فرهاد فربودی
رفتن به سینما، تماشای یک نمایش یا حضور در کنسرت بخشی عادی از زندگی روزمره برای بسیاری از کارگران نیست؛ تفریحی است که باید برای آن از هزینههای ضروری زندگی زد. خانوادهای که هر ماه با اجاره مسکن، قیمت مواد غذایی، هزینه رفتوآمد و قبضهای خدماتی دستوپنجه نرم میکند، ناچار است پیش از خرید یک بلیت سینما یا کنسرت، چندین بار دخلوخرج خود را محاسبه کند. در چنین شرایطی، فرهنگ و سرگرمی بهتدریج از یک نیاز اجتماعی به کالایی قابل حذف تبدیل میشود؛ کالایی که دسترسی به آن بیش از گذشته به میزان درآمد و توان مالی خانوار وابسته است. اگرچه افزایش حداقل دستمزد در سال ۱۴۰۵ در مقایسه با رشد قیمت برخی بلیتهای فرهنگی، در محاسبات اسمی نتایج متفاوتی به همراه داشته، اما مسئله اصلی این است که چه مقدار از دستمزد کارگران پس از تأمین نیازهای اولیه برای مصرف فرهنگی باقی میماند.
کاهش دسترسی به فعالیتهای فرهنگی را نمیتوان صرفاً با مقایسه قیمت بلیت در دو مقطع زمانی توضیح داد. مسئله مهمتر، تغییر جایگاه هزینههای فرهنگی در ساختار بودجه خانوار است. در اقتصادی که تورم مستمر، هزینههای ضروری را افزایش میدهد، خانوارها برای حفظ حداقل سطح معیشت ناچار به بازنگری در اولویتهای مصرفی خود هستند. در این بازنگری، معمولاً هزینههایی که امکان حذف یا به تعویق انداختن آنها وجود دارد، زودتر از سایر مخارج کنار گذاشته میشوند. سینما، تئاتر و کنسرت نیز در همین گروه قرار میگیرند؛ نه به این دلیل که اهمیت اجتماعی و فرهنگی آنها کاهش یافته، بلکه به این دلیل که خانوار برای تأمین خوراک، مسکن و سایر نیازهای اجتنابناپذیر، امکان کمتری برای پرداخت هزینههای اختیاری دارد.
از منظر اقتصادی، مصرف فرهنگی به درآمد قابل تصرف خانوار وابسته است؛ یعنی درآمدی که پس از پرداخت هزینههای ضروری باقی میماند. بنابراین افزایش حقوق اسمی، بهتنهایی نمیتواند نشانه بهبود دسترسی مردم به محصولات فرهنگی باشد. ممکن است دستمزد یک کارگر در یک سال افزایش پیدا کند، اما همزمان هزینه اجاره، مواد غذایی، حملونقل و خدمات با سرعت بیشتری بالا برود. در این وضعیت، اگرچه رقم دریافتی در فیش حقوقی بزرگتر شده، قدرت واقعی خانوار برای اختصاص بخشی از درآمد به تفریح و فرهنگ الزاماً افزایش پیدا نمیکند. به همین دلیل، بررسی نسبت دستمزد به قیمت بلیت باید در کنار بررسی هزینههای معیشتی انجام شود.
مصوبه شورای عالی کار برای سال ۱۴۰۵، حداقل مزد روزانه کارگران را ۵۵۴ هزار و ۱۸۵ تومان تعیین کرده است. بر این اساس، حداقل دریافتی ماهانه کارگر مجرد بدون سابقه، با احتساب مزد پایه، بن کارگری و حق مسکن، حدود ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومان خواهد بود. این رقم برای کارگر متأهل بدون فرزند، با احتساب ۵۰۰ هزار تومان حق تأهل، به حدود ۲۲ میلیون و ۳۲۵ هزار تومان میرسد. مقایسه این ارقام با حداقل دریافتی سال ۱۴۰۴، یعنی حدود ۱۳ میلیون و ۴۹۰ هزار تومان برای کارگر مجرد و ۱۳ میلیون و ۹۹۱ هزار تومان برای کارگر متأهل بدون فرزند، از افزایش قابل توجه درآمد اسمی حکایت دارد. با این وجود، افزایش دستمزد را نباید به معنای ایجاد منابع مالی آزاد برای مصرف فرهنگی تلقی کرد. حداقل دریافتی ماهانه، پیش از آنکه به خرید بلیت یا سایر هزینههای تفریحی اختصاص پیدا کند، باید بخش بزرگی از هزینههای زندگی را پوشش دهد. در شرایطی که هزینه سبد معیشت خانوار کارگری بهمراتب بالاتر از حداقل دستمزد قرار دارد، فاصله میان درآمد و مخارج ضروری، عملاً فضای مانور اقتصادی خانوار را محدود میکند. در نتیجه، افزایش حقوق ممکن است تنها بخشی از عقبماندگی معیشتی را جبران کند و سهمی برای بهبود کیفیت زندگی باقی نگذارد.
این موضوع از منظر اقتصاد فرهنگ اهمیت ویژهای دارد. مصرف محصولات فرهنگی برخلاف بسیاری از نیازهای اولیه، در کوتاهمدت قابلیت تعویق دارد. خانواری که با کسری بودجه مواجه است، میتواند رفتن به سینما را به ماه بعد موکول کند، از خرید بلیت کنسرت صرفنظر کند یا تماشای تئاتر را از برنامه خود حذف کند. تکرار این تصمیمها در طول زمان، تقاضای مؤثر برای محصولات فرهنگی را کاهش میدهد و بازار هنر و سرگرمی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازار سینما در میان فعالیتهای فرهنگی مورد بررسی، امکان مقایسه آماری روشنتری دارد. بر اساس اظهارات مدیرکل دفتر نظارت بر عرضه و نمایش فیلم، میانگین قیمت بلیت سینماهای مدرن در سال ۱۴۰۴ حدود ۹۳ هزار تومان بوده است. این میانگین برای سال ۱۴۰۵ به حدود ۱۲۷ هزار تومان رسیده که از افزایش تقریبی ۳۷ درصدی قیمت بلیت حکایت دارد. در مقابل، حداقل دریافتی ماهانه کارگران در همین فاصله افزایش بیشتری داشته است.
همین تفاوت موجب شده که نسبت دستمزد به قیمت بلیت سینما در محاسبات اسمی بهبود پیدا کند.
برای یک کارگر مجرد، حداقل دریافتی حدود ۱۳ میلیون و ۴۹۰ هزار تومانی در سال ۱۴۰۴، معادل خرید تقریبی ۱۴۵ بلیت سینما با میانگین قیمت ۹۳ هزار تومان بود. در سال ۱۴۰۵، حداقل دریافتی حدود ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومانی، امکان خرید نظری حدود ۱۷۲ بلیت با میانگین قیمت ۱۲۷ هزار تومان را فراهم میکند. برای کارگر متأهل بدون فرزند نیز این نسبت از حدود ۱۵۰ بلیت در سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۷۶ بلیت در سال ۱۴۰۵ افزایش پیدا کرده است.
این ارقام در نگاه نخست میتواند نشانه بهبود قدرت خرید سینمایی کارگران تلقی شود. به بیان دیگر، در بازار سینما، رشد دستمزد از افزایش میانگین قیمت بلیت پیشی گرفته و نسبت درآمد به هزینه خرید یک بلیت بهتر شده است. بنابراین نمیتوان مدعی شد که قدرت خرید اسمی سینما در سال ۱۴۰۵، بر اساس همین شاخص، حتماً کاهش یافته است. اما این نتیجه تنها یک وجه از واقعیت اقتصادی را نشان میدهد و نباید با افزایش واقعی مصرف فرهنگی اشتباه گرفته شود.
نخست آنکه محاسبه تعداد بلیتهای قابل خرید بر این فرض استوار است که تمام دستمزد ماهانه کارگر صرف خرید بلیت شود؛ فرضی که در زندگی واقعی امکانپذیر نیست. دوم آنکه میانگین قیمت اعلامشده برای سینماهای مدرن، لزوماً با هزینهای که تمام مخاطبان پرداخت میکنند یکسان نیست. بر اساس مصوبه شورای صنفی نمایش، بلیت سینماهای مدرن در روزهای نیمبها ۹۰ هزار تومان و در پنجشنبهها، جمعهها، اعیاد و تعطیلات ۱۸۰ هزار تومان تعیین شده است. بنابراین زمان مراجعه و انتخاب سالن نیز بر هزینه نهایی اثر میگذارد.
نکته اقتصادی مهمتر آن است که حتی بهبود نسبت دستمزد به قیمت بلیت، زمانی به افزایش تقاضای واقعی منجر میشود که خانوار پس از پرداخت هزینههای ضروری، درآمد مازاد در اختیار داشته باشد. اگر تمام افزایش حقوق صرف جبران گرانی خوراک، مسکن و خدمات شود، افزایش تعداد بلیتهای قابل خرید در محاسبات، لزوماً به افزایش تعداد دفعات سینما رفتن منجر نخواهد شد.
وضعیت بازار کنسرت تصویر متفاوتی از نسبت درآمد و هزینه فرهنگی ارائه میکند. در این بازار، قیمت بلیت به نام و محبوبیت هنرمند، ظرفیت سالن، موقعیت صندلی و نوع اجرا وابستگی زیادی دارد. بر اساس جدول کنسرتهای تهران در آبان ۱۴۰۵، قیمت بلیتها در محدودهای از ۴۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیون تومان قرار گرفته است. همچنین با احتساب ۱۰ درصد مالیات بر ارزش افزوده، هزینه نهایی خرید بلیت میتواند از قیمت اولیه اعلامشده بیشتر شود.
اگر حداقل دریافتی ماهانه کارگر مجرد را مبنای محاسبه قرار دهیم، درآمد حدود ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومانی او معادل خرید تقریبی ۵۴ بلیت ۴۰۰ هزار تومانی یا تنها ۷ بلیت ۳ میلیون تومانی است. برای کارگر متأهل بدون فرزند نیز این نسبت به حدود ۵۶ بلیت ارزانتر یا ۷ بلیت گرانتر میرسد. البته این اعداد صرفاً نسبت ریاضی دستمزد و قیمت بلیت را نشان میدهند و به معنای توان واقعی خرید چنین تعداد بلیتی نیستند. در واقع، تفاوت چندبرابری میان ارزانترین و گرانترین بلیتهای کنسرت، نشان میدهد که دسترسی به این بازار تنها تابع اصل خرید بلیت نیست، بلکه کیفیت و موقعیت تجربه فرهنگی نیز به توان مالی وابسته است. ممکن است یک کارگر بتواند با صرفنظر کردن از بخش دیگری از هزینههای خود، بلیت ارزانتری تهیه کند، اما حضور در اجرای هنرمند مورد علاقهاش با انتخاب جایگاه مناسب، هزینه بسیار بیشتری داشته باشد. به این ترتیب، حتی در شرایطی که امکان ورود به بازار کنسرت بهطور کامل از بین نرفته است، کیفیت انتخابهای فرهنگی برای گروههای کمدرآمد محدودتر میشود.
از سوی دیگر، مقایسه قیمت کنسرت در سال ۱۴۰۵ با سال قبل، بدون دسترسی به میانگین قیمتهای همسان در دو مقطع، امکانپذیر نیست. دامنه قیمتهای آبان ۱۴۰۵ بهتنهایی نمیتواند نشان دهد که قدرت خرید کنسرت نسبت به سال گذشته چه تغییری کرده است. با این حال، گستردگی فاصله قیمتها و سهم قابل توجه بلیتهای گرانقیمت از دستمزد ماهانه، نشان میدهد که حضور منظم در این رویدادها برای کارگران به تصمیمی پرهزینه تبدیل شده است.
در بازار تئاتر نیز نمیتوان یک قیمت مشخص را نماینده هزینه عمومی تماشای نمایش دانست. تفاوت سالنها، گروههای اجرایی، نوع اثر، شهرت بازیگران و جایگاه صندلی باعث میشود قیمت بلیتها در دامنه گستردهای تغییر کند. در چنین بازاری، مقایسه یک اجرای پرهزینه در سال ۱۴۰۵ با نمایشی ارزانتر در سال ۱۴۰۴، نمیتواند مبنای مناسبی برای سنجش تغییر قدرت خرید باشد.
برای دستیابی به نتیجهای معتبر، باید نمونه ثابتی از نمایشها و سالنها در دو مقطع زمانی بررسی شود و میانگین قیمتها با روش یکسان به دست آید.
در نبود چنین اطلاعاتی، اعلام تعداد مشخصی از بلیتهای قابل خرید با حداقل دستمزد، بیشتر به یک برآورد غیرمستند شباهت خواهد داشت تا شاخصی قابل اتکا برای تحلیل اقتصادی. بنابراین نمیتوان درباره افزایش یا کاهش قطعی قدرت خرید تئاتر در فاصله دو سال مورد بررسی حکم داد. با این حال، مسئله هزینه تئاتر تنها به قیمت بلیت محدود نمیشود. رفتوآمد به سالن، خرید بلیت برای اعضای دیگر خانواده و هزینههای جانبی یک شب حضور در فضای فرهنگی، مجموع مخارج را افزایش میدهد. این موضوع بهویژه برای خانوارهایی اهمیت دارد که بخش عمده درآمد آنها از پیش به هزینههای ضروری اختصاص یافته است. در چنین شرایطی، حتی خرید یک بلیت برای یک نفر نیز میتواند مستلزم حذف هزینه دیگری از بودجه ماهانه باشد.
کاهش مصرف فرهنگی را باید در ارتباط با ساختار تورمی اقتصاد بررسی کرد. تورم فقط قیمت کالاهای ضروری را افزایش نمیدهد، بلکه با کاهش قدرت برنامهریزی مالی خانوار، افق تصمیمگیری مصرفکنندگان را نیز کوتاه میکند. خانواری که نمیداند ماه آینده هزینه خوراک یا اجاره مسکن با چه نرخی افزایش پیدا خواهد کرد، معمولاً برای مخارجی که ضرورت فوری ندارند، محتاطانهتر تصمیم میگیرد. در چنین فضایی، خرید بلیت یک رویداد فرهنگی به هزینهای تبدیل میشود که نخستین گزینه برای حذف از برنامه ماهانه است.
از منظر بنگاههای فرهنگی نیز کاهش تقاضای مؤثر میتواند پیامدهای اقتصادی داشته باشد. سینماها، سالنهای تئاتر و برگزارکنندگان کنسرت برای ادامه فعالیت به فروش بلیت وابستهاند. اگر بخش بزرگی از جامعه توان پرداخت هزینه حضور در این رویدادها را از دست بدهد، بازار بهتدریج به سمت مخاطبان دارای درآمد بالاتر و فروش محصولات گرانتر متمایل میشود. این روند میتواند فاصله میان مصرف فرهنگی گروههای درآمدی را افزایش دهد و دسترسی به هنر را بیش از گذشته تابع توان اقتصادی کند. در چنین شرایطی، مسئله مصرف فرهنگی با کیفیت زندگی، نشاط اجتماعی، گردش اقتصادی و پایداری فعالیتهای هنری ارتباط دارد. محدود شدن تقاضا میتواند همزمان بر درآمد فعالان فرهنگی، اشتغال در صنایع خلاق و تنوع عرضه آثار اثر بگذارد. به همین دلیل، کاهش قدرت خرید فرهنگی را باید بخشی از بحران گستردهتر معیشت دانست که پیامدهای آن از بودجه خانوار فراتر میرود.
نتایج مقایسه دستمزد و قیمت بلیت در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نشان میدهد که نمیتوان برای تمام بازارهای فرهنگی یک حکم یکسان صادر کرد. در سینما، بر اساس میانگین قیمت بلیتهای مدرن و حداقل دریافتی کارگران، قدرت خرید اسمی افزایش یافته است. در کنسرت، دامنه گسترده قیمتها نشاندهنده محدودیت انتخاب برای گروههای کمدرآمد است، اما نبود میانگینهای همسان از دو سال، مانع محاسبه تغییر دقیق قدرت خرید میشود. در تئاتر نیز فقدان دادههای منظم و قابل مقایسه، امکان نتیجهگیری قطعی را محدود کرده است.
با وجود این تفاوتها، یک مسئله مشترک در هر سه بازار وجود دارد: قدرت خرید فرهنگی تنها با تقسیم دستمزد بر قیمت بلیت سنجیده نمیشود. شاخص تعیینکننده، درآمدی است که پس از تأمین نیازهای ضروری برای خانوار باقی میماند. تا زمانی که شکاف میان دستمزد و هزینه زندگی پابرجا باشد، افزایش اسمی حقوق نمیتواند بهتنهایی تضمینکننده دسترسی بیشتر مردم به محصولات فرهنگی باشد.
برای ارزیابی دقیق این وضعیت، انتشار منظم آمار قیمت بلیت سینما، تئاتر و کنسرت، میانگین هزینهکرد فرهنگی خانوار و سهم این مخارج از درآمد دهکهای مختلف ضروری است. همچنین باید تغییرات قیمت محصولات فرهنگی در کنار تورم عمومی و هزینههای ضروری بررسی شود تا مشخص شود خانوارها در عمل چه میزان از درآمد خود را میتوانند به فرهنگ اختصاص دهند. ممکن است روی کاغذ یک کارگر در سال ۱۴۰۵ بتواند بلیتهای سینمای بیشتری نسبت به سال قبل بخرد، اما این محاسبه زمانی معنای واقعی پیدا میکند که پس از پرداخت اجاره خانه و خرید مایحتاج روزانه، پولی برای سینما رفتن باقی مانده باشد. مسئله اصلی اقتصاد فرهنگ امروز، صرفاً گران شدن بلیتها نیست؛ مسئله این است که هزینه زندگی چنان بخش بزرگی از درآمد خانوار را بلعیده که فرهنگ و تفریح برای گروهی از مردم به اولویتی دور از دسترس تبدیل شده است. جامعهای که در آن تماشای یک فیلم، حضور در یک نمایش یا شنیدن موسیقی زنده به تصمیمی دشوار و پرهزینه بدل شود، با مسئلهای فراتر از قیمتگذاری محصولات فرهنگی مواجه است؛ مسئلهای که ریشه آن را باید در فرسایش قدرت خرید و کوچک شدن مستمر فضای معیشتی خانوار جستوجو کرد.