اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
حضور مسعود پزشکیان در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، با نمایش تکراری «ارتباط با واشنگتن» و مباحث هرساله درباره دیدارهای احتمالی و … یک تفاوت اساسی دارد و آن هم شرایط موجود، سایه جنگ و تحولات ماههای اخیر از جمله کشته شدن علی خامنه ای در نخستین روز از حملات آمریکا در اسفند سال گذشته ، است.
دونالد ترامپ با ادبیات پوپولیستی همیشگی خود از «آمادگی برای دیدار» میگوید و پزشکیان با ارجاع به مفاهیم سنتی از «عدم رد درخواست صلح دشمن» دم میزند اما تناقض ساختاری و عمیق حاکم بر سیاست خارجی ایران بیش از هر زمان دیگری رخ نموده است.
در این شرایط، این سفر نهتنها بوی گشایش دیپلماتیک نمیدهد، بلکه نشاندهنده بنبست رفتاری در ساختاری است که قرار است با دشمن مستقیم خود سر یک میز بنشیند.
تناقض انتقام و دیپلماسی
دیدار احتمالی با ترامپ یا حتی تنظیم رویکرد دیپلماتیک در نیویورک، در خلاء اتفاق نمیافتد. وقتی در داخل ایران، حامیان سختسر حکومت همچنان پرچم سرخ «انتقام» را افراشته نگه داشتهاند و علناً از لزوم هدف قرار دادن دونالد ترامپ سخن میگویند، چطور میتوان در نیویورک لبخند دیپلماتیک زد؟ وقتی لایههای امنیتی و بدنه ایدئولوژیک حاکمیت، مشروعیت خود را در خونخواهی و تداوم خصومت بازتعریف میکنند، توصیههای حامیان مذاکره در ایران کارکردی ندارد.
نکته مهمی که در این وضعیت نباید نادیده گرفت این است که مجتبی خامنهای – رهبر جدید و نادیدهای که پس از کشته شدن پدرش بر کرسی قدرت تکیه زده – مواضعی بهمراتب صلبتر و برافروختهتر دارد. پیامهای مکتوب و مواضع منتسب به او، نشان از تداوم همان الگوی ایدئولوژیک، بلکه با رویکردی انتقامجویانهتر دارد. در چنین بستر سیاسی، مسعود پزشکیان در نیویورک دقیقاً چه کاره است؟ وقتی رهبر جدید همان مسیر انسداد را پی میگیرد و فرماندهان نظامی خطونشان انتقام میکشند، سخن گفتن از «دیپلماسی» توسط رئیسجمهور، چیزی جز یک ژست بیخاصیت برای مصرف خارجی نیست.
سیرک سیاسی در نیویورک
رسانههای داخلی و تحلیلگران حاکمیتی هنوز دوست دارند با توسل به نوستالژی «دیدارهای ازدسترفته» – از ناکامی خاتمی و کلینتون در سال ۱۳۷۹ تا تماس تلفنی روحانی و اوباما در ۱۳۹۲ – سفر پزشکیان را در ادامه همان زنجیره بازنمایی کنند. اما این قیاس، یک مغلطه آشکار است. نیویورک در ۱۴۰۵ نه صحنه «فرصتهای دیپلماتیک»، بلکه نمایشگاهی از فروماندگی سیاسی است.
پزشکیان بهعنوان نماینده ساختاری به نیویورک رفته که تمام اهرمهای واقعی قدرت، پروندههای نظامی و تصمیمات کلان امنیتی را از او سلب کرده است. حتی اگر ترامپ و پزشکیان در راهروهای سازمان ملل متحد با یکدیگر روبرو شوند، مصافحه کنند یا دست بدهند، رئیسجمهور ایران فاقد هرگونه اختیارات قانونی و واقعی برای امضای یک سند، ارائه یک تعهد یا اتخاذ یک تصمیم راهبردی پایدار است. هرگونه توافق ادعایی، پیش از آنکه جوهرش خشک شود، زیر پای پرچمهای سرخ و تصمیمات بیت رهبری جدید قربانی خواهد شد.
بازی با کارت «صلح»
اشاره پزشکیان به «پذیرش درخواست صلح»، نه نشان از اقتدار یا خردورزی دیپلماتیک، بلکه بازتابی از انفعال شدید در برابر فروپاشی اقتصادی، پیامدهای جنگ مستقیم و گسلهای عمیق اجتماعی در داخل است. حاکمیتی که در داخل با ناامیدی عمومی و بحران مشروعیت روبهروست، در نیویورک تلاش میکند با مانور روی «احتمال گفتوگو»، وقت بخرد و فشار ترامپ را موقتاً مهار کند؛ بیآنکه قصد یا توان حل بنیادین ریشههای مناقشه را داشته باشد.
چراغ سبزهای کلامی ترامپ نیز نه حاصل یک رویکرد دیپلماتیک متوازن، بلکه بخشی از استراتژی او برای وارد کردن فشار روانی و نمایشی بر طرفی است که در موضع ضعف قرار دارد.
تریبون نیویورک برای هیئت اعزامی از تهران، صحنهای است که در آن، فاصله عمیق میان واقعیتهای سخت قدرت در ایران و رفتارهای نمایشی دولت شفافتر از همیشه به تصویر کشیده میشود.
وقتی رهبر جدید بر طبل تداوم خطمشی پدرش میکوبد، بدنه حکومت در تهران شعار ترور و انتقام سر میدهد و سایه جنگ مستقیم بر روابط دو کشور سنگینی میکند، دست دادن با ترامپ در نیویورک – اگر اصلاً رخ دهد – چیزی جز یک عکس سیاسی بیارزش نخواهد بود. تا زمانی که موازنه قدرت داخلی و ساختار تصمیمگیری دچار تحول بنیادین نشود، سفر به آمریکا چیزی جز یک چرخه تکراری از گفتاردرمانیهای بینتیجه و نمایشهای خالی از اقتدار نیست.