اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
وقتی از بحرانهای ایران سخن میگوییم، معمولاً تورم، تحریم، فساد، بیکاری یا سرکوب سیاسی در صدر فهرست قرار میگیرند. اما شاید عمیقترین بحرانی که کمتر درباره آن نوشته میشود، بحرانی باشد که بیصدا در کلاسهای نیمهخالی، چهارراههای شلوغ، کارگاههای زیرزمینی و روستاهای محروم جریان دارد؛ بحرانی به نام از دست رفتن کودکی.
جامعهای که کودکانش ناچارند به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، آجر جابهجا کنند، زباله تفکیک کنند، دستفروشی کنند یا به دلیل فقر ترک تحصیل کنند، در حقیقت آینده خود را میفروشد. این تنها شکست یک خانواده نیست؛ شکست ساختار حکمرانی است. حکومتی که چهار دهه از «عدالت» و «حمایت از مستضعفان» سخن گفته، امروز نسلی را تحویل جامعه داده که برای بسیاری از آنان، رؤیای دانشگاه، شغل مناسب یا حتی پایان تحصیل، به آرزویی دور از دسترس تبدیل شده است.
فقری که از کلاس درس شروع میشود
هیچ کودکی با آرزوی کار کردن به دنیا نمیآید. هیچ دانشآموزی از سر علاقه مدرسه را رها نمیکند تا در خیابانها دستفروشی کند یا در کارگاههای غیررسمی ساعتهای طولانی کار کند. پشت هر کودک کار، خانوادهای قرار دارد که زیر فشار تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید، دیگر توان تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی را ندارد.
سالها سوءمدیریت اقتصادی، فساد ساختاری، تحریمها و اولویت دادن به هزینههای سیاسی و امنیتی، اقتصاد ایران را به نقطهای رسانده که میلیونها خانواده برای بقا میجنگند. در چنین شرایطی، کودک نخستین قربانی است. او زودتر از موعد بزرگ میشود؛ نه به انتخاب خود، بلکه به اجبار شرایطی که سیاستگذاران ساختهاند.
ترک تحصیل دیگر یک استثنا نیست. برای بسیاری از خانوادهها، هزینه رفتوآمد، خرید کتاب، لباس مدرسه یا حتی تغذیه روزانه به مانعی جدی تبدیل شده است. هنگامی که سفره خانواده کوچکتر میشود، آموزش نیز به کالایی تبدیل میشود که بسیاری دیگر توان خریدنش را ندارند.
این وضعیت تنها یک بحران آموزشی نیست؛ زنجیرهای از فقر را بازتولید میکند. کودکی که امروز از تحصیل بازمیماند، فردا نیز فرصت کمتری برای یافتن شغلی مناسب خواهد داشت و احتمال گرفتار شدن در چرخه فقر در نسل بعد نیز افزایش مییابد.
شعارهای عدالت، واقعیت نابرابری
جمهوری اسلامی طی دههها خود را مدافع محرومان معرفی کرده است، اما پرسش اساسی این است که اگر عدالت اجتماعی هدف اصلی بوده، چرا شکاف طبقاتی عمیقتر شده و چرا کودکان فقیر بیش از هر زمان دیگری در معرض کار، سوءتغذیه و ترک تحصیل قرار دارند؟
در بسیاری از کشورها، آموزش عمومی ابزاری برای کاهش نابرابری است؛ اما در ایران، کیفیت آموزش بیش از پیش به محل زندگی و وضعیت اقتصادی خانواده وابسته شده است. مدارس برخوردار و غیربرخوردار، آموزش دولتی و خصوصی، دسترسی نابرابر به امکانات آموزشی و فناوری، همگی شکافی ایجاد کردهاند که کودکان را از همان سالهای نخست زندگی در مسیرهای متفاوت قرار میدهد.
همزمان، بودجههای کلان صرف نهادهای ایدئولوژیک، امنیتی و تبلیغاتی میشود؛ در حالی که بسیاری از مدارس در مناطق محروم با کمبود امکانات اولیه، فرسودگی ساختمان یا کمبود معلم روبهرو هستند. این تفاوت اولویتها، تنها یک تصمیم اقتصادی نیست؛ بازتاب نوعی نگاه به توسعه است که سرمایهگذاری بر آینده کودکان را در حاشیه قرار داده است.
کودکی که امروز از آموزش، تغذیه مناسب و امنیت اجتماعی محروم میشود، فردا با انبوهی از محدودیتها وارد جامعه خواهد شد. هزینه این غفلت را نه فقط او، بلکه کل کشور خواهد پرداخت.
آیندهای که پیش از آغاز، از دست میرود
هیچ کشوری با نادیده گرفتن کودکانش توسعه پیدا نکرده است. سرمایه واقعی هر جامعه، نه منابع طبیعی، بلکه نسلی است که قرار است آینده را بسازد. هنگامی که کودکان درگیر فقر، کار اجباری، ترک تحصیل یا ناامیدی میشوند، آینده نیز فقیرتر خواهد شد.
بحران کودکان در ایران را نمیتوان تنها به تحریم یا فشارهای خارجی نسبت داد. بخش مهمی از این وضعیت، نتیجه سیاستهایی است که طی سالها، رفاه عمومی، آموزش، اشتغال و توسعه انسانی را در اولویت قرار ندادهاند. وقتی ساختار حکمرانی نتواند شرایطی فراهم کند که یک کودک صرفاً کودک باشد، نمیتوان این وضعیت را صرفاً حاصل شرایط بیرونی دانست.
سرنوشت یک کشور را میتوان از وضعیت کودکانش خواند. اگر کودکی مجبور باشد میان مدرسه و کار، کار را انتخاب کند؛ اگر نوجوانی آیندهای برای خود متصور نباشد؛ اگر خانوادهای آموزش را هزینهای غیرقابل تأمین بداند، اینها فقط مشکلات فردی نیستند، بلکه نشانههای بحرانی عمیق در شیوه اداره کشورند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به نسلی نیاز دارد که آموزش ببیند، خلاق باشد و فرصت شکوفایی پیدا کند.
اما هنگامی که هزاران کودک، کودکی خود را در سایه فقر و نابرابری از دست میدهند، پرسش اصلی این نیست که آینده ایران چگونه خواهد بود؛ پرسش این است که آیا با ادامه این روند، آیندهای که بتوان به آن امید بست، برای همه کودکان باقی خواهد ماند؟