گروه سیاسی / ماهور ایرانی
تابوت رهبر جمهوری اسلامی برای برگزاری مراسم وداع و تشییع در مصلای تهران در معرض دید عموم قرار گرفت، بر پیکر او نماز میت اقامه شد و بر اساس برنامهریزیها، این تابوت در روزهای اخیر از شهرهای قم، نجف و کربلا عبور کرد و در نهایت امروز پنجشنبه در مشهد و در داخل حرم امام هشتم شیعیان به خاک سپرده میشود.
با وجود آنکه بیش از پنج ماه از حمله نیروهای آمریکا و اسرائیل به مقر فرمانده کل قوا میگذرد، مقامهای جمهوری اسلامی هنوز روایت جامع و شفافی از ابعاد این عملیات ارائه نکردهاند و تاکنون هیچ گزارش رسمی و دقیقی درباره جزئیات آن منتشر نشده است. به همین دلیل، رخدادهای نهم اسفند ۱۴۰۴ همچنان با پرسشها و ابهامهای فراوانی همراه است.
بررسی اطلاعات منتشرشده نشان میدهد از زمان حمله به مجموعه به بیت رهبری تاکنون یک ویدیوی یک دقیقهای از محل حسینیه امام خمینی که محل نشستهای عمومی رهبر جمهوری اسلامی بود منتشر شد. اما نه گزارشی رسمی از عملیات امداد و جستوجو در دسترس قرار گرفته و نه جزئیات دقیقی درباره شمار کشتهشدگان یا افرادی که هنگام حمله در مجموعه حضور داشتند، اعلام شده است.
آنچه تاکنون به صورت رسمی منتشر شده، تنها شامل نام تعدادی از چهرههای شاخص از جمله فرمانده سپاه پاسداران، علی شمخانی، پدر مجتبی خامنهای و چهار نفر دیگر از اعضای خانواده او بوده است.
در عین حال، با توجه به آنکه در روز حمله 30 موشک به بیت رهبری از جنس موشکهای تاماهوک اصابت کرد، به احتمال زیاد شماری از نیروهای حفاظتی، کارکنان اداری یا نیروهای خدماتی نیز در این حمله جان خود را از دست داده باشند. در تأیید این احتمال، صدا و سیمای جمهوری اسلامی گفتوگویی با خانواده یکی از باغبانان کشتهشده در محل حادثه پخش کرده است.
اما مرور روایتهای منتشرشده نشان میدهد تنها فردی که مدعی شده پیکر علی خامنهای را از نزدیک مشاهده کند، فرزندش مجتبی خامنهای است که آنهم با تناقضاتی همراه شده است. در نخستین پیامی که پس از انتخاب او به عنوان رهبر جمهوری اسلامی منتشر و به وی منسوب شد، آمده است: «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود.» این پیام در ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ منتشر شد.
همین روایت، بهویژه استفاده همزمان از عبارت «دیدم» و «شنیدم»، در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای پیدا کرد. بسیاری از کاربران این پرسش را مطرح کردند که اگر او شخصاً پیکر پدرش را دیده، چرا درباره وضعیت دست او از عبارت «شنیدم» استفاده کرده است.
در حال حاضر نیز محدوده مقر رهبر پیشین جمهوری اسلامی همچنان تحت تدابیر شدید امنیتی قرار دارد و با موانع حفاظتی محصور شده است. تصاویری که تاکنون از محل انفجارها منتشر شده، عمدتاً عکسها و فیلمهای هوایی رسانههای خارجی است که پس از حملات موشکی یا بمباران از منطقه تهیه و منتشر شدهاند.
پس از کشته شدن علی خامنهای، این مجموعه چندین بار دیگر نیز هدف حملات تازه قرار گرفت. در پانزدهم اسفند، ارتش اسرائیل پس از انجام حملات سنگین به این منطقه، نقشهها و تصاویر سهبعدی از مجموعه مقر فرمانده کل قوا منتشر و اعلام کرد این مجموعه مهمترین مرکز فرماندهی جمهوری اسلامی بوده و در زیر آن پناهگاهی گسترده برای استقرار مقامهای ارشد حکومت ایجاد شده بود.
در داخل، اما روایت آن روز تاریخی به تدریج، طی هفتههای بعد و عمدتاً به صورت غیررسمی و پراکنده از زبان افراد مختلف نقل شد. فرماندهان نظامی، نیروهای امدادی، مسئولان دولتی و حتی ساکنان اطراف مجموعه، هر یک بخشی از آنچه را دیده یا شنیده بودند، بازگو کردند. برخی از این روایتها مکمل یکدیگر هستند و برخی دیگر پرسشهای تازهای درباره جزئیات حمله و وقایع آن روز ایجاد میکنند.
آنچه در ادامه این گزارش میآید، مجموعه روایتهایی است که از روز نهم اسفند تاکنون درباره حمله به «بیت رهبری»، کشته شدن علی خامنهای و سرنوشت مجتبی خامنهای منتشر شده است؛ روایتهایی که در شرایط کنونی تنها تصویر موجود از یکی از روزهای تاریخ جمهوری اسلامی در جریان جنگ چهلروزه را شکل میدهند.
زمانی که آمریکا و اسرائیل ساعت ۹ و ۳۵ دقیقه صبح روز شنبه حمله به دفتر کار و محل اقامت علی خامنهای را آغاز کردند، کمتر کسی تصور میکرد شخص رهبر جمهوری اسلامی هدف مستقیم این عملیات باشد؛ زیرا بسیاری گمان میکردند که رهبر جمهور اسلامی در آن زمان در هر نقطهای ممکن است حضور داشته باشد، جز دفتر کار خود.
حسین علایی، از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در گفتوگویی ویدئویی با برنامه «بر مدار ایران» اظهار کرد که سه روز پیش از حمله نهم اسفند، به علی شمخانی، مشاور علی خامنهای، هشدار داده بود حمله جدید به ایران با ترور رهبر جمهوری اسلامی آغاز خواهد شد. به گفته علایی، پاسخ علی شمخانی این بود که «نمیتوانند رهبر انقلاب را پیدا کنند.»
خبرگزاری فارس نیز به نقل از ناصر رفیعی، سخنران برنامههای دفتر علی خامنهای، و با استناد به گفتههای غلامعلی حداد عادل، پدرزن مجتبی خامنهای، گزارش داد اعضای خانواده علی خامنهای هنگام حمله در محل سکونت خود حضور داشتند؛ زیرا به دلیل نزدیک شدن ایران و آمریکا به توافق، به آنان اطمینان داده شده بود که هیچ حملهای متوجه بیت رهبری نخواهد شد.
در کنار این روایتها، برخی مقامهای جمهوری اسلامی که بعدها حضور خود را در محل حادثه تأیید کردند، در نخستین ساعات پس از حمله هیچ اشارهای به وضعیت رهبر جمهوری اسلامی نکردند و در عوض تلاش داشتند تصویری از کنترل کامل اوضاع ارائه دهند.
یکی از مهمترین این روایتها را عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، مطرح کرد. او عصر همان روز، حدود هفت تا هشت ساعت پس از حمله، در گفتوگو با شبکه انبیسی اعلام کرد: «تقریباً همه مقامات در سلامت و امنیت هستند» و شرایط تحت کنترل قرار دارد.
عراقچی در همان مصاحبه همچنین گفت: «ممکن است یک یا دو فرمانده را از دست داده باشیم، اما این مسئله بزرگی نیست.»
این اظهارات در حالی بیان شد که او چند ماه بعد، در پانزدهم خرداد، جزئیات تازهای از همان روز ارائه کرد و گفت هنگام حمله برای ارائه گزارش مذاکرات ژنو در دفتر علی خامنهای حضور داشته است. او توضیح داد که خودش و همراهانش در بخش دیگری از مجموعه قرار داشتند و از حمله جان سالم به در بردند. وزیر امور خارجه همچنین تأکید کرد که از همان زمان از گستردگی و شدت حمله اطلاع داشته است.
در همان روز حمله، حمید رسایی، نماینده مجلس ، در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با اطلاع مینویسم که امام خامنهای در صحت و سلامت کامل، همانند جنگ ۱۲ روزه، در حال فرماندهی صحنه نبرد با استکبار جهانی و دفاع از ملت شریف ایران است.»
