خانه پیشنهاد هم‌وطن چگونه آمریکا و ایران را به توافق واداشت؟

کالبدشکافی پازل پکن در تفاهم اسلام‌آباد

چگونه آمریکا و ایران را به توافق واداشت؟

امضای یادداشت تفاهم (MOU) میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در ورسای، بیش از آنکه حاصل اراده مستقیم دیپلماتیک میان واشینگتن و تهران باشد، محصول یک مهندسی پیچیده، چندلایه و جسورانه توسط چین است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
 
امضای یادداشت تفاهم (MOU) میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در ورسای، بیش از آنکه حاصل اراده مستقیم دیپلماتیک میان واشینگتن و تهران باشد، محصول یک مهندسی پیچیده، چندلایه و جسورانه توسط چین است. در حالی که رابرت مالی و استفان وارتهایم در نیویورک‌تایمز با نگاهی بهت‌زده نوشتند: «با ایران، دونالد ترامپ یک بار دیگر ناممکن را ممکن کرد»، تحلیل عمیق لایه‌های پنهان این توافق نشان می‌دهد که این «ناممکن» تنها زمانی رنگ واقعیت به خود گرفت که پکن تصمیم گرفت برای جلوگیری از فروپاشی نظم اقتصادی جهان و حفظ منافع استراتژیک خود، مستقیماً وارد میدان شود. چین با درک این واقعیت که تداوم جنگ میان آمریکا و ایران می‌تواند شاهرگ‌های حیاتی انرژی را به کلی مسدود کند، پازلی را طراحی کرد که در آن هم آمریکا را به دلیل نیازهای مبرم داخلی و بن‌بست نظامی راضی به عقب‌نشینی کرد و هم ایران را تحت سلطه همه‌جانبه خود، به پذیرش تفاهمی واداشت که در شرایط عادی هرگز به آن تن نمی‌داد.
 
سفر به پکن
نقطه عطف این تحول ژئوپلیتیک را باید در سفر دونالد ترامپ به چین در میانه درگیری‌ها جستجو کرد. ترامپ که با شعار «سلطه انرژی» و با هدف تغییر رژیم در تهران، کارزار نظامی مشترکی را با اسرائیل آغاز کرده بود، به زودی با واقعیتی تلخ روبرو شد. قیمت بنزین به میانگین ۴.۵۶ دلار در هر گالن رسید و اقتصاد آمریکا با هزینه‌ای ۱۳۲ میلیارد دلاری دست و پنجه نرم می‌کرد. در چنین شرایطی، سفر او به پکن و دیدار با شی جین‌پینگ، نه یک دیدار دوجانبه عادی، بلکه به تعبیر دقیق جان راپلی، ستون‌نویس نشریه «گلوب اند میل»، «شبیه به التماس از یک ابرقدرت» بود. ترامپ در پکن دریافت که مدل اقتصادی او دارای نقصی بنیادین است؛ تکیه بر تنها یک منبع انرژی پرخطر است، در حالی که چین سیستمی ساخته که کمتر بر کارایی و بیشتر بر تاب‌آوری متمرکز است.
چین با ذخایر استراتژیک ۱.۲ میلیارد بشکه‌ای خود و تنوع‌بخشی به منابع انرژی، به ترامپ نشان داد که می‌تواند ماه‌ها بسته بودن تنگه هرمز را تحمل کند، در حالی که اقتصاد آمریکا در حال خفه شدن است. مقامات پکن در این دیدار به ترامپ فهماندند که کلید بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت ثبات به بازار هیدروکربن، تنها در دست آن‌هاست. ترامپ که پیش‌تر خواستار «تسلیم بی‌قید و شرط» تهران بود، در پکن متوجه شد که برای جلوگیری از یک شکست فاجعه‌بار در آستانه انتخابات نوامبر، باید به یک «یادداشت تفاهم» مبهم بسنده کند. چین با مدیریت این بحران، جایگاه خود را به عنوان «مصرف‌کننده تعیین‌کننده» تثبیت کرد و آمریکا را مجبور ساخت تا در برابر اراده استراتژیک پکن سر فرود آورد.  این سفر نقطه پایان توهم پیروزی سریع نظامی آمریکا بود و نشان داد که قدرت نظامی واشینگتن در برابر نفوذ اقتصادی و تاب‌آوری استراتژیک چین، کارایی خود را از دست داده است.
 
میانجی‌گری پاکستان؛ بازوی اجرایی در سایه اژدها
قطعه دوم این پازل پیچیده، نقش میانجی‌گری پاکستان بود که به طور کامل زیر سایه و با اجازه مستقیم چین صورت گرفت. اسلام‌آباد که پیوندهای استراتژیک و نظامی عمیقی با پکن دارد، به عنوان کانال اصلی انتقال پیام‌ها میان تهران و واشینگتن عمل کرد، اما این نقش‌آفرینی هرگز یک اقدام مستقل ملی نبود. سفر ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به پکن بلافاصله پس از رایزنی‌های فشرده در تهران، گویای این حقیقت است که نقشه راه صلح نه در اسلام‌آباد، بلکه در اتاق‌های فکر پکن ترسیم شده بود. چین با استفاده از پاکستان به عنوان یک «کارگزار منطقه‌ای»، توانست بدون درگیر شدن مستقیم در جزئیات فرساینده مذاکرات، اراده خود را بر طرفین تحمیل کند.
پاکستان با کسب اجازه از چین، چارچوبی را به ایران پیشنهاد داد که در آن بقای رژیم و لغو تحریم‌ها تضمین می‌شد، اما در مقابل، ایران باید از اهرم فشار خود در تنگه هرمز عقب‌نشینی می‌کرد و به بازگشایی این آبراه حیاتی تن می‌داد. این میانجی‌گری در واقع پوششی برای اعمال قدرت نرم چین بود. پکن به خوبی می‌دانست که ایران به دلیل وابستگی شدید اقتصادی، تسلیحاتی و سیاسی به چین، نمی‌تواند به پیشنهادهایی که از کانال پاکستان و با مهر تأیید پکن می‌رسد، پاسخ منفی بدهد. این هماهنگی دقیق میان پکن و اسلام‌آباد نشان داد که چین چگونه توانسته است یک بلوک قدرت منطقه‌ای ایجاد کند که در آن، تصمیمات کلان نه در پایتخت‌های کشورهای درگیر، بلکه در مرکز فرماندهی استراتژیک پکن اتخاذ می‌شود. این مدل از دیپلماسی، آمریکا را در وضعیتی قرار داد که برای حل بحران‌های خود، ناگزیر به پذیرش میانجی‌هایی باشد که در نهایت منافع چین را تأمین می‌کنند.

سلطه بر تهران و نقش‌آفرینی قالیباف به عنوان مجری اراده پکن
اما پیچیده‌ترین و شاید حیاتی‌ترین بخش این پازل، چگونگی مجبور کردن جمهوری اسلامی به پذیرش این تفاهم‌نامه و حرکت به سوی توافق با دشمن دیرینه‌اش بود. چین طی سال‌های اخیر، به ویژه پس از انزوای فزاینده ایران، سلطه‌ای همه‌جانبه و ساختاری بر اقتصاد و کارگزاران جمهوری اسلامی پیدا کرده است. این سلطه به حدی است که ایران در میانه جنگ، خود را در وضعیتی دید که بدون حمایت‌های مالی، تکنولوژیک و سیاسی چین، حتی قادر به تأمین نیازهای اولیه و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده خود نخواهد بود. در این میان، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، به عنوان مهره کلیدی و «نماینده ویژه ایران در ارتباط با چین»، نقش محوری را در پیشبرد این تفاهم‌نامه ایفا کرد.
قالیباف با درک از توازن قدرت و واقعیت‌های اقتصادی، متوجه شد که بقای نظام در گرو همسویی کامل با اراده پکن است. او با استفاده از نفوذ خود در بدنه حاکمیت، تفاهم‌نامه ورسای را نه به عنوان یک عقب‌نشینی یا «نوشیدن جام زهر»، بلکه به عنوان یک ضرورت استراتژیک برای «بازسازی کشور» و عبور از خفگی اقتصادی معرفی کرد. قالیباف که اکنون به عنوان معمار داخلی این توافق شناخته می‌شود، توانست جناح‌های رادیکال و فرماندهان نظامی را متقاعد کند که در صورت عدم پذیرش این تفاهم، چین ممکن است حمایت‌های حیاتی خود را در مجامع بین‌المللی و بازارهای انرژی دریغ کند. نفوذ چین بر کارگزاران ایرانی به قدری عمیق شده است که تصمیم‌گیری‌های کلان در تهران، عملاً به تابعی از منافع بلندمدت پکن تبدیل شده است. قالیباف با بازی در زمین چین، هم جایگاه خود را در ساختار قدرت تثبیت کرد و هم ایران را به مسیری هدایت کرد که پکن برای آن ترسیم کرده بود: مسیری که در آن ایران به عنوان یک «اقمار استراتژیک» برای چین باقی می‌ماند، اما از رویارویی مستقیم با آمریکا که می‌تواند جریان آزاد تجارت چین را به خطر اندازد، پرهیز می‌کند.
 
چین، هم آمریکا را راضی کرد و هم ایران را مجبور
اگر تمام این قطعات را کنار هم بگذاریم، تصویری روشن و تکان‌دهنده از استراتژی کلان چین پدیدار می‌شود. چین از یک سو آمریکا را با استفاده از اهرم‌های اقتصادی، بحران انرژی و نیاز مبرم ترامپ به یک خروج آبرومندانه از جنگ راضی کرد و از سوی دیگر، ایران را با استفاده از سلطه مطلق سیاسی و اقتصادی خود مجبور به تفاهم کرد. چین به خوبی می‌داند که نمی‌خواهد ایران را به عنوان یک متحد استراتژیک و یک بازیگر ضدآمریکایی در خاورمیانه از دست بدهد، زیرا ایران وزنه‌ای مهم در رقابت قدرت‌های بزرگ است. اما در عین حال، پکن به هیچ وجه اجازه نخواهد داد که ایران با اقدامات رادیکال مانند بستن دائمی تنگه هرمز یا دستیابی به بمب هسته‌ای در میانه جنگ، ثبات بازارهای جهانی را که حیات اقتصادی چین به آن وابسته است، به خطر اندازد.
این تفاهم‌نامه، پیروزی مطلق قدرت نرم و دیپلماسی اجبارآمیز چین بود. چین به جهان نشان داد که می‌تواند بحرانی را که آمریکا با تمام برتری نظامی‌اش در حل آن ناتوان بود، با یک سفر دیپلماتیک و چند حرکت راهبردی در شطرنج منطقه‌ای مدیریت کند. همان‌طور که در گزارش‌های اندیشکده‌های معتبر آمده است، «ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در این جنگ شکست نخورده باشند، اما قطعاً در پیروزی نیز ناکام ماندند.» برنده واقعی پکن است که بدون شلیک حتی یک گلوله، هم رقیب جهانی خود (آمریکا) را تضعیف و فرسوده کرد و هم متحد منطقه‌ای خود (ایران) را بیش از پیش به خود وابسته ساخت. چین با این کار، هم نفوذ خود را در واشینگتن افزایش داد و هم سلطه خود بر تهران را نهادینه کرد.
 
هزینه‌های فاجعه‌بار جنگ و سود استراتژیک اژدها
نگاهی به هزینه‌های انسانی، نظامی و اقتصادی این درگیری، حقانیت و ذکاوت رویکرد چین را بیش از پیش روشن می‌کند. طبق گزارش‌های رسمی، ایالات متحده بیش از ۱۳۲ میلیارد دلار هزینه اقتصادی و ۸۰ میلیارد دلار بودجه نظامی تکمیلی را متحمل شده است. علاوه بر این، مصرف بیش از نیمی از ذخایر موشک‌های پاتریوت و تحلیل رفتن مهمات پیشرفته، آمادگی واشینگتن برای درگیری‌های احتمالی در اروپا یا شرق آسیا را به شدت کاهش داده است. در مقابل، ایران با خسارتی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی زیرساخت‌های خود روبروست. در این میان، چین نه تنها از این هزینه‌ها مصون ماند، بلکه با ارائه خود به عنوان تنها منبع تأمین کالا، تکنولوژی و سرمایه برای بازسازی ایران، بازاری انحصاری و عظیم را برای خود تضمین کرد.

صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران که در تفاهم‌نامه پیش‌بینی شده، در واقع کانالی برای سرازیر شدن سرمایه‌هایی است که بخش عمده‌ای از آن صرف خرید کالاها و خدمات چینی خواهد شد. همچنین، فرسودگی نظامی آمریکا در خاورمیانه، فرصتی طلایی برای چین فراهم آورده تا نفوذ خود را در دریای چین جنوبی و تایوان بدون نگرانی از مداخله سریع آمریکا گسترش دهد. این دقیقاً همان چیزی است که پکن از ابتدا به دنبال آن بود: درگیر کردن آمریکا در یک «جنگ غیرضروری و فرساینده» برای تضعیف تمرکز استراتژیک واشینگتن بر شرق آسیا. چین با این تفاهم‌نامه، نه تنها صلح را به سبک خود برقرار کرد، بلکه تضمین کرد که بازسازی ایران نیز تحت نظارت و به نفع شرکت‌های چینی انجام شود.
 
تثبیت قرن چینی در قلب خاورمیانه
یادداشت تفاهم ورسای، پایان یک درگیری نظامی نبود، بلکه آغاز عصری جدید در ژئوپلیتیک جهانی است که در آن چین به عنوان داور نهایی و قدرت برتر ظاهر شده است. چین با هوشمندی تمام، از اشتباهات استراتژیک ترامپ و نیاز مبرم جمهوری اسلامی به بقا استفاده کرد تا نظمی را پدید آورد که در آن واشینگتن برای حل بحران‌هایش به پکن التماس می‌کند و تهران برای ادامه حیاتش به اراده پکن وابسته است. نقش قالیباف به عنوان نماینده ویژه در ارتباط با چین و میانجی‌گری پاکستان زیر نظر پکن، تنها قطعاتی از یک تصویر بزرگتر هستند که نشان‌دهنده سلطه مطلق چین بر مقدرات منطقه است.
 
حقیقت این است که چین هم آمریکا را راضی کرده و هم ایران را مجبور به تفاهم؛ زیرا پکن به ایران به عنوان یک شریک استراتژیک نیاز دارد، اما ایرانی که کاملاً در چارچوب منافع چین حرکت کند و از ایجاد تنش‌های غیرقابل کنترل پرهیز داشته باشد. این پازل اکنون با امضای تفاهم‌نامه تکمیل شده است: آمریکا تضعیف شده، ایران به یک اقمار اقتصادی تبدیل شده و چین به عنوان تنها ابرقدرتی که توانایی ایجاد ثبات را دارد، بر قله دیپلماسی جهانی ایستاده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن