اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
بیش از دو دهه از زمانی که برنامه هستهای ایران به یکی ازمهمترین مناقشات سیاست بینالملل تبدیل شد، میگذرد. در تماماین سالها، مقامهای جمهوری اسلامی این برنامه را نماد«استقلال ملی»، «پیشرفت علمی» و «حق مسلم» ایران معرفی کردهاند. اما امروز، در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار تحریمها، انزوای بینالمللی و بحرانهای داخلی قرار دارد، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است: آیا پرونده هستهایهمچنان یک دستاورد راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوبمیشود یا به تلهای تبدیل شده که خروج از آن روزبهروز دشوارترمیشود؟
آنچه در سالهای گذشته بهعنوان ابزاری برای افزایش قدرت منطقهای و بینالمللی جمهوری اسلامی تعریف میشد، اکنون به یکی از مهمترین عوامل فشار بر اقتصاد و سیاست خارجی ایران تبدیل شده است. در حالی که مقامهای حکومت همچنان بر ادامه برنامه هستهای تأکید دارند، بخش قابل توجهی از جامعه ایران هزینههای این سیاست را در زندگی روزمره خود احساس میکند.
پروندهای که قرار بود قدرت بسازد
از نگاه جمهوری اسلامی، برنامه هستهای همواره فراتر از یک پروژه فنی یا علمی بوده است. این برنامه به نمادی از مقاومت دربرابر فشارهای غرب و ابزاری برای تثبیت جایگاه منطقهای ایران تبدیل شد. مقامهای حکومتی بارها استدلال کردهاند که عقبنشینی در این پرونده، به معنای پذیرش فشار خارجی و تضعیف موقعیت کشور خواهد بود.
اما منتقدان معتقدند نتیجه عملی این سیاست با اهداف اعلامشده فاصله زیادی داشته است. ایران در دو دهه گذشته با سنگینترین تحریمهای اقتصادی تاریخ خود روبهرو شد؛ تحریمهایی که دسترسی کشور به سرمایهگذاری خارجی، فناوریهای نوین وبازارهای مالی جهانی را محدود کرد.
در حالی که بسیاری از کشورهای منطقه توانستند با جذب سرمایه و توسعه زیرساختهای اقتصادی رشد قابل توجهی را تجربه کنند،ایران بخش بزرگی از ظرفیت اقتصادی خود را در چرخهای از تنشهای سیاسی و تحریمهای بینالمللی از دست داد.
امروز حتی بسیاری از حامیان سابق سیاستهای هستهای نیز بااین پرسش روبهرو هستند که آیا دستاوردهای این برنامه باهزینههایی که بر اقتصاد و جامعه ایران تحمیل شده تناسب دارد یانه.
هزینهای که مردم پرداخت کردند
شاید مهمترین جنبه پرونده هستهای، تأثیر آن بر زندگی شهروندان ایرانی باشد. اگرچه مقامهای جمهوری اسلامی همواره تحریمها را عامل اصلی مشکلات اقتصادی معرفی کردهاند، اما واقعیت این است که بخش مهمی از این تحریمها مستقیماً با مناقشه هستهای گره خورده است.
در سالهای اخیر، کاهش ارزش پول ملی، تورم مزمن، افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید مردم به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه تبدیل شده است. بسیاری از خانوادهها امروز بیش از آنکه درباره غنیسازی اورانیوم یا مناقشات دیپلماتیک فکر کنند، نگران تأمین هزینههای روزمره زندگی خود هستند.
از همین رو، شکاف قابل توجهی میان روایت رسمی حکومت و نگرانیهای عمومی شکل گرفته است. در حالی که رسانههای حکومتی همچنان بر اهمیت راهبردی برنامه هستهای تأکید میکنند،بخش بزرگی از جامعه این پرسش را مطرح میکند که نتیجه ملموس این سیاست برای زندگی مردم چه بوده است؟
این پرسش بهویژه در میان نسل جوان اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ نسلی که فرصتهای شغلی، ارتباط با جهان و بهبود شرایط اقتصادی را در اولویت قرار میدهد و کمتر با ادبیات ایدئولوژیک دهههای گذشته ارتباط برقرار میکند.
جمهوری اسلامی در برابر یک انتخاب دشوار
امروز جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که هر مسیر پیشروی آن با هزینههای سنگینی همراه است. عقبنشینی گسترده درپرونده هستهای میتواند از دید بخشی از بدنه ایدئولوژیک نظام بهمعنای شکست سیاسی تلقی شود. اما ادامه وضعیت کنونی نیزخطر تداوم فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی را به همراهدارد.
این همان بنبستی است که سیاستگذاران جمهوری اسلامی با آنمواجه شدهاند. از یک سو نمیخواهند از پروژهای که سالها آن رانماد اقتدار ملی معرفی کردهاند فاصله بگیرند و از سوی دیگرمیدانند که ادامه تنشهای هستهای میتواند بحرانهای اقتصادیو اجتماعی موجود را عمیقتر کند.
در واقع، پرونده هستهای دیگر صرفاً یک موضوع فنی یا دیپلماتیکنیست؛ بلکه به مسئلهای مرتبط با آینده حکمرانی در ایران تبدیلشده است. هر تصمیمی در این حوزه مستقیماً بر اقتصاد، روابطخارجی، سرمایه اجتماعی و حتی ثبات سیاسی کشور تأثیرمیگذارد.
شاید بزرگ ترین تناقض جمهوری اسلامی در همین نقطه آشکار شود. پروژهای که قرار بود قدرت ملی را افزایش دهد، اکنون به یکی از مهمترین عوامل محدودکننده قدرت حکومت تبدیل شده است.
برنامهای که قرار بود نماد استقلال باشد، به عاملی برای انزوا یبیشتر کشور بدل شده و سیاستی که قرار بود امنیت و اقتدار به همراه آورد، امروز خود به منبعی از نگرانی و عدم قطعیت تبدیل شده است.
به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که سرنوشت مذاکرات هستهای چه خواهد شد. پرسش مهمتر این است که آیا جمهوری اسلامی میتواند راهی برای خروج از بحرانی پیدا کند که خود درشکلگیری آن نقش اساسی داشته است یا نه؟ پاسخ به این سؤال،نه فقط آینده پرونده هستهای، بلکه بخشی از آینده سیاسی ایران را نیز تعیین خواهد کرد.