اختصاصی هموطن/ عماد امین
نشانههای نظامی از آمادگی برای دور تازه درگیری حکایت دارند، اما هزینههای اقتصادی جنگ و خطر گسترش بحران منطقهای میتواند محاسبات کاخ سفید را تغییر دهد.
گزارشهای تازه درباره احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، پرسشی مهم را پیش روی منطقه قرار داده است: آیا واشنگتن خود را برای دور تازهای از عملیات نظامی آماده میکند یا از تهدید حمله بهعنوان اهرمی برای وادار کردن تهران به عقبنشینی در مذاکرات استفاده میکند؟
بر اساس گزارشی که روزنامه نیویورکتایمز منتشر کرده و رسانههای دیگر نیز آن را بازتاب دادهاند، آمریکا و اسرائیل در حال بررسی طرحهایی برای حملات مجدد پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر هستند. گزارشها از افزایش تمرینهای نظامی و بررسی اهدافی در حوزه هستهای، موشکی، پهپادی و زیرساختهای انرژی ایران حکایت دارند. با این حال، آماده بودن طرح نظامی به معنای صدور فرمان اجرای آن نیست؛ تصمیمی که همچنان به محاسبات سیاسی و نظامی دونالد ترامپ وابسته است.
چرا انتخابات آمریکا میتواند زمان جنگ را تعیین کند؟
برای درک زمانبندی احتمالی حملات، باید به یک متغیر فراتر از میدان نبرد توجه کرد: سیاست داخلی آمریکا.
افزایش قیمت سوخت، فشار تورمی و نگرانی خانوارها از هزینههای زندگی میتواند برای دولت ترامپ هزینه سیاسی ایجاد کند. در چنین شرایطی، ورود به مرحله تازهای از جنگ، درست پیش از انتخاباتی که سرنوشت توازن قدرت در کنگره را تحت تأثیر قرار میدهد، ریسک قابلتوجهی برای کاخ سفید خواهد بود.
ترامپ پیشتر اعلام کرده است که آمریکا پیش از انتخابات سوم نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد. این موضع، در کنار گزارشهای مربوط به بررسی عملیات پس از انتخابات، احتمال وجود یک ملاحظه انتخاباتی در زمانبندی تصمیم نظامی را تقویت میکند؛ هرچند بهتنهایی ثابت نمیکند که حمله پس از انتخابات حتماً انجام خواهد شد.
در واقع، تعویق احتمالی حمله میتواند دو معنای متفاوت داشته باشد: نخست، فراهم کردن فرصت برای تکمیل آمادگی نظامی و انتخاب زمان مناسبتر؛ دوم، حفظ تهدید نظامی برای افزایش فشار بر ایران در مذاکرات. این دو راهبرد لزوماً متناقض نیستند و واشنگتن میتواند همزمان از ظرفیت نظامی و کانال دیپلماتیک استفاده کند.
معمای نفت؛ چرا پالایشگاهها ممکن است خط قرمز عملیاتی باشند؟
یکی از مهمترین بخشهای گزارشهای اخیر، احتمال پرهیز از هدف قرار دادن پالایشگاهها و برخی زیرساختهای نفتی ایران است. دلیل مطرحشده، نگرانی از افزایش بیشتر قیمت بنزین در آمریکاست؛ مسئلهای که مستقیماً با معیشت رأیدهندگان و وضعیت اقتصادی دولت ارتباط دارد.
این موضوع یک تناقض راهبردی را آشکار میکند: آمریکا ممکن است بخواهد با وارد کردن ضربه به توان نظامی ایران، فشار بر تهران را افزایش دهد، اما همزمان نمیتواند پیامدهای اقتصادی یک جنگ گستردهتر را نادیده بگیرد.
بازار انرژی به میزان واقعی خسارتها محدود نیست؛ حتی احتمال اختلال در عرضه نفت، ناامنی مسیرهای کشتیرانی یا گسترش درگیری به کشورهای دیگر میتواند قیمتها را بالا ببرد. گزارش خبرگزاری آناتولی در ۲۲ اکتبر نیز از افزایش قیمت نفت در پی نگرانیها درباره احتمال حملات تازه و تهدیدهای مرتبط با زیرساختهای انرژی منطقه خبر داده است.
بنابراین، حتی اگر آمریکا از حمله مستقیم به پالایشگاههای ایران خودداری کند، تضمینی وجود ندارد که قیمت انرژی افزایش نیابد. واکنش احتمالی ایران، وضعیت تنگه هرمز و امنیت تأسیسات نفتی کشورهای منطقه میتواند اثر اقتصادی جنگ را بسیار فراتر از اهداف مستقیم حملات گسترش دهد.
سه سناریو پیش روی تهران و واشنگتن
سناریوی اول؛ حمله محدود پس از انتخابات
در این سناریو، آمریکا و اسرائیل عملیاتی محدود اما شدید را با هدف قرار دادن برخی تأسیسات نظامی، موشکی یا هستهای دنبال میکنند. هدف احتمالی، افزایش فشار بر تهران برای پذیرش امتیازهای دیپلماتیک است، بدون آنکه واشنگتن از ابتدا وارد جنگی طولانی و پرهزینه شود.
این سناریو با گزارشهای مربوط به طرحریزی حملات پس از انتخابات سازگار است، اما اجرای آن قطعی نیست. حتی یک عملیات محدود نیز میتواند با واکنش متقابل ایران به چرخهای از حمله و پاسخ تبدیل شود و از محدوده زمانی و جغرافیایی موردنظر طراحان فراتر برود.
سناریوی دوم؛ ادامه فشار نظامی همراه با مذاکره
در این حالت، واشنگتن آمادگی نظامی خود را حفظ میکند، اما تهدید حمله را ابزاری برای گرفتن امتیاز از تهران میداند. اگر مذاکرات بتواند درباره پرونده هستهای، محدودیتهای نظامی یا ترتیبات امنیتی منطقه پیشرفتی ایجاد کند، ممکن است حمله به تعویق بیفتد یا از دستور کار خارج شود.
پرریسکترین سناریو زمانی شکل میگیرد که حملهای محدود با پاسخ گسترده روبهرو شود. در این صورت، اهداف مرتبط با انرژی، مسیرهای کشتیرانی و منافع آمریکا و متحدانش در منطقه ممکن است بیش از گذشته در معرض تهدید قرار گیرند.
در چنین وضعیتی، تلاش اولیه برای کنترل دامنه جنگ ممکن است نتیجه معکوس بدهد. افزایش قیمت نفت، اختلال در حملونقل دریایی و فشار اقتصادی بر کشورهای منطقه میتواند بازیگران بیشتری را درگیر کند. این سناریو به معنای وقوع حتمی چنین تحولاتی نیست، اما یکی از مهمترین خطرهایی است که هر تصمیم نظامی باید با آن سنجیده شود.
آیا حمله میتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند؟
یکی از فرضهای مطرح در محاسبات نظامی منتسب به مقامهای آمریکایی این است که ضربهای شدید به زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران میتواند هزینه ادامه مقاومت را بالا ببرد و تهران را به امتیازدهی در مذاکرات سوق دهد.
اما این فرض تضمینشده نیست. فشار نظامی ممکن است ظرفیتهای یک کشور را تضعیف کند، ولی الزاماً به تغییر موضع سیاسی آن منجر نمیشود. نتیجه میتواند به عوامل متعددی بستگی داشته باشد: میزان خسارت، توان بازیابی، انسجام تصمیمگیری، هزینههای انسانی و اقتصادی و مهمتر از همه، وجود یا نبود مسیر دیپلماتیک قابلقبول برای پایان دادن به درگیری.
از سوی دیگر، تکرار حملات پس از دورهای از مذاکره میتواند بیاعتمادی را تشدید کند و رسیدن به توافق را دشوارتر سازد. به همین دلیل، ارزیابی نتیجه احتمالی عملیات صرفاً بر اساس میزان تخریب اهداف نظامی، تصویر کاملی از پیامدهای راهبردی آن ارائه نمیدهد