آوا مهرگانی
تعطیلی ناگهانی «رواق کشوردوست» در نزدیکی بیت علی خامنهای یعنی محل کشته شدن او، پس از حدود ۸۰ شب تجمع مداوم و عزاداری، فراتر از اختلال در برنامههای یک تکیه مذهبی یا پایان کار یک ایستگاه صلواتی است. این رویداد، نمادی عیان از آغاز پردهای جدید در تئاتر اصطکاکها و تقابلهای خونین درونجریانی میان حلقههای مختلف وفادار به هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی است.
مکانی که قرار بود کانون بازتولید ایدئولوژی رسمی و نمایش انسجام نیروهای موسوم به «انقلابی» در حمایت از سیاستهای کلان نظام و جانشینی باشد، در پی یک شبیخون درونی به صحنه جنگ قدرت و در نهایت تسلیم و عقبنشینی یکی از جناحها بدل شد. بررسی این واقعه و حواشی درگیری این گروهها در مجلس و تریبونهای رسمی، کدهای مهمی از وضعیت شکننده و لایههای پنهان بحران مشروعیت و کارآمدی در راس هرم حاکمیت به دست میدهد.
از مأمن ایدئولوژیک تا میدان جنگ درونحکومتی
بر اساس مستندات و روایتهای منتشرشده توسط متولیان رواق کشوردوست، این مجموعه طی ماههای گذشته با جذب روزانه صدها و گاه هزاران نفر (البته به گفته خودشان) از نیروهای وفادار به نظام از سراسر کشور، به یکی از پایگاههای اصلی تجمعهای شبانه در پایتخت تبدیل شده بود. اما این ثبات و همگرایی ظاهری، در ظهر عاشورا با یک هجوم سازمانیافته فرو پاشید. ورود بدون هماهنگی و خودسرانه گروهی از زنان تحت عنوان «زنان کفنپوش مشهدی» که خود را خانواده شهدا و خونخواهان رهبران پیشین معرفی میکردند، برنامههای از پیش تعیینشده این مرکز را دگرگون کرد.
این تقابل مذهبی-سیاسی که با سر دادن شعارهای تند و برهم زدن نظم عمومی همراه بود، به سرعت از یک تنش لفظی ساده به یک تحصن سهروزه با اقامت شبانهروزی تبدیل شد. متحصنان جدید با استقرار تجهیزات خود، مدیریت فضا را غصب کردند و رایزنیهای متولیان اولیه برای صیانت از حریم منطقه و حفظ ظاهر مذهبی مکان به بنبست رسید. در نهایت، عقبنشینی متولیان و تعطیلی کامل رواق، اعترافی آشکار به این واقعیت بود که عمق اختلافات درون این جریان فراتر از آن است که با ریشسفیدی یا کتمان رسانهای حلوفصل شود.
ریشههای عمیق یک رویارویی؛ توافق با آمریکا و هراس دلواپسان
برای درک ماهیت این برخورد، باید از پوسته مناسک مذهبی فراتر رفت و به هسته اصلی منازعه نگریست. طبق اظهارات جسته و گریخته عوامل اجرایی، ریشه این درگیری به شکاف عمیق میان نیروهای پایداری و جریان جلیلی از یک سو، و نیروهای تکنوکرات-نظامی نزدیک به قالیباف و لایههایی از حاکمیت که در حال پیشبرد مذاکرات و توافق با طرف آمریکایی هستند، بازمیگردد. متحصنان رواق کشوردوست و جریان سوپرانقلابی، عملاً خواستار لغو هرگونه توافق با غرب و اجرای بیکموکاست شروط سختگیرانه تعبیرشده از مواضع رهبری هستند؛ در حالی که بدنه اجرایی و بخشی از ساختار قدرت، ادامه بقای اقتصادی و سیاسی نظام را در گرو نوعی سازش و تنشزدایی تاکتیکی میبیند.
این خط کشی سیاسی، پیش از این خود را در تریبونهای صداوسیما و مداحیهای گزینشی روز عاشورا نشان داده بود؛ وقتی که تریبونهای مذهبی به جای ترویج مناسک سنتی، به سنگرهایی برای شلیک به رقیب درونحکومتی تبدیل شدند و مداحان نزدیک به سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف روبروی یکدیگر صفآرایی کردند. رواق کشوردوست، صرفاً تجسم عینی و خیابانی این نبرد رسانهای و پشتپرده بود.
نبرد بر سر «انقلابیگری»
لحن بیسابقه و تند سرتیم مذاکرهکنندگان هستهای و چهرههای ارشد حاکمیت علیه منتقدان داخلی، نشان میدهد که سیستم دیگر تحمل کارشکنی جریان رادیکالتر را ندارد. عبارات تند قالیباف علیه این جریان که آنها را افرادی نامید که «هیچ غلطی برای این انقلاب نکردهاند اما از همه طلبکارند»، نشاندهنده سرریز شدن پیمانه صبر جناح حاکم است. تعبیر «تو که هیچ غلطی هم به عمرت نکردی و عمر خودت را تباه کردی، حق نداری به اسم انقلاب حرف بزنی»، ادبیاتی است که تا پیش از این تنها علیه اپوزیسیون خارج از کشور یا جریانهای اصلاحطلب رادیکال به کار میرفت، اما اکنون قلب تپنده جریان اصولگرایی افراطی را هدف قرار داده است.
این جنگ واژگان و مشروعیتزدایی متقابل، حاکی از آن است که انحصار مفهوم «انقلابی بودن» دستخوش یک گسست اساسی شده است. جبهه پایداری و حلقههای اقماری آن، دولت و مجلس فعلی را به وادادگی و عبور از خطوط قرمز متهم میکنند، و در مقابل، جناح بوروکراتیک نظام، آنها را مزاحمانی بیکارنامه و پرهزینه میداند که بقای کل ساختار را به خطر میاندازند.
از راهروهای بهارستان تا خیمههای کشوردوست؛ هراس از سرریز بحران
ابعاد این تنش قرار بود به یک تقابل علنی و خطرناک در برابر مجلس شورای اسلامی کشیده شود. نامهنگاری اعتراضی جمعی از نمایندگان تندرو به رئیس مجلس و اقدام آنها برای تحصن در روز هفتم تیر در اعتراض به بسته بودن صحن علنی، نشان داد که بحران به ساختارهای رسمی تقنینی نیز سرایت کرده است. اگرچه این تحصن پارلمانی در دقیقه نود و احتمالاً با تذکرهای مستقیم و حاکمیتی از بالا، به منظور حفظ ظاهر نظام لغو شد، اما نفس برنامهریزی برای چنین اقدامی نشاندهنده گستردگی نافرمانی در میان نیروهای خودی است.
سیستم امنیتی و هسته مرکزی قدرت به خوبی درک کرده است که تداوم تحصن در رواق کشوردوست یا مقابل مجلس، میتواند سیگنال ضعف و تشتت آرا را به جامعه و طرفهای خارجی مخابره کند. بنابراین، تعطیلی رواق کشوردوست و لغو تحصن مجلس، نه به معنای حل مسئله، بلکه یک اقدام کنترلی و پلیسی برای پاک کردن صورت مسئله از افکار عمومی بوده است.
پایان یک رواق، آغاز یک گسست بزرگ
ماجرای رواق کشوردوست را نباید یک حادثه محلی یا حاشیهای قلمداد کرد. این رویداد، نمود عینی فازی جدید از ریزش و انشقاق در بدنه وفاداران به جمهوری اسلامی است. هنگامی که یک حکومت، تمامی نیروهای منتقد، اصلاحطلب و میانهرو را از گردونه سیاست حذف میکند و به یک یکدستی مطلق در قدرت میرسد، طبق قوانین جامعهشناختی، پروژه «خالصسازی» متوقف نمیشود، بلکه لبه تیز تیغ حذف به سمت خودیترین نیروها برمیگردد.
تعطیلی این مکان و بالا گرفتن ادبیات تند میان سران جریان متبوع حاکمیت، نشانههای روشنی از تعمیق شکافی است که دیگر پشت درهای بسته قابل پنهان کردن نیست. راه یافتن این منازعات به کف خیابان، هیئتهای مذهبی و محافل عزاداری نزدیک به بیت رهبری، گویای آن است که اردوگاه نیروهای موسوم به انقلابی وارد یک جنگ فرسایشی داخلی شده است؛ منازعهای بر سر تقسیم غنائم قدرت، آینده رهبری و جهتگیریهای کلان خارجی که سرنوشت آن، بدون شک ساختار سیاست داخلی ایران را دستخوش دگرگونیهای جدی خواهد کرد و صدمات جبرانناپذیری بر انسجام درونی نظام وارد خواهد ساخت.