اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
در حالی که جهان سرگرم بحرانهای ژئوپلیتیک و نوسانات بازارهای انرژی است، در شمال ایران فاجعهای در سکوت و با سرعتی سرسامآور در حال وقوع است که میتواند جغرافیای خاورمیانه را برای همیشه تغییر دهد. دریای خزر، بزرگترین دریاچه جهان، نه تنها در حال عقبنشینی است، بلکه در حال ناپدید شدن از مرزهایی است که هزاران سال به آنها تکیه داده بود. گزارشهای میدانی از استان گلستان حاکی از آن است که در مناطقی نظیر خلیج گرگان و بندر ترکمن، خط ساحلی تا ۴ کیلومتر عقبنشینی کرده است؛ واقعیتی تکاندهنده که بستر دریا را به بیابانی لمیزرع تبدیل کرده است. باید به ابعاد این عقبنشینی عجیب، ریشههای سیاسی و اقلیمی آن و نقد سیاستهای دولتی بپردازیم که به جای حل ریشهای بحران، به اقدامات نمادین در حاشیه فاجعه بسنده کردهاند.
یک عقبنشینی تاریخی و آمارهای تکاندهنده
ابعاد فاجعه در سواحل شمالی ایران فراتر از یک نوسان فصلی یا دورهای است. به گزارش خبرگزاری فارس، سرعت افت تراز آب خزر در چهار سال اخیر به شکلی بیسابقه افزایش یافته و با مجموع افت ثبتشده در ۲۵ سال گذشته برابری میکند؛ این یعنی سرعت نابودی دریا ۶ برابر شده است. بهرام دلفان اباذری، مدیرکل دفتر جنگلکاری و پارکهای سازمان منابع طبیعی، در اظهاراتی که پرده از عمق بحران برمیدارد، مستقیماً به ارقام جابهجایی خط ساحلی اشاره کرده و میگوید: «در مناطقی از استان گلستان همچون خلیج گرگان، بندر ترکمن و منطقه میانکاله نزدیک به ۳ تا ۴ کیلومتر و در استانهای گیلان و مازندران ۵۰۰ تا ۸۰۰ متر دریا عقبنشینی کرده است که میتواند مخاطراتی مانند خیزش ریزگرد را در پی داشته باشد.»
این عقبنشینی در سواحل کمشیب گلستان به معنای نابودی کامل اکوسیستمهای تالابی است. جایی که پیش از این زیستگاه پرندگان مهاجر و محل تخمریزی ماهیان خاویاری بود، اکنون به کانونهای بالقوه گردوغبار تبدیل شده است. احمدرضا لاهیجانزاده، از مدیران ارشد محیطزیست، تایید کرده است که تراز آب خزر تنها در عرض پنج سال، حدود یک متر پایین آمده است. این افت تراز در مقیاس یک پهنه آبی بسته، به معنای خروج میلیاردها مترمکعب آب از چرخه حیات است که هیچ جایگزینی برای آن پیشبینی نشده است.
دیپلماسی آب در سایه سدسازیهای روسیه
اگرچه تغییرات اقلیمی و افزایش دمای ۱.۵ درجهای آب خزر که منجر به تبخیر سالانه ۱۵۰ میلیارد مترمکعب آب میشود، عاملی غیرقابل انکار است، اما ریشه اصلی این عقبنشینی را باید در سیاستهای آبی کشورهای همسایه، بهویژه روسیه جستوجو کرد. رودخانه ولگا که شاهرگ حیاتی خزر محسوب میشود و ۸۰ درصد ورودی آب آن را تأمین میکند، اکنون توسط زنجیرهای از سدهای عظیم و طرحهای انحراف آب در خاک روسیه مهار شده است.
به گزارش نشریه بینالمللی «آینده زمین»، مداخلات انسانی در حوضه آبریز ولگا، شامل ساخت هشت سد اصلی و مخازن گسترده برای مصارف کشاورزی و صنعتی، جریان طبیعی آب به سمت خزر را به شدت کاهش داده است. در حالی که مقامات ایرانی بر طبل تغییر اقلیم میکوبند، دادههای هیدرولوژیک نشان میدهد که بارش در حوضه ولگا کاهش چشمگیری نداشته، بلکه این مدیریت منابع آب در روسیه است که خزر را به خشکی کشانده است. اندیشکده آمریکایی استیمسون در تحلیلی اشاره میکند که «ایران در مواجهه با بهرهبرداری تهاجمی روسیه و جمهوری آذربایجان از منابع خزر، دچار نوعی انفعال دیپلماتیک شده است.» این گزارش تاکید میکند که اولویتهای نظامی و ژئوپلیتیک در روابط تهران و مسکو، باعث شده تا بحران زیستمحیطی خزر در ردههای پایینتر اهمیت قرار گیرد.
درختکاری در بستر مرگ
در مواجهه با این بحران عظیم، راهکار سازمان منابع طبیعی ایران بیش از آنکه راهگشا باشد، نمادین و در تضاد با ابعاد فاجعه به نظر میرسد. طرح کاشت نهال در نوار ساحلی که آب از آن عقبنشینی کرده، اگرچه با هدف تثبیت خاک صورت میگیرد، اما با انتقادات جدی کارشناسان روبرو است. بهرام دلفان اباذری با بیان اینکه ۵۵۰ هکتار از نوار ساحلی خزر با گونههایی مانند اکالیپتوس و توسکا درختکاری شده، میافزاید: «هر هکتار جنگلکاری دستکم ۹۲ میلیون تومان هزینه کاشت، حفظ و نگهداری دارد.»
نکته چالشبرانگیز اینجاست که این طرحها در حالی اجرا میشوند که دولت حتی ردیف بودجه مشخصی برای آنها در نظر نگرفته است. اباذری میگوید: «برای این طرح ردیف بودجهای نداریم و منابع مورد نیاز از محل مسئولیتهای اجتماعی دستگاههای مختلف و بخش خصوصی تأمین میشود.» منتقدان میپرسند چگونه میتوان با تکیه بر بودجههای غیرپایدار و کاشت چند صد هکتار نهال، با بیابانی شدن هزاران هکتار از اراضی ساحلی مقابله کرد؟ علاوه بر این، کاشت گونههای آببری مانند اکالیپتوس در مناطقی که با بحران آب روبرو هستند، خود میتواند به چالشی جدید تبدیل شود. این سیاستها نشاندهنده نگاهی «پروژهمحور» به جای نگاهی «سیستمی» به بحران خزر است.
پیامدهای زیستمحیطی
عقبنشینی ۴ کیلومتری دریا در گلستان تنها یک عدد نیست؛ بلکه به معنای آزاد شدن هزاران هکتار رسوبات آلوده به نمک و فلزات سنگین است. با خشک شدن خلیج گرگان و میانکاله، شمال ایران که همواره به عنوان ریه سبز کشور شناخته میشد، در معرض طوفانهای گردوغبار قرار گرفته است. این ریزگردها نه تنها سلامت انسانها را تهدید میکنند، بلکه با نشستن بر روی برگ درختان جنگلهای هیرکانی (میراث جهانی یونسکو)، فتوسنتز را مختل کرده و مرگ تدریجی این جنگلهای باستانی را رقم میزنند.
از سوی دیگر، حیات وحش خزر در آستانه نابودی کامل است. فک خزری، تنها پستاندار این دریا، برای زادآوری به یخهای بخش شمالی وابسته است که با کاهش تراز آب و گرمایش دریا، در حال ناپدید شدن هستند. به گزارش دویچه وله، زیستشناسان هشدار میدهند که افت ۱۸ متری تراز آب که در برخی سناریوها پیشبینی شده، میتواند منجر به نابودی ۸۰ درصد از مناطق حفاظتشده دریایی شود. ماهیان خاویاری که شناسنامه اقتصادی خزر هستند، مسیرهای مهاجرت خود به رودخانهها را مسدود میبینند و این به معنای پایان قطعی صنعت خاویار ایران در آیندهای نزدیک است.
ضربه کاری به اقتصاد و زیرساختهای ساحلی
اقتصاد ساحلی شمال ایران که بر پایه ماهیگیری، بنادر و گردشگری بنا شده، اکنون در حال فروپاشی است. بنادری مانند انزلی و امیرآباد با بحران عمق آب روبرو هستند. عملیات لایروبی که هزینههای میلیاردی به اقتصاد تحمیل میکند، تنها یک راهکار موقت است. وقتی دریا ۴ کیلومتر عقب میرود، اسکلهها و تأسیسات بندری عملاً کارایی خود را از دست میدهند.
در بخش گردشگری نیز، هتلها و اقامتگاههایی که با صرف هزینههای گزاف در خط اول ساحل ساخته شده بودند، اکنون با منظرهای از شنزار و بوی تعفن ناشی از پسروی آب روبرو هستند. محمد، از ساکنان شهرهای ساحلی خزر در گفتگو با هموطن میگوید: «ساحلی که سالها مشاهده کرده بودیم کاملاً تغییر کرده است. رستورانها و قایقهایی که زمانی در نزدیکی آب بودند، این روزها فرسنگها با حاشیه دریا فاصله دارند. مردابهای که روزی در اطراف ساحل محل بازی بچهها بود این روزها ناپدید شدند.» این تغییرات نه تنها زیباییشناسی منطقه را نابود کرده، بلکه ارزش املاک و سرمایهگذاریهای بخش خصوصی را به شدت کاهش داده است.
بنبست حقوقی و ضرورت اقدام منطقهای
دریای خزر میان پنج کشور تقسیم شده است، اما مدیریت آن بیش از آنکه بر پایه همکاری باشد، بر پایه رقابت و بهرهکشی است. کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر (۲۰۱۸) اگرچه گامی در جهت تعیین مرزها بود، اما در بخش حفاظت زیستمحیطی و مدیریت منابع آب ورودی، فاقد ضمانت اجراست. ایران به عنوان کشوری که در انتهای شیب خزر قرار دارد، بیشترین آسیب را از سدسازیهای بالادست میبیند، اما در میز مذاکرات نتوانسته است حقآبه زیستمحیطی خزر را تثبیت کند.
کارشناسان بینالمللی هشدار میدهند که اگر روند فعلی ادامه یابد، خزر به سرنوشت دریاچه آرال دچار خواهد شد. دریاچه آرال که زمانی یکی از بزرگترین پهنههای آبی جهان بود، به دلیل انحراف آب رودخانهها توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق، اکنون به بیابانی از نمک تبدیل شده است. گودمن، زیستشناس دانشگاه لیدز، معتقد است: «ما دقیقاً در آغاز همان فرآیند هستیم. سرعت سیاستگذاریها باید با سرعت تغییرات زیستمحیطی همگام شود، اما در حال حاضر سیاست از واقعیت عقب مانده است.»
فراتر از نهالکاری
عقبنشینی ۴ کیلومتری دریای خزر در سواحل گلستان، فریاد بلند طبیعتی است که زیر فشار سدسازیها، تغییرات اقلیمی و سوءمدیریت در حال جان دادن است. اقدامات سازمان منابع طبیعی ایران در قالب درختکاری، اگرچه در جای خود ارزشمند است، اما در برابر ابعاد فاجعهای که سالانه ۲۰ سانتیمتر از تراز دریا میکاهد، بسیار ناچیز و حتی گمراهکننده به نظر میرسد.
بحران خزر نیازمند یک «دیپلماسی تهاجمی محیطزیستی» است. ایران باید از ظرفیتهای بینالمللی برای فشار بر کشورهای بالادست جهت رهاسازی حقآبه خزر استفاده کند. همچنین، در سطح داخلی، باید از بارگذاریهای جدید جمعیتی و صنعتی در سواحلی که در معرض خیزش ریزگرد هستند، خودداری کرد. خزر دیگر آن دریای خروشان دهههای گذشته نیست؛ خزر امروز بیماری است که در اتاق احیا قرار دارد و نهالکاری در بستر خشک آن، تنها تزیین تختی است که بیمار روی آن در حال احتضار است. اگر امروز اقدامی بنیادین صورت نگیرد، نسلهای آینده ایران، شمال کشور را نه با جنگل و دریا، بلکه با طوفانهای نمک و بنادر متروکه به یاد خواهند آورد.