اختصاصی هم وطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان
در شرایطی که سایه سنگین درگیریها و چشمانداز تیره جنگی که از نهم اسفندماه مجدداً شروع شده بر آسمان ایران سنگینی میکند، جامعه ایرانی در گردابی از اضطراب، بلاتکلیفی و فرسودگی مزمن روانی گرفتار شده است. در این ایان اخیر نیز با قطعیت یافتن احتمال حاکم شدن شرایط تمامعیار درگیری بر کشور، شهروندان در سرا سراسر ایران روزهای خود را در سطوح کمسابقهای از استرس سپری میکنند. این وضعیت بحرانی، فراتر از ابعاد امنیتی و فیزیکی، ضربات مهلکی بر پیکر سلامت روان جامعه وارد کرده است؛ ضرباتی که به اذعان ناظران بینالمللی و کارشناسان، در همتنیدگی عمیقی با بحرانهای اقتصادی و معیشتی دارد و هر یک از اقشار جامعه را به گونهای متفاوت تحت تأثیر قرار داده است. در این میان، نقد رفتارهای حاکمیتی و ساختار مدیریتی کشور نشان میدهد که نهادهای مسئول نه تنها نتوانستهاند بستری امن برای صیانت از روان جامعه فراهم کنند، بلکه با تصمیمات ناگهانی، ابهامآفرینی و عدم پوشش بیمهای خدمات درمانی، بر دامنه این ترومای ملی افزودهاند.
ابعاد تکاندهنده «طرح ملی سنجش سلامت روان»
سازمان بهزیستی کشور اعلام کرده است که ارزیابی سلامت روان پس از پایان جنگ ۴۰ روزه با همکاری برخی نهادها انجام شده و هدف آن ارزیابی پیامدهای روانی ناشی از جنگ بر روی شهروندان بوده است. بهگفته این سازمان، از تاریخ اول خرداد تا ۱۵ تیر سال جاری، یک میلیون نفر از شهروندان ایرانی در «طرح ملی سنجش سلامت روان» مشارکت کردند. هدف اساسی این طرح، بررسی تاثیرات بحرانهای اخیر، بهویژه جنگ، بر وضعیت روانی افراد و ارزیابی سطح اضطراب آنها بوده است.
این طرح با رویکرد شناسایی بحران روانی جنگ و با تاکید بر اختلال استرس پس از سانحه PTSD از اول خرداد تا ۱۵ تیر امسال توسط سازمان بهزیستی کشور و برای تمام جمعیت بالای ۱۸ سال در ۳۱ استان کشور و از طریق ارسال پیامک و پرسشنامه آنلاین انجام شد. در حالی که جمعیت بالای ۱۸ سال کشور، حدود ۶۰ میلیون نفر است و اپراتورهای تلفن همراه هم برای حدود ۶۰ میلیون کاربر پیامک ارسال کرده بودند، اما طبق گزارش سازمان بهزیستی کشور از نتایج این سنجش، فقط کمی بیش از یک میلیون نفر (یک میلیون و چهار هزار و ۳۹۵ نفر) از سامانه بازدید کردند.گزارش سازمان بهزیستی کشور حاکی از آن است که در میان شرکتکنندگان، بالاترین میزان ترومای روانی مرتبط با جنگ در استان تهران با شیوع بیش از ۲۰ درصد و پایینترین میزان در استان خراسان شمالی با شیوع ۰.۹۱ درصد ثبت شده است. این سنجش، اولین پایش اختلالات جنگ برای جمعیت بالای ۱۸ سال کشور است که در «پنجره طلایی مداخله» انجام شد و استدلال سازمان بهزیستی همین است که فاصله کوتاه انجام این پیمایش تا حملات هوایی و ویرانیها و خسارات مالی و جانی جنگ ۴۰ روزه، میتواند نتایج شفافتری به دست دهد و امکان جلوگیری از تبدیل استرسهای اولیه به اختلالات مزمن را فراهم کند.
کاتالیزور اصلی فرسودگی روان
یکی از کلیدیترین ابعاد بحران کنونی، نسبت مستقیم میان فقر، ناامنی اقتصادی و تضعیف سلامت روان است. طبق آمار رسمی اعلامشده از سوی نهادهای دولتی در ایران شیوع اختلالات روانپزشکی در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال از ۲۳.۶۰ درصد در سال ۱۳۹۰ به ۲۵.۱۰ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده است. همچنین وزیر بهداشت نیز چندی پیش از شیوع ۲۳ درصدی اختلالات روانپزشکی در کشور خبر داد.
آزاده مختاری، خبرنگار اجتماعی رکنا به مناسبت روز جهانی سلامت روان، ۱۸ مهر گزارشی را منتشر کرد و در آن از جمله به گستردگی جغرافیایی اختلالات روانی اشاره کرد و نوشت: «بررسیهای جغرافیایی نشان میدهد که بالاترین میزان شیوع اختلالات روانپزشکی در منطقه غرب شامل استانهای ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان با رقمی معادل ۲۷/۲۰ درصد متمرکز شده است.»
رضا کاظمزاده، روانشناس و رواندرمانگر مقیم بلژیک، در گفتوگو با دویچه وله تصریح میکند که قطعا بین فقر و سلامت روان نسبت وجود دارد. او البته تاکید دارد که فقر تنها محرومیت اقتصادی نیست بلکه با احساس ناامنی، ناتوانی در کنترل زندگی و نگرانی دائمی نسبت به آینده همراه است. این روانشناس رابطه میان فقر و سلامت روان را رابطهای دوطرفه میداند و میگوید: «فقر میتواند سلامت روان را تهدید کند از طرف دیگر مشکلات روانی هم میتوانند فرد را به تدریج یا به طور ناگهانی به سمت فقر سوق دهند.» کاظمزاده در عین حال میگوید برای توضیح این آمار که بیشتر در غرب ایران متمرکز است نباید تنها فقر را در نظر گرفت بلکه عوامل دیگری همچون جنگ، محرومیتهای تاریخی و توزیع نابرابر منابع نیز در سلامت روان ساکنان این مناطق تاثیرگذارند. به باور تحلیلگران، سیاستهای حاکمیت در مواجهه با تورم و عدم ارایه چتر حمایتی اقتصادی در دوران بحران، مستقیم بر نرخ اضطراب جامعه افزوده است.
اضطراب؛ مسئلهای جمعی نه فردی
ارزیابی وضعیت روانی جامعه ایران پس از جنگ ۴۰ روزه و در آستانه درگیریهای جدید، نیازمند فهم تفاوت میان اضطراب بالینی و پاسخ طبیعی به شرایط ناامن است. این نظرسنجی در زمانی انجام شده که جنگ چهل روزه میان ایران و آمریکا با یک توافق شکننده آتشبس ظاهرا به پایان رسیده اما حملات پراکنده و محاصره دریایی ادامه داشته است. همچنین شهرهای تهران و مشهد، مرکز اصلی کشتار خونین اعتراضات دی ماه بودند. رضا کاظمزاده، روانشناس مقیم بلژیک میگوید: «مسلما این رقم نگران کننده اما در شرایط جامعه امروز ما کاملا قابل فهم است و خیلی دور از انتظار نیست.» او در گفتوگو با دویچه وله روی این موضوع تاکید میکند که اضطراب به خودی خود نشانه بیماری نیست و با توجه به شرایط کنونی ایران «میتوان آن را واکنشی طبیعی به یک شرایط ناامنی طولانی» دانست. کاظمزاده با اشاره به تهدیدهای گوناگونی که جامعه ایران با آنها روبروست مثل تهدید جنگ، ناامنی اقتصادی، نبود آیندهای روشن و قابل پیشبینی، اضطراب را در جامعه ایران نه یک مشکل فردی بلکه یک مسئله جمعی میداند که «نمیشود آن را به شکل فردی تحلیل کرد و فهمید.»
امتناع از پیگیری درمان ؟
یکی از نگرانکنندهترین یافتههای گزارش سازمان بهزیستی این است که شهروندان مضطرب، علیرغم آگاهی از مشکلات روانی خود، علاقه چندانی به پیگیری درمان ندارند. بر اساس آمارهای بهدستآمده، یکپنجم تهرانیها اضطراب زیاد دارند و از بین این گروه، فقط یکپنجم مایل هستند که مشکل خود را بهصورت جدی پیگیری کنند. در طول اجرای طرح، از مجموع بیش از ۴۳۵ هزار نفر، بیش از ۷۰ هزار نفر (۱۶.۳ درصد) در سطح پرخطر شناسایی شدند. از بین این جمعیت پرخطر، فقط ۳۶ هزار و ۷۴۴ نفر (کمی بیش از ۵۰ درصد) برای دریافت خدمات تخصصی اعلام آمادگی کردند. بیش از ۲۳ هزار نفر به مراکز مشاوره معرفی شدند و در نهایت تنها ۱۱ هزار نفر خدمات مشاوره دریافت کردند. در استان تهران از مجموع بیش از ۱۴ هزار فرد با علایم پرخطر ترومای روانی جنگ، فقط ۷۲۹۹ نفر و کمتر از ۲۰ درصد (۱۹.۸۶ درصد) برای مراجعات تخصصی موافقت داشتهاند. در استان خراسان رضوی نیز از مجموع ۶۲۵۰ فرد دارای علایم پرخطر، فقط ۳۰۴۵ نفر (۸.۲۹ درصد) حاضر به دریافت مداخلات تخصصی شدند.
این میزان استقبال اندک، نمایانگر کاهش سرمایه اجتماعی و بیاعتمادی عمیق به خدمات دولتی در حوزه مداخلات روانشناختی است. حدود ۴۸ درصد افراد دارای علایم پرخطر ترومای روانی جنگ، بدون دریافت هیچگونه خدماتی در جامعه رها شدهاند. رضا کاظمزاده با انتقاد از فرمولبندیهای رسمی که شهروندان را به «عدم تمایل به درمان» متهم میکنند، میگوید این شیوه فرمولبندی نشانه بیدقتی است و باید به جای سرزنش مردم، موانع واقعی مانند هزینههای سنگین تراپی و نبود حریم خصوصی دادههای پزشکی در مقابل نهادهای امنیتی را بررسی کرد.
انکار واقعیت توسط حاکمیت و هشدار کارشناسان
موضوع اختلالات روانی ایرانیان همواره یکی از موضوعات مورد مناقشه میان مقامات سیاسی و کارشناسان بوده است. در حالی که محمدرضا شالبافان، مدیرکل وقت دفتر سلامت روانی وزارت بهداشت در آذر ۱۴۰۳ اعلام کرد که «حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران» به نوعی اختلال روانی مبتلا هستند و ایرج حریرچی در ۱۳۹۷ این آمار را ۲۳.۴ درصد خوانده بود، احمد وحیدی، وزیر کشور وقت در مرداد ۱۴۰۱ با انکار این واقعیت گفت: «یکی از القائات این است که میگویند جامعه ما دچار افسردگی است که این، حرفِ غلط و بیربطی است».
با این حال، علیرضا آقایوسفی، رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در گفتوگو با خبرگزاری ایلنا اعلام کرد که جامعه ایران فاصله زیادی با آنچه او «نقطه اضطرار سلامت روان» خواند، ندارد. او گفت: «بلاتکلیفی میتواند اضطراب شدیدی ایجاد کند و این اضطراب در بلندمدت ممکن است به فرسودگی روانشناختی و جسمانی منجر شود.» او همچنین به افزایش قتلهای خانوادگی در ایران اشاره کرد و آن را یکی از نشانههای وضعیت وخیم روانی جامعه دانست. در همین زمینه، مدیس توکلی، روان درمانگر ساکن اسپانیا، در گفتوگو با رادیو فردا میگوید برای تشخیص اینکه آیا یک جامعه در شرایط بحرانی قرار دارد یا نه، شاخصهایی مانند میزان شیوع، جمعیت درگیر، مدت زمان، موارد خودکشی و بستری در بیمارستان اهمیت دارد.
آسیبپذیری کودکان، سالمندان و ضرورت همبستگی مدنی
تأثیر بحرانهای روانی ناشی از جنگ بر تمام گروههای سنی یکسان نیست. ابراهیم غفاری، مدیرکل دفتر امور روانشناختی سازمان بهزیستی کشور، ۲۳ مهر امسال به خبرگزاری ایرنا گفت: «در طرح اخیر مناطق جنوبی کشور، ۳۰ هزار و ۸۹۱ نفر شرکت کردند که در مجموع، هزار و ۷۹۲ نفر در گروه پرخطر قرار گرفتند که ۴۱۳ نفر از آنان کودک و نوجوان بودند.» از سوی دیگر، سیدحسن موسویچلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در گفتوگو با همشهری اعلام کرد: «پیمایش قبلی بهزیستی هم که بر سالمندان متمرکز بود، نشان داد ۷۰درصد سالمندان در جریان جنگ دچار تشدید اضطراب شدهاند.» همچنین بررسیهای بهزیستی نشان داد ۷۰ درصد گروههای تحت پوشش مانند زنان سرپرست خانوار نیز با افزایش شدید اضطراب مواجه بودهاند.
در شرایطی که حاکمیت خدمات درمانی ارزان و مطمئن ارائه نمیدهد، رضا کاظمزاده بر اهمیت «جمع و راهکارهای جمعی» تاکید کرده و میگوید: «حفظ ارتباط با دیگران، امکان گفتوگو درباره این نگرانیها در جامعه، در جامعه مدنی و در خانواده، وجود شبکههای حمایتی و میزان توانایی و امکاناتشان و حوزه جمعیتی که میتوانند پوشش دهند خیلی تعیین کننده است.»
در نهایت، آمارهای رسمی و تحلیلهای کارشناسان نشان میدهد که سلامت روان ایرانیان بر اثر چرخههای متوالی جنگ، فقر اقتصادی و بیتدبیری به مرحله شکننده و پرخطری رسیده است. بیتوجهی ساختاری به ترمیم آسیبهای روانی و فضای بیاعتمادی، نیمی از افراد پرخطر را بدون درمان رها کرده و جامعه را در معرض فرسودگی عمیقتر قرار داده است.
محورها:
نتایج «طرح ملی سنجش سلامت روان» نشان میدهد، استان تهران با شیوع بیش از ۲۰ درصدی بالاترین میزان اضطراب را ثبت کرده است؛ آماری که از فرسودگی عمیق روان شهروندان در پی چرخههای متوالی ناامنی و درگیری خبر میدهد.
بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته به عنوان کاتالیزور اصلی، فشار روانی ناشی از جنگ را دوچندان کرده است. فقر تنها محرومیت مالی نیست، بلکه با ایجاد احساس ناامنی و نگرانی دائمی نسبت به آینده، جامعه را دچار اختلالات مزمن کرده است.
هزینههای سنگین رواندرمانی، عدم پوشش بیمهای و مهمتر از همه، بیاعتمادی عمیق به حفظ حریم خصوصی دادههای پزشکی توسط نهادهای حکومتی، از موانع اصلی پیگیری درمان و رها شدن مبتلایان در جامعه است.