خانه تنگه هرمز  حاکمیت ایران بر تنگه هرمز از دست می‌رود؟!

بررسی هزینه‌ی لجاجت جمهوری اسلامی در دیپلماسی و زیاده‌خواهی در مذاکرات

 حاکمیت ایران بر تنگه هرمز از دست می‌رود؟!

مدت‌هاست که تنگه هرمز در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، نه به عنوان یک دارایی ملی و میراثی برای آیندگان، بلکه به مثابه یک «سلاح» و ابزاری برای باج‌خواهی در معادلات بین‌المللی نگریسته شده است. این نگاه ابزاری که ریشه در عدم درک درست از قواعد بازی در فضای دیپلماسی جهانی دارد، اکنون ایران را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسانده است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان

مدت‌هاست که تنگه هرمز در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، نه به عنوان یک دارایی ملی و میراثی برای آیندگان، بلکه به مثابه یک «سلاح» و ابزاری برای باج‌خواهی در معادلات بین‌المللی نگریسته شده است. این نگاه ابزاری که ریشه در عدم درک درست از قواعد بازی در فضای دیپلماسی جهانی دارد، اکنون ایران را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسانده است. حاکمیت ایران بر این آبراه راهبردی که حتی در سخت‌ترین سال‌های جنگ هشت‌ساله و پیش از آن نیز به عنوان یک اصل خدشه‌ناپذیر شناخته می‌شد، امروزه به دلیل زیاده‌خواهی‌های بی‌پایان و اصرار بر سیاست‌های تنش‌زا، در معرض جدی‌ترین تهدید تاریخی خود قرار گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، از طرحی سخن می‌گوید که به معنای پایان حاکمیت بلامنازع ایران بر این منطقه است. او در گفت‌وگو با شبکه فاکس‌نیوز گفت: «ایالات متحده احتمالا کنترل تنگه هرمز را بر عهده خواهد گرفت و هزینه این حفاظت را هم دریافت خواهد کرد. ما تنگه هرمز را حفظ خواهیم کرد و احتمالا کنترل آن را بر عهده خواهیم گرفت. نگهبان تنگه خواهیم شد. شاید اسمش را فرشته نگهبان بگذاریم. باید بابت این کار هزینه‌مان بازپرداخت شود.» این جملات، تنها یک تهدید توخالی نیستند؛ بلکه نشان‌دهنده واقعیتی تلخ برای دیپلماسی ایران است: کارتی که قرار بود امتیازآور باشد، به دلیل استفاده نادرست، اکنون در حال تبدیل شدن به بهانه‌ای برای اشغال و مدیریت خارجی است.

مدیریت بحران‌ساز و انتحار ژئوپلیتیک در سایه رادیکالیسم

آنچه در چهار دهه گذشته تحت عنوان «مدیریت انقلابی» بر مقدرات ایران حاکم بوده، در حوزه سیاست خارجی به شکلی نمود یافته که منافع ملی را فدای شعارهای پرطنین کرده است. اصرار بر مسدود کردن تنگه هرمز در هر بحران کوچک و بزرگ، نه تنها قدرت بازدارندگی ایران را افزایش نداده، بلکه جامعه جهانی و به ویژه قدرت‌های بزرگ را به این نتیجه رسانده است که حضور ایران در این منطقه، مخل امنیت انرژی جهان است. ناصر هادیان، استاد روابط بین‌الملل، با نگاهی واقع‌بینانه به این فاجعه در حال وقوع هشدار می‌دهد و می‌گوید: «آقا ول کنید ماجرای مدیریت تنگه را؛ ما آنجا حاکمیت داریم. ما هیچ کاری نباید بکنیم؛ ما فقط باید بگوییم آقا تنگه، مثل قبل. در ۴۰۰ سال اخیر، شاید ما در همچین موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیکی نبودیم و این تنگه بسیار عامل مهمی است. ما این را به دست آوردیم اما نگرانی من این است که با رویکرد جدیدمان، این را از دست بدهیم. بحث مدیریت و درآمدزایی تنگه بیراهه است؛ مدیریت کنیم که چه بشود؟ چه منفعتی دارد؟ فقط دردسر است. مدیریت فقط موجب می‌شود خیلی‌ها را علیه خودمان بکنیم، از جمله کشورهای منطقه و خیلی‌ها در دنیا و حتی دوستان‌مان.» این هشدار عمیق، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که سال‌هاست پشت غبار تبلیغات پنهان شده است: جمهوری اسلامی با تلاش برای تبدیل تنگه به یک منبع درآمد غیرقانونی یا ابزار فشار، در واقع تیشه به ریشه حاکمیت ملی ایران زده است.

در حالی که جمهوری اسلامی اگر رفتار با ثبات و منطقی داشت می‌توانست با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود، به عنوان ضامن امنیت منطقه، پیوندهای استراتژیک با جهان برقرار کند، رویکرد فعلی باعث شده است که حتی متحدان سنتی نیز از رفتارهای تهران فاصله بگیرند. کیومرث اشتریان، استاد سیاست‌گذاری، این مشکل را ناشی از تقلیل سیاست‌های ملی به ابزارهای جناحی می‌داند و معتقد است: «سیاست استیلای ایران بر تنگه هرمز منحصر به یک گروه خاص نیست که علَم آن را به انحصار خود درآورند، چه بسیار ایرانیان که این سیاست را از منظر ژئواستراتژیک تحلیل می‌کنند و کاملا با آن موافقند. اینکه این بار سنگین اجرائی را عده‌ای برای خود بردارند تا فرداروزی نمد قدرت برای کلاه خود بسازند، این سیاست را به یک جناح تقلیل می‌دهند و آن را از قامت یک سیاست ملی درمی‌آورند.» این تقلیل‌گرایی باعث شده است که تصمیمات حیاتی کشور در حوزه‌های امنیتی، به جای آنکه بر اساس منافع ملی و محاسبات دقیق هزینه-فایده اتخاذ شوند، تحت تأثیر رقابت‌های داخلی درون جمهوری اسلامی و برای خوشامد اقلیتی رادیکال باشد که درکی از پیچیدگی‌های نظام بین‌الملل ندارند.

سقوط اقتصادی و سفره‌هایی که قربانی لجاجت شدند

هزینه این لجاجت‌های بی‌پایان، تنها در از دست رفتن اعتبار دیپلماتیک خلاصه نمی‌شود؛ بلکه مستقیماً سفره‌های مردم ایران را هدف قرار داده است. در حالی که مقامات نظامی از «اهمیت تنگه هرمز که از ده‌ها بمب اتم بیشتر است» سخن می‌گویند، واقعیت‌های اقتصادی حکایت از یک فروپاشی تمام‌عیار دارند. زیان اقتصادی ایران در نتیجه این تنش‌ها به ۱۴۴ میلیارد دلار رسیده و تورم به رقم وحشتناک ۸۸ درصد افزایش یافته است. در حالی که برخی چهره‌ها با ادبیاتی تند و تلخ، مملکت  را به مسیر انتقام و خون‌خواهی سوق می‌دادند، خود در عمارت‌های باشکوه و در پناه ثروت‌های افسانه‌ای‌شان هستند و کمترین درکی از سفره‌ی کوچک‌شده‌ی ملت ندارند. این جریان با اصرار بر سیاست‌هایی همچون مسدود کردن تنگه هرمز، هزینه‌های گزافی را به کشور تحمیل می‌کنند و با بسیج کردن کشورهای حوزه خلیج فارس علیه ایران، عملاً ایران را در موضع ضعف قرار می‌دهند.

جمهوری اسلامی در حالی بر طبل مسدود کردن تنگه می‌کوبد که خود بیش از هر کشور دیگری به این آبراه وابسته است. بیش از ۹۰ درصد تجارت دریایی ایران از این مسیر می‌گذرد و بر خلاف رقبای منطقه‌ای، ایران فاقد خطوط لوله جایگزین معتبر است. خط لوله گوره-جاسک که با تبلیغات فراوان افتتاح شد، در عمل غیرفعال مانده و توان جابجایی حجم معناداری از نفت را ندارد. این یعنی بستن تنگه هرمز، پیش از آنکه دشمن را فلج کند، ایران را دچار خفگی اقتصادی خواهد کرد. میعاد مالکی، پژوهشگر ارشد مسائل بین‌الملل، اشاره می‌کند که «رژیمی که ادعا می‌کند مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان را کنترل می‌کند، نمی‌تواند پمپ بنزین‌های کشور خود را برای دو هفته تأمین کند.» این تناقض آشکار میان ادعاهای ابرقدرتی و واقعیت‌های معیشتی، نشان‌دهنده شکست مدل مدیریتی است که در آن «لجاجت» جایگزین «عقلانیت» شده است. ترامپ نیز در آخرین اظهارات خود اعلام کرده است که محاصره دریایی ایران را مجددا آغاز خواهد کرد.

طرح ترامپ و پایان رویای «سلطه بر آب‌ها»

ورود دونالد ترامپ به این معادله، تیر خلاصی بر پیکر دیپلماسی فرسوده تهران بود. ترامپ با درک نقطه ضعف ایران، نه تنها تهدید به محاصره مجدد کرده، بلکه با اعلام طرح دریافت عوارض، مستقیماً حاکمیت ایران را هدف قرار داده است. او در پستی در «تروث سوشیال» با لحنی تحقیرآمیز نوشت: «تنگه هرمز باز است و فارغ از اینکه ایران بخواهد یا نه، باز خواهد ماند. ما محاصره دریایی ایران را از سر می‌گیریم، اما این محاصره فقط شامل کشتی‌های ایرانی یا مشتریانشان می‌شود. بقیه کشورها می‌توانند آزادانه از این تنگه استفاده کنند. از این به بعد، آمریکا به عنوان نگهبان تنگه هرمز شناخته می‌شود، اما در ازای تأمین امنیت این منطقه حساس، ۲۰ درصد از ارزش کل محموله‌های عبوری را به عنوان هزینه دریافت خواهد کرد.» این یعنی آمریکا نه تنها امنیت منطقه را به دست می‌گیرد، بلکه از آن به عنوان یک منبع درآمد کلان استفاده می‌کند، در حالی که ایران به عنوان صاحب اصلی ساحل شمالی، تنها نظاره‌گر از دست رفتن منافع و اعتبار خود خواهد بود.

این وضعیت، نتیجه مستقیم سیاستی است که تصور می‌کرد می‌تواند با ایجاد ناامنی، امتیاز بگیرد. حملات به نفت‌کش‌های عربستان و قطر، نه تنها واشنگتن را به عقب‌نشینی وادار نکرد، بلکه بهانه‌ای شد تا حتی کشورهای اروپایی نیز در بیانیه‌ای مشترک، اقدامات ایران را محکوم کنند. بریتانیا، فرانسه و آلمان با محکوم کردن حملات ایران، عملاً پوشش دیپلماتیکی برای اقدامات بعدی آمریکا فراهم کردند. در این میان حتی جمهوری اسلامی هم در بن‌بستی گیر کرده است که رادیکال‌ها برای کشور ساخته‌اند؛ آن‌ها حتی زمانی که مجبور به مذاکره می‌شوند، آن را با چنان ادبیات تحقیرآمیزی بیان می‌کنند که راه برای هرگونه توافق شرافتمندانه برای خودشان می‌بندند.

لجاجت به مثابه نابودی ملی

آنچه امروز در تنگه هرمز می‌گذرد، آینه تمام‌نمای مدیریت چهل‌ساله جمهوری اسلامی است. سیستمی که با زیاده‌خواهی در مذاکرات و عدم درک ضرورت‌های زمانه، کارتی را که می‌توانست ضامن بقا و پیشرفت خودش باشد، به عاملی برای فروپاشی تبدیل کرد. تنگه هرمز که باید نماد قدرت و حاکمیت ایران می‌بود، اکنون به دلیل سیاست‌های ماجراجویانه، در آستانه تبدیل شدن به پایگاه رسمی مدیریت آمریکا قرار گرفته است. این سرنوشت محتوم هر نظامی است که «حرف خود را» بر «منافع مردمش» مقدم می‌شمارد. لجاجت‌های بی‌پایان بر سر مسائل هسته‌ای و منطقه‌ای، ایران را به جایی رسانده که اکنون حتی حاکمیت بر آب‌های سرزمینی خود را نیز در خطر می‌بیند.

ترامپ با بی‌حس کردن بازار نفت و کاهش وابستگی جهان به تهدیدات ایران، عملاً «سلاح تنگه» را از کار انداخته است. قیمت نفت دیگر با تهدیدات تهران جهش نمی‌کند و این یعنی ایران دیگر حتی قدرت تخریب سابق را هم ندارد. در نهایت، این مردم ایران هستند که باید هزینه این «انتحار سیاسی» را بپردازند؛ مردمی که شاهدند چگونه دارایی‌های راهبردی کشورشان یکی پس از دیگری در شعله‌های آتش رادیکالیسم و بی‌تدبیری می‌سوزد. اکنون دیگر تنگه هرمز نه تنها سلاح ایران نخواهد بود، بلکه به پاشنه آشیل و نقطه نابودی جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد؛ جایی که لجاجت جای خود را به تسلیم اجباری و از دست رفتن همیشگی حاکمیت خواهد داد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن