خانه یادداشت ویژه هموطن یک باک بنزین، یک‌چهارم حقوق؛ «بنزین ارزان» ایران یا مصادره نفت عمومی از جیب فقرا؟

یک باک بنزین، یک‌چهارم حقوق؛ «بنزین ارزان» ایران یا مصادره نفت عمومی از جیب فقرا؟

در ایران سال‌هاست یک جمله تکراری را از زبان مقام‌های رسمی و مدافعان وضع موجود می‌شنویم: «بنزین در ایران خیلی ارزان است.»

اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق

در ایران سال‌هاست یک جمله تکراری را از زبان مقام‌های رسمی و مدافعان وضع موجود می‌شنویم: «بنزین در ایران خیلی ارزان است.» این گزاره، آن‌قدر در رسانه‌های رسمی بازتولید شده که به یک کلیشه بدل شده؛ کلیشه‌ای که در ظاهر با چند عدد و رقم ساده قابل اثبات به نظر می‌رسد، اما به محض قرار گرفتن در زندگی روزمره مردم، رنگ می‌بازد و تناقض‌هایش عیان می‌شود.

نمونه ملموس، همین قیمت آزاد بنزین در کرمان است که گفته می‌شود حالا به حدود ۸۷ هزار تومان برای هر لیتر رسیده. یعنی یک باک ۵۰ لیتری بنزین، بیش از ۴ میلیون تومان هزینه دارد. اگر حداقل دستمزد ماهانه را حدود ۱۶ میلیون تومان در نظر بگیریم، فقط یک بار پُر کردن باک، چیزی نزدیک به ۲۵ درصد حقوق پایه یک کارگر یا کارمند کم‌درآمد را می‌بلعد؛ آن هم در کشوری که حمل‌ونقل عمومی کارآمد، ارزان و فراگیر وجود ندارد و برای بسیاری از مشاغل، خودرو شخصی نه «کمال‌گرایی مصرفی»، بلکه ابزار اصلی رفت‌وآمد و کار است.

حالا کافی است همین نسبت را با کشورهای صنعتی مقایسه کنیم؛ نه این‌که ببینیم عدد بنزین در لیتر آن‌ها چند دلار یا چند یورو است، بلکه این‌که یک باک بنزین چه سهمی از درآمد ماهانه یک کارگر کم‌درآمد در آمریکا یا اروپا می‌گیرد. در بسیاری از این کشورها، با وجود آن‌که قیمت بنزین بر حسب دلار یا یورو به‌مراتب از ایران بالاتر است، وقتی آن را در نسبت با حداقل دستمزد می‌سنجیم، سهم بنزین از درآمد فرد کم‌درآمد، معمولا در محدوده چند درصد است؛ نه چیزی شبیه یک‌چهارم حقوق ماهانه. در عمل، برای یک راننده تاکسی یا کارگر ساده در ایران، باک بنزین بسیار «گران‌تر» از همتای اروپایی یا آمریکایی اوست؛ چون فشار بنزین بر سبد معیشت در ایران چند برابر است.

در این‌جا، یک لایه دیگر هم وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت می‌شود: ساختار مالکیت منابع. در آمریکا، اروپا، یا بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری، شرکت‌های بزرگ نفتی، با تمام انتقادها و اعتراض‌ها، مالکیت خصوصی و سهام‌داری دارند؛ شهروند می‌داند که دارد از شرکت‌های خصوصی سوخت می‌خرد. در ایران اما، منابع نفتی طبق قانون اساسی، «ملک عمومی» و متعلق به مردم‌اند؛ دولت صرفا «متولی» است، نه مالک خصوصی. با این حال، همان دولت متولی، قیمت فرآورده‌ای را که از دارایی عمومی استخراج و پالایش می‌کند، به سطحی رسانده که یک باک بنزین می‌تواند معادل یک چهارم حقوق ماهانه قشر کم‌درآمد باشد. تناقض این‌جاست که شهروند ایرانی باید بهای سنگین کالایی را بپردازد که ماده خام آن، در اصل دارایی خود اوست؛ دارایی‌ای که حق تصمیم‌گیری واقعی درباره‌اش ندارد.

حامیان سیاست‌های کنونی، گاهی برای توجیه گرانی، به مفهوم «واقعی‌سازی قیمت‌ها» و «اصلاح یارانه‌ها» متوسل می‌شوند و با مقایسه عدد مجرد قیمت بنزین ایران با قیمت جهانی، نتیجه می‌گیرند که سوخت در ایران هنوز ارزان است. اما وقتی از سطح عدد خام به سطح زندگی واقعی مردم می‌آییم، ماجرا تغییر می‌کند. «واقعی» شدن قیمت، در خلأ اتفاق نمی‌افتد؛ باید هم‌زمان با «واقعی» شدن دستمزد، نظام مالیات‌گیری عادلانه، و وجود شبکه حمل‌ونقل عمومی کارآمد و در دسترس باشد. در غیر این صورت، چیزی که به نام واقعیت تحمیل می‌شود، بیش از آن‌که اصلاح اقتصادی باشد، انتقال بار بحران به دوش ضعیف‌ترین اقشار جامعه است.

ایران در دهه‌های اخیر، یکی از شدیدترین بحران‌های معیشتی را تجربه می‌کند؛ تورم مزمن، سقوط مستمر ارزش پول ملی، و کاهش قدرت خرید گسترده، زندگی میلیون‌ها نفر را هر روز کوچک‌تر کرده است. در چنین شرایطی، گفتن این‌که «بنزین نسبت به فلان کشور ارزان است»، بدون در نظر گرفتن نسبت هزینه سوخت به درآمد، نوعی پاک کردن صورت‌مسئله است. اگر کارگری با حقوق پایه، پس از پرداخت هزینه مسکن، خوراک، بهداشت، آموزش و حداقل هزینه‌های ضروری، باید برای پر کردن باک خودرویی که با آن کار می‌کند، یک‌چهارم حقوقش را کنار بگذارد، دیگر بحث بر سر ارزان یا گران بودن عدد بنزین روی تابلو پمپ‌بنزین نیست؛ بحث بر سر نوع رابطه دولت با شهروند است.

این رابطه، وقتی به منابع طبیعی می‌رسد، حساس‌تر می‌شود. نفت در ایران فقط یک کالا نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و سیاسی این سرزمین است. از ملی شدن نفت و کودتا تا تحریم‌های امروز، نفت همیشه در مرکز منازعات قدرت بوده؛ اما سهم شهروند عادی از این تاریخ، بیشتر نصیب شدن از تبعات آن بوده تا بهره‌مندی از منافعش. امروز هم، گرانی بنزین در نسبت با دستمزد، حلقه دیگری است در همین زنجیره: شهروندی که صاحب قانونی منابع نفتی است، در عمل، دور از میز تصمیم‌گیری نگه داشته می‌شود و در نهایت، باید بهای کالایی را بپردازد که ماده خامش، از زیر پای خودش بیرون کشیده شده است.

در این میان، مقایسه با «کاپیتالیسم بی‌رحم» هم خودش حکایت دیگری است. سرمایه‌داری در شکل کلاسیکش، مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را به رسمیت می‌شناسد و منطق سود را محور اصلی حرکت می‌داند؛ از همین رو، هزینه انرژی نیز بخشی از بازی بازار است. در ایران اما، روایت رسمی می‌گوید نفت «ملی» است، بنزین با یارانه عمومی عرضه می‌شود، و دولت نقش پدرانه‌ای دارد که مراقب رفاه مردم است. واقعیت روزمره، چیز دیگری می‌گوید، یک باک بنزین برای طبقه کم‌درآمد، می‌تواند به مسئله‌ای معیشتی تبدیل شود؛ به انتخابی میان رفت‌وآمد برای کار و سایر هزینه‌های ضروری زندگی. این‌جاست که پرسش اصلی شکل می‌گیرد: وقتی شهروندی که مالک منابع عمومی است، چنین بهایی برای استفاده روزمره از آن می‌پردازد، مشکل در کجاست؟ در قیمت بنزین، در سیاست‌های کلی اقتصادی، یا در نحوه تعریف «منافع عمومی»؟

شاید نقطه آغاز گفت‌وگوی صادقانه، کنار گذاشتن کلیشه «بنزین ارزان» باشد. باید به جای بازی با اعداد، به نسبت‌ها نگاه کنیم؛ نسبت سوخت به دستمزد، نسبت سیاست به زندگی، و نسبت مالکیت عمومی به حق واقعی مردم در تصمیم‌گیری. تا زمانی که این نسبت‌ها اصلاح نشده‌اند، هر سخن از ارزانی بنزین، بیشتر شبیه شوخی تلخی است برای مردمی که هر روز هزینه این تناقض‌ها را از جیب و زندگی خود می‌پردازند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن