خانه بین الملل هموطن نقش چهار کشور منطقه‌ای را برای آتش‌بس بررسی می‌کند؛ جمهوری اسلامی چگونه ایران را در برابر کشورهای منطقه تضعیف کرد؟

هموطن نقش چهار کشور منطقه‌ای را برای آتش‌بس بررسی می‌کند؛ جمهوری اسلامی چگونه ایران را در برابر کشورهای منطقه تضعیف کرد؟

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: در حالی که هنوز دود جنگ مستقیم جمهوری اسلامی با آمریکا بر فراز خاورمیانه می‌چرخید، چهار کشور همسایه و رقیب تهران در کمتر از یک ماه، ابتکار عمل دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای را به دست گرفتند. پاکستان، مصر، عربستان سعودی و ترکیه با هماهنگی پشت‌پرده و سفرهای فشرده، نخست آتش‌بس دو هفته‌ای را تحمیل کردند و سپس میز مذاکرات را به اسلام‌آباد بردند. این رویداد، بیش از آن‌که پیروزی برای رژیم باشد، آینه‌ای تمام‌نما از عقب‌ماندگی استراتژیک جمهوری اسلامی است. رژیم امروز نه به‌خاطر قدرت نظامی یا حمایت مردمی، بلکه به‌خاطر اشتباهات مهلک خود، به میانجی‌گری همان کشورهایی نیازمند شده که سال‌ها آن‌ها را «رقبای ارتجاعی» و «نوکر امپریالیسم» نامیده بود. نقش این چهار کشور در منطقه و جهان، ریشه در سیاست‌های واقع‌گرایانه و بلندمدت دارد که جمهوری اسلامی هرگز به آن تن نداده است.

پاکستان، با جمعیت ۲۴۰ میلیونی و موقعیت ژئوپلیتیک حساس، سال‌هاست که خود را به‌عنوان پلی میان چین، آمریکا و جهان اسلام معرفی کرده. پروژه کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) نه‌تنها اقتصاد اسلام‌آباد را متحول کرده، بلکه پاکستان را به هاب لجستیک منطقه تبدیل کرده است. اسلام‌آباد همزمان روابط نزدیک با تهران دارد و با واشنگتن نیز کانال‌های ارتباطی را باز نگه داشته؛ همین موقعیت بود که آن را به میزبان طبیعی مذاکرات تبدیل کرد. پاکستان جنگ را تهدیدی برای امنیت مرزهای شرقی خود می‌دید و با میانجی‌گری، هم ثبات منطقه را تأمین کرد و هم اعتبار جهانی‌اش را افزایش داد. مصر، قدرت تاریخی جهان عرب، با کنترل کانال سوئز و روابط راهبردی عمیق با ایالات متحده، همیشه نقش متوازن کننده را در خاورمیانه ایفا کرده است.

قاهره پس از سال‌ها تنش با محور مقاومت، در سال‌های اخیر سیاست «تعامل مشروط» را برگزید. این کشور با تجربه میانجی‌گری در غزه و روابط پایدار با ریاض و آنکارا، توانست اعتماد هر دو طرف درگیری را جلب کند. نقش مصر در این آتش‌بس، ادامه همان دیپلماسی حرفه‌ای است که آن را به یکی از ستون‌های ثبات عربی تبدیل کرده؛ کشوری که علی‌رغم چالش‌های داخلی، هرگز سیاست خارجی‌اش را قربانی ایدئولوژی نکرد. عربستان سعودی اما بازیگر اصلی اقتصادی ماجرا بود. ولیعهد محمد بن سلمان با «چشم‌انداز ۲۰۳۰» اقتصاد را از وابستگی صرف به نفت خارج کرده و ریاض را به هاب سرمایه‌گذاری جهانی تبدیل کرده است.

سعودی‌ها که سال ۱۴۰۱ با میانجی‌گری چین روابط دیپلماتیک با تهران را احیا کردند، این بار با همان واقع‌گرایی وارد میدان شدند. آن‌ها جنگ را تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی و مسیرهای تجاری می‌دیدند. ریاض با نفوذ در واشنگتن و همزمان حفظ کانال با تهران، نشان داد که قدرت واقعی در خاورمیانه امروز نه موشک‌های بالستیک، بلکه حساب‌های بانکی و قراردادهای میلیارد دلاری است. ترکیه هم، به‌عنوان عضو ناتو با اقتصاد پویا و ارتش مدرن، پلی میان اروپا و آسیا زده است. آنکارا تحت رهبری اردوغان، سیاست «چندجانبه‌گرایی فعال» را دنبال کرده: از عملیات نظامی در سوریه گرفته تا میانجی‌گری در اوکراین و حالا در بحران ایران-آمریکا. ترکیه با روابط تجاری عمیق با اروپا و همزمان نفوذ در جهان ترک‌زبان و اسلامی، توانست در این پرونده نقش تسهیل‌گر را ایفا کند. آنکارا جنگ را تهدیدی برای مهاجرت، انرژی و تجارت خود می‌دانست و با سرعت وارد عمل شد.

اما پرسش اصلی اینجاست: رژیم جمهوری اسلامی چه کرد که «ایران» امروز از این چهار رقیب عقب‌ مانده است؟ جواب ساده اما تلخ است: رژیم انتخاب کرد که «ایدئولوژی افراطی» خود را به «منافع مردم و کشور» ترجیح دهد. نخست: سیاست «صدور انقلاب» و حمایت از گروه‌های نیابتی در حالی که عربستان و ترکیه با سرمایه‌گذاری در زیرساخت و فناوری، نفوذ نرم می‌خریدند، جمهوری اسلامی میلیاردها دلار را صرف موشک و پهپاد برای حوثی‌ها، حزب‌الله و حماس کرد.

نتیجه؟ انزوای کامل و تحریم‌های فلج‌کننده. وقتی پاکستان با چین قراردادهای راه‌سازی امضا می‌کرد، تهران هنوز درگیر تحریم‌های هسته‌ای بود. دوم: اصرار بر برنامه هسته‌ای بدون توجه به هزینه‌های دیپلماتیک در حالی که مصر و عربستان با آمریکا پیمان‌های امنیتی امضا می‌کردند و ترکیه با اروپا مذاکره تجارت آزاد داشت، رژیم هر نوع توافق را «تسلیم» نامید. خروج ترامپ از برجام و بازگشت تحریم‌ها در ۱۳۹۷، نقطه آغاز سقوط اقتصادی بود. امروز ایران با تورم بالای ۴۰ درصد و ارزش ریالی که در ۸ سال گذشته بیش از ۸۰ درصد سقوط کرده، در حالی به آتش‌بس نیازمند است که رقبایش رشد اقتصادی دو رقمی ثبت کرده‌اند. سوم: سرکوب داخلی و از دست دادن مشروعیت مردمی.

اعتراضات ۱۴۰۱ (زن، زندگی، آزادی) و ادامه آن در سال‌های بعد و تا قیام خونین دی ماه 1404، نشان داد که رژیم حتی در داخل هم با چالش مشروعیت روبه‌رو است. در مقابل، عربستان با اصلاحات اجتماعی (رانندگی زنان، کاهش نقش پلیس مذهبی) و ترکیه با انتخابات رقابتی، حداقل در ظاهر، حمایت بخشی از جامعه را حفظ کرده‌اند. پاکستان هم با وجود مشکلات، هرگز اعتراضات را با گلوله پاسخ نداده است. چهارم: اقتصاد رانتی و فساد ساختاری در حالی که ریاض صندوق سرمایه‌گذاری عمومی ۷۰۰ میلیارد دلاری راه انداخته و مصر با پروژه‌های عظیم کانال سوئز جدید، درآمد ارزی کسب می‌کند، اقتصاد ایران هنوز در چنگال سپاه و بنیادها گیر کرده است.

نتیجه این سیاست‌ها، عقب‌ماندگی آشکار در شاخص‌های جهانی است: ایران در شاخص توسعه انسانی، در رتبه‌های پایین‌تر از ترکیه، عربستان و حتی مصر قرار دارد. این چهار کشور امروز ثابت کردند که دیپلماسی موفق، محصول واقع‌گرایی است نه ایدئولوژی. آن‌ها جنگ را متوقف کردند، چون منافع ملی‌شان را اولویت دادند. رژیم اما با انتخاب مسیر تقابل، نه‌تنها خود را به انزوا کشاند، بلکه مردم ایران را هم به عقب راند. آتش‌بس دو هفته‌ای و مذاکرات اسلام‌آباد، شاید فرصتی موقت باشد، اما آینه‌ای است که نشان می‌دهد اگر رژیم مسیرش را عوض نکند، رقبایش نه‌تنها در دیپلماسی، بلکه در توسعه، اقتصاد و حتی نفوذ منطقه‌ای، فاصله را روزبه‌روز بیشتر خواهند کرد. در نهایت، این میانجی‌گری چهار قدرت، پیام روشنی برای تهران دارد: جهان امروز به کشورهایی تعلق دارد که می‌توانند «دوست» بسازند، نه فقط «دشمن» بتراشند. جمهوری اسلامی اگر بخواهد از این عقب‌ماندگی بیرون بیاید، باید اول به این واقعیت تلخ نگاه کند که امروز، نه به‌خاطر قدرت آمریکا، بلکه به‌خاطر اشتباهات خود، به میز مذاکره احضار شده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن