اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: در طول ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی، اعدامهای سیاسی به هویتی فراموشنشدنی برای این رژیم تبدیل شده است. بیش از ۶۱ هزار اعدام رسمی و غیررسمی در این مدت ثبت شده است. اما در روزهایی که جامعه ایران درگیر بحرانهای داخلی و جنگ خارجی است، ماشین کشتار رژیم دوباره به حرکت درآمده و منتقدان، فعالان سیاسی، و اقلیتها را بهطرز فجیعی از میان میبرد. اعدامهایی که به بهانه «جاسوسی»، «محاربه» و «مفسد فیالارض» صورت میگیرند، در حقیقت نه بهدلیل تهدیدات واقعی امنیتی، بلکه بهمنظور سرکوب هر صدای مخالف و ایجاد رعب و وحشت در جامعه انجام میشود. در این گزارش، به بررسی روندهای اخیر اعدامها در جمهوری اسلامی خواهیم پرداخت، بررسی خواهیم کرد که چگونه این رژیم از جنگ بهعنوان پوششی برای ادامه سرکوب استفاده میکند، و با روایتهایی از خانوادههای قربانیان، بهطور خاص به سرنوشت افراد اعدامشده در ماههای اخیر خواهیم پرداخت. ۴۷ سال سرکوب سیستماتیک؛ از انقلاب تا امروز از زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی ایران بیش از ۶۱ هزار نفر را اعدام کرده است. این اعدامها نهتنها هرگز متوقف نشده بلکه در برخی مقاطع تاریخی افزایش قابل توجهی داشته است. در طول این سالها، اعدامها بهویژه علیه مخالفان سیاسی، فعالان حقوق بشر، اقلیتهای قومی و مذهبی، و نهادهای مدنی شدت گرفته است. حتی در دورانهایی که گفته میشد فضای «اصلاحات» در حال بهوجود آمدن است،
دورانهایی مانند ریاستجمهوری محمد خاتمی و حسن روحانی اعدامها نه تنها کاهش نیافت بلکه بهطور قابل توجهی افزایش یافت. این اعدامها همیشه با هدف سرکوب هرگونه اعتراض یا نارضایتی از رژیم صورت گرفته است، و در سالهای اخیر، خصوصاً در زمان جنگ و بحرانهای خارجی، شدت بیشتری به خود گرفته است. اعدامها در سایه جنگ: واکنشی به بحرانها یا نشانه سرکوب بیرحمانه؟ با آغاز جنگ نظامی ایران طی ماههای اخیر با اسرائیل و ایالات متحده، فضای جنگی بهانهای برای افزایش اعدامها شد. حملات هوایی، جنگ سایبری، و فضای جنگی جهانی در واقع به فرصتی برای جمهوری اسلامی تبدیل شد تا از آن برای تقویت سرکوبهای داخلی و حذف مخالفان خود استفاده کند. در این شرایط، بسیاری از اعدامها، که سازمانهای حقوق بشری آنها را «اعدامهای سیاسی» میدانند، تحت اتهاماتی همچون «جاسوسی برای دشمن» یا «محاربه» انجام شدهاند. طبق گزارشهای رسمی، تنها چهل روز جنگ، دستکم ۲۴ نفر به اعدام محکوم شدهاند. برخی از این افراد بهویژه در مناطق اقلیمی حساس، همچون کردستان و بلوچستان، اعدام شدند.
اعدامهایی که در اکثر موارد به اتهاماتی همچون جاسوسی و فعالیتهای معارضانه صورت گرفته است. این اعدامها، بیشتر از هر زمان دیگری، بهوضوح نشاندهنده سرکوب سیاسی است که در آن هیچ جایگاهی برای نظرات مخالف وجود ندارد. البته در واقعیت بسیاری از آنها به دلیل سنگ انداختن به سمت خودرویی نيروی انتظامی و یا آتش زدن سطل زباله بوده است. موضوعی که نشان میدهد جان در ایران ارزشی ندارد. قربانیان سرکوب اعدامهای اخیر در جمهوری اسلامی گواهی بر ادامه روند سرکوب سیاسی است.
در حالی که بهطور رسمی برخی از این اعدامها به بهانههای امنیتی همچون «جاسوسی» و «محاربه» صورت گرفته، اما حقیقت این است که بسیاری از این افراد صرفاً بهدلیل انتقاد از رژیم یا فعالیتهای مسالمتآمیز سیاسی خود جان خود را از دست دادهاند. در ادامه به اسامی برخی از اعدامشدگان در سال ۱۴۰۵ اشاره میشود که بهدلیل اتهاماتی چون جاسوسی، ترور و مخالفت با رژیم اعدام شدهاند: محسن لنگرنشین (۱۰ بهمن ۱۴۰۴): اعدام بهاتهام جاسوسی برای اسرائیل. پدرام مدنی (۷ اسفند ۱۴۰۴): اعدام بهاتهام جاسوسی. اسماعیل فکری (۲۶ اسفند ۱۴۰۴): اعدام بهاتهام مخالفت با جمهوری اسلامی. مجید مسیبی (۱ فروردین ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام محاربه. محمدامین مهدویشایسته (۲ فروردین ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام ارتباط با اسرائیل. ادریس آلی (۴ فروردین ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام ترور. آزاد شجاعی (۴ فروردین ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام ارتباط با پهپادهای نظامی. رسول احمد رسول (۴ فروردین ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام ترور. ناصر بکرزاده (۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام محاربه و افساد فیالارض. یعقوب کریمپور (۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵): اعدام بهاتهام محاربه و افساد فیالارض. این افراد تنها نمونههایی از هزاران نفر هستند که در طول این سالها بهدلیل نظرات سیاسی، فعالیتهای مدنی، یا مخالفت با سیاستهای جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادهاند.
دلایل اعدام: «جاسوسان» یا منتقدان بیپناه؟ در جمهوری اسلامی ایران، اتهاماتی همچون «جاسوسی برای اسرائیل» و «محاربه» ابزارهایی برای از میان برداشتن مخالفان و منتقدان رژیم بهکار میروند. این اتهامات بهطور مکرر به کسانی که تنها بهدلیل نظرات و عقاید خود با رژیم مخالفت کردهاند، چسبانده میشود. حتی افراد زیادی که فقط بهدلیل حمایت از حقوق بشر یا انتقاد از سیاستهای داخلی رژیم دستگیر شدهاند، تحت این اتهامات قرار میگیرند. پدرام مدنی، یکی از اعدامشدگان مشهور، بهاتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شد. خانوادهاش معتقدند که او تنها بهدلیل انتقاد از سیاستهای جمهوری اسلامی و فعالیتهای سیاسیاش دستگیر شده و تحت شکنجه قرار گرفته است. این داستانها تنها نمونهای از هزاران فاجعهای است که خانوادههای قربانیان اعدام در ایران تجربه کردهاند. روایتی از خانوادهها خانوادههای اعدامشدگان بهویژه آنهایی که عزیزانشان بهاتهامهای سیاسی و اجتماعی اعدام شدهاند، روایتهای تلخ از تجربه خود دارند. بسیاری از این خانوادهها از بیعدالتی دستگاه قضائی و نقض حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی سخن میگویند. یکی از مادران قربانیان اعدام میگوید: «پسرم هیچگاه جاسوس نبوده، او فقط خواستار آزادی بود. آنها او را بهاتهامهایی بیاساس اعدام کردند و من هیچگاه نمیتوانم این را فراموش کنم.» این روایتها نه تنها نشاندهنده عمق فاجعهای است که در جمهوری اسلامی برای خانوادههای اعدامشدگان رخ داده، بلکه گواهی بر سرکوبی است که بدون هیچگونه ملاحظهای علیه مردم بیگناه انجام میشود. آیندهای بدون اعدام؛ خیالی که هرگز تحقق نخواهد یافت با وجود وعدههای اصلاحطلبان در داخل و خارج کشور برای ایجاد تغییرات در ایران، واقعیت این است که جمهوری اسلامی هرگز در برابر سرکوبها و اعدامها عقبنشینی نکرده است. حتی در دورههایی که امید به تغییر و اصلاح در بین مردم بهوجود آمده، رژیم هیچگاه از اعدامها بهعنوان ابزاری برای حفظ قدرت خود دست نکشیده است.
در حقیقت، جمهوری اسلامی بهطور مداوم از سرکوب بهعنوان یک ابزار حیاتی برای بقای خود استفاده کرده و در دورانهایی همچون جنگ، این سرکوبها را تشدید کرده است. هیچگاه نباید فراموش کرد که رژیم جمهوری اسلامی از زمان آغاز جنگ با کشورهای غربی، بهطور پیوسته تلاش کرده است تا از اعدامها بهعنوان وسیلهای برای مهار اعتراضات داخلی و خارجی استفاده کند. این رژیم بهطور سیستماتیک از اعدامها برای اعمال فشار بر مخالفان خود استفاده کرده و بهطور قطع هیچگاه به چنین تغییراتی تن نخواهد داد. رژیمی که برای بقای خود هر چیزی را فدا میکند.