خانه پیشنهاد هم‌وطن لبنان در نقطه گره، جایگاه حزب الله در تفاهم ایران و آمریکا

هم وطن گزارش می‌دهد؛

لبنان در نقطه گره، جایگاه حزب الله در تفاهم ایران و آمریکا

خاورمیانه در آستانه دوره‌ای تازه از بازآرایی سیاسی و امنیتی قرار گرفته است. در حالی که مذاکرات، آتش‌بس‌ها و تلاش‌ها برای کاهش تنش میان بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی ادامه دارد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

خاورمیانه در آستانه دوره‌ای تازه از بازآرایی سیاسی و امنیتی قرار گرفته است. در حالی که مذاکرات، آتش‌بس‌ها و تلاش‌ها برای کاهش تنش میان بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی ادامه دارد، لبنان بار دیگر به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های رقابت و چانه‌زنی قدرت‌ها تبدیل شده است. در مرکز این معادله، حزب‌الله قرار دارد؛ بازیگری که طی چهار دهه از یک گروه مسلح محلی به یکی از اثرگذارترین نیروهای سیاسی و امنیتی منطقه بدل شده و امروز سرنوشت آن با آینده نفوذ ایران، امنیت اسرائیل، ثبات لبنان و تحولات سوریه گره خورده است.

جنگ‌های اخیر، تغییرات سیاسی در سوریه، فشارهای داخلی لبنان و تلاش‌های دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن، پرسش‌های تازه‌ای را درباره جایگاه حزب‌الله مطرح کرده‌اند. آیا این گروه همچنان مهم‌ترین ابزار بازدارندگی ایران در منطقه است یا بیش از گذشته به یک اهرم سیاسی تبدیل شده است؟ آیا توافق احتمالی میان ایران و آمریکا می‌تواند جایگاه آن را دگرگون کند؟ و لبنان چگونه به یکی از میدان‌های اصلی آزمون اعتبار منطقه‌ای جمهوری اسلامی تبدیل شده است؟

این گزارش با پرسش سوالات ویژه و بررسی پیوندهای پیچیده میان لبنان، سوریه، ایران، آمریکا و اسرائیل، تلاش می‌کند تصویری از جایگاه کنونی حزب‌الله و نقش آن در نظم در حال تغییر خاورمیانه ارائه دهد؛ نظمی که هنوز شکل نهایی خود را نیافته، اما نشانه‌های آن به روشنی در تحولات لبنان قابل مشاهده است.

چرا ایران حاضر نیست حزب‌الله لبنان را از توافق با آمریکا جدا کند؟

یکی از دلایل اصلی این است که جمهوری اسلامی ایران حزب‌الله لبنان را صرفاً یک بازیگر مستقل لبنانی نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از معماری امنیتی و منطقه‌ای خود در «محور مقاومت» تلقی می‌کند. در نتیجه از نگاه تهران، هر توافقی با آمریکا که وضعیت حزب‌الله را نادیده بگیرد یا آن را از چارچوب مذاکرات جدا کند، می‌تواند بخشی از اهرم نفوذ منطقه‌ای ایران را تضعیف کند.

در مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا، موضوع لبنان و حزب‌الله بارها به شکل مستقیم یا غیرمستقیم مطرح شده است. ایران خواهان آن بوده که هرگونه آتش‌بس یا توافق منطقه‌ای شامل جبهه لبنان نیز باشد و پایان درگیری‌ها در لبنان را جزئی از بسته کلی توافق بداند.

از منظر راهبردی، تهران نگران است که جدا کردن پرونده حزب‌الله از مذاکرات با آمریکا، راه را برای فشارهای مستقل واشنگتن، اسرائیل و برخی بازیگران منطقه‌ای جهت خلع سلاح یا تضعیف سیاسی و نظامی حزب‌الله باز کند. نفوذ ایران در لبنان تا حد زیادی از طریق رابطه عمیق مالی، سیاسی و امنیتی با حزب‌الله اعمال می‌شود و از دست رفتن این پیوند می‌تواند وزن منطقه‌ای ایران را کاهش دهد.

در عین حال، آمریکا تلاش کرده مذاکرات مربوط به لبنان و حزب‌الله را از گفت‌وگوهای گسترده‌تر با ایران تفکیک کند، اما تهران و متحدانش این دو پرونده را به یکدیگر مرتبط می‌بینند. مقام‌های آمریکایی نیز اذعان کرده‌اند که نفوذ ایران بر حزب‌الله واقعیتی است که نمی‌توان آن را در معادلات لبنان نادیده گرفت.

عامل دیگر وضعیت خود حزب‌الله پس از جنگ‌ها و فشارهای سال‌های اخیر است. با وجود خسارت‌های سنگین، حزب‌الله همچنان مهم‌ترین متحد منطقه‌ای ایران محسوب می‌شود و تهران تمایلی ندارد در ازای توافق با آمریکا، این سرمایه راهبردی را به موضوعی جداگانه و قابل معامله تبدیل کند. آزاد شدن منابع مالی ایران در چارچوب توافق‌های احتمالی می‌تواند به تقویت مجدد موقعیت حزب‌الله کمک کند.

در مجموع، ایران حزب‌الله را بخشی از پرونده امنیت ملی و نفوذ منطقه‌ای خود می‌داند، نه یک موضوع مستقل لبنانی. به همین دلیل تهران معمولاً تمایل ندارد سرنوشت حزب‌الله از مذاکرات گسترده‌تر با آمریکا جدا شود و معتقد است هر توافق پایدار باید وضعیت لبنان و نقش حزب‌الله را نیز در بر گیرد.

لبنان چگونه وارد تفاهم ایران و آمریکا شد؟

لبنان به تدریج و در نتیجه پیوند خوردن بحران حزب‌الله با تنش‌های ایران و آمریکا وارد روند تفاهم میان تهران و واشینگتن شد. در ابتدا مذاکرات ایران و آمریکا عمدتاً حول برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها و امنیت منطقه‌ای بود، اما با گسترش درگیری‌های مرتبط با حزب‌الله و اسرائیل، پرونده لبنان به یکی از موضوعات جانبی اما مهم مذاکرات تبدیل شد.

نقطه عطف زمانی بود که ایران اصرار کرد هرگونه توافق برای کاهش تنش منطقه‌ای باید شامل توقف درگیری‌ها در لبنان نیز باشد. در نتیجه، آتش‌بس‌ها و تفاهم‌های موقت میان تهران و واشینگتن به تدریج بندهایی درباره لبنان و جبهه حزب‌الله را نیز دربر گرفتند.

در ماه‌های اخیر، برخی توافق‌های اولیه میان ایران و آمریکا حتی به ایجاد سازوکارهای مشترک برای جلوگیری از تشدید درگیری در لبنان منجر شد. گزارش‌ها از تشکیل یک «کانال رفع تنش» یا سازوکار هماهنگی درباره لبنان میان طرف‌های مرتبط خبر داده‌اند که نشان می‌دهد لبنان دیگر صرفاً یک پرونده مستقل عربی یا لبنانی نیست، بلکه بخشی از مذاکرات گسترده‌تر ایران و آمریکا شده است.

این روند با مخالفت بخشی از دولت لبنان روبه‌رو شده است. جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، بارها تأکید کرده که سرنوشت لبنان باید توسط خود لبنانی‌ها تعیین شود و نه از طریق توافق میان ایران و آمریکا. برخی مقام‌های لبنانی معتقدند تهران از نفوذ خود بر حزب‌الله به عنوان اهرم چانه‌زنی در مذاکرات با واشینگتن استفاده می‌کند.

در نتیجه، پاسخ کوتاه این است که لبنان نه از طریق دولت لبنان، بلکه از مسیر نقش حزب‌الله و نفوذ منطقه‌ای ایران وارد تفاهم‌های ایران و آمریکا شد. هر زمان که موضوع جنگ یا آتش‌بس حزب‌الله و اسرائیل به مذاکرات تهران و واشینگتن گره خورد، پرونده لبنان نیز عملاً بخشی از آن مذاکرات شد.

حزب‌الله امروز در چه وضعیتی است؟

حزب‌الله امروز در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ خود قرار دارد، اما هنوز به یک بازیگر حذف‌شده تبدیل نشده است.

از نظر نظامی، حزب‌الله در جنگ‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ ضربات سنگینی متحمل شده است. بخشی از فرماندهان ارشد و زیرساخت‌های نظامی آن هدف قرار گرفته‌اند و مناطق سنتی نفوذش در جنوب لبنان و ضاحیه بیروت آسیب گسترده دیده‌اند. برخی ارزیابی‌ها می‌گویند این گروه هنوز در حال بازسازی توان عملیاتی خود است و به سطح پیشین بازنگشته است.

از نظر سیاسی، وضعیت پیچیده‌تر شده است. دولت لبنان برای نخستین بار مواضعی اتخاذ کرده که بر انحصار سلاح در دست دولت تأکید می‌کند و فشارهای داخلی برای محدود کردن نقش نظامی حزب‌الله افزایش یافته است. بحث خلع سلاح یا ادغام تدریجی توان نظامی حزب‌الله در ساختار دولت اکنون بسیار جدی‌تر از سال‌های گذشته مطرح می‌شود.

در عین حال، حزب‌الله همچنان در میان بخش مهمی از جامعه شیعه لبنان پایگاه اجتماعی خود را حفظ کرده است. پژوهشگران اشاره می‌کنند که با وجود خسارت‌های نظامی و اقتصادی، این گروه هنوز شبکه سیاسی، اجتماعی و خدماتی گسترده‌ای در لبنان دارد و نمی‌توان آن را صرفاً یک سازمان نظامی دانست.

از نظر مالی، حزب‌الله بیش از گذشته به ایران وابسته شده است. سقوط مسیرهای سنتی تأمین مالی در سوریه و فشارهای اقتصادی باعث شده کمک‌های ایران برای بقای این سازمان اهمیت بیشتری پیدا کند. برخی گزارش‌ها حتی می‌گویند که در صورت تداوم تفاهم میان ایران و آمریکا، امکان افزایش حمایت مالی تهران از حزب‌الله وجود دارد.

در صحنه منطقه‌ای نیز حزب‌الله در موقعیت دفاعی قرار گرفته است. اسرائیل، آمریکا و بخشی از ساختار سیاسی لبنان خواهان کاهش نفوذ نظامی آن هستند و مذاکرات جاری درباره جنوب لبنان عملاً بر این فرض استوار شده که ارتش لبنان باید نقش پررنگ‌تری در مناطق مرزی ایفا کند.

بنابراین تصویر کلی این است که حزب‌الله نه در موقعیت قدرت بلامنازع دهه گذشته قرار دارد و نه در آستانه فروپاشی است. این سازمان از نظر نظامی تضعیف شده، از نظر سیاسی تحت فشار بی‌سابقه قرار گرفته و از نظر مالی بیش از گذشته به ایران وابسته است؛ اما همچنان یکی از مهم‌ترین بازیگران لبنان و مهم‌ترین متحد منطقه‌ای ایران محسوب می‌شود.

بازدارندگی یا اهرم فشار؟ نقش حزب‌الله چه تغییری کرده است؟

در ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی، حزب‌الله برای سال‌ها عمدتاً یک ابزار «بازدارندگی پیش‌رونده» محسوب می‌شد. یعنی تهران معتقد بود که وجود یک نیروی قدرتمند در مرزهای شمالی اسرائیل باعث می‌شود هرگونه حمله گسترده به ایران با خطر گسترش جنگ به جبهه لبنان همراه شود. در این چارچوب، حزب‌الله بیش از آنکه ابزار فشار روزمره باشد، نوعی بیمه امنیتی برای ایران تلقی می‌شد.

اما تحولات چند سال اخیر باعث شده نقش حزب‌الله تا حدی تغییر کند. پس از جنگ‌های فرسایشی، تلفات فرماندهی، خسارت‌های زیرساختی و فشارهای داخلی لبنان، توان حزب‌الله برای ایفای نقش بازدارنده کلاسیک نسبت به گذشته کاهش یافته است. این به آن معنا نیست که بازدارندگی از بین رفته، بلکه هزینه استفاده از آن افزایش یافته و اعتبار آن نسبت به دهه ۲۰۱۰ کمتر شده است.

در نتیجه، حزب‌الله از یک «سپر بازدارنده استراتژیک» به یک «اهرم سیاسی ـ امنیتی» در مذاکرات منطقه‌ای تبدیل شده است. امروز ارزش حزب‌الله برای تهران فقط در توان موشکی یا نظامی آن نیست، بلکه در این واقعیت است که هرگونه توافق درباره لبنان، مرزهای اسرائیل، بازسازی جنوب لبنان یا ترتیبات امنیتی منطقه بدون در نظر گرفتن آن دشوار است.

به بیان دیگر، در گذشته منطق اصلی این بود: «اگر به ایران حمله شود، حزب‌الله وارد جنگ می‌شود.» اما امروز منطق غالب بیشتر به این سمت رفته است: «اگر قرار است درباره نظم امنیتی منطقه توافقی شکل بگیرد، جایگاه حزب‌الله باید در آن مشخص شود.» این یک تفاوت مهم است؛ اولی بازدارندگی نظامی مستقیم بود، دومی اهرم چانه‌زنی سیاسی و امنیتی است.

حتی پس از تضعیف‌های اخیر، حزب‌الله همچنان بزرگ‌ترین نیروی غیردولتی مسلح خاورمیانه است و هنوز بخش مهمی از ظرفیت بازدارندگی ایران را تشکیل می‌دهد. از این دیدگاه، نقش اهرم فشار به بازدارندگی اضافه شده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد.

بنابراین نقش حزب‌الله از «بازدارندگی صرف» به «ترکیبی از بازدارندگی و اهرم سیاسی» تغییر کرده است. وزن مؤلفه بازدارندگی نسبت به گذشته کمتر شده و وزن مؤلفه چانه‌زنی منطقه‌ای بیشتر شده است. به همین دلیل نیز در بحث‌های مربوط به تفاهم احتمالی ایران و آمریکا، موضوع حزب‌الله دیگر فقط یک مسئله نظامی نیست، بلکه بخشی از معادله سیاسی آینده لبنان و توازن قدرت در خاورمیانه محسوب می‌شود.

آتش‌بس در نگاه تهران؛ پایان جنگ یا فرصت تنفس؟

اگر از زاویه نگاه تهران به موضوع نگاه کنیم، آتش‌بس معمولاً «پایان جنگ» تلقی نمی‌شود، بلکه بخشی از فرآیند مدیریت جنگ و رقابت است. در دکترین امنیتی جمهوری اسلامی، آتش‌بس زمانی ارزشمند است که بتواند از یک دارایی راهبردی محافظت کند، هزینه‌ها را کاهش دهد و فرصت بازسازی توان را فراهم آورد.

به همین دلیل اصرار ایران بر گنجاندن لبنان در هر توافق آتش‌بس، بیش از آنکه ناشی از نگرانی درباره مرز لبنان و اسرائیل باشد، به اهمیت حزب‌الله در ساختار امنیتی ایران مربوط است. از نگاه این تحلیلگران، تهران می‌خواهد از ادامه فرسایش مهم‌ترین متحد منطقه‌ای خود جلوگیری کند و زمان لازم برای بازیابی توان آن را فراهم سازد.

در مقابل، مقام‌های ایرانی و رسانه‌های نزدیک به حکومت معمولاً آتش‌بس را نه به عنوان «فرصت تجدید قوا»، بلکه به عنوان ابزاری برای تثبیت دستاوردهای میدانی و جلوگیری از گسترش جنگ معرفی می‌کنند. در این روایت، توقف درگیری فرصتی برای تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی است و نه صرفاً آماده شدن برای دور بعدی جنگ. با این حال، حتی در این چارچوب نیز آتش‌بس به معنای حل شدن اختلافات بنیادین با آمریکا یا اسرائیل تلقی نمی‌شود.

تحولات سال ۲۰۲۶ نیز این برداشت را تقویت کرده است. در حالی که مذاکرات درباره لبنان، ایران و اسرائیل ادامه دارد، بسیاری از نهادهای بین‌المللی و بازیگران منطقه‌ای هنوز از شکنندگی آتش‌بس سخن می‌گویند و معتقدند خطر بازگشت درگیری همچنان وجود دارد.

در نگاه راهبردی تهران، آتش‌بس نه کاملاً پایان جنگ است و نه صرفاً یک وقفه موقت. اما اگر مجبور باشیم بین دو گزینه «پایان جنگ» و «فرصت تنفس» یکی را به برداشت غالب نزدیک‌تر بدانیم، نتیجه به گزینه دوم نزدیک‌تر هستند: فرصتی برای حفظ اهرم‌های نفوذ، جلوگیری از تضعیف بیشتر متحدان منطقه‌ای و ورود به مرحله بعدی چانه‌زنی سیاسی از موضعی بهتر.

آیا هزینه حزب‌الله از فایده آن بیشتر است؟

هزینه‌های حزب‌الله برای ایران در سال‌های اخیر به‌طور محسوسی افزایش یافته است. حمایت مالی طولانی‌مدت، هزینه‌های سیاسی ناشی از تحریم‌ها، تنش با کشورهای عربی، درگیر شدن در بحران‌های لبنان و سوریه و همچنین خسارت‌های سنگین ناشی از جنگ‌های اخیر باعث شده بازدهی این سرمایه‌گذاری نسبت به گذشته کاهش پیدا کند. از این منظر، دارایی‌ای که زمانی یک نیروی بازدارنده کم‌هزینه محسوب می‌شد، اکنون به یک تعهد پرهزینه تبدیل شده است.

اما در سوی دیگر، بسیاری از تصمیم‌گیران و ناظران نزدیک به نگاه امنیتی ایران احتمالاً هنوز به این نتیجه نرسیده‌اند. دلیل اصلی این است که ارزش حزب‌الله برای تهران صرفاً با معیار مالی سنجیده نمی‌شود. در این محاسبه، حزب‌الله یکی از معدود متحدان منطقه‌ای است که طی چند دهه باقی مانده، در ساختار سیاسی کشور خود نفوذ دارد، شبکه نظامی سازمان‌یافته دارد و در معادلات مربوط به اسرائیل نقش مستقیم ایفا می‌کند. بنابراین حتی اگر هزینه‌ها افزایش یافته باشد، ممکن است از نگاه راهبردی همچنان یک دارایی مهم تلقی شود.

نکته مهم این است که سؤال اصلی امروز دیگر این نیست که «حزب‌الله مفید است یا نه»، بلکه این است که «آیا حزب‌الله به همان اندازه گذشته مفید است؟». نفوذ منطقه‌ای ایران همچنان از حزب‌الله سود می‌برد، اما این سود نسبت به یک دهه پیش کمتر شده و هزینه حفظ آن بیشتر شده است.

به زبان ساده، اگر در دهه‌های گذشته حزب‌الله برای ایران یک دارایی با فایده بالا و هزینه نسبتاً قابل مدیریت بود، امروز به دارایی‌ای تبدیل شده که هنوز ارزش راهبردی دارد، اما نسبت هزینه به فایده آن به شکل قابل توجهی تغییر کرده است. به همین دلیل است که در تحلیل‌های جدید، بیشتر از «مدیریت و حفظ حزب‌الله» صحبت می‌شود تا «گسترش نقش حزب‌الله». این تغییر لحن خود نشانه‌ای از تغییر محاسبات راهبردی در منطقه است.

اگر توافق موفق شود، چرا باز هم حزب‌الله مهم می‌ماند؟

حتی اگر یک توافق موفق میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، اهمیت حزب‌الله لزوماً از بین نمی‌رود؛ بلکه ممکن است ماهیت اهمیت آن تغییر کند.

نخست اینکه هیچ توافقی همه اختلافات ایران و آمریکا را حل نمی‌کند. تجربه توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ نشان داد که حتی در دوره‌ای که مذاکرات موفق بود، رقابت‌های منطقه‌ای، اختلاف بر سر اسرائیل، نفوذ منطقه‌ای و مسائل امنیتی همچنان باقی ماند. در چنین شرایطی، تهران احتمالاً تمایل ندارد یکی از مهم‌ترین اهرم‌های نفوذ خود را کنار بگذارد.

دوم اینکه حزب‌الله فقط یک ابزار مقابله با آمریکا یا اسرائیل نیست. این گروه در لبنان دارای شبکه سیاسی، اجتماعی و سازمانی گسترده‌ای است و در معادلات داخلی لبنان نقش مهمی دارد. بنابراین حتی اگر تنش ایران و آمریکا کاهش یابد، جایگاه حزب‌الله در ساختار قدرت لبنان همچنان برای تهران اهمیت خواهد داشت.

سوم اینکه از نگاه راهبردی، توافق‌ها دائمی و تضمین‌شده نیستند. دولت‌ها تغییر می‌کنند، شرایط منطقه دگرگون می‌شود و توافق‌ها ممکن است تضعیف یا لغو شوند. به همین دلیل بسیاری از کشورها پس از توافق نیز بخشی از ابزارهای نفوذ و بازدارندگی خود را حفظ می‌کنند. از این منظر، حزب‌الله برای ایران نوعی پشتوانه راهبردی محسوب می‌شود، نه صرفاً ابزاری برای دوران بحران.

چهارم اینکه در صورت موفقیت توافق، ممکن است نقش حزب‌الله از یک نیروی عمدتاً نظامی به یک دارایی سیاسی و نفوذی بیشتر تغییر کند. یعنی به جای آنکه ارزش اصلی آن در توان موشکی یا نظامی تعریف شود، در توانایی تأثیرگذاری بر تحولات لبنان و معادلات شرق مدیترانه تعریف شود.

در نتیجه، موفقیت یک توافق لزوماً به معنای بی‌اهمیت شدن حزب‌الله نیست. آنچه احتمالاً تغییر می‌کند، کارکرد حزب‌الله است: از یک ابزار بازدارندگی و رویارویی مستقیم، به یک اهرم نفوذ سیاسی و امنیتی در نظم منطقه‌ای پس از توافق. به همین دلیل در بسیاری از تحلیل‌ها گفته می‌شود که اگر توافقی پایدار شکل بگیرد، اهمیت حزب‌الله ممکن است کمتر نشود، بلکه از حوزه نظامی به حوزه سیاسی و ژئوپلیتیکی منتقل شود.

لبنان؛ آزمون اعتبار منطقه‌ای ایران

لبنان را می‌توان یکی از مهم‌ترین آزمون‌های اعتبار منطقه‌ای ایران در دوره پس از جنگ‌ها و مذاکرات اخیر دانست. دلیل این موضوع آن است که لبنان تنها یک متحد یا حوزه نفوذ معمولی برای تهران نیست؛ بلکه طی چهار دهه به نماد موفق‌ترین پروژه نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

اگر ایران بتواند در شرایط جدید، ضمن حفظ روابط راهبردی خود با حزب‌الله، جایگاه این گروه را در ساختار سیاسی لبنان تثبیت کند و از حذف یا حاشیه‌نشینی آن جلوگیری کند، بسیاری از ناظران این وضعیت را نشانه حفظ نفوذ منطقه‌ای تهران خواهند دانست. در این سناریو، حتی اگر نقش نظامی حزب‌الله کاهش یابد، ایران می‌تواند ادعا کند که مهم‌ترین متحدش همچنان بخشی از معادلات قدرت لبنان باقی مانده است.

اما اگر روند تحولات به سمتی برود که دولت لبنان، بازیگران عربی، آمریکا و اسرائیل بتوانند نفوذ سیاسی و امنیتی حزب‌الله را به شکل چشمگیری محدود کنند، این اتفاق صرفاً یک تحول لبنانی تلقی نخواهد شد. بسیاری از تحلیلگران آن را نشانه کاهش توان ایران برای حفاظت از شبکه متحدان منطقه‌ای خود ارزیابی خواهند کرد.

به همین دلیل، لبنان برای تهران فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش اعتبار تعهدات و نفوذ منطقه‌ای ایران است. متحدان ایران در منطقه نیز با دقت این روند را دنبال می‌کنند. آنها می‌خواهند بدانند که آیا تهران در شرایط فشار و مذاکره همچنان قادر است از شرکای خود حمایت کند یا خیر.

از این منظر، اهمیت لبنان حتی فراتر از خود لبنان است. نتیجه تحولات این کشور می‌تواند بر برداشت بازیگران مختلف در عراق، سوریه، یمن و حتی کشورهای عربی خلیج فارس از قدرت و نفوذ ایران تأثیر بگذارد. به همین علت است که لبنان نه صرفاً یک جبهه فرعی، بلکه صحنه‌ای برای سنجش میزان موفقیت یا محدودیت راهبرد منطقه‌ای ایران در دوران پس از درگیری‌های بزرگ اخیر توصیف می‌شود.

در نهایت، برای تهران مسئله اصلی احتمالاً فقط حفظ حزب‌الله نیست؛ بلکه حفظ این پیام است که ایران هنوز بازیگری مؤثر در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی و سیاسی خاورمیانه است. لبنان جایی است که این ادعا بیش از هر نقطه دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است.

حزب‌الله برای جمهوری اسلامی ایران فقط سیاست خارجی نیست

حزب‌الله برای جمهوری اسلامی ایران فقط سیاست خارجی نیست؛ بخشی از تعریف قدرت منطقه‌ای ایران است. به همین دلیل، بحث بر سر آینده حزب‌الله در تهران صرفاً به روابط با لبنان یا حتی رویارویی با اسرائیل محدود نمی‌شود. این گروه طی چهار دهه به یکی از نمادهای توانایی ایران در ایجاد و حفظ شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای تبدیل شده است.

ارزش حزب‌الله برای تهران تنها در موشک‌ها، نیروها یا حضورش در جنوب لبنان خلاصه نمی‌شود. اهمیت اصلی آن در این واقعیت نهفته است که حزب‌الله موفق‌ترین نمونه از پروژه نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی به شمار می‌رود؛ پروژه‌ای که از یک گروه کوچک در دهه ۱۹۸۰ به بازیگری مؤثر در سیاست و امنیت لبنان تبدیل شد.

به همین دلیل، هر تحول در موقعیت حزب‌الله فراتر از مرزهای لبنان تفسیر می‌شود. اگر این گروه بتواند جایگاه خود را حفظ کند، تهران آن را نشانه دوام راهبرد منطقه‌ای خود خواهد دانست. اما اگر نفوذ و قدرت آن به شکل چشمگیری کاهش یابد، بسیاری از رقبا و حتی متحدان ایران این تحول را معیاری برای سنجش میزان فرسایش قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی تلقی خواهند کرد.

از همین منظر است که پرونده حزب‌الله در محاسبات تهران فقط یک موضوع سیاست خارجی نیست. این پرونده به اعتبار راهبرد منطقه‌ای، بازدارندگی، شبکه متحدان و حتی تصویری که ایران از قدرت خود در خاورمیانه ارائه می‌کند گره خورده است. به همین دلیل، تصمیم‌گیری درباره حزب‌الله برای رهبران ایران بیش از آنکه یک انتخاب دیپلماتیک باشد، بخشی از تعریف آنها از جایگاه جمهوری اسلامی در نظم منطقه‌ای است.»

آیا آمریکا می‌تواند اسرائیل را کنترل کند؟

پاسخ کوتاه این است که آمریکا می‌تواند بر اسرائیل نفوذ قابل توجهی اعمال کند، اما نمی‌تواند آن را به طور کامل «کنترل» کند.

روابط میان آمریکا و اسرائیل رابطه یک حامی و متحد بسیار نزدیک است، نه رابطه یک دولت تابع با دولت مافوق. ایالات متحده بزرگ‌ترین حامی نظامی، دیپلماتیک و تا حد زیادی سیاسی اسرائیل است. کمک‌های نظامی، همکاری‌های اطلاعاتی، حمایت در نهادهای بین‌المللی و نقش آمریکا در امنیت اسرائیل باعث می‌شود واشینگتن اهرم‌های مهمی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات اسرائیل داشته باشد.

با این حال، اسرائیل دارای نظام سیاسی مستقل، ارتش مستقل و محاسبات امنیتی خاص خود است. در مقاطع مختلف تاریخی، دولت‌های اسرائیل در برابر خواسته‌های آمریکا مقاومت کرده‌اند. برای نمونه، اختلاف بر سر شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری، برخی عملیات‌های نظامی و نحوه برخورد با پرونده فلسطین بارها موجب تنش میان دو طرف شده است. حتی زمانی که رؤسای جمهور آمریکا فشار سیاسی وارد کرده‌اند، دولت‌های اسرائیل همیشه مطابق خواست واشینگتن عمل نکرده‌اند.

در مورد ایران و حزب‌الله نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. آمریکا می‌تواند اسرائیل را به سمت آتش‌بس، مذاکره یا کاهش تنش تشویق کند و گاهی با استفاده از کمک‌های نظامی یا حمایت دیپلماتیک بر تصمیمات آن اثر بگذارد. اما اگر رهبران اسرائیل به این نتیجه برسند که یک اقدام نظامی برای امنیت کشورشان ضروری است، تضمینی وجود ندارد که صرفاً به دلیل مخالفت آمریکا از آن صرف‌نظر کنند.

بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل از اصطلاح «مهار» یا «مدیریت» استفاده می‌کنند، نه «کنترل». یعنی آمریکا قادر است هزینه‌ها و مشوق‌هایی ایجاد کند که رفتار اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد، اما نمی‌تواند مانند یک فرمانده به یک نیروی تحت امر دستور بدهد.

در نتیجه، سؤال اصلی معمولاً این نیست که «آیا آمریکا می‌تواند اسرائیل را کنترل کند؟» بلکه این است که «آیا منافع آمریکا و اسرائیل در یک مقطع مشخص آن‌قدر همسو هستند که واشینگتن بتواند اسرائیل را به مسیر مورد نظر خود هدایت کند؟» هرچه این همسویی بیشتر باشد، نفوذ آمریکا بیشتر دیده می‌شود؛ هرچه اختلاف در ارزیابی تهدیدها و منافع بیشتر شود، توان واشینگتن برای تغییر رفتار اسرائیل محدودتر خواهد بود.

«خطر محاسبه اشتباه»

یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل بحران‌های خاورمیانه است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک بازیگر سیاسی یا نظامی، قصد آغاز یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به دلیل برداشت نادرست از نیت، توان یا واکنش طرف مقابل، ناخواسته وارد چرخه تشدید تنش می‌شود.

در پرونده ایران، اسرائیل، آمریکا و حزب‌الله، این خطر همواره وجود داشته است. ممکن است تهران تصور کند یک اقدام محدود از سوی نیروهای همسو با ایران واکنش کنترل‌شده‌ای به دنبال خواهد داشت، اما اسرائیل آن را نشانه آمادگی برای درگیری گسترده‌تر تلقی کند. به همان اندازه، ممکن است اسرائیل تصور کند یک حمله محدود صرفاً پیام بازدارندگی ارسال می‌کند، در حالی که طرف مقابل آن را آغاز مرحله جدیدی از جنگ بداند.

مشکل اصلی اینجاست که بازدارندگی و سوءبرداشت اغلب بسیار به هم نزدیک‌اند. اقدامی که از دید یک طرف برای جلوگیری از جنگ انجام می‌شود، ممکن است از دید طرف دیگر مقدمه جنگ تلقی شود. در چنین شرایطی، هر دو طرف ممکن است تصور کنند در حال دفاع از خود هستند، در حالی که عملاً به سمت تشدید بحران حرکت می‌کنند.

در مورد حزب‌الله نیز خطر محاسبه اشتباه اهمیت ویژه‌ای دارد. این گروه در نقطه تلاقی منافع لبنان، ایران و اسرائیل قرار دارد. هر حادثه مرزی، حمله محدود یا پاسخ متقابل می‌تواند فقط یک رویداد تاکتیکی نباشد، بلکه پیامدهای راهبردی گسترده‌تری ایجاد کند. به همین دلیل بسیاری از آتش‌بس‌ها و کانال‌های ارتباطی غیرمستقیم در منطقه اساساً برای کاهش خطر سوءبرداشت و جلوگیری از محاسبه اشتباه طراحی می‌شوند.

برای تهران نیز این مسئله اهمیت مضاعف دارد. اگر هدف ایران حفظ اهرم‌های نفوذ و جلوگیری از جنگ گسترده باشد، یک محاسبه اشتباه می‌تواند دقیقاً نتیجه معکوس ایجاد کند؛ یعنی جنگی را رقم بزند که نه ایران، نه آمریکا، نه اسرائیل و نه حزب‌الله در آن مقطع خواهان آن نبوده‌اند.

به همین دلیل در دوره‌های مذاکره و آتش‌بس، خطر اصلی لزوماً فروپاشی رسمی توافق‌ها نیست؛ بلکه وقوع یک حادثه، سوءتفاهم یا تصمیم اشتباه است که می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را فعال کند و بازیگران را به سمت بحرانی سوق دهد که هیچ‌کدام در ابتدا قصد ورود به آن را نداشته‌اند. در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی، جنگ‌ها نه از یک تصمیم واحد برای آغاز جنگ، بلکه از مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه و برداشت‌های نادرست متقابل آغاز شده‌اند.

آیا سوریه می‌تواند جایگزین اسرائیل در مهار حزب‌الله شود؟

در شرایط کنونی، سوریه نه از نظر توان نظامی، نه از نظر ظرفیت سیاسی و نه از نظر موقعیت داخلی در جایگاهی نیست که بتواند نقش اسرائیل را در مهار حزب‌الله بر عهده بگیرد.

در گذشته، حکومت حافظ اسد و سپس بشار اسد تا حدی بر فعالیت‌های حزب‌الله در لبنان تأثیرگذار بودند، زیرا سوریه نفوذ گسترده‌ای در لبنان داشت و مسیر اصلی ارتباط ایران با حزب‌الله از خاک سوریه عبور می‌کرد. اما حتی در آن دوران نیز دمشق بیشتر نقش «مدیر و هماهنگ‌کننده» داشت تا نیرویی که بتواند حزب‌الله را مهار کند.

امروز وضعیت کاملاً متفاوت است. سال‌ها جنگ داخلی، بحران اقتصادی و تغییرات ژئوپلیتیکی باعث شده دولت سوریه بیش از آنکه بازیگری تعیین‌کننده در لبنان باشد، درگیر بازسازی اقتدار خود در داخل کشور باشد. علاوه بر این، حزب‌الله طی دهه‌های گذشته به سازمانی تبدیل شده که استقلال عملیاتی و سیاسی بسیار بیشتری نسبت به گذشته دارد.

نکته مهم‌تر این است که «مهار حزب‌الله» از نگاه اسرائیل عمدتاً یک موضوع نظامی و امنیتی است، در حالی که سوریه چنین ابزارهایی را در اختیار ندارد. اسرائیل از طریق برتری هوایی، توان اطلاعاتی و قدرت بازدارندگی نظامی بر محاسبات حزب‌الله اثر می‌گذارد؛ قابلیتی که سوریه فاقد آن است.

از سوی دیگر، اگر منظور از مهار، کاهش تنش و مدیریت روابط باشد، سوریه ممکن است در آینده نقش واسطه یا کانال ارتباطی ایفا کند، اما این با جایگزین شدن به جای اسرائیل تفاوت اساسی دارد. دمشق در بهترین حالت می‌تواند یکی از بازیگران مؤثر در ترتیبات امنیتی لبنان باشد، نه بازیگری که به تنهایی رفتار حزب‌الله را کنترل یا محدود کند.

به همین دلیل، در تحلیل‌های راهبردی امروز معمولاً از سوریه به عنوان بخشی از محیط پیرامونی مسئله حزب‌الله یاد می‌شود، نه به عنوان جایگزینی برای اسرائیل در معادله بازدارندگی و مهار. پرسش اصلی این نیست که آیا سوریه می‌تواند جای اسرائیل را بگیرد، بلکه این است که آیا سوریه می‌تواند دوباره بخشی از نفوذ سابق خود در لبنان را بازیابد و در تنظیم روابط میان ایران، لبنان و بازیگران منطقه‌ای نقش‌آفرینی کند یا خیر.

طرف سوری تاکنون چه گفته است؟

دولت جدید سوریه در سال ۲۰۲۶ باشد، مواضع رسمی دمشق در ماه‌های اخیر نسبت به حزب‌الله به شکل محسوسی تغییر کرده و از گذشته فاصله گرفته است.

رئیس‌جمهور سوریه، احمد الشرع، چندین بار اعلام کرده که از تلاش‌های دولت لبنان برای محدود کردن سلاح‌های خارج از کنترل دولت و خلع سلاح حزب‌الله حمایت می‌کند. او در مارس ۲۰۲۶ به طور علنی از اقدامات دولت لبنان در این زمینه پشتیبانی کرد و گفت دمشق در کنار بیروت برای تثبیت حاکمیت دولت لبنان قرار دارد.

در عین حال، الشرع تأکید کرده که سوریه قصد ندارد خود به صورت نظامی وارد لبنان شود یا مأموریت خلع سلاح حزب‌الله را بر عهده بگیرد. موضع دمشق بیشتر بر تقویت کنترل مرزها، جلوگیری از قاچاق سلاح و حمایت سیاسی از دولت لبنان متمرکز بوده است.

نکته مهم‌تر این است که رئیس‌جمهور سوریه اخیراً از «زخم عمیق سوریه» در قبال نقش حزب‌الله در جنگ داخلی سوریه سخن گفته است. او یادآوری کرده که مشارکت حزب‌الله در حمایت از حکومت پیشین سوریه هنوز در حافظه سیاسی و اجتماعی سوریه باقی مانده است. با این حال، در همان مصاحبه تأکید کرد که اگر منافع دو کشور ایجاب کند، دمشق آماده گفت‌وگو با حزب‌الله نیز خواهد بود.

در حوزه امنیتی، وزارت کشور سوریه در چند نوبت از کشف و انهدام شبکه‌هایی خبر داده که به گفته دمشق با حزب‌الله ارتباط داشته‌اند و حتی آنها را به طراحی عملیات علیه مقام‌های سوری متهم کرده است. حزب‌الله این اتهامات را رد کرده، اما نفس این اتهام‌زنی‌ها نشان‌دهنده سطح بی‌سابقه تنش میان دولت جدید سوریه و حزب‌الله است.

همزمان، دمشق در مواضع رسمی اخیر خود درباره لبنان بیشتر بر پایان جنگ، حفظ حاکمیت لبنان و راه‌حل سیاسی تأکید کرده است تا رویارویی مستقیم با حزب‌الله. الشرع در گفت‌وگویی در ژوئن ۲۰۲۶ گفت اولویت سوریه پایان درگیری‌ها و آغاز یک روند سیاسی فراگیر برای لبنان است.

بنابراین، جمع‌بندی مواضع رسمی سوریه این است که دمشق امروز دیگر حزب‌الله را شریک راهبردی دوران حکومت بشار اسد نمی‌بیند؛ از محدود شدن نقش نظامی آن در لبنان حمایت می‌کند؛ نسبت به سابقه حضور این گروه در سوریه انتقاد دارد؛ اما در عین حال مایل نیست خود به بازیگر اصلی پروژه مهار یا خلع سلاح حزب‌الله تبدیل شود. این موضع را می‌توان «فاصله‌گیری سیاسی همراه با پرهیز از رویارویی مستقیم» توصیف کرد.

نیم قرن پس از ورود نیروهای سوری به لبنان

نیم قرن پس از ورود نیروهای سوری به لبنان در سال ۱۹۷۶، روابط دمشق و بیروت وارد مرحله‌ای شده که شباهت چندانی به دهه‌های گذشته ندارد. آنچه زمانی به عنوان حضور نظامی گسترده و نفوذ مستقیم سوریه در سیاست لبنان شناخته می‌شد، امروز جای خود را به رابطه‌ای داده که در آن سوریه دیگر توان، نفوذ و مشروعیت سابق برای تعیین معادلات داخلی لبنان را در اختیار ندارد.

ورود ارتش سوریه در میانه جنگ داخلی لبنان ابتدا با عنوان نیروی بازدارنده عربی و با حمایت ضمنی برخی بازیگران منطقه‌ای انجام شد. اما به تدریج این حضور به یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده سیاست لبنان تبدیل شد. تا سال ۲۰۰۵، دمشق نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب رؤسای جمهور، نخست‌وزیران و توازن نیروهای سیاسی لبنان داشت. خروج نیروهای سوری پس از ترور رفیق حریری و شکل‌گیری اعتراضات گسترده موسوم به انقلاب سرو پایان یک دوره تاریخی بود، اما نفوذ سوریه به طور کامل از بین نرفت.

امروز، پنجاه سال پس از آن ورود، شرایط معکوس شده است. دولت جدید سوریه بیش از آنکه بر لبنان تأثیر بگذارد، درگیر بازسازی موقعیت خود در داخل و منطقه است. از سوی دیگر، حزب‌الله که زمانی یکی از ابزارهای نفوذ دمشق در لبنان محسوب می‌شد، به بازیگری مستقل با پیوند راهبردی مستقیم با ایران تبدیل شده است. به همین دلیل، برخلاف دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، سوریه دیگر قادر نیست نقش داور یا مدیر اصلی صحنه لبنان را ایفا کند.

با این حال، میراث آن حضور هنوز از میان نرفته است. موضوع مرزها، پناهجویان، روابط امنیتی، شبکه‌های اقتصادی و حافظه سیاسی دو کشور همچنان تحت تأثیر دهه‌های نفوذ سوریه قرار دارد. بسیاری از سیاستمداران لبنانی هنوز تحولات دمشق را با حساسیت دنبال می‌کنند و در سوریه نیز لبنان صرفاً یک همسایه عادی تلقی نمی‌شود.

در این میان، یکی از مهم‌ترین تغییرات تاریخی آن است که سؤال اصلی دیگر این نیست که «سوریه چگونه لبنان را مدیریت خواهد کرد»، بلکه این است که «سوریه چه جایگاهی در نظم جدید لبنان خواهد داشت؟». این جابه‌جایی پرسش نشان می‌دهد که توازن قدرت منطقه‌ای نسبت به نیم قرن پیش تا چه اندازه دگرگون شده است.

از منظر تاریخی، پنجاهمین سال ورود نیروهای سوری به لبنان بیش از آنکه یادآور قدرت گذشته دمشق باشد، نمادی از پایان دورانی است که سوریه بازیگر مسلط لبنان محسوب می‌شد. اکنون دمشق در تلاش است از یک قدرت مداخله‌گر به یک همسایه اثرگذار اما محدودتر تبدیل شود؛ گذاری که نتیجه آن هنوز به طور کامل مشخص نشده است.

حزب‌الله در سوریه

حضور حزب‌الله در سوریه یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ این سازمان بود و نقش و هویت آن را به شکل چشمگیری تغییر داد.

حزب‌الله تا پیش از آغاز جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۱ عمدتاً خود را به عنوان یک نیروی مقاومت لبنانی در برابر اسرائیل معرفی می‌کرد. اما با گسترش جنگ و تهدید حکومت دمشق، این گروه از سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ به صورت گسترده وارد نبرد سوریه شد و در کنار دولت بشار اسد جنگید. نبرد نبرد القصیر معمولاً به عنوان نخستین مداخله بزرگ و علنی حزب‌الله در جنگ سوریه شناخته می‌شود.

از نگاه حزب‌الله و ایران، مداخله در سوریه یک ضرورت راهبردی بود. آنها استدلال می‌کردند که سقوط دولت دمشق می‌توانست مسیر ارتباطی میان ایران، سوریه و لبنان را قطع کند و موازنه منطقه‌ای را به زیان محور مقاومت تغییر دهد. همچنین حزب‌الله مدعی بود که با گروه‌های تندرو و تهدیدهای فرامرزی مقابله می‌کند.

اما این حضور هزینه‌های قابل توجهی نیز به همراه داشت. هزاران نیروی حزب‌الله در سوریه مستقر شدند و صدها نفر از اعضای آن در نبردها کشته شدند. علاوه بر هزینه انسانی، تصویر حزب‌الله در بخش‌هایی از جهان عرب دچار تغییر شد. گروهی که زمانی عمدتاً به دلیل مقابله با اسرائیل مورد توجه بود، اکنون درگیر یک جنگ داخلی پیچیده و فرقه‌ای دیده می‌شد.

در عین حال، جنگ سوریه تجربه نظامی گسترده‌ای برای حزب‌الله ایجاد کرد. این سازمان از یک نیروی چریکی متمرکز بر جنوب لبنان به نیرویی تبدیل شد که تجربه عملیات‌های پیچیده، جنگ شهری، هماهنگی با ارتش‌ها و مدیریت جبهه‌های متعدد را به دست آورد. بخشی از توانایی‌های نظامی حزب‌الله در سال‌های بعد محصول همین تجربه سوریه بود.

با تغییرات سیاسی اخیر در سوریه، وضعیت نیز دگرگون شده است. دولت جدید دمشق دیگر رابطه راهبردی گذشته با حزب‌الله را ندارد و برخی مقام‌های سوری آشکارا از نقش این گروه در جنگ داخلی انتقاد کرده‌اند. در ماه‌های اخیر نیز گزارش‌هایی درباره محدود شدن شبکه‌های لجستیکی و امنیتی مرتبط با حزب‌الله در خاک سوریه منتشر شده است. این موضوع می‌تواند یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی حزب‌الله باشد، زیرا سوریه برای دهه‌ها مسیر اصلی ارتباط جغرافیایی میان ایران و لبنان محسوب می‌شد.

به همین دلیل، وقتی امروز از «حزب‌الله در سوریه» سخن گفته می‌شود، موضوع فقط یک حضور نظامی گذشته نیست. سوریه برای حزب‌الله هم محل کسب تجربه و گسترش نفوذ بود و هم عرصه‌ای که بخشی از مشروعیت منطقه‌ای خود را در آن از دست داد. اکنون نیز تحولات سوریه می‌تواند بر آینده موقعیت منطقه‌ای حزب‌الله به همان اندازه تأثیرگذار باشد که جنگ سوریه بر رشد و تحول آن در دهه گذشته اثر گذاشت.

چرا وضعیت میان لبنان و سوریه پیچیده‌تر به نظر می‌رسد؟

وضعیت میان لبنان و سوریه پیچیده‌تر از بسیاری از روابط دوجانبه منطقه است، زیرا مسئله فقط به روابط دو دولت محدود نمی‌شود؛ بلکه با تاریخ، هویت، جنگ، مهاجرت، امنیت و بازیگران غیردولتی گره خورده است.

نخست، دو کشور دارای تاریخی درهم‌تنیده هستند. تا پیش از شکل‌گیری دولت‌های مدرن در قرن بیستم، بخش‌هایی از لبنان و سوریه در چارچوب واحدهای سیاسی مشترک اداره می‌شدند. به همین دلیل، روابط دو کشور همیشه فراتر از یک رابطه معمول میان دو همسایه بوده است.

دوم، میراث حضور نظامی سوریه در لبنان همچنان زنده است. از ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۵، سوریه نفوذ گسترده‌ای بر سیاست لبنان داشت. برای بسیاری از لبنانی‌ها، این دوره یادآور ثبات نسبی بود و برای بسیاری دیگر نماد مداخله و محدود شدن حاکمیت ملی. این حافظه تاریخی هنوز بر نگاه دو طرف سایه انداخته است.

سوم، مسئله حزب‌الله معادله را پیچیده‌تر می‌کند. در دوران حکومت بشار اسد، سوریه حلقه اتصال اصلی میان ایران و حزب‌الله بود. اما دولت جدید سوریه رویکرد متفاوتی نسبت به حزب‌الله دارد. در نتیجه، یکی از مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی لبنان به موضوعی در روابط لبنان و سوریه نیز تبدیل شده است.

چهارم، موضوع پناهجویان سوری است. میلیون‌ها سوری در طول جنگ داخلی به لبنان پناه بردند و این مسئله فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بزرگی بر لبنان وارد کرده است. بازگشت پناهجویان، وضعیت حقوقی آنها و همکاری دمشق و بیروت در این زمینه از حساس‌ترین موضوعات روابط دو کشور است.

پنجم، مرزهای مشترک و مسائل امنیتی همچنان محل اختلاف و نگرانی هستند. قاچاق کالا، انتقال سلاح، عبور گروه‌های مسلح و کنترل مناطق مرزی بارها باعث تنش میان دو طرف شده است. هر تحول امنیتی در یک سوی مرز می‌تواند پیامدهایی فوری در سوی دیگر داشته باشد.

عامل دیگری که پیچیدگی را افزایش می‌دهد، تعدد بازیگران خارجی است. روابط لبنان و سوریه فقط به دمشق و بیروت محدود نیست؛ ایران، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس، آمریکا و بازیگران دیگر نیز هر یک منافع و نگرانی‌های خاص خود را در این رابطه دارند. به همین دلیل، بسیاری از مسائل دوجانبه در عمل به بخشی از رقابت‌های منطقه‌ای تبدیل می‌شوند.

در نتیجه، پیچیدگی روابط لبنان و سوریه از آنجا ناشی می‌شود که این رابطه هم‌زمان یک رابطه تاریخی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. هر تغییری در وضعیت سوریه بر لبنان اثر می‌گذارد و برعکس. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از مرزهای سیاسی در خاورمیانه، مرز لبنان و سوریه فقط یک خط جغرافیایی نیست؛ بلکه محل تلاقی چندین بحران و چندین روایت تاریخی متفاوت است.

در نهایت، سرنوشت حزب‌الله دیگر فقط مسئله‌ای مربوط به لبنان نیست و آینده آن را نمی‌توان صرفاً در چارچوب سیاست داخلی این کشور توضیح داد. حزب‌الله در نقطه تلاقی چندین معادله قرار گرفته است: رقابت ایران و آمریکا، موازنه امنیتی با اسرائیل، بازسازی نظم سیاسی لبنان و تحولات عمیق سوریه پس از سال‌ها جنگ و دگرگونی.

برای ایران، حزب‌الله همچنان بخشی از اعتبار راهبرد منطقه‌ای و شبکه نفوذی است که طی دهه‌ها شکل گرفته است. برای لبنان، این گروه هم یک واقعیت سیاسی و اجتماعی و هم موضوعی مناقشه‌برانگیز در بحث حاکمیت و انحصار سلاح به شمار می‌رود. برای سوریه، حزب‌الله یادآور دوره‌ای است که دمشق و تهران در یک جبهه قرار داشتند، اما اکنون در سایه تغییرات سیاسی، رابطه‌ای پیچیده‌تر و محتاطانه‌تر با آن شکل گرفته است. و برای اسرائیل، حزب‌الله همچنان مهم‌ترین تهدید امنیتی در مرزهای شمالی محسوب می‌شود، هرچند جایگاه و توان آن نسبت به گذشته دستخوش تغییر شده است.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا حزب‌الله باقی خواهد ماند یا نه؛ بلکه این است که در نظم جدید خاورمیانه چه نقشی ایفا خواهد کرد. آیا به تدریج از یک بازیگر نظامی به یک بازیگر عمدتاً سیاسی تبدیل می‌شود؟ آیا می‌تواند جایگاه خود را در لبنان حفظ کند؟ و آیا ایران خواهد توانست این مهم‌ترین دارایی منطقه‌ای خود را با شرایط جدید تطبیق دهد؟

پاسخ این پرسش‌ها هنوز روشن نیست. اما آنچه روشن به نظر می‌رسد این است که لبنان همچنان یکی از میدان‌های اصلی سنجش توازن قدرت در خاورمیانه باقی خواهد ماند؛ جایی که آینده حزب‌الله، اعتبار منطقه‌ای ایران، نقش سوریه و حدود نفوذ آمریکا و اسرائیل به شکلی کم‌سابقه به یکدیگر گره خورده‌اند. از همین رو، آنچه امروز در لبنان جریان دارد صرفاً یک بحران محلی یا یک اختلاف مرزی نیست، بلکه بخشی از بازتعریف نظم منطقه‌ای در خاورمیانه پس از سال‌ها جنگ، رقابت و مذاکره است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن