خانه پیشنهاد هم‌وطن از «مرگ بر آمریکا» تا تن دادن به مذاکره؛ جمهوری اسلامی دربرابر آینه تناقض‌های خود

هموطن اختلافات درونی جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:  

از «مرگ بر آمریکا» تا تن دادن به مذاکره؛ جمهوری اسلامی دربرابر آینه تناقض‌های خود

در چهار دهه گذشته، مخالفت با آمریکا یکی از مهم‌ترین ستون‌های هویتی جمهوری اسلامی بوده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
 
در چهار دهه گذشته، مخالفت با آمریکا یکی از مهم‌ترین ستون‌های هویتی جمهوری اسلامی بوده است. از تریبون‌های رسمی گرفته تاکتاب‌های درسی، از سیاست خارجی تا تبلیغات حکومتی، «مبارزه با استکبار» نه فقط یک شعار سیاسی بلکه بخشی از مشروعیت ایدئولوژیک نظام تعریف شده است. با این حال، تحولات ماه‌های اخیر و بحث‌های فزاینده درباره توافق و مذاکره با واشنگتن باردیگر تناقضی قدیمی را در برابر افکار عمومی ایران قرار داده است: اگر آمریکا دشمن اصلی جمهوری اسلامی است، چرا بخش‌هایی از حاکمیت امروز راه‌حل مشکلات کشور را در مذاکره باهمان دشمن جست‌وجو می‌کنند؟
این پرسش تنها یک چالش در سیاست خارجی نیست؛ بلکه به قلب بحران مشروعیت نظامی بازمی‌گردد که سال‌ها مشروعیت خود را بر پایه مقاومت در برابر آمریکا بنا کرده است.
اکنون به نظر می‌رسد واقعیت‌های اقتصادی و فشارهای اجتماعی،جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای رسانده که دیگر نمی‌تواند صرفاً باشعارهای ایدئولوژیک کشور را اداره کند.

اقتصاد؛ جایی که ایدئولوژی شکست می‌خورد
در سال‌های اخیر، اقتصاد ایران تحت تأثیر سوءمدیریت مزمن،فساد ساختاری، تحریم‌های بین‌المللی و انزوای سیاسی با بحران‌های عمیقی روبه‌رو شده است. کاهش ارزش پول ملی، تورم سنگین، رکود سرمایه‌گذاری و فرار گسترده سرمایه، زندگی میلیون‌ها ایرانی را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، بخش‌هایی از حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ادامه وضعیت کنونی می‌تواند پیامدهای سیاسی واجتماعی خطرناکی به همراه داشته باشد. به همین دلیل، ایده کاهش تنش با غرب و رسیدن به نوعی توافق بار دیگر در دستور کارقرار گرفته است.
اما همین واقعیت اقتصادی، یکی از مهم‌ترین تناقض‌های جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند. نظامی که دهه‌ها ادعا می‌کرد می‌تواند بدون رابطه با آمریکا و در چارچوب اقتصاد مقاومتی به توسعه دست یابد، اکنون ناچار است برای کاهش فشارها به سمت همان مسیری حرکت کند که سال‌ها آن را نشانه ضعف و وابستگی معرفی می‌کرد.
این تغییر جهت برای بسیاری از شهروندان ایرانی یک سؤال اساسی ایجاد کرده است: اگر مذاکره و توافق در نهایت ضروری بوده، چرا هزینه سنگین سال‌ها تقابل بر مردم تحمیل شد؟
 
شکاف درون حاکمیت؛ نزاع بر سر بقا
بحث مذاکره با آمریکا تنها جامعه را دچار پرسش نکرده، بلکه اختلافات عمیقی را در درون ساختار قدرت نیز آشکار ساخته است. جریان‌های تندرو که بخش مهمی از هویت سیاسی خود را برمخالفت مطلق با آمریکا بنا کرده‌اند، هرگونه توافق را عقب‌نشینی از اصول انقلاب می‌دانند. در مقابل، گروهی دیگر در حاکمیت معتقدند ادامه وضعیت فعلی می‌تواند به تشدید بحران‌های داخلی وافزایش نارضایتی عمومی منجر شود.
این اختلاف، بیش از آنکه یک نزاع ایدئولوژیک باشد، به رقابت برسر آینده نظام شباهت دارد. هر دو جناح از یک واقعیت آگاه هستند: جامعه ایران امروز با جامعه دهه‌های گذشته تفاوت دارد. نسل جوان کمتر از گذشته به شعارهای رسمی توجه می‌کند وعملکرد حکومت را بر اساس نتایج ملموس اقتصادی و اجتماعی می‌سنجد.
از همین رو، بحث توافق با آمریکا به موضوعی فراتر از سیاست خارجی تبدیل شده است. این مسئله اکنون به معیاری برای سنجش میزان انعطاف‌پذیری جمهوری اسلامی در برابر بحران‌های انباشته تبدیل شده است. نظامی که سال‌ها بر مواضع ایدئولوژیک خود تأکید می‌کرد، امروز ناچار شده میان حفظ شعارها و حفظ ثبات سیاسی یکی را انتخاب کند.
 
بحران اعتماد؛ هزینه‌ای که به سادگی جبران نمی‌شود
حتی اگر جمهوری اسلامی موفق شود از طریق مذاکره بخشی ازفشارهای خارجی را کاهش دهد، با چالشی بزرگ‌تر روبه‌رو خواهدبود: بحران اعتماد عمومی.
بخش قابل توجهی از جامعه ایران دیگر مشکلات کشور را صرفاً نتیجه تحریم‌ها نمی‌داند. بسیاری از شهروندان معتقدند فساد،ناکار آمدی، نبود شفافیت و محدودیت‌های سیاسی نقش مهم‌تری در وضعیت کنونی دارند. به همین دلیل، توافق احتمالی با آمریکا نیز لزوماً به معنای بازگشت اعتماد عمومی نخواهد بود.
از سوی دیگر، عقب‌نشینی از شعارهای دیرینه می‌تواند برای بدنه ایدئولوژیک نظام نیز پرسش‌ برانگیز باشد. حکومتی که دهه‌ها مذاکره با آمریکا را نماد سازش معرفی کرده، اکنون باید توضیح دهد چرا همان اقدام امروز به یک ضرورت تبدیل شده است.
این وضعیت جمهوری اسلامی را در موقعیتی دشوار قرار داده است. نه می‌تواند به سادگی از شعارهای گذشته دفاع کند و نه قادر است هزینه‌های ادامه تقابل را نادیده بگیرد. نتیجه این وضعیت، افزایش شکاف میان روایت رسمی حکومت و برداشت عمومی جامعه از واقعیت‌هاست.
در نهایت، آنچه امروز در ایران مشاهده می‌شود صرفاً یک بحث دیپلماتیک درباره روابط تهران و واشنگتن نیست.

موضوع اصلی،برخورد یک نظام سیاسی با محدودیت‌های واقعی قدرت خود است. جمهوری اسلامی پس از سال‌ها تأکید بر مقاومت و تقابل، اکنون بیش از هر زمان دیگری با این واقعیت روبه‌رو شده که اقتصاد،افکار عمومی و مطالبات جامعه الزاماتی دارند که نمی‌توان آنها را با شعارهای سیاسی نادیده گرفت.
شاید به همین دلیل باشد که بحث مذاکره با آمریکا، بیش از آن که نشانه یک تحول در سیاست خارجی ایران باشد، نشانه ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه از بحران هویت و مشروعیت است؛ بحرانی که پاسخ به آن بسیار دشوارتر از رسیدن به هر توافق دیپلماتیک خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن