خانه اینترنت پیروزی روی کاغذ، شکست در زندگی روزمره

هموطن از اختلال همزمان برق، بانک‌ و اینترنت گزارش می‌دهد

پیروزی روی کاغذ، شکست در زندگی روزمره

یک روز را تصور کنید که صبح از خواب بیدار می‌شوید و اینترنت نیست. کاری که باید انجام دهید معطل می‌ماند، تماسی که باید بگیرید قطع است، خبری که باید بشنوید به شما نمی‌رسد. بعد به بانک می‌روید تا حواله‌ای بزنید یا حقوقتان را برداشت کنید، اما سامانه «اختلال دارد». عصر که می‌شود، برق هم می‌رود؛ نه یک بار، بلکه طبق یک برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده که با آرامشی عجیب اعلام شده است.

محمدرضا گلسار

یک روز را تصور کنید که صبح از خواب بیدار می‌شوید و اینترنت نیست. کاری که باید انجام دهید معطل می‌ماند، تماسی که باید بگیرید قطع است، خبری که باید بشنوید به شما نمی‌رسد. بعد به بانک می‌روید تا حواله‌ای بزنید یا حقوقتان را برداشت کنید، اما سامانه «اختلال دارد». عصر که می‌شود، برق هم می‌رود؛ نه یک بار، بلکه طبق یک برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده که با آرامشی عجیب اعلام شده است. این روایتِ یک روز نیست؛ روایتِ سال‌هاست که مردم ایران در آن زندگی می‌کنند. سه بحران که هرکدام به‌تنهایی می‌توانست یک کشور را به هم بریزد، در کنار هم به چیزی عادی، به بخشی از روزمرگی، تبدیل شده‌اند و همین عادی‌شدن، خودش فاجعه‌ای است که کمتر کسی به آن به اندازه‌ کافی فکر می‌کند.

نکته‌ ماجرا این نیست که برق قطع می‌شود یا بانک دچار اختلال می‌شود یا اینترنت کند و قطع است. نکته این است که هر بار برای هرکدام از این‌ها یک توضیح آماده وجود دارد که مسوولیت را از روی دوش تصمیم‌گیرها بردارد. یک روز می‌گویند تحریم است، روز دیگر می‌گویند جنگ است، روز سوم می‌گویند زیرساخت فرسوده است. اما زمانی که همان زیرساخت باید کار کند، ناگهان همه‌چیز «عادی» اعلام می‌شود. این تناقض، این رفتار دوگانه با واقعیت، چیزی است که اعتماد را از ریشه می‌خشکاند. مردم دیگر نمی‌دانند چه زمانی باید نگران باشند و چه زمانی نه، چون معیار سنجش بحران، منافع مسوولان است نه وضعیت واقعی زندگی‌شان.

برق را در نظر بگیرید. هیچ کشوری که خودش را دارای نظام و برنامه می‌داند، برای قطعی برق جدول زمان‌بندی منتشر نمی‌کند و بعد آن را دستاورد مدیریتی جلوه نمی‌دهد. قطعی برنامه‌ریزی‌شده یعنی اعتراف ضمنی به شکست در تأمین انرژی، اما این اعتراف هرگز به‌صراحت بیان نمی‌شود. به‌جایش، همان دستگاه تبلیغاتی که هر شب از پیروزی سخن می‌گوید، صبح روز بعد جدول قطعی برق را منتشر می‌کند، انگار این دو خبر هیچ ربطی به هم ندارند و اینجاست که یک تناقض بزرگ خودش را نشان می‌دهد. مردم ایران واقعاً در جنگ‌ها پیروز شده‌اند؛ این را تاریخ ثابت کرده و کسی منکرش نیست. اما همین مردم، در زندگی روزمره‌شان، در همان خانه‌ای که چند ساعت برق ندارد، در همان صف بانکی که سامانه‌اش قطع است، شکست می‌خورند. حالا وقتی از مسوولان پرسیده شود چرا زندگی روزمره این‌قدر سخت است، پاسخ می‌دهند که همه‌چیز اثر جنگ است. یعنی همان جنگی که در آن پیروز بوده‌ایم، حالا به بهانه‌ شکست‌مان در تأمین برق و بانک و اینترنت تبدیل شده است. مردم نمی‌توانند هم‌زمان قهرمانِ یک روایت و قربانیِ روایتی دیگر باشند، آن هم روایتی که خودِ همان مسوولان برایشان نوشته‌اند. اگر پیروزی واقعی است، پس چرا تاوانش را مردم در قبض برق و پیامک اختلال بانکی می‌پردازند؟ اگر مشکلات واقعی است و ریشه در جنگ دارد، پس چرا هر شب واژه‌ پیروزی تکرار می‌شود انگار هیچ اتفاقی رخ نداده؟ این دوگانگی، این‌که یک‌بار قهرمان خوانده شویم و یک‌بار مقصرِ ضمنیِ بحران‌های خود، فرسایشی‌ترین نوع فشار روانی است که می‌شود به یک ملت تحمیل کرد.

اختلال بانکی هم داستان مشابهی دارد. در بسیاری از کشورها، وقفه‌ی چند دقیقه‌ای در سامانه‌ی مالی به بحرانی ملی و موضوع بررسی رسانه‌ای و پارلمانی تبدیل می‌شود. در ایران اما قطعی چند ساعته یا چند روزه‌ خدمات بانکی امری است که مردم باید با آن کنار بیایند، بی‌آنکه پاسخ روشنی درباره‌ علت یا مسوول آن دریافت کنند. این یعنی پول مردم، دسترسی آن‌ها به حساب‌هایشان، توانایی‌شان برای پرداخت اجاره یا خرید دارو، به چیزی نامطمئن و غیرقابل پیش‌بینی بدل شده است. وقتی نظام مالی یک کشور قابل اتکا نیست، ضربه‌ای است به کرامت انسان‌هایی که باید هر روز برای انجام ساده‌ترین امور زندگی نگران باشند که آیا سامانه کار می‌کند یا نه.

همچنین شاید هیچ موضوعی به‌اندازه‌ی قطعی و کندی اینترنت این‌قدر بی‌سروصدا زندگی روزمره را تسخیر نکرده باشد. کار از خانه، تحصیل آنلاین، ارتباط با خانواده در خارج از کشور، حتی دسترسی به اطلاعات پایه، همه به یک زیرساخت وابسته‌اند که هر لحظه ممکن است بدون هیچ توضیحی از کار بیافتد. این وضعیت دیگر به یک اضطراب دائمی تبدیل شده که مردم را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارد. کسی نمی‌داند فردا صبح آیا می‌تواند کار کند یا نه، آیا می‌تواند با عزیزانش صحبت کند یا نه.

آنچه این سه بحران را از یکدیگر جدا نمی‌کند و آن‌ها را به یک فاجعه‌ واحد تبدیل می‌کند، اثر دومینویی آن‌هاست. وقتی اینترنت قطع می‌شود، تراکنش بانکی هم ناقص می‌ماند. وقتی برق می‌رود، هم سرورهای بانکی از کار می‌افتند و هم دسترسی اینترنتی مختل می‌شود. مردم در میان این سه بحران گیر افتاده‌اند، بی‌آنکه بدانند کدام‌یک علت است و کدام‌یک معلول.

این درهم‌تنیدگی، فشار روانی مضاعفی ایجاد می‌کند؛ چون فرد نمی‌تواند حتی برنامه‌ریزی کوچکی برای روز خودش داشته باشد.

بنابراین شاید مهم‌ترین نکته این است که تا زمانی که مشکل همیشه به «دشمن» یا «توطئه» یا «تحریم» نسبت داده شود، هیچ راهی برای اصلاح واقعی باز نخواهد شد. کسی که مشکل را نشانه‌ ضعف در تصمیم‌گیری بداند، به‌جای شنیده‌شدن، متهم می‌شود. این یعنی گفتن حقیقت، جرم تلقی می‌شود و در چنین فضایی، مردمی که هر روز با این سه بحران دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تنها گزینه‌شان تحمل است، نه اعتراض یا حتی گفت‌وگو.

کسی که در جنگ ایستاده و پیروز بیرون آمده، سزاوار زندگی‌ای است که در آن نگران قطعی برق خانه‌اش نباشد، نگران قطع‌شدن حواله‌ی بانکی‌اش نباشد، نگران قطع‌شدن صدای فرزندش پشت خط اینترنت نباشد. مردم ایران پیروز جنگ بوده‌اند؛ اما چه زمانی پیروز زندگی روزمره‌ خودشان هم خواهند شد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن