اختصاصی گروه اجتماعی/ مریم روشن
لباس سفید بر تن دخترکی نهساله، گل روی سرش و خندهای معصوم در برابر خنچه عقد؛ تصویری که در نگاه اول شاید شبیه مراسمی شاد به نظر برسد، اما در واقع روایت فروپاشی کودکی است. دختری که باید مشغول بازی و مدرسه باشد، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرد که حتی درک کاملی از معنای «همسر»، «خانه» و «زندگی مشترک» ندارد. کودکهمسری فقط یک خطای فردی یا یک سنت محلی نیست؛ پیامد فقر، نابرابری، باورهای دستوری و خلأهای قانونی است.
کودکی که عروس نمیشود
روز ملی کودک معمولاً با اسباببازی، شهربازی و برنامههای شاد همراه است؛ اما در همان روزهایی که جامعه برای شادی کودکان برنامه میریزد، کودکانی هم هستند که بهجای مدرسه و بازی، پشت سفره عقد مینشینند. تور و لباس عروس برایشان بزرگ است، اما مسئولیتی که بر دوششان گذاشته میشود، از توان یک کودک بسیار فراتر است. کودکهمسری در ادبیات بینالمللی معمولاً به ازدواج فردی اشاره دارد که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده باشد. در ایران اما تعریف قانونی متفاوت است: ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی حداقل سن ازدواج دختر را ۱۳ سال و پسر را ۱۵ سال دانسته و در عین حال ازدواج در سنین پایینتر را نیز با اذن ولی و تشخیص دادگاه ممکن کرده است.
فقر، سنت و ناتوانی قانون
فقر یکی از مهمترین ریشههای کودکهمسری است. در خانوادههایی که با فشار معیشتی دستوپنجه نرم میکنند، ازدواج زودهنگام دختر گاهی با توجیههایی چون «یک نانخور کمتر»، کاهش هزینه زندگی یا امید به آیندهای بهتر توجیه میشود. اما این توجیه، مسئولیت بزرگسالانی را پاک نمیکند که کودک را به جایگاهی میفرستند که برای او طراحی نشده است. در کنار فقر، سنت و باورهای اجتماعی نیز نقش پررنگی دارند. برخی خانوادهها هنوز معتقدند دختر پس از رسیدن به بلوغ نباید در خانه پدر بماند؛ باوری که دختر را از مدرسه، دوستی، بازی و شکلگیری هویت مستقل دور میکند. در چنین فضایی، قانون اگر همراه با توسعه اجتماعی، آموزش و حمایت اقتصادی نباشد، بهتنهایی توان پیشگیری از این پدیده را ندارد.
قانونی که راه را باز میگذارد
مشکل اصلی تنها نبود ممنوعیت نیست؛ مشکل آن است که قانون خود امکان ازدواج کودکان را فراهم میکند. بر اساس ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، ازدواج دختران زیر ۱۳ سال نیز با اذن ولی و تشخیص «مصلحت» از سوی دادگاه امکانپذیر است. این وضعیت عملاً کف سنی مطلق و روشنی برای جلوگیری از ازدواج کودکان ایجاد نمیکند. گزارشها نیز نشان میدهند که در سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۹، بیش از ۱۳ هزار ازدواج دختران زیر ۱۳ سال در ایران به ثبت رسیده است؛ ازدواجهایی که بنا بر قانون، با مجوز ولی و تأیید دادگاه انجام شدهاند.
پیامدهایی که تمام نمیشوند
ازدواج در سن کودکی فقط یک رویداد کوتاه نیست؛ آغاز مسیری است که میتواند سلامت جسمی و روانی، تحصیل، استقلال اقتصادی و امنیت کودک را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد. دختری که هنوز تجربه زندگی اجتماعی ندارد، ناگهان با مسئولیت همسری، روابط زناشویی و گاه بارداری روبهرو میشود؛ موقعیتی که حتی از نظر پزشکی نیز میتواند خطرناک باشد.
کودکهمسری همچنین میتواند به بحران خانوادگی، طلاق، خشونت و حتی قتل بینجامد. کودکی که پیش از شناخت خود و جامعه وارد زندگی مشترک شده، بعدها ممکن است با تجربههایی روبهرو شود که بنیان خانوادهاش را دچار بحران میکند. این پیامدها تنها متوجه یک نفر نیستند؛ هزینهشان را خانواده، جامعه و نسل بعدی نیز میپردازند.
عادیسازی در فضای مجازی
نگرانی امروز فقط ازدواجهای سنتی و پنهان نیست؛ عادیسازی ازدواج در سن پایین در فضای مجازی و تبلیغ برخی پلتفرمهای همسریابی نیز مسئله را پیچیدهتر کرده است. وقتی ازدواج زودهنگام با زبان «فضیلت»، «حفظ پاکی» یا «تأمین آینده» تبلیغ میشود، مرز میان انتخاب آگاهانه و تحمیل اجتماعی کمرنگ میشود.
کودکهمسری را نمیتوان با شعار یا مجازات صرف ریشهکن کرد. راه واقعی مقابله، توسعه اقتصادی و اجتماعی در مناطق آسیبپذیر، آموزش عمومی، دسترسی به مدرسه، حمایت از خانوادههای فقیر و اصلاح قانون بهگونهای است که هیچ کودکی با مجوز یا بدون مجوز، قربانی ازدواج زودهنگام نشود.
کودکی حق دارد کودک بماند
روز ملی کودک نباید تنها روز خرید اسباببازی و برگزاری جشن باشد؛ باید روزی باشد که جامعه از خود بپرسد: چند کودک هنوز حق کودک بودن ندارند؟ دختری که باید با عروسک بازی کند، نه با مسئولیت خانهداری و همسری. کودکی که باید در کلاس درس بنشیند، نه پشت میز عقد.
کودکهمسری نه تقدیر است، نه سنت مقدس و نه راهحل فقر. این پدیده نتیجه فقر، نابرابری، بیتوجهی و قانونهایی است که کودکی را به موقعیتی میرسانند که باید در آن بزرگ شود، پیش از آنکه حتی حق بزرگشدن را تجربه کرده باشد.