اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
رفتوآمد فشرده دیپلماتیک به تهران در روزهای ۲۷ و ۲۸ مهرماه، نه نشانهای از گشایش قطعی در بحران ایران و آمریکا، بلکه تصویری از دشواری فزاینده دستیابی به توافق ارائه میدهد. سفر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، دیدار عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، با مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و گزارشهای متناقض درباره ورود یک هیئت قطری، همگی در شرایطی رخ دادند که تهران و واشینگتن همچنان بر شروط متعارض خود پافشاری میکنند.
آنچه این تحولات را نگرانکننده میکند، صرفاً نبود توافق در پایان چند دیدار نیست؛ مسئله این است که میانجیها در شرایطی برای احیای مذاکرات تلاش میکنند که اعتماد سیاسی بهشدت فرسوده شده، اختلاف بر سر برنامه هستهای پابرجاست و بحران تنگه هرمز و فشارهای اقتصادی، هزینه ادامه تقابل را برای طرفین افزایش داده است. در چنین فضایی، شکست دیپلماسی دیگر یک احتمال انتزاعی نیست؛ خطری است که میتواند مسیر بحران را به سمت دور تازهای از درگیری نظامی سوق دهد.
میانجیها به تهران آمدند؛ اما نشانهای از عقبنشینی دیده نشد
سفر لاوروف به تهران و حضور عاصم منیر در روز بعد، نشان داد که تلاش برای بازگرداندن ایران و آمریکا به مسیر مذاکره هنوز متوقف نشده است. روسیه میکوشد نقش خود را در معادلات منطقهای حفظ کند و پاکستان نیز با توجه به نقش پیشین خود در میانجیگری، همچنان کانالی برای انتقال پیامها میان تهران و واشینگتن فراهم میکند.
با این حال، گزارشهای منتشرشده از دیدارهای منیر با مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و محسن رضایی حاکی از آن است که مقامهای ایرانی بر موضع پیشین خود تأکید کردهاند: آمریکا باید پیش از آغاز مذاکرات، اقداماتی در جهت برآوردهکردن مطالبات تهران انجام دهد. این مطالبات شامل موضوعاتی چون محاصره دریایی، تحریمهای نفتی و توقف درگیریهاست.
موضع محسن رضایی درباره باقیماندن مواد هستهای غنیشده در ایران نیز بر پیچیدگی مسئله افزوده است. او تصریح کرده که این مواد از کشور خارج نخواهند شد؛ در حالی که کاهش ظرفیت غنیسازی و تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم از محورهای اصلی اختلاف با واشینگتن به شمار میروند.
در نتیجه، مسئله فقط اختلاف بر سر جزئیات یک توافق نیست؛ دو طرف بر سر ترتیب اقدامات اولیه نیز توافق ندارند. تهران خواهان اقدام مقدماتی آمریکا برای اعتمادسازی است، در حالی که واشینگتن خواستار تغییرات ملموس در مواضع هستهای ایران است. هنگامی که هر طرف اقدام طرف مقابل را پیششرط حرکت خود میداند، حتی فعالبودن کانالهای میانجیگری نیز الزاماً به پیشرفت واقعی منجر نمیشود.
ابهام در مأموریت قطر و فرسایش اعتبار دیپلماسی
گزارش ورود یک هیئت قطری به تهران و خروج هواپیمای منتسب به آن پس از حدود نیم ساعت، بر ابهامهای موجود افزود. برخی رسانههای ایرانی از ورود هیئت خبر دادند، در حالی که رسانهای دیگر این خبر را تکذیب کرد. بنابراین، حضور قطعی هیئت، ترکیب اعضا و محتوای احتمالی مأموریت آن را نمیتوان صرفاً بر اساس دادههای مربوط به پرواز تأیید کرد.
با این حال، اهمیت سیاسی این گزارشها فراتر از مدت توقف یک هواپیماست. قطر در ماههای گذشته یکی از کانالهای انتقال پیام میان ایران و آمریکا بوده و پاکستان نیز تلاش کرده است چارچوبی برای بازگشت به مذاکرات ایجاد کند. گزارشهایی هم درباره طرحهای تازه میانجیگری مشترک این دو کشور منتشر شده است؛ طرحهایی که جزئیات و سرنوشت نهایی آنها هنوز بهطور کامل روشن نیست.
اگر این تلاشها نتوانند اختلافهای اصلی را کاهش دهند، تعدد میانجیها ممکن است بهجای آنکه نشانه پیشرفت باشد، بازتابی از دشواری یافتن راهحل باشد. البته نبود توافق علنی به معنای شکست همه تماسهای پشتپرده نیست؛ دیپلماسی گاهی با انتقال پیام و بررسی گزینهها پیش میرود، بیآنکه نتیجه فوری و قابل اعلامی داشته باشد.
با وجود این، مجموعه تحولات اخیر تصویری نگرانکننده ترسیم میکند: میانجیها همچنان در رفتوآمدند، اما اختلاف بر سر شروط آغاز مذاکره، ذخایر اورانیوم و محاصره دریایی پابرجاست. در چنین وضعیتی، خطر آن وجود دارد که زمان و فرصت لازم برای مصالحه، پیش از رسیدن طرفین به یک چارچوب مشترک، از دست برود.
از بنبست سیاسی تا خطر جنگ سوم
نزدیکشدن به بنبست دیپلماتیک بهخودیخود به معنای قطعیبودن جنگ نیست؛ اما هنگامی که اختلافهای سیاسی با تهدیدهای نظامی، فشار اقتصادی و اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی همراه میشود، احتمال محاسبه اشتباه و تشدید ناخواسته بحران افزایش مییابد.
تنگه هرمز در این میان اهمیت ویژهای دارد. استمرار محدودیتها بر کشتیرانی و صادرات انرژی، نهتنها هزینه اقتصادی بحران را افزایش میدهد، بلکه میتواند دامنه رویارویی را از اختلاف هستهای فراتر ببرد. هر حادثه دریایی، حمله به زیرساختها یا اقدام نظامی محدود ممکن است زنجیرهای از واکنشهای متقابل ایجاد کند که مهار آن برای هر دو طرف دشوار باشد.
همزمان، تجربه شکست تفاهمهای قبلی نیز بر بیاعتمادی تهران و واشینگتن افزوده است. اگر رهبران دو کشور به این جمعبندی برسند که طرف مقابل از مذاکره برای خرید زمان یا افزایش فشار استفاده میکند، انگیزه آنها برای پذیرش مصالحه کاهش خواهد یافت. در این شرایط، آمادگی نظامی میتواند به ابزار فشار تبدیل شود؛ اما همین ابزار، خطر تبدیل تهدید به درگیری واقعی را نیز بالا میبرد.
مجموعه تحولات را باید نشانه تشدید نگرانی درباره آینده مذاکرات دانست، نه سند قطعی تصمیم دو طرف برای آغاز جنگ. با این حال، وقتی سفرهای دیپلماتیک بدون اعلام توافق مشخص پایان مییابند و مواضع اصلی طرفین همچنان ناسازگار باقی میمانند، احتمال ورود بحران به مرحلهای خطرناکتر افزایش پیدا میکند.
جمعبندی روشن است: دیپلماسی ایران و آمریکا با بنبستی جدی روبهروست و تلاش میانجیها تاکنون به گشایش علنی و تعیینکنندهای منجر نشده است. اگر تهران و واشینگتن در مواضع خود بازنگری نکنند و سازوکاری برای کاهش تنش و آغاز مذاکرات پیدا نشود، خطر دور تازهای از رویارویی نظامی افزایش خواهد یافت. جنگ سوم هنوز نتیجه اجتنابناپذیر این بحران نیست؛ اما تحولات اخیر نشان میدهد فاصله میان شکست دیپلماسی و تشدید نظامی ممکن است از آنچه تصور میشود کمتر باشد.