اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
جنگها معمولاً با صدای انفجار، تصاویر ویرانی و تحولات میدانی شناخته میشوند، اما پیامدهای واقعی آنها اغلب در سکوت و در لایههای عمیقتر جامعه آشکار میشود. حملات جدید آمریکا به مواضعی در جنوب ایران، پس از دو بار حملات ۱۲ و ۴۰ روزه، بار دیگر موضوعی قدیمی اما مهم را به مرکز توجه آورد: میزان توانایی جمهوری اسلامی برای مدیریت همزمان تهدیدهای خارجی و بحرانهای داخلی.
حکومت ایران سالهاست امنیت و مقابله با تهدیدهای خارجی را در صدر اولویتهای خود قرار داده است. مقامهای جمهوری اسلامی همواره بر قدرت بازدارندگی و توان پاسخگویی نظامی تأکید کردهاند، اما پرسش اساسی این است که یک نظام سیاسی تا چه اندازه میتواند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند، در حالی که در داخل با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی روبهرو است؟
بحرانهای اخیر نشان دادهاند که مسئله فقط یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه چگونگی اداره کشور در شرایط فشار، میزان اعتماد عمومی و توان نهادهای حکومتی برای کاهش آسیبهای ناشی از بحرانها نیز اهمیت دارد.
از تهدید خارجی تا فرسایش داخلی؛ چرخهای که پایان ندارد
ایران در سالهای گذشته با بحرانهای متعددی مواجه بوده است؛ از تورم و کاهش قدرت خرید گرفته تا بحران انرژی، کمبود منابع، مهاجرت گسترده نیروی متخصص و افزایش نارضایتیهای اجتماعی. در چنین شرایطی، هر تنش خارجی جدید میتواند فشارهای موجود را تشدید کند و منابع کشور را بیش از پیش به سمت مدیریت پیامدهای امنیتی سوق دهد.
منتقدان جمهوری اسلامی معتقدند مشکل اصلی، نه فقط وجود بحرانها، بلکه شیوه مواجهه با آنهاست. از نگاه آنان، ساختار تصمیمگیری در بسیاری از موارد به جای اصلاح ریشهای مشکلات، به دنبال کنترل موقت شرایط و عبور از مقاطع بحرانی است. نتیجه این رویکرد، انباشته شدن مشکلاتی است که هر بار با یک شوک جدید، دوباره به سطح جامعه بازمیگردند.
در حوزه اقتصادی، افزایش نااطمینانی ناشی از تنشهای منطقهای میتواند بر سرمایهگذاری، ارزش پول ملی و شرایط معیشتی مردم اثر بگذارد. در حوزه اجتماعی نیز تداوم بحرانها میتواند احساس بیثباتی و بیاعتمادی را افزایش دهد؛ مسئلهای که برای هر نظام سیاسی، بهخصوص در شرایط فشار خارجی، یک چالش جدی محسوب میشود.
امنیت بدون توسعه؛ هزینهای که جامعه پرداخت میکند
یکی از بحثهای اصلی درباره سیاستهای جمهوری اسلامی، نسبت میان هزینههای امنیتی و نیازهای توسعهای کشور است. مخالفان حکومت میگویند تمرکز طولانیمدت بر مسائل امنیتی و منطقهای، باعث شده بخشهایی مانند اقتصاد، زیرساختهای عمومی، نظام سلامت و رفاه اجتماعی با مشکلات جدی مواجه شوند.
در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی استدلال میکنند که حفظ قدرت دفاعی برای مقابله با تهدیدهای خارجی ضروری است. با این حال، حتی در چنین چارچوبی، یک پرسش اساسی باقی میماند: چگونه میتوان میان ضرورتهای امنیتی و نیازهای داخلی جامعه تعادل ایجاد کرد؟
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد قدرت ملی تنها با توان نظامی تعریف نمیشود. اقتصاد پایدار، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی و کارآمدی نهادهای دولتی نیز بخش مهمی از قدرت یک کشور هستند. اگر یک جامعه در برابر فشارهای اقتصادی و اجتماعی آسیبپذیر باشد، حتی دستاوردهای امنیتی نیز ممکن است نتوانند ثبات بلندمدت ایجاد کنند.
آینده حکمرانی در سایه بحرانهای انباشته
حملات اخیر آمریکا به جنوب ایران، فارغ از ابعاد نظامی و سیاسی آن، بار دیگر یک واقعیت مهم را برجسته کرد: جمهوری اسلامی با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو است که حل آنها نیازمند تصمیمهای ساختاری است، نه صرفاً واکنشهای مقطعی.
بحران آب، انرژی، اقتصاد، مهاجرت نخبگان، مشکلات نظام سلامت و کاهش اعتماد عمومی، مسائلی نیستند که بتوان آنها را برای همیشه به تعویق انداخت. ادامه رویکرد مدیریت بحران به جای حل بحران، میتواند هزینههای بیشتری را به جامعه تحمیل کند و فاصله میان حکومت و شهروندان را افزایش دهد.
در نهایت، پرسش اصلی پس از هر بحران خارجی این نیست که یک حکومت چگونه از یک رویارویی نظامی عبور میکند؛ بلکه این است که آیا توان بازسازی داخلی، اصلاح سیاستها و افزایش تابآوری جامعه را دارد یا نه.
برای جمهوری اسلامی، چالش اصلی شاید فقط تهدیدهای بیرونی نباشد؛ بلکه توانایی پاسخ دادن به مجموعهای از بحرانهای داخلی است که سالها انباشته شدهاند. کشوری که دائماً در حال عبور از بحران بعدی باشد، فرصت کمتری برای ساختن آینده خواهد داشت.
11