اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
جمهوری اسلامی که چهار دهه با شعار استقلال و مقابله با سلطه قدرتهای خارجی حکومت کرده، اکنون در شرایطی قرار گرفته که برای حفظ بقای سیاسی و امنیتی خود، بیش از هر زمان دیگری به روسیه و چین وابسته شده است. اما این وابستگی نه به معنای شکلگیری یک اتحاد برابر، بلکه نشانه واگذاری تدریجی بخشهایی از ظرفیت اقتصادی، سیاسی و راهبردی ایران به دو قدرتی است که پیش از هر چیز منافع ملی خودشان را دنبال میکنند.
یکی از تناقضهای بزرگ جمهوری اسلامی، فاصله عمیق میان شعارهای استقلالطلبانهاش و واقعیت سیاست خارجی آن است. حکومتی که روزی مخالفت با سلطه خارجی را به یکی از پایههای مشروعیت ایدئولوژیک خود تبدیل کرده بود، امروز برای عبور از بحرانهای داخلی و خارجی، به حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی مسکو و پکن چشم دوخته است.
اما پرسش اساسی این است: آیا روسیه و چین واقعاً متحدان استراتژیک ایران هستند یا جمهوری اسلامی به ابزاری در معادلات جهانی این دو قدرت تبدیل شده است؟
واقعیت این است که در روابط تهران با مسکو و پکن، نشانههای روشنی از عدم توازن وجود دارد. جمهوری اسلامی به دلیل تحریمها، انزوای بینالمللی و تقابل مستمر با غرب، گزینههای اقتصادی و دیپلماتیک خود را بهشدت محدود کرده است. در چنین شرایطی، چین و روسیه با موقعیتی برتر وارد معامله با تهران میشوند؛ موقعیتی که به آنها امکان میدهد از نیاز حیاتی حکومت ایران برای بقای سیاسی، امتیازهای اقتصادی و ژئوپلیتیک به دست آورند.
چین؛ شریک تجاری یا بهرهبردار از انزوای ایران؟
چین بیش از آنکه یک متحد سیاسی وفادار برای جمهوری اسلامی باشد، بازیگری است که با محاسبه دقیق منافع اقتصادی و استراتژیک خود عمل میکند. توافق همکاری ۲۵ ساله ایران و چین که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، نماد مهمی از این رابطه است. این توافق حوزههایی چون انرژی، حملونقل، زیرساخت و سرمایهگذاری را در بر میگیرد؛ اما مسئله اصلی، چگونگی اجرای تعهدات و میزان واقعی منافع متقابل است.
چین در شرایطی از نفت ایران بهرهمند میشود که تحریمها قدرت چانهزنی تهران را کاهش دادهاند. تخفیفهای نفتی و محدودیت دسترسی ایران به بازارهای جهانی، موقعیتی ایجاد میکند که خریدار بزرگ بتواند شرایط مطلوبتری برای خود تعیین کند. در واقع، انزوای ایران برای پکن فقط یک مسئله سیاسی نیست؛ میتواند به فرصتی اقتصادی تبدیل شود.
از سوی دیگر، چین برای گسترش روابط خود با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و حفظ مناسبات اقتصادی با اروپا و آمریکا، حاضر نیست منافع گستردهتر خود را به خاطر تهران به خطر بیندازد. رفتار محتاطانه پکن در بحران نظامی ایران نیز نشان داده است که مشارکت استراتژیک لزوماً به معنای تعهد دفاعی نیست. کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین در گزارش مارس ۲۰۲۶ تأکید کرده است که پکن از تعهد دفاعی رسمی به ایران اجتناب کرده و حمایت آن عمدتاً در سطح دیپلماتیک و همکاریهای محدود باقی مانده است.
روسیه؛ شریکی که ایران را در معادلات خود مصرف میکند
رابطه جمهوری اسلامی با روسیه نیز از همین منطق پیروی میکند؛ با این تفاوت که در اینجا ملاحظات نظامی و امنیتی اهمیت بیشتری دارند.
معاهده مشارکت جامع راهبردی ایران و روسیه در ژانویه ۲۰۲۵ امضا شد و در اکتبر همان سال به اجرا درآمد. این معاهده همکاری در حوزههای دفاعی، انرژی، اقتصادی و فناوری را گسترش میدهد، اما تضمین دفاعی متقابل به معنای تعهد خودکار دو کشور به ورود به جنگ برای دفاع از یکدیگر نیست.
روسیه در سالهای اخیر از ظرفیتهای نظامی و فناوری ایران بهره برده است. ارسال پهپادهای ایرانی به روسیه در جنگ اوکراین، یکی از مهمترین نمونههای این همکاری بود. در مقابل، تهران انتظار داشت همکاری نظامی با مسکو به دسترسی مطمئنتر به تجهیزات پیشرفته و حمایت امنیتی منجر شود. با این حال، گزارشهای بینالمللی به تردیدهای دیرینه در تهران درباره میزان بازدهی این رابطه اشاره میکند؛ از جمله تأخیر در تحویل جنگندههای سوخو ۳۵ و این نگرانی که مسکو ممکن است در مذاکرات خود با واشینگتن، ایران را به یک برگ چانهزنی تبدیل کند.
روسیه نیز مانند چین، در نهایت تابع محاسبات خودش است. مسکو درگیر جنگ اوکراین، رقابت با غرب و تلاش برای کاهش فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک است. ایران میتواند در این معادلات برای روسیه ارزش نظامی، اقتصادی و سیاسی داشته باشد، اما این به معنای آن نیست که کرملین حاضر است برای حفظ جمهوری اسلامی هزینهای فراتر از منافع خود بپردازد.
ایران؛ متحد مستقل یا برگ بازی قدرتهای بزرگ؟
نکته مهمتر این است که مسکو و پکن هر دو میتوانند از موقعیت ایران برای افزایش قدرت چانهزنی خود در برابر آمریکا و اروپا استفاده کنند. ایرانِ تحت تحریم و گرفتار بحرانهای منطقهای، برای روسیه و چین یک شریک ژئوپلیتیک ارزشمند است؛ کشوری که حضور و مواضعش میتواند بر معادلات خاورمیانه، بازار انرژی و محاسبات امنیتی غرب تأثیر بگذارد.
اما وقتی پای منافع اصلی این دو قدرت به میان میآید، تهران نمیتواند مطمئن باشد که مسکو و پکن منافع ایران را در اولویت قرار خواهند داد. آنها همزمان با غرب مذاکره میکنند، با کشورهای رقیب ایران روابط اقتصادی و سیاسی دارند و در بسیاری از مسائل، از ورود به تعهدات پرهزینه خودداری میکنند.
این همان نقطهای است که باید درباره مفهوم «استقلال» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی پرسش کرد. اگر حکومتی برای تأمین نیازهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک خود ناچار باشد امتیازهای فزایندهای به دو قدرت خارجی بدهد، اگر قدرت چانهزنیاش را به دلیل سیاستهای خود به حداقل رسانده باشد و اگر سرنوشت اقتصادی کشور بیش از پیش به تصمیمهای پکن و مسکو گره بخورد، آیا همچنان میتوان از استقلال واقعی سخن گفت؟
کشور را نمیتوان وثیقه بقای یک حکومت کرد
توصیف ایران بهعنوان مستعمره چین و روسیه، اگر به معنای حقوقی و کلاسیک استعمار به کار رود، دقیق نیست؛ زیرا ایران همچنان دولت، حاکمیت و ساختارهای رسمی مستقل خود را دارد. اما اگر منظور، شکلگیری نوعی وابستگی نامتوازن و واگذاری تدریجی قدرت اقتصادی و راهبردی باشد، این نگرانی را نمیتوان نادیده گرفت.
مسئله اصلی این است که جمهوری اسلامی ظاهراً حاضر است برای حفظ ساختار سیاسی خود، هزینههایی را به کشور تحمیل کند که پیامدهای آن به نسلهای بعدی نیز منتقل خواهد شد. در چنین شرایطی، نفت، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک، ظرفیتهای اقتصادی و حتی سیاست خارجی ایران ممکن است بیش از آنکه در خدمت توسعه و رفاه شهروندان باشند، به ابزار معامله برای حفظ قدرت تبدیل شوند.
حکومت میتواند این روابط را مشارکت راهبردی، اتحاد شرقی یا مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا بنامد؛ اما نامگذاریهای سیاسی واقعیت مناسبات قدرت را تغییر نمیدهند. هیچیک از روسیه و چین قرار نیست جای منافع ملی ایران تصمیم بگیرند یا هزینه بقای جمهوری اسلامی را به جای مردم ایران بپردازند.
ایران نه دارایی شخصی حاکمان است، نه ملک موروثی یک نظام سیاسی و نه کالایی برای معامله در بازار رقابت قدرتهای جهانی.
جمهوری اسلامی با شعار استقلال به قدرت رسید، اما اکنون این پرسش پیش روی جامعه ایران قرار دارد که آیا برای حفظ خود، استقلال و منابع کشور را به بهای بقای سیاسیاش به حراج گذاشته است؟