گروه سیاسی / ماهور ایرانی
سفر محمدباقر قالیباف به سوئیس و بازگشت او به عمان، همزمان با سفر مسعود پزشکیان به پاکستان و مجموعهای از مواضع متناقض اما مکمل در واشنگتن، تصویری روشنتر از شکلگیری یک تفاهم عملی میان ایران و آمریکا ارائه میدهد؛ تفاهمی که هنوز از سطح یادداشت تفاهم و آتشبس فراتر نرفته اما نشانههای آن در تحرکات دیپلماتیک، اظهارات مقامات دو طرف و حتی واکنشهای متضاد در سیاست داخلی آمریکا قابل مشاهده است.
در هفتههای اخیر، سوئیس بار دیگر به مرکز تماسهای مستقیم و غیرمستقیم تهران و واشنگتن تبدیل شد. هیأت ایرانی به ریاست قالیباف و با حضور عباس عراقچی و مقامات اقتصادی و امنیتی وارد زوریخ شد تا درباره اجرای توافقات پس از جنگ و مسیر رسیدن به یک چارچوب پایدار گفتوگو کند. همزمان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با لحنی مثبت از آغاز مذاکرات سخن گفت و تأکید کرد که دو طرف «کار زیادی در پیش دارند» اما فضای گفتوگو را سازنده ارزیابی میکند. گزارشهای منتشرشده از مذاکرات زوریخ نشان میدهد پاکستان و قطر نقش میانجی فعال را برعهده داشتهاند و شهباز شریف نیز شخصاً در این روند حضور پیدا کرده است.
در همین چارچوب، سفر پزشکیان به پاکستان صرفاً یک دیدار دوجانبه تلقی نمیشود. اسلامآباد در ماههای گذشته از یک بازیگر منطقهای به یکی از کانالهای اصلی انتقال پیام میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. حضور شهباز شریف در کنار ونس در سوئیس و سپس رایزنیهای او با رئیسجمهور ایران، نشان میدهد پاکستان در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان ضامن بخشی از ترتیبات پساجنگ است؛ ترتیباتی که از نگاه دو طرف میتواند مانع بازگشت سریع تنشهای نظامی شود.
از سوی دیگر، مجموعه مواضع جیدی ونس حاوی پیام مهمی برای تهران بود. ونس در روزهای مذاکرات بارها از پیشرفت گفتوگوها و امکان دستیابی به چارچوبی برای پایان بحران سخن گفت. حتی برخی گزارشها از نقش مستقیم او در طراحی پایههای توافق نهایی خبر دادند. این مواضع در عمل نشان میدهد کاخ سفید مأموریت مدیریت پرونده ایران را تا حد زیادی به معاون رئیسجمهور سپرده و تلاش دارد از طریق کانالهای سیاسی، دستاورد جنگ را به توافقی پایدار تبدیل کند.
با این حال مهمترین مانع در مسیر تفاهم، شخص دونالد ترامپ باقی مانده است. رئیسجمهور آمریکا در حالی که از یک سو از امضای تفاهم و پیشرفت مذاکرات حمایت کرده، در شبکههای اجتماعی و سخنرانیهای عمومی بارها با ادبیات تهدیدآمیز علیه ایران سخن گفته است. رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که برخی توییتها و پیامهای ترامپ حتی باعث توقف موقت گفتوگوهای مستقیم شده و هیأت ایرانی را به بازگشت به کانالهای غیرمستقیم سوق داده است. این دوگانگی رفتاری نشان میدهد ترامپ همچنان تلاش میکند میان فشار حداکثری و دیپلماسی معاملهمحور تعادل برقرار کند؛ رویکردی که برای مذاکرهکنندگان ایرانی نشانهای از بیثباتی تصمیمگیری در واشنگتن محسوب میشود.
در داخل آمریکا نیز تحولات مهمی رخ داده است. سنای آمریکا با رأی ۵۰ در برابر ۴۸ قطعنامهای را تصویب کرد که خواستار پایان درگیری با ایران و محدود شدن اختیارات جنگی رئیسجمهور است. هرچند این قطعنامه الزام اجرایی ندارد، اما اهمیت سیاسی آن بسیار بالاست زیرا برای نخستین بار بخشی از جمهوریخواهان در کنار دموکراتها علیه ادامه مسیر جنگی دولت موضع گرفتند. تصویب این قطعنامه در واقع پیام روشنی به کاخ سفید ارسال کرد که اجماع داخلی لازم برای تداوم یک رویارویی گسترده با ایران وجود ندارد.
واکنش ترامپ نیز قابل توجه بود. او این رأی سنا را «بیمعنا» و «بد زمانبندی شده» توصیف کرد و مدعی شد چنین اقداماتی قدرت چانهزنی آمریکا را کاهش میدهد. با این حال همین واکنش نشان داد که رئیسجمهور آمریکا نگران تأثیر فضای سیاسی داخلی بر روند مذاکرات است. در واقع، مخالفت سنا با ادامه جنگ، دست دولت را برای حرکت به سمت یک توافق محدود با ایران بازتر کرده است؛ توافقی که بتوان آن را به عنوان پایان موفق یک بحران پرهزینه به افکار عمومی آمریکا عرضه کرد.
برآیند همه این تحولات نشان میدهد تهران و واشنگتن هنوز به توافق جامع نرسیدهاند، اما به یک تفاهم عملیاتی دست یافتهاند. این تفاهم بر چند محور استوار است: توقف جنگ، مدیریت امنیت تنگه هرمز، ادامه گفتوگوهای هستهای، آزادسازی تدریجی برخی منابع مالی ایران و حرکت به سمت سازوکارهای نظارتی مورد توافق طرفین. اختلافات همچنان جدی است و بر سر موضوعاتی مانند برنامه موشکی، نحوه نظارتهای بینالمللی و نقش منطقهای ایران شکافهای عمیقی وجود دارد، اما مجموعه تحرکات دیپلماتیک از زوریخ تا مسقط و از اسلامآباد تا واشنگتن نشان میدهد دو طرف فعلاً تصمیم گرفتهاند مسیر تفاهم را بر مسیر تقابل ترجیح دهند. در این میان سفرهای قالیباف، پزشکیان و نقشآفرینی ونس بیش از آنکه رویدادهایی جداگانه باشند، اجزای یک معماری سیاسی جدید هستند که هدف آن تبدیل آتشبس شکننده به یک نظم قابل مدیریت میان ایران و آمریکا است.
آنچه در هفتههای اخیر میان تهران و واشنگتن در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک توافق جامع سیاسی یا هستهای باشد، یک تفاهم اقتصادی ـ امنیتی با محوریت نفت است. بررسی روند مذاکرات در سوئیس، سفرهای متقابل مقامات ایرانی و منطقهای، اظهارات جیدی ونس و مواضع دونالد ترامپ نشان میدهد که دو طرف پس از عبور از مرحله رویارویی نظامی به دنبال تثبیت یک وضعیت جدید هستند که در آن کاهش تنش با بازگشت تدریجی نفت ایران به بازار جهانی همراه شود. در این چارچوب، آمریکا عملاً بخشی از محدودیتهای مرتبط با صادرات نفت ایران را تعلیق کرده و مجوزهای موقتی را برای فروش، حملونقل، بیمه و تسویه مالی محمولههای نفتی ایران صادر کرده است. این اقدام اگرچه از نظر حقوقی به معنای لغو کامل تحریمها نیست، اما از منظر عملی امکان بازگشت بخش مهمی از نفت ایران به بازارهای جهانی را فراهم میکند و به شرکتهای کشتیرانی، بیمهای و خریداران نفت این پیام را میدهد که واشنگتن در مقطع کنونی مانع تجارت نفت ایران نخواهد شد.
در مقابل، ایران نیز متعهد شده است از هرگونه اقدامی که به اختلال در امنیت انرژی منطقه و عبور نفتکشها از خلیج فارس و تنگه هرمز منجر شود پرهیز کند و مسیر گفتوگوهای سیاسی را ادامه دهد. منابع نزدیک به مذاکرات معتقدند که هدف اصلی آمریکا در این مرحله نه متوقف کردن کامل برنامه هستهای ایران بلکه جلوگیری از بازگشت سریع بحران و ایجاد یک دوره ثبات نسبی در بازار جهانی انرژی است. افزایش قیمت نفت پس از تنشهای اخیر و نگرانی درباره امنیت عرضه جهانی انرژی، دولت ترامپ را به این جمعبندی رسانده که بازگشت تدریجی نفت ایران به بازار میتواند بخشی از فشارهای اقتصادی و سیاسی را کاهش دهد.
در واقع آنچه در حال وقوع است نوعی معامله نانوشته میان دو طرف است؛ آمریکا بخشی از فشارهای نفتی و مالی را کاهش میدهد و ایران نیز از تشدید تنش منطقهای فاصله میگیرد و گفتوگوهای دیپلماتیک را ادامه میدهد. به همین دلیل در مذاکرات اخیر موضوع صادرات نفت و دسترسی ایران به درآمدهای ارزی حاصل از آن بسیار برجستهتر از مباحث کلاسیک هستهای بوده است. حتی برخی دیپلماتهای غربی معتقدند که مذاکرات کنونی بیش از آنکه ادامه برجام باشد، یک توافق محدود اقتصادی برای مدیریت بحران و خرید زمان محسوب میشود.
با وجود این، هنوز فاصله قابل توجهی میان تعلیق تحریمها و لغو کامل آنها وجود دارد. لغو دائمی تحریمهای نفتی نیازمند تصمیمات حقوقی و سیاسی گستردهتری در واشنگتن است و با مخالفت بخشی از کنگره آمریکا نیز روبهرو خواهد شد. به همین دلیل آنچه امروز مشاهده میشود بیشتر یک رژیم موقت کاهش تحریمهاست که در صورت موفقیت مذاکرات میتواند به چارچوبی پایدارتر تبدیل شود. اگر دو طرف در ماههای آینده بتوانند درباره مسائل هستهای، نظارتهای بینالمللی و ترتیبات امنیتی منطقه به تفاهم بیشتری برسند، احتمال دارد این روند به لغو بخش مهمی از تحریمهای نفتی منجر شود. اما در شرایط فعلی، دقیقترین توصیف این وضعیت آن است که ایران و آمریکا وارد مرحله «تفاهم نفتی برای تنشزدایی» شدهاند؛ مرحلهای که هدف آن نه عادیسازی کامل روابط، بلکه جلوگیری از بازگشت به چرخه تقابل و فراهم کردن امکان بهرهمندی ایران از درآمدهای نفتی در ازای حفظ ثبات منطقهای است.
در حالی که مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن وارد مرحلهای حساس شده است، یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در محافل دیپلماتیک، شکلگیری یک بسته جامع مبادلهای است که سه محور اصلی آن شامل کاهش و تعلیق گسترده تحریمهای نفتی ایران، انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به خارج از کشور و استقرار یک نظام نظارتی بلندمدت برای آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. منابع نزدیک به روند مذاکرات معتقدند طرفین در حال عبور از الگوی سنتی مذاکرات هستهای هستند و به سمت یک تفاهم عملی حرکت میکنند که بیش از هر چیز بر مدیریت بحران و ایجاد ثبات پایدار متمرکز است.
در این چارچوب، آمریکا آمادگی خود را برای رفع بخش مهمی از محدودیتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعلام کرده است. بر اساس طرح مورد بحث، صادرات نفت ایران میتواند به صورت رسمی و از طریق شبکههای بانکی، بیمهای و کشتیرانی بینالمللی انجام شود و درآمدهای حاصل از آن نیز در دسترس تهران قرار گیرد. هدف واشنگتن از این اقدام کاهش تنشهای منطقهای، تثبیت بازار جهانی انرژی و جلوگیری از بازگشت بحران به مرحله رویارویی نظامی عنوان میشود. در مقابل، ایران نیز متعهد خواهد شد مسیر دیپلماسی را ادامه داده و درباره آینده برنامه هستهای خود وارد مذاکرات فنی و سیاسی گستردهتری شود.
یکی از بخشهای کمتر علنیشده این مذاکرات به طرحی مربوط میشود که بر اساس آن بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران تحت نظارت بینالمللی از کشور خارج خواهد شد. در برابر این اقدام، آمریکا و برخی شرکای بینالمللی آن متعهد میشوند علاوه بر تسهیل تجارت نفتی، زمینه تأمین کالاهای اساسی و راهبردی مورد نیاز ایران را فراهم کنند. در این میان موضوع صادرات گسترده گندم و ذرت آمریکایی به ایران به عنوان یکی از گزینههای مطرح در مذاکرات مورد توجه قرار گرفته است. این طرح از نگاه حامیان آن میتواند هم نگرانیهای غرب درباره حجم ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را کاهش دهد و هم به تأمین امنیت غذایی و ثبات بازار کالاهای اساسی در ایران کمک کند.
همزمان، موضوع نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی به یکی از مهمترین محورهای گفتوگو تبدیل شده است. برخلاف توافقهای پیشین که دارای دورههای زمانی مشخص بودند، برخی پیشنهادهای مطرحشده بر ایجاد یک چارچوب نظارتی بلندمدت و بدون محدودیت زمانی مشخص تأکید دارند. بر اساس این ایده، آژانس میتواند به صورت مستمر بر فعالیتهای هستهای ایران نظارت داشته باشد و از طریق دسترسیهای فنی، سامانههای راستیآزمایی و بازرسیهای منظم، اطمینان لازم را درباره ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران فراهم کند. حامیان این طرح معتقدند چنین سازوکاری میتواند جایگزین مناسبی برای بحرانهای تکرارشونده سالهای گذشته باشد و اعتماد متقابل را در بلندمدت افزایش دهد.
در مجموع، آنچه اکنون در حال شکلگیری است نه یک توافق کلاسیک مشابه برجام و نه یک معامله محدود کوتاهمدت است، بلکه تلاشی برای ایجاد یک معادله جدید میان ایران و آمریکا محسوب میشود؛ معادلهای که در آن کاهش فشارهای اقتصادی و نفتی، انتقال بخشی از مواد حساس هستهای و نظارت مستمر آژانس به عنوان سه ضلع اصلی یک تفاهم بزرگتر تعریف شدهاند. موفقیت یا شکست این روند به میزان انعطاف سیاسی دو طرف و توانایی آنها در تبدیل تفاهمهای اولیه به تعهدات اجرایی بستگی خواهد داشت، اما نشانهها حاکی از آن است که پس از سالها تقابل، تهران و واشنگتن دستکم در حال آزمودن مسیری هستند که هدف آن مدیریت اختلافات از طریق معامله و نظارت به جای فشار و رویارویی است.
در نهایت، اگر مجموعه تحولات اخیر را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری از یک تفاهم تدریجی و عملگرایانه میان ایران و آمریکا نمایان میشود که محور اصلی آن نه عادیسازی روابط، بلکه مدیریت اختلافات و جلوگیری از بازگشت به چرخه تنش و درگیری است. در این چارچوب، کاهش محدودیتهای نفتی، بازگشت تدریجی درآمدهای ارزی ایران، حلوفصل موضوع ذخایر اورانیوم غنیشده و ایجاد سازوکارهای نظارتی پایدار، اجزای یک معامله بزرگتر به شمار میروند که هر دو طرف در آن منافعی قابل توجه مشاهده میکنند.
برای ایران، دسترسی دوباره به بازارهای انرژی، افزایش صادرات نفت، ورود منابع مالی و کاهش فشارهای اقتصادی مهمترین دستاورد این روند خواهد بود. برای آمریکا نیز مهار بحران هستهای، تثبیت امنیت انرژی و کاهش احتمال یک رویارویی نظامی پرهزینه در خاورمیانه از اهداف اصلی به شمار میرود. به همین دلیل، برخلاف دورههای گذشته که مذاکرات عمدتاً حول موضوع هستهای متمرکز بود، این بار اقتصاد، انرژی و ثبات منطقهای به عناصر تعیینکننده توافق تبدیل شدهاند.
اگر این روند به نتیجه برسد، میتواند آغازگر مرحلهای جدید در روابط دو کشور باشد؛ مرحلهای که نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس توازن منافع و مدیریت اختلافات شکل گرفته است. در چنین شرایطی، موفقیت توافق بیش از آنکه به بیانیههای سیاسی وابسته باشد، به توانایی دو طرف در اجرای تعهدات عملی و حفظ کانالهای ارتباطی بستگی خواهد داشت. از این منظر، آنچه امروز در حال شکلگیری است را میتوان گذار از منطق تقابل به منطق معامله دانست؛ گذاری که در صورت تداوم، نه تنها بر آینده روابط ایران و آمریکا، بلکه بر معادلات اقتصادی و امنیتی کل منطقه نیز تأثیرگذار خواهد بود.