اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
خبرهایی از نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان منتشر شد که شاید در نگاه نخست تنها یک مشکل صنفی به نظر برسد؛ برخی ناشران از کاهش تیراژ کتابها به حدود هزار نسخه خبر دادهاند، قیمت کاغذ نسبت به سالهای گذشته چند برابر شده و تعدادی از فعالان این حوزه از احتمال توقف فعالیت انتشارات خود سخن گفتهاند.
اما پشت این اعداد و آمار، بحرانی نهفته است که پیامدهای آن بسیار فراتر از صنعت نشر خواهد بود. آنچه امروز در بازار کتاب کودک و نوجوان مشاهده میشود، صرفا نتیجه افزایش قیمت کاغذ یا رکود اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه شکست مجموعهای از سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است که طی دهههای گذشته به تدریج زیرساختهای تولید فرهنگی کشور را تضعیف کرده است. در هر جامعهای، وضعیت کتاب کودک را میتوان یکی از شاخصهای سلامت فرهنگی آن جامعه دانست. هنگامی که تیراژ کتابهای کودک به پایینترین سطوح میرسد، در واقع زنگ خطری برای آینده سرمایه انسانی کشور به صدا درمیآید.
کتاب؛ نخستین قربانی بحران معیشت
در شرایط تورمی، خانوادهها ناچارند میان نیازهای مختلف خود اولویتبندی کنند. خوراک، مسکن، درمان و آموزش رسمی در صدر فهرست قرار میگیرند و کالاهای فرهنگی به تدریج از سبد مصرفی حذف میشوند. کتاب کودک نیز از این قاعده مستثنا نیست. کاهش قدرت خرید خانوارها باعث شده بسیاری از والدین خرید کتاب را به یک کالای غیرضروری تبدیل کنند. نتیجه این روند، کاهش تقاضا و در نهایت افت تیراژ کتابهاست.
هنگامی که ناشر مطمئن نباشد کتابش به فروش میرسد، ناچار است شمارگان را کاهش دهد یا از انتشار آثار جدید صرف نظر کند. تحلیلگران معتقدند که بحران فعلی تنها محصول تحریم یا عوامل خارجی نیست. از دید آنان، سالها سوءمدیریت اقتصادی، بیثباتی در سیاستگذاری و ناتوانی در کنترل تورم، زمینهساز شرایطی شده که در آن حتی ابتداییترین محصولات فرهنگی نیز از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شدهاند.
فرسایش صنعت نشر و مهاجرت فرهنگی
کاهش تیراژ تنها به معنای فروش کمتر کتاب نیست. این روند به تدریج کل زنجیره تولید فرهنگی را تحت تاثیر قرار میدهد. نویسندگان کودک، تصویرگران، مترجمان، ویراستاران و کتابفروشان همگی بخشی از این چرخه هستند. وقتی بازار کوچکتر میشود، درآمد فعالان فرهنگی کاهش پیدا میکند و بسیاری از نیروهای حرفهای ناچار میشوند شغل خود را ترک کنند. برخی به حوزههای دیگر مهاجرت میکنند و برخی نیز کشور را ترک خواهند کرد. در نتیجه، کیفیت تولیدات فرهنگی نیز به تدریج افت میکند. این فرایند یک چرخه معیوب ایجاد میکند؛ کتاب کمتر تولید میشود، مخاطب کمتری شکل میگیرد و بازار هر سال کوچکتر از قبل میشود.
شکاف فرهنگی میان طبقات اجتماعی
یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی بحران نشر کودک، گسترش نابرابری فرهنگی است. در گذشته، کتاب با وجود همه مشکلات همچنان در دسترس بخش بزرگی از جامعه قرار داشت. اما افزایش شدید قیمتها باعث شده کتاب به کالایی تبدیل شود که بیشتر در اختیار طبقات مرفه قرار میگیرد. در چنین شرایطی، کودکان خانوادههای کمدرآمد فرصت کمتری برای دسترسی به منابع مطالعاتی، داستانها و آثار آموزشی پیدا میکنند. در مقابل، کودکان طبقات برخوردار همچنان از کتابخانههای خانگی، مدارس مجهز و امکانات فرهنگی بهرهمند خواهند بود. این شکاف فرهنگی در بلندمدت میتواند به شکاف آموزشی و حتی شکاف اقتصادی تبدیل شود. جامعهای که کودکان آن از فرصتهای برابر برای رشد فکری برخوردار نباشند، در آینده با نابرابریهای عمیقتر مواجه خواهد شد.
کاهش سرانه مطالعه در نسل آینده
کارشناسان آموزش معتقدند علاقه به مطالعه از سالهای نخست زندگی شکل میگیرد. کودکانی که در خانه و مدرسه با کتاب انس پیدا میکنند، در بزرگسالی نیز بیشتر مطالعه خواهند کرد. برعکس، نسلی که ارتباط خود را با کتاب از دست بدهد، در آینده نیز کمتر به مطالعه روی خواهد آورد. از منظر مخالفان جمهوری اسلامی، بحران امروز کتاب کودک در واقع بحران فردای آگاهی عمومی است. اگر نسل جدید کمتر کتاب بخواند، توانایی تحلیل، تفکر انتقادی و درک مسائل پیچیده اجتماعی نیز کاهش خواهد یافت. جامعهای که مطالعه در آن ضعیف شود، بیش از پیش در معرض گسترش شایعه، سطحینگری و کاهش مشارکت آگاهانه در امور عمومی قرار میگیرد.
آیندهای که در سکوت آسیب میبیند
بحران نشر کودک برخلاف بسیاری از بحرانهای اقتصادی، آثار خود را فوری نشان نمیدهد. تعطیلی یک کارخانه ممکن است در مدت کوتاهی هزاران نفر را بیکار کند و توجه افکار عمومی را جلب کند، اما کاهش تیراژ کتاب کودک تاثیرات خود را سالها بعد آشکار میسازد.
کودکی که امروز کتاب کمتری میخواند، ممکن است ده سال بعد دانشآموزی با مهارتهای ضعیفتر باشد و بیست سال بعد شهروندی با توانایی کمتر برای مشارکت در توسعه کشور. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان فرهنگ معتقدند سرمایهگذاری در کتاب کودک در واقع سرمایهگذاری برای آینده ملی است. به طور قطع، آنچه امروز در نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان دیده میشود، تنها یک بحران اقتصادی نیست؛ نشانه فرسایش تدریجی زیرساختهای فرهنگی کشور است.
کاهش تیراژ، گرانی کاغذ و احتمال تعطیلی ناشران، اگر ادامه پیدا کند، تنها صنعت نشر را آسیب نخواهد زد، بلکه نسل آینده ایران را نیز با فقر فرهنگی گستردهتری مواجه خواهد کرد. شاید مهمترین خطر این باشد که این بحران در سکوت پیش برود؛ بیآنکه اهمیت آن به اندازه بحرانهای سیاسی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرد، در حالی که پیامدهای آن میتواند برای دههها بر جامعه ایران سایه بیفکند.