گروه سیاسی / ماهور ایرانی
این جنگ که گاه از آن با عنوان جنگ سوم خلیج فارس یاد میشود، از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به اهداف نظامی و حکومتی در ایران آغاز شد؛ حملهای که همزمان با مذاکرات هستهای میان تهران و واشنگتن رخ داد و به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و شماری از فرماندهان نظامی ارشد کشور انجامید.
از میانه فروردین ۲۰۲۶، آمریکا با شکست تلاشهای دیپلماتیک، محاصره دریایی علیه ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز را آغاز کرد. این محاصره از سیزدهم آوریل ۲۰۲۶ در پی ناکامی مذاکرات اسلامآباد برای پایان دادن به جنگ اعمال شد. در ماه ژوئن یک تفاهمنامه برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان جنگ به امضا رسید، اما به گفته منابع آمریکایی، ایران با تلاش برای اعمال کنترل و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری، عملاً این تفاهم را زیر سوال برد و شلیک به چند کشتی تجاری در اوایل تیرماه بار دیگر به تشدید حملات آمریکا انجامید.
در هفتههای اخیر دامنه درگیری فراتر از مرزهای ایران و آمریکا گسترش یافته است. ایران پهپاد و موشک به سمت پایگاههای آمریکایی در عراق، اردن، بحرین و کویت شلیک کرده و برای نخستینبار دو کشتی در بندر دمیاط مصر را نیز هدف قرار داده است؛ اقدامی که، هشداری به مسیرهای کشتیرانی کانال سوئز و دریای سرخ تلقی میشود. تصمیم جمهوری اسلامی برای هدف قرار دادن اهدافی در مصر برای نخستین بار سیگنالی قوی است مبنی بر اینکه کشتیرانی در کانال سوئز و سراسر دریای سرخ در معرض تهدید قرار دارد. امارات متحده عربی نیز از همان روزهای نخست جنگ هدف پرتابهای گسترده موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته است.
در تازهترین تحولات، روز جمعه دونالد ترامپ در نشست کابینه در کمپ دیوید لحنی تندتر در پیش گرفت و گفت نیروهای آمریکایی ضربات سنگینی به ایران زدهاند. او گفت رادار و رهبران ایران از میان رفتهاند، اما پیشبینی کرد ایران همچنان به مقاومت ادامه خواهد داد و در نهایت رو به ضعف خواهد رفت. ترامپ حالا بهطور جدی در حال بررسی حمله به زیرساختهای انرژی ایران در روزهای آینده است، هرچند دستور نهایی هنوز صادر نشده است. هدف از چنین کارزار بمباران جدیدی علیه تأسیسات انرژی و زیرساختی ایران، واداشتن تهران به پذیرش شرایط آمریکا در مذاکرات جاری آتشبس عنوان شده و چنین تشدیدی میتواند بار دیگر ارتش اسرائیل را نیز پس از هفتهها سکوت وارد میدان کند.
مقامهای آمریکایی از احتمال آغاز موج تازهای از حملات به ایران همین آخر هفته خبر دادهاند، هرچند دامنه دقیق اهداف هنوز مشخص نشده و طبق گفته این مقامها ممکن است تا لحظه آخر لغو شود. کاخ سفید اعلام کرده آمریکا اجازه نخواهد داد این رفتار تروریستی ادامه یابد و سخنگوی کاخ سفید گفته جمهوری اسلامی باید بهای رفتار خود را بپردازد تا زمانی که بهطور جدی پای میز مذاکره بازگردد. در همین حال، ایران با شلیک پهپاد به کویت واکنش نشان داده و ارتش کویت اعلام کرده این پهپادها را در آسمان خود رهگیری و منهدم کرده است. وزارت دفاع کویت اعلام کرد نیروهای مسلح این کشور روز جمعه پهپادهایی را در آسمان کویت سرنگون کردند و حملات ایران چند تأسیسات نظامی حیاتی را هدف قرار داده که خسارت مادی ناشی از ترکش وارد کرده اما تلفاتی نداشته است. همزمان یک نفتکش نیز در نزدیکی تنگه هرمز، در سواحل عمان، مورد حمله قرار گرفته است.
جمعبندی وضعیت کنونی چنین است که پس از نزدیک به پنج ماه از آغاز جنگ، آتشبس پایداری شکل نگرفته و چرخهای از تشدید و توقف موقت درگیریها بین دو طرف تکرار میشود؛ در حالی که آمریکا از احتمال آغاز موج تازهای از حملات در روزهای آینده سخن میگوید و ایران نیز حملات خود به منافع آمریکا و متحدانش در منطقه را متوقف نکرده است.
اما در روزهای نخست جنگ، وزارت خارجه هشداری با عنوان خروج فوری صادر کرد که شانزده کشور از جمله بحرین، مصر، ایران، عراق، اسرائیل، کرانه باختری و غزه، اردن، کویت، لبنان، عمان، قطر، عربستان سعودی، سوریه، امارات متحده عربی و یمن را دربرمیگرفت. در این هشدار از شهروندان آمریکایی در این مناطق خواسته شد با استفاده از پروازهای تجاری در دسترس، هر چه سریعتر کشور را ترک کنند. وزیر خارجه وقت آمریکا، مارکو روبیو، در پیامی ویدئویی گفت اولویت نخست دولت آمریکا امنیت و سلامت شهروندان آمریکایی در سراسر جهان است و از آنچه حملات ناجوانمردانه ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس خواند، انتقاد کرد. در همان روزها وزارت خارجه دستور خروج کارکنان غیرضروری و اعضای خانواده دیپلماتها از سفارتخانهها در کویت، بحرین، عراق، قطر، اردن و امارات را نیز صادر کرد.
با گذشت زمان و فروکش نسبی درگیریها در بهار، سطح هشدارها برای برخی کشورها کاهش یافت. طبق آخرین ردهبندیها، ایران، عراق، سوریه و لبنان در سطح چهار یعنی عدم سفر باقی ماندند، اما امارات متحده عربی، اسرائیل، عربستان سعودی، بحرین، کویت، قطر، اردن و عمان به سطح سه یعنی تجدیدنظر در سفر کاهش یافتند؛ سطحی که همچنان به معنای وضعیت پرخطر است اما دیگر دستور خروج قطعی محسوب نمیشود.
اما با از سرگیری و تشدید حملات از اواسط تیرماه، بهویژه پس از حمله موشکی و پهپادی ایران به یک پایگاه آمریکایی در اردن که به کشته شدن دو نظامی آمریکایی انجامید، وزارت خارجه بار دیگر در شانزدهم و هجدهم ژوئیه هشدار جهانی صادر کرد. در این هشدار آمده بود با توجه به تشدید تنش در خاورمیانه، فضای امنیتی پیچیده باقی مانده و احتمال تشدید غیرمنتظره وضعیت وجود دارد، از این رو وزارت خارجه از شهروندان آمریکایی در سراسر جهان و بهویژه در خاورمیانه خواست احتیاط بیشتری به خرج دهند. در بیستم ژوئیه نیز این هشدار تکرار و تکمیل شد. در این بیانیه از آمریکاییهای مقیم خاورمیانه خواسته شد احتیاط و هوشیاری بیشتری داشته باشند و برای احتمال لغو پرواز و بسته شدن موقت فضای هوایی آماده باشند، ضمن آنکه از آمریکاییهای خارج از خاورمیانه نیز خواسته شد در سفر به این منطقه تجدیدنظر کنند. در این هشدارها همچنین تاکید شده که تاسیسات دیپلماتیک آمریکا حتی خارج از خاورمیانه هدف قرار گرفته و گروههای حامی ایران ممکن است منافع آمریکا در هر نقطه از جهان را هدف قرار دهند.
در ادامه اسرائیل از ابتدای جنگ بهطور مستقیم درگیر بوده و بارها فضای هوایی آن بهطور موقت بسته شده است؛ با آنکه اسرائیل به سطح سه کاهش یافته، وزارت خارجه همچنان با توجه به احتمال بازگشایی جبهه اسرائیل در صورت گسترش حملات به زیرساخت انرژی ایران، هوشیاری بالا را توصیه میکند. مصر که پیشتر عمدتاً بهعنوان مسیر ترانزیت شهروندان در حال خروج از منطقه مطرح بود، پس از حمله اخیر ایران به دو کشتی در بندر دمیاط، برای نخستینبار بهطور مستقیم در دایره تهدید قرار گرفته و انتظار میرود توصیههای احتیاطی برای آن نیز تشدید شود. امارات متحده عربی از همان روزهای اول جنگ هدف پرتابهای گسترده موشکی و پهپادی ایران بوده و باوجود کاهش سطح هشدار، فرودگاههای آن همچنان با احتمال تعطیلی کوتاهمدت فضای هوایی روبهرو هستند. کویت نیز به دلیل میزبانی از پایگاههای آمریکایی، هدف مستقیم حملات پهپادی اخیر ایران بوده و در روزهای گذشته فضای هوایی آن بهطور موقت بسته شده است.
بر اساس گزارش سیانان از داخل کاخ سفید و کمپ دیوید، ارتش آمریکا آماده اجرای مجموعهای از حملات به زیرساختهای هستهای ایران از جمله هدفی موسوم به کوه پیکاکس یا کوه کلنگ شده است، اما تاکنون هیچ نشانهای وجود ندارد که اسرائیل در موج تازه حملات آمریکا به ایران مشارکت کند، هرچند ارتش آمریکا مقدمات حمله به زیرساخت هستهای ایران از جمله هدفی با نام رمز کوه پیکاکس را فراهم کرده است. این در حالی است که از احتمال ورود دوباره ارتش اسرائیل به میدان، برای نخستینبار پس از هفتهها سکوت نظامی، در صورت گسترش حملات به تاسیسات انرژی ایران خبر میرسد.
نکته مهمتر اما نشست سهشنبه گذشته میان ترامپ و نتانیاهو در کاخ سفید بود؛ نخستین دیدار رودررو دو رهبر از زمان آغاز جنگ در بیستوهشتم فوریه. نتانیاهو در این دیدار سه گزینه را پیش روی ترامپ گذاشت؛ نخست توافقی الزامآور برای حذف مواد هستهای ایران، دوم محاصره همراه با فشار اقتصادی بیشتر، و سوم حملات نظامی متمرکز بر مسیرهای زمینی تدارکات ایران. ترامپ در این نشست رویکردی جدی و بهتعبیر آنها بسیار عملیاتی و بیاحساس نسبت به جنگ ایران در پیش گرفته بود.
از سوی دیگر، نتانیاهو در این دیدار نسبت به احتمال دستیابی به توافق با ایران تردید نشان داد و درباره افزایش فشار اقتصادی بر تهران، هم از طریق ابزارهای نظامی و هم غیرنظامی، با ترامپ گفتوگو کرد. نتانیاهو بهروشنی به ترامپ اعلام کرده که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ اسرائیل فوری خواهد بود. این جمله را میتوان نشانهای دانست که تلآویو، حتی اگر در موج حملات این آخر هفته حضور مستقیم نداشته باشد، آماده بازگشت سریع به میدان در صورت هدف قرار گرفتن از سوی ایران است.
گزارشها از پشتصحنه این هفته همچنین نشان میدهد شکاف نظری میان واشنگتن و تلآویو درباره نحوه ادامه جنگ در حال بازتر شدن است. ترامپ به این نکته اشاره کرده که حملات اخیر برخی گروههای ایرانی به مواضع آمریکا، اقدام طرفی نبوده که تیم او در حال مذاکره با آن هستند و آن گروه پیشتر عذرخواهی کردهاند؛ در حالی که فرستاده ویژه او استیو ویتکاف و داماد او جرد کوشنر همچنان به امکان دستیابی به توافق خوشبیناند. این اظهارات نشان میدهد که ترامپ برخلاف نتانیاهو، هنوز بهطور کامل مسیر دیپلماسی را کنار نگذاشته، هرچند در کنار آن دستور تدارک حملات تازه را نیز صادر کرده است.
جمعبندی این بخش چنین است که در نشست کمپ دیوید، محور اصلی صحبت ترامپ بر تشدید فشار نظامی مستقیم آمریکا بر ایران بدون اعلام مشارکت رسمی اسرائیل در همین موج حملات متمرکز بوده، اما اسرائیل همزمان از طریق نتانیاهو گزینههای نظامی و اقتصادی سنگینتری را به ترامپ پیشنهاد داده و بهصراحت اعلام کرده در صورت هدف قرار گرفتن مستقیم توسط ایران، بیدرنگ وارد عملیات نظامی خواهد شد. به این ترتیب اگرچه در همین لحظه نشانه رسمی از حضور اسرائیل در حملات قریبالوقوع آمریکا دیده نمیشود، اما با توجه به سابقه هماهنگی نظامی گسترده دو کشور از آغاز جنگ و لحن نسبتاً تندتر نتانیاهو نسبت به ترامپ، احتمال ورود دوباره ارتش اسرائیل به صحنه در صورت گسترش دامنه حملات یا واکنش تلافیجویانه ایران، همچنان جدی تلقی میشود.
این جنگ که از بیستوهشتم فوریه ۲۰۲۶ با حمله غافلگیرکننده آمریکا و اسرائیل و کشته شدن رهبر وقت ایران آغاز شد، پس از گذشت نزدیک به پنج ماه، هنوز به پایان قطعی نرسیده و در یک الگوی تکرارشونده از تشدید، توقف موقت و بازگشت دوباره به درگیری گرفتار مانده است. این الگو نشان میدهد که نه آمریکا توانسته با فشار نظامی هدف اولیه خود، یعنی وادار کردن ایران به تسلیم کامل یا پذیرش شرایط، را محقق کند و نه ایران توانسته با پاسخهای موشکی و پهپادی خود، آمریکا و متحدانش را از ادامه این جنگ منصرف کند.
از نظر روند نظامی، آمریکا با وجود برتری تکنولوژیک و انهدام گسترده رادار و فرماندهی نظامی ایران در فاز نخست جنگ، همچنان با مقاومت پیوسته ایران روبهرو بوده و در مقابل، ایران با وجود آسیب سنگین به زیرساختهای نظامی، هنوز توان پاسخگویی محدود اما مستمر به منافع آمریکا در منطقه، از پایگاههای نظامی گرفته تا کشتیرانی در تنگه هرمز، را حفظ کرده است.
از نظر سیاسی نیز شکاف میان مسیر دیپلماتیک و مسیر نظامی در داخل دولت آمریکا همچنان باز است. در حالی که ترامپ و برخی مشاورانش مانند استیو ویتکاف هنوز به امکان بازگشت به میز مذاکره باور دارند، جناح تندروتر، هم در داخل دولت و هم در پایگاه رسانهای نزدیک به ترامپ مانند مارک لوین، خواستار ادامه و حتی تشدید فشار نظامی تا فروپاشی کامل حکومت ایران هستند. با این حال، شواهد نشان میدهد هدف رسمی و اعلامشده حملات احتمالی جدید، بازگرداندن ایران به مذاکره است، نه یک برنامه رسمی و قطعی برای تغییر حکومت؛ هرچند این گزینه بهطور کامل نیز کنار گذاشته نشده است.
نقش اسرائیل نیز در این مرحله محتاطانهتر از فاز آغازین جنگ است. باوجود هماهنگی گسترده دو کشور در حمله نخست، در موج تازه حملات احتمالی این هفته نشانهای از مشارکت مستقیم نظامی اسرائیل دیده نمیشود، اگرچه تلآویو بهصراحت اعلام کرده در صورت حمله مستقیم ایران، بیدرنگ وارد عملیات خواهد شد. این نشان میدهد جنگ در شکل کنونی خود عمدتاً به رویارویی دوجانبه آمریکا و ایران محدود مانده، هرچند ظرفیت گسترش سریع آن همچنان بالاست.
با در نظر گرفتن این مجموعه شواهد، نتیجهگیری کلی این است که جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر نه در آستانه پایان قرار دارد و نه در حال تبدیل شدن به یک عملیات قطعی و اعلامشده برای تغییر حکومت، بلکه در فازی از فرسایش کنترلشده باقی مانده است؛ فازی که در آن هر دو طرف، ضمن تحمل هزینههای فزاینده اقتصادی و نظامی، همچنان از یک تصمیم قاطع، چه برای پایان کامل جنگ از طریق توافق و چه برای افزایش آن به سطح تغییر حکومت، پرهیز میکنند. با توجه به تدارکات اعلامشده برای موج تازه حملات در روزهای آینده، سناریوی محتملتر در کوتاهمدت، ادامه همین چرخه تشدید موضعی بدون فروپاشی یا پایان قطعی است، مگر آنکه یکی از دو طرف، بهویژه در پی رویدادی غیرمنتظره مانند آسیب جدی به منافع حیاتی یکی از طرفین، تصمیم به تغییر بنیادین در راهبرد خود بگیرد.
از نظر بحران داخلی، نقطه شروع فروپاشی مشروعیت داخلی جمهوری اسلامی به اعتراضات سراسری دی ماه سال گذشته بازمیگردد که با سرکوب بیسابقهای روبهرو شد. نیروهای امنیتی ایران در واکنش به این اعتراضات سراسری، در هجدهم و نوزدهم دی ماه بهطور گسترده از سلاح گرم و دیگر ابزارهای کشنده استفاده کردند و هزاران معترض و رهگذر را کشتند و دهها هزار نفر را بازداشت کردند. این سرکوب نهتنها متوقف نشد، بلکه پس از آغاز جنگ نیز ادامه یافت. پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران جمهوری اسلامی به بهانه شرایط جنگی سرکوب داخلی را تشدید کرد و دستکم پنجاهودو نفر از جمله معترضان و مخالفان را با اتهامات سیاسی اعدام کرد. این روند اعدامها همچنان جریان دارد؛ تنها در سه شنبه گذشته، دو معترض دیگر به نامهای امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی که در جریان اعتراضات دی ماه در اصفهان بازداشت شده بودند، در ملاء عام اعدام شدند. چنین رفتاری، بهجای پروژه قدرتنمایی، بیشتر نشانه ترس حکومت از تداوم نارضایتی عمومی و تلاش برای مهار آن با ابزار وحشت است.
در کنار بحران مشروعیت داخلی، خلأ رهبری نیز به یکی از آسیبپذیرترین نقاط ساختار قدرت ایران تبدیل شده است. رهبر سوم جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، که پس از ترور پدرش در ضربه آغازین جنگ به این سمت رسید، از زمان انتصاب به عنوان رهبری تاکنون حتی یکبار هم در انظار عمومی ظاهر نشده است. مجتبی خامنهای از زمان حمله هوایی اسرائیل که پدرش، همسرش زهرا حدادعادل و دیگر اعضای خانواده را کشت و خود او را زخمی کرد، دیگر در هیچ رویداد عمومی از جمله مراسم تشییع پدرش دیده نشده است. این غیبت طولانی حتی برای مقامهای ارشد کشور نیز غیرعادی توصیف شده است. به گفته وزیر خارجه ایران عباس عراقچی، او هنوز بهطور حضوری با مجتبی خامنهای دیدار نکرده و تنها عده معدودی توانستهاند با او ملاقات کنند. چنین وضعیتی از یک رهبری حاضر و متمرکز، که سنتاً یکی از ارکان ثبات نظام جمهوری اسلامی بوده، بهشدت فاصله دارد و به تدریج بخش بیشتری از قدرت را بهسمت نهادهای موازی مانند سپاه پاسداران منتقل کرده است.
از نظر نظامی نیز، ایران در فاز نخست جنگ ضربه سنگینی به فرماندهی عالی خود متحمل شد، از دست دادن رهبر وقت گرفته تا شماری از فرماندهان ارشد نظامی که در همان ساعات نخست حمله هدف قرار گرفتند؛ خلأیی که با توجه به غیبت طولانی رهبر جدید، همچنان بهطور کامل جبران نشده است. در همین حال، مقامهای آمریکایی به کاهش توان بازسازی سریع زیرساخت پدافندی و موشکی ایران اشاره کردهاند، هرچند تهران همچنان تلاش میکند خطوط تولید موشک و پدافند هوایی خود را در میانه جنگ بازسازی کند.
در مقابل، برتری نظامی آمریکا در این جنگ از نظر حجم و کیفیت تجهیزات بهوضوح در گزارشهای منابع باز نمایان است. از اوایل جنگ، پنتاگون بزرگترین آرایش نظامی خود در خاورمیانه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را ترتیب داده است. این آرایش شامل دو گروه ضربتی ناوهای هواپیمابر و بیش از صد فروند جنگنده از جمله اف-۳۵، اف-۲۲، اف-۱۵ و اف-۱۶ بوده که از پایگاههای آمریکا به خاورمیانه اعزام شدند. این روند تقویت نیرو در ماههای بعد نیز ادامه یافت؛ در جریان تشدید حملات ماه ژوئیه، پنتاگون جنگندههای بیشتری از جمله اف-۱۶ از پایگاههای آلمان و اف-۳۵ از پایگاههای بریتانیا به همراه هواپیماهای سوخترسان بیشتر به منطقه اعزام کرد. این حجم از انتقال هواپیماهای سوخترسان و جنگنده که همچنان ادامه دارد، نشان میدهد آمریکا نهتنها ظرفیت عملیات کنونی را دارد، بلکه در حال آمادهسازی برای یک کارزار احتمالی طولانیتر و پایدارتر است.
از نظر منطقهای نیز، باوجود آنکه واکنش کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به این جنگ یکدست نبوده، روند کلی بهسمت همراستایی بیشتر با موضع ضدایرانی آمریکا پیش رفته است. در نشست بیستوهشتم آوریل شورای همکاری خلیج فارس در جده، نمایندگان شش کشور عضو به دولت ایران هشدار دادند که حمله به هر یک از اعضای این شورا، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد و ادعای ایران بر کنترل تنگه هرمز را رد کردند. امارات متحده عربی که بیشترین حجم حملات مستقیم ایران را متحمل شده، صریحترین موضع را در کنار آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرده است. ابوظبی از ریاض و دوحه خواست به یک واکنش نظامی هماهنگ بپیوندند و در عملیاتهای نزدیک به آمریکا و اسرائیل مشارکت کرد؛ همکاریای که کاخ سفید بعدها با کاهش محدودیتهای صادرات تراشههای هوش مصنوعی به امارات، آن را پاداش داد. عربستان سعودی و کویت، هرچند محتاطتر عمل کرده و بیشتر بر دیپلماسی و کاهش تنش تاکید داشتهاند، همزمان میزبان بخش قابلتوجهی از زیرساخت نظامی آمریکا در منطقه بوده و در عمل از تحرکات نظامی واشنگتن علیه ایران حمایت لجستیکی کردهاند؛ چیزی که در کنار محاصره دریایی آمریکا و انزوای فزاینده دیپلماتیک ایران، عملاً میدان مانور تهران در منطقه را بهشدت محدود کرده است.
جمعبندی نهایی این است که با کنار هم گذاشتن بحران مشروعیت داخلی و موج اعدامهای پیوسته، خلأ آشکار در راس هرم رهبری، آسیب سنگینوارده به فرماندهی نظامی در فاز نخست جنگ، در برابر حجم عظیم و روبهرشد تجهیزات نظامی آمریکا و همراستایی روبهگسترش اکثر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با واشنگتن، تصویر کلی بهروشنی بهسود آمریکا و متحدانش است. این به معنای پایان قطعی یا سریع جنگ نیست، چرا که ایران همچنان از ظرفیت آزاردهنده برای ادامه حملات محدود برخوردار است، اما نشان میدهد در توازن کلی قدرت میان دو طرف، دست بالا در این مرحله از جنگ بهوضوح در اختیار آمریکاست، نه جمهوری اسلامی.
از نظر نظامی صرف، توان موشکی و پهپادی ایران تاکنون نشان داده که میتواند هزینهآفرین باشد، اما نتوانسته روند کلی جنگ را بهنفع تهران تغییر دهد. حملات ایران به پایگاههای آمریکایی، کشتیرانی در تنگه هرمز و متحدان منطقهای واشنگتن، بیشتر نقش فرسایشی و آزاردهنده داشته تا بازدارنده؛ چرا که در طول این پنج ماه، هیچیک از این حملات نتوانسته آمریکا را وادار به توقف کامل عملیات یا عقبنشینی راهبردی کند. با توجه به آنکه ذخایر موشکی و پهپادی ایران محدود و وابسته به خطوط تولید داخلی آسیبدیده است، در حالی که آمریکا با جریان مستمر تجهیزات، جنگنده و سامانههای سوخترسانی، عملاً ظرفیت نامحدودتری برای تداوم فشار در اختیار دارد، منطق نظامی حاکم بر میدان نشان میدهد که صرفاً افزایش دفعات یا شدت حملات موشکی از سوی ایران، بهتنهایی نمیتواند این نابرابری بنیادین در منابع و پایداری را جبران کند.
با این حال، باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت؛ نخست اینکه توازن کنونی قدرت بهروشنی بهسود آمریکاست، که بر پایه شواهد میدانی گفتهشده قابل دفاع است و دوم اینکه این روند لزوماً و با قطعیت به تسلیم کامل جمهوری اسلامی، از طریق امضای توافق مورد نظر ترامپ یا فروپاشی حکومت، ختم خواهد شد. در طول پنج ماه گذشته، چندینبار گمانهزنی درباره فروپاشی قریبالوقوع حکومت یا برعکس، دستیابی به توافق نهایی مطرح شده، اما هیچکدام محقق نشده و در عوض جنگ در چرخهای از تشدید، توقف موقت و بازگشت دوباره باقی مانده است؛ الگویی که نشان میدهد حتی با برتری آشکار آمریکا، جمهوری اسلامی تاکنون توانسته با وجود هزینههای سنگین، از هر دو سناریوی تسلیم رسمی و فروپاشی کامل بگریزد.
با اینهمه، روند کلی و جهت حرکت میدان، بهویژه با در نظر گرفتن تشدید آمادهسازی نظامی آمریکا برای موج تازه حملات، تعمیق بحران مشروعیت داخلی، تداوم خلأ رهبری و انزوای فزاینده منطقهای ایران، این مسیر را محتملتر میسازد که در نبود یک تحول غیرمنتظره، فشار تجمعی بر تهران در بلندمدت افزایش یابد و گزینههای پیش روی حکومت بهتدریج محدودتر شود؛ گزینههایی که در نهایت میان پذیرش شروط سنگینتر آمریکا برای توافق یا تحمل فرسایش تدریجیتر ساختار قدرت داخلی در نوسان خواهد بود. اما اینکه این فرآیند دقیقاً به کدامیک از این دو سرانجام، در چه زمانی و با چه شکلی ختم شود، همچنان به عوامل غیرقابل پیشبینی بسیاری از جمله تصمیمهای لحظهای ترامپ، انسجام یا فروپاشی درونی نهادهای امنیتی ایران، و واکنش افکار عمومی داخلی ایران بستگی دارد که نمیتوان از هماکنون با قطعیت درباره آنها حکم داد.