او در ادامه نیز تأکید کرد: «علم این انقلاب به دست سیدعلی خامنهای تحویل صاحب اصلی آن خواهد شد.»
با این حال، تنها چند ساعت بعد و با انتشار خبر کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، این اظهارات عملاً اعتبار خود را از دست داد و با روایت رسمی بعدی جمهوری اسلامی در تعارض قرار گرفت.
علی باقری کنی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز در ۲۳ خردادماه در برنامه تلویزیونی شبکه نسیم با اجرای شهیدی فرد، بخشی از آنچه را در روز حمله رخ داده بود، روایت کرد. اهمیت سخنان او از این جهت بود که برادرش، مصباحالهدی باقری کنی، داماد علی خامنهای، در همان حمله و در همان مجموعه کشته شده بود.
باقری کنی توضیح داد که هنگام وقوع انفجار در جلسهای حضور داشت که حدود ۳۰ متر با دفتر علی خامنهای فاصله داشت. به گفته او، در همان جلسه درباره احتمال حمله قریبالوقوع به ایران گفتوگو میشد، اما هیچکس تصور نمیکرد عملیات دقیقاً در همان لحظه آغاز شود.
او درباره لحظه آغاز حمله گفت: «ما سه صدای برخورد شنیدیم، اما بعداً مشخص شد تعداد موشکها بیشتر بوده و احتمالاً چند موشک به صورت همزمان به اهداف مختلف اصابت کردهاند.»
وی همچنین افزود بخشی که علی خامنهای در آن حضور داشت، تنها با یک موشک هدف قرار نگرفته بود و بیش از یک موشک به همان قسمت اصابت کرده بود، در حالی که موشکهای دیگر نیز بخشهای مختلف این مجموعه را هدف قرار داده بودند.
باقری کنی در پاسخ به این پرسش که چگونه از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی مطلع شده است، گفت فردی که محل حادثه را از نزدیک دیده بود، به آنان اطلاع داده که علی خامنهای جان خود را از دست داده است.
او همچنین روایت کرد که همان صبح، علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، پس از مشاهده محل حادثه به او گفته بود: «فضایی که من دیدم، چیزی آنجا باقی نمانده بود.»
یکی دیگر از ابهامهایی که پس از حمله مطرح شد، به وضعیت منصوره خجسته باقرزاده، همسر علی خامنهای، مربوط بود. در ساعات اولیه پس از حمله، صدا و سیما خبر کشته شدن او را نیز منتشر کرد.
اما چند روز بعد، نخستین نامهای که به مجتبی خامنهای نسبت داده شد، نشان داد که مادر او زنده است. پس از آن نیز محمدحسین خوشوقت، برادر همسر مصطفی خامنهای، توضیح داد که منصوره خجسته باقرزاده هنگام حمله در بیمارستان بستری بوده و به همین دلیل از حادثه جان سالم به در برده است.
در ادامه، حسن خجسته باقرزاده، برادر همسر علی خامنهای، در یک برنامه تلویزیونی از مردم خواست برای «دختر دوم رهبر شهید» دعا کنند.
او درباره وضعیت دختر دوم علی خامنهای اظهار داشت: «انگار غریب در صحرا افتاده است.»
با این حال، حسن خجسته باقرزاده هیچ توضیحی درباره میزان جراحات یا وضعیت جسمانی هدی خامنهای ارائه نکرد؛ موضوعی که بر ابهامها درباره وضعیت اعضای خانواده علی خامنهای افزود.
حدود ساعت پنج بامداد روز دهم اسفند، یعنی یک روز پس از حمله آمریکا و اسرائیل به مقر رهبر جمهوری اسلامی، صدا و سیما در خبری فوری کشته شدن علی خامنهای را به طور رسمی تأیید کرد.
در نخستین روایت رسمی جمهوری اسلامی از این حادثه اعلام شد که رهبر جمهوری اسلامی «در لحظه شهادت، در حال انجام وظایف محوله و حضور در محل کار خود» بوده است.
شورای عالی امنیت ملی نیز صبح همان روز با انتشار اطلاعیهای صرفاً خبر کشته شدن علی خامنهای را تأیید کرد، اما هیچ توضیحی درباره چگونگی حمله، ابعاد آن یا جزئیات عملیات ارائه نداد.
در هفتههای بعد، روایتهای مختلفی از سوی نیروهای امدادی، مسئولان حکومتی و حتی یکی از همسایگان مجموعه محل اقامت رهبر جمهوری اسلامی منتشر شد. هرچند این روایتها مستقل از یکدیگر بیان شدهاند، اما با کنار هم قرار دادن این روایتها تصویری محدود اما قابل توجه از نخستین روز جنگ چهلروزه و پیامدهای حمله به دست میدهد؛ تصویری که شاید بتوان آن را نمونهای کوچک از واقعیتی بزرگتر دانست.
قدرتالله محمدی، مدیرعامل سازمان آتشنشانی تهران، از نخستین مقامهایی بود که درباره ساعات اولیه پس از حمله سخن گفت.
او در گفتوگویی تلویزیونی اظهار کرد که با آغاز حملات، مهمترین دغدغه نیروهای امدادی وضعیت «بیت رهبری» بود. به گفته او، حدود هفت ایستگاه آتشنشانی از مسیرهای مختلف به محل اعزام شدند و از آنان خواسته شد از ورودیهای متفاوت وارد مجموعه شوند. محمدی همچنین گفت که خودش از نخستین افرادی بوده که وارد محل حادثه شده است.
وی فضای داخل مجموعه را «قیامتی از دود و آتش» توصیف کرد و گفت پیچیدگی شرایط به اندازهای بود که مهمترین مأموریت نیروهای امدادی در ساعات اولیه، جستوجو برای یافتن رهبر جمهوری اسلامی در میان آوارها بود.
اگرچه او درباره محل پیدا شدن پیکر علی خامنهای یا جزئیات عملیات جستوجو توضیح بیشتری ارائه نکرد، اما همین اظهارات نشان میدهد که نیروهای امدادی در نخستین ساعات هنوز از سرنوشت رهبر جمهوری اسلامی اطلاع نداشتند و در تلاش بودند او را در میان ویرانهها پیدا کنند.
امیرحسین میرمحمدصادقی، معاون جذب و سازماندهی سازمان داوطلبان هلال احمر، نیز از جمله افرادی است که میگوید روز حمله در نزدیکی دفتر علی خامنهای حضور داشته است.
او روایت میکند که به دلیل شرایط امنیتی، تلفن همراه در اختیار نداشتند و پس از موج نخست حملات، بیرون مجموعه منتظر بودند که بار دیگر صدای جنگندهها و انفجارها شنیده شد.
به گفته او، هنگام آغاز موج دوم حملات، افراد حاضر ناچار شدند روی زمین بخوابند و همزمان سامانههای پدافند هوایی نیز فعال شده بودند.
میرمحمدصادقی همچنین گفت که در همان ساعات اولیه، علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، را در محل دیده و اگر اشتباه نکند، علیاکبر صالحی، وزیر پیشین امور خارجه، نیز در آنجا حضور داشته است.
او افزود که برخی از همراهانش نیز عباس عراقچی را در همان محدوده دیده بودند.
یکی دیگر از روایتهایی که نشاندهنده دشواری عملیات جستوجو و آواربرداری است، از سوی فرزند عبدالرحیم موسوی، فرمانده کل نیروهای مسلح، بیان شده است.
او گفت پدرش صبح روز نهم اسفند برای شرکت در جلسهای در دفتر علی خامنهای خانه را ترک کرد، اما حدود سی روز طول کشید تا پیکر او از زیر آوار خارج شود.
این روایت نشان میدهد عملیات تفحص و آواربرداری هفتهها ادامه داشته و احتمالاً شدت انفجارها به اندازهای بوده که شناسایی و بیرون آوردن اجساد یا بقایای آنها به آسانی امکانپذیر نبوده است. همچنین این احتمال مطرح میشود که قرار داشتن پناهگاه در عمق زمین، عملیات جستوجو و انتقال اجساد را با دشواری بیشتری روبهرو کرده باشد.
مفصلترین روایت منتشرشده از روز حمله به محل اقامت علی خامنهای را اشرف خادم، از ساکنان قدیمی خیابان کشوردوست در روز دوم خرداد در برنامه شبکه دوم صدا و سیما، بیان کرده است؛ زنی که به گفته خود، منزلش دقیقاً روبهروی مجموعه موسوم به «بیت رهبری» قرار دارد.
او میگوید از سال ۱۳۶۷ در این محله زندگی کرده و حادثه روز حمله را همچنان با جزئیات به خاطر دارد. به گفته او، با شنیدن نخستین صدای انفجار، تصور اولیهاش این بود که ساختمانی در نزدیکی محل زندگیاش فرو ریخته است. اما همسرش پس از رفتن کنار پنجره مشاهده کرد که مردم با فریاد به سمت بیت رهبری میدوند و میگویند: «بیت را زدند.»
اشرف خادم میگوید شدت انفجارها به اندازهای بود که خانه آنها در مدت کوتاهی از دود و گرد و غبار پر شد؛ به گونهای که به گفته او، لایهای از خاک روی کف سرامیکها نشسته بود و میشد با انگشت روی آن نوشت.
او روایت میکند که در فاصله کوتاهی پس از حمله، خیابانهای اطراف مملو از خودروهای آتشنشانی، نیروهای پلیس، مأموران امنیتی و همچنین مردم شد. به گفته وی، نیروهای امنیتی به ساکنان هشدار دادند که احتمال وجود موشکهای عملنکرده در منطقه وجود دارد و از آنان خواستند هرچه سریعتر محل را ترک کنند.
وی در ادامه روایت خود به ساختمانی اشاره میکند که دفتر کار پسران علی خامنهای در آن قرار داشت و روبهروی منزل او واقع شده بود. او میگوید در همان روز حمله، مسعود خامنهای را دیده که پس از خروج از ساختمان، در وضعیت روحی بسیار نامناسبی قرار داشته است.
به گفته اشرف خادم، مسعود خامنهای به قدری آشفته بود که توان راه رفتن نداشت و همسرش به او کمک کرد تا سوار یک خودروی پراید شود و محل را ترک کند.
او همچنین میگوید یک روز پس از حمله دوباره به منزل خود بازگشت، اما حملات ادامه یافت. به روایت وی، روز یازدهم اسفند، حدود ساعت یازده و چهلوپنج دقیقه، پنج موشک به پارکینگ طبقاتی مجموعه بیت رهبری اصابت کرد.
اشرف خادم درباره این پارکینگ توضیح میدهد که ساختمان مورد نظر درست در مجاورت بیت رهبری قرار داشت و در سالهای گذشته محل برگزاری مراسم مذهبی ویژه بانوان نیز بود؛ مراسمی که خودش بارها در آن شرکت کرده بود.
او میگوید این پارکینگ حدود ده تا دوازده طبقه داشت و تعداد زیادی خودرو در آن پارک شده بود. به گفته او، هنوز نمیداند چرا این بخش از مجموعه هدف حمله قرار گرفت، اما به خاطر دارد که پنج یا شش موشک مستقیماً به آن اصابت کردند.
این ساکن قدیمی خیابان کشوردوست، در ادامه تصویری از وضعیت فعلی منطقه نیز ارائه میکند. به گفته او، اطراف مجموعه با بلوکهای بتنی نیوجرسی محصور شده و امکان مشاهده مستقیم محل برای مردم وجود ندارد.
او میگوید اگر امروز از پشتبام خانه به سمت مجموعه نگاه شود، دیگر اثری از فضای سبز گذشته دیده نمیشود و آنچه باقی مانده، تودهای از خاک و ویرانه است.
اگرچه روایتهای منتشرشده درباره روز حمله در برخی جزئیات با یکدیگر تفاوت دارند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها تصویری نسبتاً روشن از حجم گسترده تخریب، طولانی بودن عملیات جستوجو و فضای حاکم بر بیت رهبری در ساعات و روزهای پس از حمله ارائه میدهد؛ فضایی که بخش قابل توجهی از آن همچنان در روایت رسمی جمهوری اسلامی بازتاب نیافته است.
از همان هفتههای نخست پس از حمله، مقامهای حکومتی، افراد نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی و کسانی که مدعی حضور در محل حادثه بودند، روایتهای مختلفی درباره محل حضور، نحوه نجات و میزان جراحات مجتبی خامنهای مطرح کردند.
مجموع این روایتها نشان میدهد که مجتبی خامنهای هنگام وقوع حمله در مجموعه بیت رهبری حضور داشته است. با این حال، درباره نحوه نجات یافتن او و میزان آسیبهایی که متحمل شده، روایتهای گوناگونی منتشر شد؛ از ادعای قطع پا گرفته تا گزارشهایی درباره وارد شدن جراحات عمیق به صورت.
در نخستین روزها، بیشتر مقامهای جمهوری اسلامی تلاش داشتند بر سلامت کامل او تأکید کنند، اما با گذشت زمان برخی مسئولان اصل مجروح شدن او را نیز تأیید کردند.
یکی از نکات قابل توجه آن است که از زمان آغاز جنگ چهلروزه تاکنون، تنها فردی که به صورت علنی از دیدار با مجتبی خامنهای سخن گفته، مسعود پزشکیان بوده است.
پزشکیان روز هفدهم اردیبهشت، در دیدار با اصناف و بازاریان، جزئیاتی از نخستین ملاقات خود با مجتبی خامنهای را بیان کرد.
به جز این اظهارات، طی ماههای گذشته تنها پیامهای مکتوبی که به مجتبی خامنهای نسبت داده شده منتشر شده و تاکنون هیچ تصویر، فایل صوتی یا ویدئوی جدیدی از او در دسترس قرار نگرفته است.
بررسی اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی نشان میدهد نخستین خبر رسمی درباره وضعیت مجتبی خامنهای در دوازدهم اسفند، یعنی سه روز پس از آغاز جنگ، منتشر شد.
در آن روز، خبرگزاری مهر به نقل از آنچه «اخبار موثق دریافتی» توصیف کرد، نوشت که حجتالاسلام والمسلمین مجتبی خامنهای در سلامت کامل قرار دارد و در حال رسیدگی به امور مربوط به شهدای خانواده، مدیریت مسائل جاری، ارائه مشورت و پیگیری موضوعات مهم کشور است.
این خبرگزاری، جزئیات بیشتری درباره شرایط جسمانی یا محل حضور او منتشر نکرد.
اندکی بعد، محمود نبویان، نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در تجمعی در شهر اراک خطاب به حاضران گفت: «آقا در سلامت کامل است؛ برای سلامتی ایشان یک صلوات بفرستید.»
پس از او، میثم مطیعی، از مداحان مراسمهای بیت علی خامنهای، نیز در اجتماع میدان ونک تهران اعلام کرد که درباره وضعیت مجتبی خامنهای از افراد مطلع پرسوجو کرده است.
مطیعی گفت به او اطلاع دادهاند که مجتبی خامنهای در سلامت کامل قرار دارد، هیچ آسیبی به صورت یا چشم او وارد نشده و همچنان کاملاً بر اوضاع کشور مسلط است.
با گذشت زمان، برخی مقامهای جمهوری اسلامی اصل مجروح شدن مجتبی خامنهای را نیز تأیید کردند.
از جمله محسن قمی، معاون امور بینالملل دفتر رهبری، روز دوازدهم اردیبهشت اظهار داشت که مجتبی خامنهای تنها چند دقیقه پیش از انفجار، برای انجام کاری به حیاط مجموعه رفته بود و همین موضوع موجب نجات جان او شد.
قمی تأکید کرد که مجتبی خامنهای در جریان حمله مجروح شده، اما اکنون ضمن ادامه روند درمان، مدیریت امور و نظارت بر مسائل کشور را نیز بر عهده دارد.
جزئیات بیشتری درباره وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای را حسین کرمانپور، مدیر مرکز روابط عمومی وزارت بهداشت، در اردیبهشتماه مطرح کرد. او گفت حوالی ظهر روز نهم اسفند به مسئولان وزارت بهداشت اطلاع داده شد که «آقای خامنهای» قرار است به بیمارستان سینا منتقل شود. به گفته او، در ابتدا تصور میشد منظور از این پیام علی خامنهای است، اما پس از انتقال مشخص شد فردی که به بیمارستان آورده شده، مجتبی خامنهای بوده است.
کرمانپور توضیح داد که میزان جراحات مجتبی خامنهای محدود بوده و در نهایت تنها چند بخیه، از جمله در ناحیه پا، برای درمان او لازم شده است. او تأکید کرد که آسیبهای واردشده به اندازهای نبوده که به قطع عضو، آسیب جدی به چهره یا نقص جسمی دائمی منجر شود و مجتبی خامنهای ساعت دو بامداد همان شب از بیمارستان مرخص شده است.
در مقابل، مظاهر حسینی، مسئول دیدارهای دفتر علی خامنهای، روایت متفاوت و جزئیتری از لحظات وقوع حمله ارائه کرده است. او میگوید روز حادثه در مجموعه بیت رهبری حضور داشته و از نزدیک شاهد بخشی از اتفاقات بوده است.
به گفته حسینی، محل برگزاری درس مجتبی خامنهای در جریان حمله به طور کامل تخریب شد، اما او در زمان اصابت موشکها در آن بخش از مجموعه حضور نداشت و همین موضوع باعث شد از آسیبهای شدیدتر در امان بماند.
او توضیح داد که مجتبی خامنهای هنگام بالا رفتن از پلهها بر اثر موج انفجار تعادل خود را از دست داد و روی زمین افتاد. به گفته وی، در نتیجه این حادثه از ناحیه کشکک پا و همچنین کمر دچار آسیب شد.
حسینی همچنین تأکید کرد روایتهایی که در فضای مجازی درباره وارد شدن جراحات شدید به صورت یا پیشانی مجتبی خامنهای منتشر شده، صحت ندارد. او گفت تنها آسیبی که در ناحیه سر ایجاد شد، ترک کوچکی در پشت گوش بود که پس از درمان بهبود یافت.
احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان رهبری، نیز در خردادماه ضمن تأیید مجروح شدن مجتبی خامنهای، روایت دیگری از شدت آسیبهای او ارائه کرد.
به گفته خاتمی، جراحت واردشده به پای مجتبی خامنهای در ابتدا به اندازهای جدی بود که حتی احتمال قطع عضو نیز مطرح شد، اما پزشکان در نهایت موفق شدند پای او را حفظ کنند و اکنون او از سلامت کامل برخوردار است.
در کنار روایتهای مقامهای رسمی، کانال تلگرامی «اخبار جنگ» که توسط محمدمهدی بابایی، روزنامهنگار نزدیک به جریان حاکمیت، اداره میشود، روایت دیگری از دقایق پیش و پس از حمله منتشر کرد.
بر اساس آنچه این کانال مدعی شده، عباس عراقچی هنگام حمله در دفتر علی خامنهای مشغول ارائه گزارش مربوط به مذاکرات هستهای بود و مجتبی خامنهای نیز در همان جلسه حضور داشت.
در ادامه این روایت آمده است که پس از پایان گزارش، علی خامنهای از فرزندش خواست محل جلسه را ترک کند. مجتبی خامنهای نیز از ساختمان خارج شد و در حیاط مجموعه، در فاصله میان حسینیه و یک خودرو قرار گرفت.
مطابق ادعای این کانال، تنها چند دقیقه بعد چند موشک به نقاط مختلف مجموعه اصابت کردند.
در این روایت آمده است که یکی از خودروهایی که بر اثر موج انفجار به هوا پرتاب شده بود، به شکلی اتفاقی میان مجتبی خامنهای و محل اصلی انفجار قرار گرفت و همین موضوع جان او را نجات داد.
این کانال همچنین مدعی شد مجتبی خامنهای در جریان این حمله از ناحیه ساق پا، قفسه سینه و بازو دچار جراحت شد، اما پس از طی مراحل درمان، بهبود یافت.
با این حال، کانال «اخبار جنگ» توضیحی درباره منبع این اطلاعات ارائه نکرد و مشخص نکرد این جزئیات بر چه اساسی منتشر شده است.
روایت دیگری نیز از سوی سالار ولایتمدار، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، مطرح شد. او دوم اردیبهشتماه اعلام کرد بر اساس گزارشی که یکی از پاسداران حاضر در محل حادثه به کمیسیون امنیت ملی ارائه کرده، زمانی که مجتبی خامنهای از زیر آوار بیرون آورده شد، مشغول ذکر گفتن بود.
ولایتمدار افزود که طبق همان گزارش، آسیبهای واردشده به مجتبی خامنهای سطحی بوده و پزشک معالج نیز تأیید کرده است که بدن او سالم است و هیچ شکستگی در اندامهایش وجود ندارد.
او همچنین درباره علت منتشر نشدن تصویر یا حضور تلویزیونی مجتبی خامنهای توضیحی متفاوت ارائه داد.
به گفته ولایتمدار، بر اساس نظر شماری از علمای نجف، قم و مشهد و همچنین تصمیم مسئولان امنیتی، فعلاً از انتشار هرگونه تصویر یا آثار جدید مربوط به مجتبی خامنهای خودداری میشود تا دشمنان نتوانند از مسیرهایی خاص یا آنچه او «علوم غریبه» خواند و مدعی شد در دانشگاههایی مانند تلآویو مورد توجه قرار میگیرد، برای آسیب رساندن به او استفاده کنند.
در کنار این روایتها، علیرضا سلامتیان، سفیر ایران در قبرس، نیز در گفتوگویی با روزنامه گاردین در ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ (برابر با ۱۱ مارس ۲۰۲۶)، بخشی از جزئیات مربوط به آن روز را بیان کرد.
سلامتیان در این مصاحبه گفت که مجتبی خامنهای هنگام وقوع حمله در مجموعه حضور داشته و در جریان حمله مجروح شده است.
او همچنین دلیل حاضر نشدن رهبر جدید جمهوری اسلامی در انظار عمومی را نامناسب بودن شرایط جسمانی وی عنوان کرد.
همزمان با برگزاری مراسم خاکسپاری علی خامنهای در حرم امام رضا در مشهد، یکی از مهمترین فصلهای تاریخ جمهوری اسلامی در حالی به پایان میرسد که بسیاری از پرسشهای اساسی درباره روز نهم اسفند ۱۴۰۴ همچنان بیپاسخ مانده است. با وجود گذشت چند ماه از حمله به مقر فرمانده کل قوا، روایتهای منتشرشده از سوی مقامهای حکومتی، نیروهای امدادی، افراد نزدیک به بیت رهبری و دیگر منابع، در مواردی یکدیگر را تکمیل میکنند و در مواردی دیگر با یکدیگر ناسازگارند. تفاوت در روایتها درباره نحوه وقوع حمله، شمار موشکهای شلیکشده، چگونگی کشته شدن علی خامنهای، روند عملیات جستوجو، وضعیت اعضای خانواده و همچنین چگونگی مجروح شدن و نجات مجتبی خامنهای، همچنان زمینه طرح پرسشهای تازه را فراهم کرده است.
در کنار این روایتهای متفاوت، نبود تصاویر رسمی از محل حادثه، منتشر نشدن گزارش جامع از عملیات امداد و آواربرداری، اعلام نشدن آمار دقیق کشتهشدگان و مجروحان و نیز انتشار محدود اطلاعات رسمی، موجب شده است که بخش مهمی از آنچه در آن روز رخ داده، همچنان در هالهای از ابهام باقی بماند. از این منظر، مراسم خاکسپاری امروز اگرچه پرونده زندگی سیاسی طولانیترین رهبر جمهوری اسلامی را به پایان میرساند، اما لزوماً به معنای بسته شدن پرونده پرسشهای تاریخی درباره آخرین ساعات حیات او و وقایع روز حمله نیست؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها، در صورت انتشار اسناد، تصاویر یا روایتهای مستندتر، میتواند در آینده تصویر روشنتری از یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین رخدادهای تاریخ جمهوری اسلامی ارائه کند.