خانه اقتصاد ایران در آستانه قیام پابرهنگان و گرسنگان

هموطن از بین رفتن فرصت‌های اشتغال را بررسی می‌کند:

ایران در آستانه قیام پابرهنگان و گرسنگان

ایران نه در جنگی تمام‌عیار قرار دارد و نه به صلحی پایدار رسیده است. کشور در وضعیتی فرساینده از «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شده؛ آتش‌بسی موقت و شکننده که نه چشم‌انداز روشنی برای پایان بحران نظامی دارد و نه امکان بازگشت اطمینان به اقتصاد و زندگی مردم را فراهم کرده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

ایران نه در جنگی تمام‌عیار قرار دارد و نه به صلحی پایدار رسیده است. کشور در وضعیتی فرساینده از «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شده؛ آتش‌بسی موقت و شکننده که نه چشم‌انداز روشنی برای پایان بحران نظامی دارد و نه امکان بازگشت اطمینان به اقتصاد و زندگی مردم را فراهم کرده است. در چنین شرایطی، میلیون‌ها ایرانی هر روز با دو نگرانی بزرگ از خواب بیدار می‌شوند: آیا جنگ دوباره آغاز خواهد شد و آیا فردا هنوز شغلی برای تأمین هزینه‌های زندگی خواهند داشت؟
در حالی که مقام‌های جمهوری اسلامی از مدیریت شرایط و عبور از بحران سخن می‌گویند، واقعیت زندگی مردم تصویری کاملاً متفاوت دارد. اقتصاد ایران زیر فشار جنگ، تحریم، تورم، بی‌ثباتی ارزی، رکود، اختلال اینترنت و فرار سرمایه قرار گرفته است. اکنون آمارهای مربوط به ازدست‌رفتن میلیون‌ها فرصت شغلی نشان می‌دهد که هزینه بحران‌های سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی، بیش از هر چیز بر دوش جامعه‌ای افتاده که پیش از این نیز با فقر و کاهش مستمر قدرت خرید دست‌وپنجه نرم می‌کرد.
حمید حاج‌اسماعیلی، کارشناس بازار کار، با استناد به برآوردهای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرده است که حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در جریان جنگ شغل خود را از دست داده‌اند؛ هرچند برآوردهای اولیه در مقاطعی از نابودی سه تا سه‌ونیم میلیون شغل حکایت داشته است. بخشی از این مشاغل پس از برقراری آتش‌بس احیا شده‌اند، اما شمار زیادی از نیروی کار همچنان بیکار مانده‌اند.
این آمار، صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ تصویری از جامعه‌ای است که زیر فشار هم‌زمان ناامنی نظامی و فروپاشی معیشتی قرار گرفته است.

نه جنگ، نه صلح؛ اقتصاد ایران در گروگان بلاتکلیفی

یکی از مخرب‌ترین پیامدهای وضعیت کنونی، تداوم نااطمینانی است. در شرایطی که هیچ تضمینی برای پایدار ماندن آتش‌بس وجود ندارد و احتمال بازگشت درگیری‌های نظامی همچنان بر فضای سیاسی سایه انداخته، فعالیت اقتصادی به‌شدت دشوار شده است.
کدام سرمایه‌گذار حاضر است در چنین شرایطی سرمایه‌گذاری بلندمدت کند؟ کدام کارفرما می‌تواند برای استخدام نیروی جدید برنامه‌ریزی کند؟ کدام بنگاه کوچک و متوسط می‌تواند با اطمینان از فردای خود، هزینه توسعه فعالیتش را بپذیرد؟
اقتصاد برای ادامه حیات به حداقلی از پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد؛ چیزی که امروز در ایران به کالایی کمیاب تبدیل شده است.
مشکلات نیز صرفاً به خسارت‌های مستقیم جنگ محدود نمی‌شوند. اختلال در زنجیره تأمین، افزایش هزینه مواد اولیه، نوسانات ارز، کاهش تقاضای مصرف‌کنندگان، محدودیت‌های اینترنتی و توقف یا تعویق پروژه‌های اقتصادی، بنگاه‌های کوچک و بزرگ را تحت فشار قرار داده‌اند.
هشدار مالک حسینی، معاون توسعه کارآفرینی و اشتغال وزارت کار، در ۵ آبان ۱۴۰۵ درباره احتمال حذف یک میلیون و ۲۰۰ هزار تا یک میلیون و ۴۰۰ هزار شغل دیگر در صورت تداوم رکود، نشان می‌دهد که حتی چشم‌انداز ماه‌های آینده نیز نگران‌کننده است.
این یعنی جامعه فقط با خسارت‌های گذشته مواجه نیست؛ خطر ازدست‌رفتن فرصت‌های شغلی بیشتر همچنان وجود دارد. آتش‌بس، بدون صلح پایدار، ثبات اقتصادی و چشم‌انداز روشن، نمی‌تواند به‌تنهایی موتور اشتغال را دوباره روشن کند.

سفره‌های کوچک‌شده، جوانان بیکار و جامعه‌ای که دیگر تاب تحمل ندارد

پشت هر آمار بیکاری، خانواده‌ای قرار دارد که ممکن است دیگر توان پرداخت اجاره خانه، هزینه درمان، تحصیل فرزندان و خرید مواد غذایی را نداشته باشد.
برای کارگری که شغل خود را از دست داده، آتش‌بس به معنای بازگشت آرامش نیست. برای صاحب یک مغازه تعطیل‌شده، توقف بمباران به معنای بازگشت مشتریان نیست. برای جوانی که سال‌ها درس خوانده و اکنون با بازار کاری بدون فرصت مواجه است، وعده‌های حکومتی درباره آینده بهتر، دیگر پاسخ قانع‌کننده‌ای نیست.
بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که بیکاری با تورم و سقوط قدرت خرید ترکیب شود. در چنین وضعیتی حتی کسانی که هنوز شاغل هستند نیز ممکن است از تأمین حداقل‌های زندگی ناتوان باشند.
جوانان، زنان، فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و کارگران روزمزد از جمله گروه‌هایی هستند که در برابر این شرایط آسیب‌پذیری بیشتری دارند. برای بخش بزرگی از این جمعیت، مسئله فقط نداشتن شغل نیست؛ مسئله ازدست‌رفتن امکان ساختن آینده است.
جمهوری اسلامی طی دهه‌ها نتوانسته امنیت اقتصادی پایدار ایجاد کند. اکنون نیز به‌جای آنکه هزینه‌های سیاسی و اقتصادی تصمیمات خود را بپذیرد و پاسخ‌گوی وضعیت موجود باشد، جامعه با پیامدهای بحران‌هایی روبه‌روست که نقشی در تصمیم‌گیری درباره آنها نداشته است.

در این میان، باید به یک واقعیت اجتماعی توجه کرد: فقر فقط قدرت خرید را کاهش نمی‌دهد؛ اعتماد اجتماعی را نیز فرسوده می‌کند. وقتی مردم احساس کنند که هیچ راه مؤثری برای تغییر شرایط زندگی خود ندارند، نارضایتی اقتصادی به خشم سیاسی تبدیل می‌شود.

آیا ایران در آستانه قیام پابرهنگان و گرسنگان است؟

خطر اصلی برای جمهوری اسلامی فقط میلیون‌ها شغل ازدست‌رفته یا افزایش قیمت‌ها نیست؛ خطر اصلی، انباشته شدن نارضایتی در لایه‌های مختلف جامعه و احتمال پیوند خوردن مطالبات اقتصادی با اعتراضات سیاسی است.
کارگران بیکار، بازنشستگان، معلمان، دست‌فروشان، حاشیه‌نشینان، جوانان فاقد شغل و خانواده‌های گرفتار فقر، اگرچه هرکدام با مشکلات متفاوتی مواجه‌اند، اما یک نقطه مشترک دارند: احساس محرومیت، ناامنی و بی‌آیندگی.
تجربه اعتراضات سال‌های گذشته در ایران نشان داده است که مطالبات معیشتی می‌توانند از محدوده اعتراض به دستمزد و قیمت کالاها فراتر بروند و به اعتراض علیه ساختارهای سیاسی و اقتصادی تبدیل شوند.
البته نمی‌توان از روی آمار بیکاری، زمان یا قطعیت یک خیزش اجتماعی را تعیین کرد. فقر به‌تنهایی الزاماً به اعتراض سراسری منجر نمی‌شود. محدودیت‌های امنیتی، پراکندگی اجتماعی، فرسودگی اقتصادی و نبود سازمان‌یابی مستقل نیز بر توانایی جامعه برای کنش جمعی تأثیر می‌گذارند. اما این عوامل به معنای از بین رفتن نارضایتی نیستند.
اتفاقاً یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌ها برای هر حکومت، جامعه‌ای است که ظاهراً ساکت است، اما در لایه‌های زیرین آن خشم، ناامیدی و احساس بی‌عدالتی انباشته می‌شود.
ایران اکنون با احتمال شکل‌گیری شرایطی روبه‌روست که می‌توان آن را «آستانه قیام پابرهنگان و گرسنگان» نامید؛ وضعیتی که در آن بحران نان، کار و آینده می‌تواند به مسئله‌ای سیاسی و ملی تبدیل شود.
جمهوری اسلامی نمی‌تواند برای همیشه جامعه را در وضعیت انتظار، اضطراب و ناامنی نگه دارد. نمی‌توان از یک طرف کشور را در معرض احتمال جنگ دوباره قرار داد و از طرف دیگر انتظار داشت سرمایه‌گذاری، اشتغال و اعتماد عمومی بدون هیچ تضمینی احیا شوند.
اگر آتش‌بس به صلحی پایدار تبدیل نشود، اگر اقتصاد همچنان در رکود بماند، اگر بیکاری گسترش پیدا کند و اگر حکومت همچنان از پاسخ‌گویی و اصلاح سیاست‌های خود طفره برود، شکاف میان جامعه و حاکمیت می‌تواند عمیق‌تر و خطرناک‌تر شود.
ایران امروز فقط با بحران جنگ یا بحران اقتصاد مواجه نیست؛ با تلاقی این دو بحران و فرسایش امید اجتماعی روبه‌روست. آتش‌بس ممکن است صدای انفجارها را موقتاً خاموش کند، اما صدای شکم‌های گرسنه، کارگران بیکار و خانواده‌های مستأصل را خاموش نخواهد کرد. خطر واقعی برای جمهوری اسلامی شاید از همان‌جا آغاز شود: از جایی که مردم دیگر چیزی برای ازدست‌دادن نداشته باشند و مطالبه نان و زندگی به مطالبه تغییر سیاسی تبدیل شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن