اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
برای بیماری که هر روز به دارو نیاز دارد، گرانی درمان یک خبر اقتصادی نیست؛ مسئلهای مربوط به ادامه زندگی است. با این حال، در ایران امروز فاصله میان «نیاز پزشکی» و «توان مالی» برای شمار بیشتری از بیماران در حال افزایش است. تازهترین نمونه، وضعیت بیماران تالاسمی است؛ اما مشکل به این بیماران محدود نمیشود. از بیماران سرطانی و قلبی تا مبتلایان به دیابت، بیماریهای نادر و اختلالات روانی، افزایش قیمت دارو و خدمات درمانی، کمبود برخی اقلام و افزایش سهم پرداخت از جیب، نظام سلامت را با بحرانی جدی روبهرو کرده است.
مدیرعامل انجمن تالاسمی ایران اعلام کرده است که هزینه درمان برخی بیماران تالاسمی به بیش از ۱۰۰ میلیون تومان در ماه رسیده و افزایش هزینهها دسترسی بیماران به درمان ضروری را مختل کرده است. گزارشهای دیگر نیز از افزایش شدید پرداخت از جیب بیماران و دشواری تأمین داروهای مورد نیاز خبر میدهند.
این وضعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم درمان بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن، برخلاف بسیاری از هزینههای خانوار، قابل حذف نیست. بیمار تالاسمی نمیتواند داروی خود را به ماه بعد موکول کند؛ بیمار سرطانی نمیتواند صرفاً به دلیل افزایش قیمت، دوره درمان را متوقف کند و بیمار دیابتی نمیتواند نیاز روزانه خود به دارو را به قدرت خرید خانوار وابسته کند.
وقتی پول تعیین میکند چه کسی درمان شود
گزارشهای اخیر از ایران نشان میدهد افزایش هزینه درمان فقط به داروهای بیماریهای خاص محدود نیست. برخی بیماران به دلیل ناتوانی مالی درمان خود را به تعویق میاندازند یا نیمهکاره رها میکنند.
بیماری که کارگر و مستأجر است، برای داروی مورد نیاز خود در ماه چندین میلیون تومان هزینه کند. چنین ارقامی برای بسیاری از خانوارها نه یک هزینه درمانی معمول، بلکه هزینهای خارج از توان مالی است.
در چنین شرایطی، «بیمه» نیز الزاماً به معنای دسترسی واقعی به درمان نیست. وقتی پوشش بیمهای با افزایش قیمت دارو و خدمات همگام نمیشود، بخش بیشتری از هزینه به بیمار منتقل میشود. نتیجه، شکلگیری نوعی نظام درمان طبقاتی است: کسی که درآمد و پسانداز بیشتری دارد میتواند داروی مورد نیاز خود را از بازار تهیه کند؛ کسی که درآمدش کفاف زندگی روزمره را هم نمیدهد، ناچار است میان درمان و سایر نیازهای خانواده انتخاب کند.
در مورد تالاسمی، این شکاف حتی در دسترسی به برخی داروها نیز دیده میشود. گزارشها حاکی است که برخی داروهای مورد نیاز این بیماران یا به اندازه کافی تأمین نمیشوند یا قیمت آنها برای بخشی از بیماران عملاً دستنیافتنی شده است.
بیماری که فقط با بیماری خودش نمیجنگد
پیامد بحران درمان فقط در پرونده پزشکی بیمار باقی نمیماند. وقتی یک خانواده مجبور میشود بخش بزرگی از درآمد خود را صرف دارو کند، نخستین قربانیان معمولاً سایر نیازهای زندگی هستند: تغذیه، آموزش، مسکن و حتی درمان دیگر اعضای خانواده.
در مورد بیماران تالاسمی، مدیرعامل انجمن بیماران تالاسمی گفته است که برخی خانوادهها از تغذیه و پوشاک فرزندان دیگر خود میگذرند تا هزینه درمان فرزند بیمارشان را تأمین کنند.
این همان نقطهای است که بحران سلامت به بحران اجتماعی تبدیل میشود. خانوادهای که تمام توان اقتصادی خود را صرف زنده نگه داشتن یک عضو میکند، دیگر امکان پسانداز، سرمایهگذاری در آموزش فرزندان یا حتی حفظ سطح قبلی زندگی خود را ندارد. بیماری در چنین شرایطی میتواند خانواده را به چرخهای از بدهی، فقر و حذف تدریجی نیازهای اساسی وارد کند.
این فشار فقط بر بیماران خاص وارد نمیشود. گزارشهای اخیر از افزایش شدید قیمت داروهای مختلف، کمبود برخی داروهای ضروری و دشواری دسترسی به دارو در ایران حکایت دارند. حتی داروهای معمول نیز در مواردی چند برابر شدهاند و گزارشهایی از افزایش چندبرابری قیمت برخی داروها منتشر شده است.
از سوی دیگر، تأخیر در درمان میتواند هزینههای آینده را نیز افزایش دهد. بیماری که به دلیل گرانی دارو یا خدمات پزشکی درمان خود را عقب میاندازد، ممکن است در مرحله بعد به مراقبتهای پیچیدهتر و پرهزینهتری نیاز پیدا کند. بنابراین صرفهجویی اجباری خانوادهها در درمان، در نهایت میتواند هزینه بیشتری برای خود بیمار، خانواده و نظام سلامت ایجاد کند.
بحران درمان، بحران اعتماد
این وضعیت یک پیامد سیاسی نیز دارد: سلامت یکی از ملموسترین نقاط تماس شهروند با حکومت است. شهروند ممکن است بسیاری از تصمیمهای اقتصادی و سیاسی را از فاصلهای دور تجربه کند، اما قیمت دارو، نبودن دارو در داروخانه یا ناتوانی در پرداخت هزینه پزشک را مستقیماً در زندگی روزمره خود میبیند.
برای حکومت، مسئله فقط تأمین دارو نیست؛ مسئله حفظ اعتماد عمومی به توانایی اداره ابتداییترین نیازهای جامعه است. هنگامی که شهروند برای یک داروی ضروری باید چندین داروخانه را جستوجو کند یا به دلیل قیمت، درمان را متوقف کند، احساس بیپناهی اقتصادی میتواند به بیاعتمادی گستردهتر تبدیل شود.
البته بحران کنونی فقط حاصل یک عامل نیست. تحریمها، جنگ، اختلال در واردات و زنجیره تأمین و کاهش ارزش پول ملی نیز فشار سنگینی بر صنعت دارو وارد کردهاند. گزارشهای بینالمللی نیز به نقش این عوامل در کمبود و افزایش قیمت دارو اشاره کردهاند. اما همین واقعیت، مسئولیت سیاستگذاری داخلی را از میان نمیبرد: یک نظام سلامت زمانی سنجیده میشود که بتواند در شرایط دشوار، آسیبپذیرترین بیماران را از سقوط به ورطه درماننشدن حفظ کند.
در ایران امروز، مسئله فقط این نیست که دارو گران شده است. مسئله این است که برای بخشی از مردم، توانایی پرداخت دارد به شرط دسترسی به درمان تبدیل میشود. وقتی بیماری مزمن، سرطان، دیابت یا بیماری قلبی به آزمون توان مالی خانواده تبدیل شود، بحران دیگر فقط بحران دارو نیست؛ بحران عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی است.
و شاید مهمترین پرسش همین باشد: در جامعهای که بیمار برای زنده ماندن باید ابتدا توان پرداخت خود را ثابت کند، سلامت هنوز یک حق عمومی است یا به کالایی تبدیل شده که فقط برخی توان خریدنش را دارند؟