ایرانی، کاهش ارزش پول ملی فقط به معنای کوچک‌تر شدن قدرت خرید یا دشوارتر شدن تأمین هزینه‌های زندگی نیست. مسئله این است که حاصل سال‌ها کار، پس‌انداز و تلاش اقتصادی، هر روز بخش بیشتری از ارزش خود را از دست می‌دهد. شهروندی که با حقوق ثابت زندگی می‌کند، بازنشسته‌ای که پس‌انداز یک عمرش را در برابر تورم می‌بیند و جوانی که رؤیای استقلال مالی و تشکیل خانواده دارد، همگی با واقعیتی مشترک روبه‌رو هستند: پولی که باید پشتوانه زندگی‌شان باشد، دیگر از حفظ ارزش دارایی‌هایشان ناتوان است.
این وضعیت، به‌ویژه هنگامی تلخ‌تر می‌شود که کشوری با منابع عظیم طبیعی، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، موقعیت راهبردی و ظرفیت‌های اقتصادی قابل‌توجه، با چنین بحران مزمنی در ارزش پول ملی مواجه است. پرسش اساسی اینجاست: چرا کشوری با این حجم از امکانات، باید شاهد چنین فرسایش گسترده‌ای در قدرت اقتصادی شهروندانش باشد؟

سقوط پول ملی؛ نتیجه سال‌ها سیاست‌گذاری پرهزینه و بی‌ثبات

تومان در خلأ سقوط نکرده است. کاهش ارزش پول ملی حاصل مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی است؛ از تحریم‌های گسترده و محدودیت‌های تجارت خارجی گرفته تا کسری بودجه مزمن، سیاست‌های پولی و مالی ناپایدار، رشد نقدینگی، ضعف سرمایه‌گذاری و نبود چشم‌انداز روشن برای اقتصاد کشور.
اما واقعیت مهم این است که تحریم‌ها، هرچند فشار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرده‌اند، نمی‌توانند به‌تنهایی توضیح‌دهنده تمام ابعاد بحران باشند. نحوه مدیریت اقتصاد، کیفیت تصمیم‌گیری‌های کلان، اولویت‌های بودجه‌ای و ناتوانی در ایجاد ثبات اقتصادی نیز سهم مهمی در تشدید این وضعیت داشته‌اند. پژوهش صندوق بین‌المللی پول درباره اقتصاد ایران نیز نقش هم‌زمان کاهش ارزش پول، کسری بودجه و تحریم‌ها را در افزایش تورم تأیید می‌کند.
حکومتی که سال‌ها از استقلال اقتصادی، قدرت منطقه‌ای و جایگاه راهبردی ایران سخن گفته، اکنون باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا شهروندانش برای حفظ ارزش دستمزد و پس‌انداز خود ناچارند به ارزهای خارجی و طلا پناه ببرند؟ چرا اعتماد به پول ملی تا این اندازه آسیب دیده است که بسیاری از خانواده‌ها نگهداری دارایی به تومان را نوعی پذیرش زیان می‌دانند؟
این روزها دلار محدوده ۲۶۹ هزار تومان رسیده است؛ در حالی که گزارش‌های اقتصادی از کاهش بیش از نیمی از ارزش ریال طی یک سال حکایت داشتند. این ارقام صرفاً شاخص‌های بازار نیستند؛ آن‌ها تصویری از شدت بی‌ثباتی اقتصادی و فرسایش اعتماد عمومی ارائه می‌کنند.
در چنین شرایطی، اعلام طرح‌های مقطعی، وعده کنترل بازار ارز و اقدامات کوتاه‌مدت بانک مرکزی نمی‌تواند جایگزین اصلاحات بنیادین شود. اقتصاد با دستور و شعار به ثبات نمی‌رسد. اعتماد عمومی نیز با بخشنامه بازسازی نمی‌شود. تا زمانی که ریشه‌های کسری بودجه، بی‌انضباطی مالی، نااطمینانی اقتصادی و موانع سرمایه‌گذاری برطرف نشوند، هر مداخله کوتاه‌مدتی تنها می‌تواند شکل بحران را تغییر دهد، نه اینکه آن را از میان ببرد.

تحقیر اقتصادی شهروندان؛ وقتی حاصل یک عمر تلاش بی‌ارزش می‌شود

یکی از تلخ‌ترین پیامدهای سقوط پول ملی، آسیبی است که به احساس امنیت، شأن اجتماعی و کرامت اقتصادی شهروندان وارد می‌شود. برای بسیاری از ایرانیان، تومان دیگر نماد اطمینان از آینده نیست؛ بلکه به معیاری برای اندازه‌گیری سرعت ازدست‌رفتن دارایی‌ها تبدیل شده است.
کارمندی که هر ماه حقوق می‌گیرد اما پیش از پایان ماه با افزایش دوباره قیمت‌ها مواجه می‌شود، بازنشسته‌ای که حاصل دهه‌ها خدمتش دیگر پاسخگوی هزینه‌های ابتدایی زندگی نیست و کارگری که دستمزدش با سرعت تورم حرکت نمی‌کند، همگی هزینه سیاست‌های اقتصادی را در زندگی روزمره خود پرداخت می‌کنند.
این وضعیت تنها به فقیرتر شدن خانوارها محدود نمی‌شود. سقوط ارزش پول ملی به تدریج رابطه شهروندان با آینده را نیز تغییر می‌دهد. برنامه‌ریزی برای ازدواج، خرید خانه، تحصیل فرزندان، راه‌اندازی کسب‌وکار و حتی پس‌انداز برای دوران بازنشستگی به تصمیم‌هایی پرریسک و گاه دست‌نیافتنی تبدیل می‌شوند.

در این میان، مسئله غرور ملی اهمیتی فراتر از یک احساس نمادین پیدا می‌کند. غرور ملی تنها با شعارهای سیاسی، نمایش قدرت نظامی یا ادبیات رسمی درباره عظمت تاریخی یک کشور ساخته نمی‌شود. شهروندان زمانی احساس سربلندی می‌کنند که بتوانند با درآمد حاصل از کار خود زندگی آبرومندی داشته باشند، برای آینده برنامه‌ریزی کنند و در برابر شوک‌های اقتصادی از حداقلی از امنیت برخوردار باشند.
وقتی یک ایرانی برای حفظ ارزش دستمزدش ناچار است هر روز قیمت ارز را دنبال کند، وقتی ارزش پس‌اندازش در فاصله‌ای کوتاه آب می‌رود و وقتی قدرت خرید خانواده‌اش پیوسته کوچک‌تر می‌شود، نمی‌توان از او انتظار داشت که بحران را صرفاً یک اتفاق آماری تلقی کند. این تجربه برای بسیاری، احساس نادیده گرفته شدن و بی‌اعتنایی به کرامت انسانی است.

اعتبار بین‌المللی ایران؛ شکاف میان ادعاهای قدرت و واقعیت اقتصادی

ارزش پول ملی یکی از شاخص‌های مهم اعتماد اقتصادی است، هرچند به‌تنهایی معیار سنجش قدرت یا اعتبار بین‌المللی یک کشور نیست. با این حال، سقوط شدید و مستمر ارز ملی، به‌ویژه هنگامی که با تورم بالا، نااطمینانی سیاسی و محدودیت‌های تجاری همراه می‌شود، تصویری منفی از ثبات اقتصادی کشور به سرمایه‌گذاران، شرکای تجاری و فعالان بازارهای جهانی منتقل می‌کند.
ایران از نظر منابع طبیعی، ذخایر انرژی، نیروی انسانی متخصص و ظرفیت‌های جغرافیایی از امکانات قابل‌توجهی برخوردار است. اما برخورداری از منابع، زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود که امکان بهره‌برداری مؤثر از آن‌ها، جذب سرمایه، توسعه تولید، تجارت پایدار و ارتباط اقتصادی قابل‌اعتماد با جهان وجود داشته باشد.
سیاست خارجی پرتنش، تحریم‌های طولانی‌مدت و دشواری دسترسی به نظام مالی بین‌المللی، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده‌اند. بانک جهانی نیز در ارزیابی خود از اقتصاد ایران، به تأثیر هم‌زمان تحریم‌ها، درگیری‌های منطقه‌ای، مشکلات ساختاری و محدودیت‌های تجاری بر فعالیت اقتصادی اشاره کرده است.
در چنین شرایطی، فاصله میان ظرفیت‌های واقعی ایران و عملکرد اقتصادی آن به مسئله‌ای جدی تبدیل شده است. کشوری که می‌توانست از موقعیت جغرافیایی و منابع انرژی خود برای گسترش تجارت و جذب سرمایه بهره ببرد، با محدودیت‌هایی مواجه شده که فرصت‌های توسعه را کاهش داده‌اند. پیامد این وضعیت را می‌توان در کاهش قدرت خرید مردم، فرسایش سرمایه اجتماعی و دشوارتر شدن فعالیت اقتصادی مشاهده کرد.
نمی‌توان از جایگاه بین‌المللی یک کشور سخن گفت، اما نسبت به وضعیت پول ملی، توان اقتصادی شهروندان و اعتماد سرمایه‌گذاران بی‌اعتنا بود. قدرت واقعی کشورها تنها در توان نظامی یا مواضع سیاسی آن‌ها خلاصه نمی‌شود؛ ثبات اقتصادی، رفاه عمومی، کیفیت زندگی و اعتبار نظام مالی نیز بخش مهمی از قدرت ملی را تشکیل می‌دهند.
سقوط تومان، بنابراین، صرفاً داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛ داستان فرسایش اعتماد، کوچک شدن افق زندگی و از دست رفتن فرصت‌هایی است که می‌توانستند آینده اقتصادی ایران را شکل دهند.
غرور ملی با وعده‌های بزرگ و تبلیغات رسمی حفظ نمی‌شود. مردم برای احساس عزت و سربلندی، به اقتصادی نیاز دارند که حاصل کارشان را بی‌ارزش نکند، به پولی نیاز دارند که بتوانند به آن اعتماد کنند و به آینده‌ای نیاز دارند که در آن تلاش و استعدادشان معنایی واقعی داشته باشد.
تومانی که هر روز بخش دیگری از قدرت خرید خود را از دست می‌دهد، برای میلیون‌ها ایرانی به یادآور شکافی عمیق میان وعده‌های رسمی و واقعیت زندگی تبدیل شده است. تا زمانی که سیاست‌گذاری اقتصادی بر پایه ثبات، پاسخ‌گویی، شفافیت و منافع عمومی بازسازی نشود، این شکاف همچنان باقی خواهد ماند.
فروپاشی تومان را نمی‌توان فقط با عدد و نرخ ارز توضیح داد؛ زیرا پشت هر واحد ازدست‌رفته پول ملی، بخشی از امنیت اقتصادی و امید به آینده یک ملت قرار دارد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن