خانه اقتصاد خانه‌دار شدن؛ حسرت مردم، بی‌خیالی مسئولان!

هموطن بررسی می‌کند

خانه‌دار شدن؛ حسرت مردم، بی‌خیالی مسئولان!

رؤیای خرید یک خانه ۷۰ متری برای ۴۰ درصد جامعه دست‌نیافتنی شده است؛ نیمی از مردم توان بازپرداخت وام مسکن را ندارند و وعده‌های مسئولان همچنان گرهی از بحران باز نکرده است.

اختصاصی هموطن/ عماد امین

رؤیای خرید یک خانه ۷۰ متری برای ۴۰ درصد جامعه دست‌نیافتنی شده است؛ نیمی از مردم توان بازپرداخت وام مسکن را ندارند و وعده‌های مسئولان همچنان گرهی از بحران باز نکرده است.

خانه‌دار شدن برای بخش بزرگی از جامعه دیگر یک آرزوی دست‌یافتنی نیست؛ حسرتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. در شرایطی که بسیاری از خانواده‌ها برای پرداخت اجاره‌بها و تأمین هزینه‌های روزمره زندگی با دشواری روبه‌رو هستند، دوره انتظار خرید یک واحد مسکونی ۷۰ متری برای ۴۰ درصد پایین جامعه به حدود ۷۰ تا ۸۰ سال رسیده است. آماری تکان‌دهنده که از شکاف عمیق میان درآمد مردم و قیمت مسکن حکایت دارد؛ اما ظاهراً این بحران هنوز آن‌قدر جدی گرفته نشده که مسئولان را از چرخه وعده‌های تکراری خارج کند.

مسکن که باید یکی از ابتدایی‌ترین نیازهای هر خانواده باشد، به کالایی دور از دسترس برای بخش قابل‌توجهی از مردم تبدیل شده است. افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید و ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی، شرایطی ایجاد کرده که بسیاری از خانوارها حتی امکان پس‌انداز برای خرید خانه را ندارند.

فردین یزدانی، پژوهشگر اقتصاد مسکن، با اشاره به وضعیت نگران‌کننده بازار مسکن، هشدار داده است که شکاف میان توان مالی خانوارها و هزینه تأمین مسکن به مرحله‌ای بحرانی رسیده است؛ وضعیتی که خانه‌دار شدن را برای اقشار کم‌درآمد به رؤیایی تقریباً ناممکن تبدیل کرده است.

خانواده‌ای که بخش عمده درآمد خود را صرف اجاره و معیشت می‌کند، چگونه می‌تواند برای خرید خانه برنامه‌ریزی کند؟ جوانی که توان تأمین مسکن ندارد، با چه امیدی به تشکیل خانواده فکر کند؟

وام‌هایی که به کار بی‌خانه‌ها نمی‌آید

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ناکارآمدی سیاست‌های مسکن، ناتوانی بخش وسیعی از جامعه در استفاده از تسهیلات بانکی است. به گفته یزدانی، نزدیک به ۵۰ درصد مردم توان بازپرداخت وام مسکن را ندارند و عملاً از ورود به برنامه‌های مبتنی بر تسهیلات محروم‌اند.

در چنین شرایطی، افزایش سقف وام بدون توجه به درآمد خانوارها نه‌تنها مشکل را برطرف نمی‌کند، بلکه نشان‌دهنده فاصله سیاست‌گذاری با واقعیت زندگی مردم است. وقتی خانواده‌ای در تأمین هزینه‌های اولیه خود درمانده است، چگونه باید آورده اولیه ساخت مسکن و اقساط سنگین بانکی را تأمین کند؟

بحران به اندازه‌ای عمیق شده که به گفته این پژوهشگر، حتی واگذاری زمین رایگان نیز دیگر نمی‌تواند مزیتی تعیین‌کننده برای خانه‌دار شدن خانوارهای کم‌درآمد باشد. افزایش هزینه ساخت‌وساز و شکاف گسترده میان درآمد و قیمت تمام‌شده مسکن، عملاً بسیاری از طرح‌های مالکیت‌محور را از دسترس گروه‌های هدف خارج کرده است.

مردم گرفتار اجاره، مسئولان سرگرم وعده

سال‌هاست وعده ساخت گسترده مسکن، پرداخت تسهیلات و خانه‌دار کردن اقشار کم‌درآمد تکرار می‌شود، اما واقعیت بازار از تداوم مشکلات ساختاری حکایت دارد.

برای کارگری که حقوقش صرف اجاره و هزینه‌های ضروری زندگی می‌شود یا کارمندی که هر سال نگران تمدید قرارداد اجاره است، اعلام آمار ساخت‌وساز زمانی معنا دارد که به کاهش واقعی فشار هزینه مسکن منجر شود.

پرسش اساسی این است که اگر سیاست‌های گذشته کارآمد بوده‌اند، چرا امروز خرید یک خانه معمولی برای خانوارهای کم‌درآمد تا این اندازه دور از دسترس شده است؟ چرا بخش بزرگی از جامعه توان استفاده از تسهیلات مسکن را ندارد و چه نهادی مسئول پاسخ‌گویی درباره این شکاف فزاینده است؟

آنچه بحران مسکن را تلخ‌تر می‌کند، فقط گرانی خانه نیست؛ بلکه نبود پاسخ‌گویی و اقدام مؤثر متناسب با ابعاد بحرانی است که آرامش و آینده خانوارها را تهدید می‌کند.

نسلی که آرزوی خانه‌دار شدن را به ارث می‌برد

تداوم این وضعیت تنها یک مسئله اقتصادی نیست. ناتوانی در تأمین مسکن می‌تواند ازدواج جوانان را به تأخیر بیندازد، امنیت خانوارها را کاهش دهد و خانواده‌ها را به سکونت در واحدهای کوچک‌تر یا مناطق ارزان‌تر وادار کند.

وقتی بخش عمده درآمد صرف اجاره می‌شود، فرصت پس‌انداز، آموزش و تأمین آینده فرزندان نیز محدود خواهد شد. به این ترتیب، بحران مسکن به بازتولید فقر و نابرابری دامن می‌زند و حسرت خانه‌دار شدن را به نسل‌های بعد منتقل می‌کند.

وقت تغییر سیاست است، نه تکرار وعده‌ها

یزدانی معتقد است در شرایط کنونی اقتصاد، سیاست خانه‌دار کردن تمام خانوارها واقع‌بینانه نیست و دولت باید توسعه مسکن استیجاری در استطاعت و مسکن اجتماعی را در اولویت قرار دهد؛ راهکاری که در بسیاری از کشورها برای تأمین سرپناه گروه‌های فاقد توان خرید مورد استفاده قرار می‌گیرد.

چنین رویکردی می‌تواند فشار هزینه مسکن بر خانوارهای کم‌درآمد را کاهش دهد، مشروط بر آنکه با منابع مالی پایدار، برنامه اجرایی مشخص و نظارت مؤثر همراه باشد.

واقعیت این است که بحران مسکن دیگر با وعده واگذاری زمین، افزایش وام یا اعلام پروژه‌های تازه حل نمی‌شود. آنچه مردم نیاز دارند، سیاستی است که نتیجه آن در هزینه واقعی زندگی و امکان دسترسی به سرپناه مناسب دیده شود.

در این میان، مسئولان نمی‌توانند همچنان از کنار پیامدهای سیاست‌های ناکارآمد عبور کنند. مردم حق دارند بدانند چرا با وجود سال‌ها برنامه‌ریزی و اجرای طرح‌های مختلف، تأمین یکی از ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی به آرزویی دور از دسترس تبدیل شده است.

مردم یک عمر کار می‌کنند، اجاره می‌دهند و حسرت خانه می‌خورند؛ اما انگار آب از آب تکان نخورده و هیچ مسئولی هم عین خیالش نیست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن