اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
سالها مقامهای جمهوری اسلامی و رسانههای وابسته به حکومت، با لحنی تمسخرآمیز از احتمال وقوع «زمستان سخت اروپا» سخن میگفتند. در جریان بحران انرژی اروپا پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۱۴۰۱، مقامهای تهران تصور میکردند وابستگی کشورهای اروپایی به گاز روسیه فرصتی برای نمایش قدرت انرژی جمهوری اسلامی فراهم کرده است. رسانههای حکومتی نیز بارها از ناتوانی اروپا در تأمین گاز و سرمای زمستان بهعنوان نشانهای از شکست سیاستهای غرب یاد کردند.
اما اکنون، چند سال پس از آن تبلیغات، پرسش مهمتری پیش روی جامعه ایران قرار گرفته است: چگونه کشوری که دومین ذخایر اثباتشده گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد، خود با نگرانی از کمبود گاز، محدودیت تأمین انرژی و احتمال اختلال در فعالیت صنایع روبهروست؟
موضوع دیگر زمستان سخت اروپا نیست؛ مسئله، زمستان سخت ایران است.
بر اساس هشدارهای اخیر درباره عدم تعادل عرضه و تقاضای گاز در شماری از استانهای کشور در زمستان پیشرو، نگرانیها درباره تأمین انرژی بار دیگر افزایش یافته است. این وضعیت در حالی شکل گرفته که ایران از نظر منابع زیرزمینی گاز در جایگاه بسیار بالایی قرار دارد و پس از روسیه، یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر اثباتشده گاز طبیعی جهان محسوب میشود.
این تناقض را نمیتوان صرفاً به افزایش مصرف یا سرد شدن هوا نسبت داد. مسئله اصلی، سالها سیاستگذاری ناکارآمد، سرمایهگذاری ناکافی، فرسودگی زیرساختها و ناتوانی مدیریتی جمهوری اسلامی در تبدیل منابع عظیم انرژی به امنیت پایدار برای شهروندان است.
ذخایر عظیم، زیرساخت فرسوده؛ بهای سالها سوءمدیریت
ایران بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، دومین دارنده ذخایر اثباتشده گاز طبیعی در جهان است. میدان مشترک پارس جنوبی، که در سوی قطر با نام میدان شمالی شناخته میشود، مهمترین منبع تولید گاز ایران است و بخش بزرگی از نیاز داخلی کشور را تأمین میکند.
با این حال، برخورداری از ذخایر عظیم بهتنهایی به معنای توانایی تولید و توزیع پایدار گاز نیست. برای استفاده از این منابع، سرمایهگذاری مستمر، فناوری پیشرفته، تجهیزات تخصصی و برنامهریزی بلندمدت ضروری است؛ مؤلفههایی که طی سالهای گذشته بهشدت تحت تأثیر سیاستهای جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.
یکی از مهمترین مشکلات صنعت گاز ایران، افت فشار در میدان پارس جنوبی است. این میدان که سالها ستون اصلی تأمین گاز کشور بوده، وارد مرحلهای شده که حفظ سطح تولید آن به سرمایهگذاریهای سنگین و نصب سکوهای تقویت فشار نیاز دارد. برآوردهای کارشناسی پیشتر هشدار داده بودند که بدون سرمایهگذاری کافی در این بخش، تولید گاز پارس جنوبی در سالهای آینده با افت قابل توجهی روبهرو خواهد شد.
اما جمهوری اسلامی در شرایطی با چنین چالشی مواجه است که تحریمهای بینالمللی، محدودیت دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی، انزوای اقتصادی و دشواری همکاری با شرکتهای بزرگ انرژی، توان توسعه زیرساختها را محدود کرده است. سیاست خارجی پرهزینه حکومت نیز به جای فراهم کردن شرایط جذب سرمایه و فناوری، بر دشواریهای اقتصادی افزوده است.
گزارشهای اقتصادی همچنین نشان میدهند که تولید گاز ایران در سال ۱۴۰۴ کاهش داشته است. بر اساس دادههای مرکز آمار ایران که در گزارشی در تیرماه ۱۴۰۵ بازتاب یافت، تولید گاز طبیعی به حدود ۲۷۸.۸ میلیارد مترمکعب رسید؛ در حالی که تقاضای داخلی همچنان بالا باقی مانده است. این روند نشان میدهد مشکل فقط افزایش مصرف نیست؛ توان تولید نیز با محدودیتهای ساختاری روبهرو شده است.
از سوی دیگر، سیاست قیمتگذاری یارانهای، مصرف بالای گاز در ساختمانهای کمبازده، اتلاف انرژی و نبود برنامه مؤثر برای بهینهسازی مصرف، فشار مضاعفی بر شبکه وارد کرده است. حکومت سالها به جای اصلاح ساختار مصرف، نوسازی ساختمانها، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و افزایش بهرهوری، با توصیههای مقطعی از مردم خواسته است وسایل گرمایشی را کمتر روشن کنند.
در واقع، شهروندان باید هزینه ضعف مدیریتی را با کاهش آسایش، نگرانی از قطع گاز و تحمل محدودیتهای زمستانی بپردازند.
جنگزدگی زیرساختها و انتقال هزینه بحران به مردم
آسیب به تأسیسات انرژی ایران در جریان حملات نظامی اسفندماه ۱۴۰۴ نیز شرایط را دشوارتر کرده است. بر اساس اظهارات مقامات جمهوری اسلامی، آسیب به چهار پالایشگاه گازی موجب از دست رفتن ظرفیت روزانه حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب شده بود که از این میزان نزدیک به ۱۰۰ میلیون مترمکعب بازسازی شده است.
به ادعای آنها، این وضعیت شکاف میان عرضه و تقاضای گاز را نسبت به سال قبل حدود ۱۳۰ میلیون مترمکعب در روز افزایش داده و احتمال بروز مشکل در تأمین گاز ۱۱ استان در زمستان وجود دارد.
طبیعتاً آسیب نظامی به تأسیسات انرژی، عامل مستقلی در تشدید بحران است؛ اما این واقعیت نمیتواند مسئولیت جمهوری اسلامی در قبال آسیبپذیر بودن زیرساختهای حیاتی کشور را از میان ببرد. کشوری که اقتصاد، برق، صنایع و گرمایش خانوارهایش تا این اندازه به گاز وابسته است، باید برای حفاظت از تأسیسات، ایجاد ظرفیت جایگزین، ذخیرهسازی سوخت و بازسازی سریع زیرساختها برنامهای جدی داشته باشد.
گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر نیز از تشدید بحران انرژی ایران در پی آسیب به تأسیسات فرآوری گاز، کمبود روزانه گاز و نگرانی درباره محدودیت عرضه به صنایع و خانوارها خبر دادهاند. همچنین به درخواست مقامهای حکومتی برای کاهش مصرف گاز و احتمال استفاده بیشتر از سوختهای آلاینده در نیروگاهها اشاره شده است.
نتیجه چنین وضعیتی میتواند به شکل محدودیت گاز صنایع، کاهش تولید کارخانهها، آسیب به اشتغال و افزایش هزینه کالاها ظاهر شود. در بخش خانگی نیز کاهش فشار گاز یا قطع احتمالی آن، بهویژه برای سالمندان، کودکان و خانوادههای کمدرآمد، میتواند پیامدهای جدی داشته باشد.
از شعار پیروزی تا نگرانی از تأمین گاز خانههای ایرانی
طنز تلخ ماجرا اینجاست که جمهوری اسلامی زمانی بحران انرژی اروپا را فرصتی برای تبلیغ برتری خود معرفی میکرد، اما اکنون خود با نگرانی از تأمین سوخت در فصل سرما روبهروست. همان حکومتی که از «زمستان سخت اروپا» سخن میگفت، امروز باید درباره احتمال محدودیت گاز در استانهای ایران هشدار بدهد.
این وضعیت فقط یک مشکل فنی یا فصلی نیست؛ نشانهای از پیامدهای سالها اولویتبندی نادرست در مدیریت منابع ملی است. جمهوری اسلامی منابع عظیم انرژی را در اختیار داشته، اما نتوانسته از این مزیت برای ایجاد امنیت اقتصادی و رفاه پایدار استفاده کند.
در حوزه برق نیز وابستگی گسترده نیروگاهها به گاز، بحران را پیچیدهتر میکند. هرگونه اختلال در تأمین گاز میتواند به محدودیت سوخت نیروگاهها و در نتیجه افزایش احتمال خاموشی منجر شود. صنایع نیز در چنین شرایطی معمولاً نخستین بخشهایی هستند که با محدودیت انرژی مواجه میشوند؛ موضوعی که به کاهش تولید، زیان اقتصادی و تهدید فرصتهای شغلی میانجامد.
در این میان، پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: درآمدهای عظیم حاصل از منابع نفت و گاز ایران چرا به نوسازی زیرساختها و تضمین امنیت انرژی کشور منجر نشده است؟ چرا با وجود دههها درآمد حاصل از فروش انرژی، صنعت گاز همچنان با مشکل سرمایهگذاری، افت فشار میدانهای اصلی و کمبود تجهیزات روبهروست؟
جمهوری اسلامی نمیتواند مسئولیت این وضعیت را صرفاً به تحریمها، افزایش مصرف یا آسیبهای ناشی از جنگ نسبت دهد. تحریمها و حملات نظامی قطعاً بر صنعت انرژی تأثیر گذاشتهاند، اما ضعف سرمایهگذاری، وابستگی بیش از حد اقتصاد به گاز و نبود برنامهریزی بلندمدت، مشکلاتی هستند که ریشه آنها به سالها پیش بازمیگردد.
سرانجام، آنچه از شعارهای پرطمطراق درباره شکست اروپا باقی مانده، نگرانی خانوادههای ایرانی از سرمای زمستان، احتمال محدودیت انرژی و آینده نامطمئن اقتصادی است. جمهوری اسلامی به جای آنکه از ذخایر عظیم گاز برای ساختن زیرساختی پایدار و رفاه عمومی استفاده کند، اکنون با بحران تأمین همان منبعی روبهروست که قرار بود یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادی ایران باشد.
از «زمستان سخت اروپا» تا زمستان سخت ایران؛ این شاید گویاترین تصویر از فاصله میان ادعاهای جمهوری اسلامی و واقعیت حکمرانی آن در حوزه انرژی باشد.