خانه تنگه هرمز ترامپ و بال‌های فرشته نگهبان بر تنگه هرمز؛ جمهوری اسلامی تنگه هرمز را هم از دست داد؟ 

هم وطن گزارش می دهد؛

ترامپ و بال‌های فرشته نگهبان بر تنگه هرمز؛ جمهوری اسلامی تنگه هرمز را هم از دست داد؟ 

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد که ایالات متحده محاصره دریایی ایران را دوباره برقرار می‌کند و همچنین به دنبال در دست گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز خواهد بود؛ اقدامی که پس از تبادل حملات و تهدیدهای تازه میان آمریکا و ایران در پایان هفته و در پی اعلام پایان آتش‌بس از سوی ترامپ مطرح شد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد که ایالات متحده محاصره دریایی ایران را دوباره برقرار می‌کند و همچنین به دنبال در دست گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز خواهد بود؛ اقدامی که پس از تبادل حملات و تهدیدهای تازه میان آمریکا و ایران در پایان هفته و در پی اعلام پایان آتش‌بس از سوی ترامپ مطرح شد.

ترامپ در گفت‌وگوی تلفنی با شبکه فاکس‌نیوز گفت: «ما کنترل تنگه را در دست می‌گیریم. آنها هیچ چیزی در اختیار ندارند.» وی همچنین مدعی شد که ایالات متحده هزینه اداره و حفاظت از این آبراه راهبردی را از سایر کشورهای خاورمیانه دریافت خواهد کرد؛ تنگه‌ای که یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت در منطقه به شمار می‌رود.

اظهارات ترامپ پس از آن مطرح شد که آمریکا دور تازه‌ای از حملات نظامی علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد؛ حملاتی که در واکنش به هدف قرار گرفتن تأسیسات آمریکا در سراسر خلیج فارس از سوی تهران انجام شد. ایران همچنین اعلام کرد که بار دیگر تنگه هرمز را بسته است؛ اقدامی که نشانه‌ای دیگر از تشدید بحران دیپلماتیک میان دو کشور محسوب می‌شود.

ترامپ اندکی پس از این مصاحبه در پیامی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» اعلام کرد که محاصره‌ای را از سر می‌گیرد که بر اساس آن کشتی‌های ایرانی اجازه استفاده از تنگه هرمز را نخواهند داشت. محاصره قبلی آمریکا علیه بنادر ایران در ماه ژوئن و هم‌زمان با امضای یک تفاهم‌نامه میان واشنگتن و تهران لغو شده بود، اما این توافق اولیه به سرعت از هم پاشید.

ترامپ نوشت: «تنگه هرمز باز است و با ایران یا بدون ایران باز خواهد ماند. ما “محاصره ایران” را که تنها مانع ورود یا خروج کشتی‌های ایرانی یا مشتریان آنها از تنگه می‌شود، دوباره برقرار می‌کنیم. تمامی کشورهای دیگر می‌توانند به شکلی آزاد و عادلانه از این آبراه استفاده کنند.»

او افزود: «از این لحظه به بعد، ایالات متحده با عنوان “نگهبان تنگه هرمز” شناخته خواهد شد.»

ترامپ همچنین گفت آمریکا برای تأمین «تمام هزینه‌های لازم جهت برقراری امنیت و حفاظت در این منطقه بسیار پرتنش جهان»، از کشورها مبلغی معادل ۲۰ درصد ارزش تمام محموله‌های عبوری دریافت خواهد کرد و از این طریق هزینه‌های خود را جبران می‌کند.

با وجود از سرگیری درگیری‌ها با ایران، ترامپ به فاکس‌نیوز گفت که مذاکره‌کنندگان آمریکایی تصور می‌کردند پس از یک نشست ۱۱ ساعته در روز یکشنبه ۱۲ ژوئیه، بر سر یک طرح صلح بلندمدت با ایران به توافق رسیده‌اند، اما رهبران ایران بعداً این توافق را با شلیک پهباد نقض کردند.

ترامپ گفت: «چیزی که هیچ‌کس نمی‌داند این است که ما توافق کرده بودیم. توافق نهایی شده بود، اما آنها آن را نقض کردند. آنها همیشه توافق‌ها را نقض می‌کنند. ما تاکنون ۱۰ توافق با این افراد داشته‌ایم و حالا قرار است ضربه بسیار سختی به آنها وارد کنیم.»

وی ادامه داد: «ما تنگه را در اختیار خواهیم داشت و آن را اداره خواهیم کرد. ما نگهبان تنگه خواهیم شد. شاید اسم خودمان را “فرشته نگهبان تنگه” بگذاریم. و باید بابت این کار هزینه‌مان جبران شود. وقتی این مسئولیت را بر عهده بگیریم، هزینه آن به ما پرداخت خواهد شد، زیرا سایر کشورها بسیار ثروتمند هستند و در کنار ما قرار دارند.»

ازسرگیری درگیری‌ها و تبادل حملات میان دو طرف، عملاً توافق موقت آمریکا و ایران را که در ماه ژوئن امضا شده بود، از بین برده است. این توافق قرار بود زمینه بازگشایی تنگه هرمز و همچنین چارچوبی برای پایان دادن به جنگ از طریق ۶۰ روز مذاکره تکمیلی را فراهم کند. اما تحولات اخیر، نگرانی‌ها درباره گسترش درگیری در سطح منطقه و همچنین ایجاد اختلال در بازارهای جهانی را افزایش داده است.

هارات دونالد ترامپ درباره در اختیار گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز، بازگرداندن محاصره دریایی ایران و دریافت ۲۰ درصد از ارزش محموله‌های عبوری به‌عنوان هزینه تأمین امنیت، اگر به مرحله اجرا برسد، صرفاً یک تصمیم نظامی یا اقتصادی نخواهد بود؛ بلکه تلاشی برای بازتعریف نظم امنیتی و ژئوپلیتیکی یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان است.

تنگه هرمز شاهراه اصلی انتقال انرژی از خلیج فارس به بازارهای جهانی است و بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه تغییر در سازوکار امنیتی یا حقوقی این آبراه، پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا خواهد داشت و مستقیماً بر اقتصاد جهانی، بازار انرژی و موازنه قدرت در خاورمیانه اثر می‌گذارد.

در نگاه نخست، طرح ترامپ بر سه ستون استوار است: حذف جمهوری اسلامی از معادلات امنیتی تنگه، تبدیل آمریکا به ضامن انحصاری امنیت کشتیرانی و انتقال هزینه این نقش به کشورهای استفاده‌کننده از این مسیر. این رویکرد با سیاست سنتی آمریکا که دهه‌ها امنیت خطوط دریایی را بخشی از راهبرد کلان خود می‌دانست تفاوت دارد. در این مدل، امنیت دیگر یک کالای راهبردی رایگان نیست، بلکه به خدماتی تبدیل می‌شود که کشورهای ذی‌نفع باید هزینه آن را پرداخت کنند.

این پیشنهاد همچنین نشان‌دهنده نگاه تجاری ترامپ به سیاست خارجی است؛ نگاهی که پیش‌تر نیز در قبال اعضای ناتو، کره جنوبی، ژاپن و دیگر متحدان آمریکا مشاهده شده بود. ترامپ همواره معتقد بوده است که متحدان واشنگتن باید سهم بیشتری از هزینه‌های امنیتی خود را بپردازند و آمریکا نباید بدون دریافت منفعت اقتصادی، بار اصلی حفاظت از منافع دیگران را بر دوش بکشد. اکنون همین منطق به خلیج فارس تعمیم داده شده است.

از منظر ژئوپلیتیکی، کنترل مستقیم تنگه هرمز به معنای افزایش چشمگیر اهرم فشار آمریکا بر بازار جهانی انرژی خواهد بود. واشنگتن در چنین شرایطی نه‌تنها بر امنیت عبور نفت نظارت خواهد داشت، بلکه در عمل می‌تواند بر جریان تجارت دریایی منطقه نیز تأثیرگذار باشد. این مسئله به آمریکا ابزار جدیدی برای اعمال فشار بر رقبایی مانند چین تبدیل می‌کند؛ کشوری که بخش بزرگی از واردات انرژی خود را از مسیر تنگه هرمز تأمین می‌کند.

در مقابل، جمهوری اسلامی این طرح را به احتمال زیاد تلاشی برای سلب یکی از مهم‌ترین اهرم‌های بازدارندگی خود تلقی خواهد کرد. تهران طی دهه‌های گذشته همواره تهدید به بستن تنگه هرمز را به‌عنوان یکی از ابزارهای فشار در زمان تشدید تنش‌ها مطرح کرده است. اگر آمریکا بتواند حضور دائمی و کنترل عملیاتی بر این آبراه برقرار کند، بخشی از این اهرم راهبردی ایران تضعیف خواهد شد.

با این حال، اجرای چنین طرحی با موانع جدی روبه‌رو است. نخست آنکه تنگه هرمز بر اساس حقوق بین‌الملل یک آبراه بین‌المللی محسوب می‌شود و هیچ کشوری نمی‌تواند به‌تنهایی حاکمیت یا کنترل انحصاری آن را در اختیار بگیرد. اصل «عبور ترانزیتی» در حقوق دریاها بر آزادی کشتیرانی در چنین تنگه‌هایی تأکید دارد و هرگونه محدودیت فراگیر می‌تواند با اعتراض گسترده جامعه بین‌المللی مواجه شود.

دومین مانع، موضع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. هرچند این کشورها به امنیت دریایی آمریکا وابستگی قابل توجهی دارند، اما مشخص نیست حاضر باشند تعرفه‌ای معادل ۲۰ درصد ارزش محموله‌های خود را برای این خدمات بپردازند. چنین هزینه‌ای می‌تواند قیمت نهایی صادرات انرژی را افزایش داده و رقابت‌پذیری تولیدکنندگان منطقه را کاهش دهد.

از سوی دیگر، کشورهای مصرف‌کننده بزرگ انرژی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی نیز احتمالاً نسبت به افزایش هزینه حمل‌ونقل نفت و گاز واکنش منفی نشان خواهند داد. برای این کشورها، امنیت تنگه هرمز یک منفعت عمومی بین‌المللی است، نه خدمتی که باید تحت انحصار یک قدرت قرار گیرد.

در بعد نظامی نیز کنترل دائمی تنگه هرمز نیازمند حضور گسترده و مستمر ناوگان دریایی، سامانه‌های پدافندی و ظرفیت بالای اطلاعاتی و لجستیکی است. چنین حضوری علاوه بر هزینه‌های سنگین مالی، خطر برخوردهای نظامی و محاسبات اشتباه میان نیروهای آمریکا و ایران را نیز افزایش می‌دهد و احتمال تبدیل تنش‌های محدود به درگیری‌های گسترده‌تر را بالا می‌برد.

در نهایت، طرح ترامپ را باید بخشی از تلاش برای تغییر قواعد بازی در خلیج فارس دانست؛ تلاشی که امنیت، اقتصاد و ژئوپلیتیک را در قالب یک راهبرد واحد به هم پیوند می‌زند و آینده امنیت خلیج فارس می‌تواند وارد مرحله‌ای شود که در آن کنترل مسیرهای انرژی، بیش از گذشته به ابزار اعمال قدرت و کسب درآمد تبدیل شود.

در این چارچوب، مسئله اصلی تنها ایران یا تنگه هرمز نیست؛ بلکه این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا نظم سنتی امنیت دریایی که پس از جنگ جهانی دوم بر آزادی کشتیرانی و تأمین امنیت مشترک استوار بود، در حال جای خود را دادن به الگویی است که امنیت را به کالایی قابل خرید و فروش و اهرمی برای اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کند.

طرح اعلام‌شده از سوی دونالد ترامپ برای در اختیار گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز، بازگرداندن محاصره دریایی ایران و دریافت ۲۰ درصد از ارزش محموله‌های عبوری به عنوان هزینه تأمین امنیت، در صورت اجرایی شدن می‌تواند یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی جمهوری اسلامی در دهه‌های اخیر باشد و پیامدهای آن فراتر از حوزه نظامی خواهد بود و ابعاد اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی ایران را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

یکی از مهم‌ترین آثار چنین طرحی، کاهش نقش تنگه هرمز به عنوان مهم‌ترین اهرم بازدارندگی جمهوری اسلامی است. تهران طی چهار دهه گذشته همواره از موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای ایجاد بازدارندگی در برابر فشارهای خارجی استفاده کرده و تهدید به محدود کردن عبور نفت از این مسیر، بخشی از راهبرد امنیتی ایران بوده است. اگر ایالات متحده بتواند کنترل عملیاتی این آبراه را در اختیار بگیرد و امنیت عبور کشتی‌ها را تضمین کند، این ابزار فشار تا حد زیادی کارایی خود را از دست خواهد داد.

از سوی دیگر، بازگشت محاصره دریایی ایران می‌تواند فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی را تشدید کند. در صورتی که کشتی‌های ایرانی یا خریداران نفت ایران با محدودیت‌های بیشتری در تنگه هرمز مواجه شوند، هزینه حمل‌ونقل، بیمه و تجارت دریایی افزایش خواهد یافت و صادرات نفت و کالاهای ایرانی با دشواری بیشتری انجام خواهد شد. این وضعیت می‌تواند درآمدهای ارزی کشور را کاهش داده و فشار بیشتری بر اقتصاد داخلی وارد کند.

اجرایی شدن چنین طرحی همچنین می‌تواند جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد. بخش مهمی از اهمیت راهبردی ایران در معادلات منطقه‌ای به موقعیت آن در ساحل شمالی تنگه هرمز بازمی‌گردد. اگر آمریکا بتواند نقش اصلی را در مدیریت امنیت این آبراه بر عهده بگیرد، بخشی از این مزیت ژئوپلیتیکی ایران کاهش خواهد یافت و موازنه قدرت دریایی بیش از گذشته به سود واشنگتن تغییر خواهد کرد.

در بعد نظامی نیز حضور گسترده‌تر نیروهای آمریکایی برای اجرای چنین طرحی می‌تواند فضای امنیتی خلیج فارس را پیچیده‌تر کند. استقرار ناوها، سامانه‌های پدافندی و تجهیزات اطلاعاتی بیشتر، آزادی عمل نیروهای دریایی ایران را محدودتر خواهد کرد و احتمال بروز برخوردهای نظامی و محاسبات اشتباه میان دو طرف را افزایش می‌دهد.

از منظر سیاسی نیز جمهوری اسلامی ممکن است یکی از مهم‌ترین ابزارهای چانه‌زنی خود را از دست بدهد. تنگه هرمز همواره یکی از کارت‌های مهم ایران در مذاکرات منطقه‌ای و بین‌المللی بوده است و کاهش نقش این اهرم می‌تواند قدرت مانور تهران در مذاکرات آینده را محدودتر کند.

در حوزه اقتصادی نیز کاهش احتمالی صادرات نفت، افزایش هزینه تجارت خارجی و دشوارتر شدن دسترسی به درآمدهای ارزی می‌تواند بر بودجه دولت، نرخ ارز، تورم و توان اقتصادی کشور اثرگذار باشد و فشارهای اقتصادی داخلی را افزایش دهد.

در مجموع، مهم‌ترین پیامد اجرای این طرح برای جمهوری اسلامی صرفاً فشار اقتصادی نخواهد بود، بلکه کاهش یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های راهبردی ایران در خلیج فارس خواهد بود؛ تغییری که می‌تواند بر موازنه قدرت منطقه‌ای، توان بازدارندگی تهران و جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در معادلات امنیتی خاورمیانه تأثیر قابل توجهی بگذارد.

طرح دونالد ترامپ برای در اختیار گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز، بازگرداندن محاصره دریایی ایران و جلوگیری از فعالیت کشتی‌های ایرانی، در صورت اجرایی شدن می‌تواند جمهوری اسلامی را در برابر یکی از دشوارترین تصمیم‌های راهبردی خود قرار دهد. برای تهران، تنگه هرمز تنها یک مسیر دریایی نیست، بلکه مهم‌ترین ابزار بازدارندگی و یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های قدرت ژئوپلیتیکی کشور در چهار دهه گذشته محسوب می‌شود و از همین رو بعید است که جمهوری اسلامی بدون واکنش، تغییر موازنه قدرت در این منطقه را بپذیرد.

در صورت تلاش آمریکا برای اجرای این طرح، احتمال می‌رود نخستین واکنش ایران در حوزه نظامی و امنیتی در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان متمرکز شود؛ زیرا هرگونه اقدام برای محدود کردن حضور دریایی ایران مستقیماً با مأموریت‌ها و توان عملیاتی نیروهای دریایی جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در ارتباط است. این مسئله می‌تواند احتمال برخوردهای نظامی، رهگیری شناورها، حملات متقابل و افزایش تنش در آبراه‌های جنوبی ایران را افزایش دهد.

جنوب ایران نیز به دلیل استقرار بخش عمده زیرساخت‌های دریایی، پایگاه‌های نظامی، بنادر راهبردی، تأسیسات موشکی و مراکز پشتیبانی نیروی دریایی، در چنین سناریویی بیش از سایر مناطق در معرض خطر قرار می‌گیرد. گزارش‌های منتشرشده از دور اخیر درگیری‌ها نیز نشان می‌دهد که حملات آمریکا عمدتاً بر اهداف نظامی در استان‌های جنوبی ایران و مناطق ساحلی متمرکز بوده است؛ موضوعی که بیانگر اهمیت این منطقه در محاسبات نظامی واشنگتن است.

در چنین شرایطی، هرگونه اقدام متقابل جمهوری اسلامی برای جلوگیری از اجرای محاصره دریایی یا ایجاد محدودیت در عبور و مرور دریایی می‌تواند زمینه‌ساز دور تازه‌ای از حملات آمریکا علیه زیرساخت‌های نظامی ایران در جنوب کشور شود. این امر خطر گسترش دامنه درگیری را افزایش می‌دهد و احتمال تبدیل رویارویی‌های محدود دریایی به یک چرخه حمله و ضدحمله را بیشتر می‌کند.

در مجموع، اگرچه طرح دونالد ترامپ برای در اختیار گرفتن کنترل عملیاتی تنگه هرمز، بازگرداندن محاصره دریایی ایران و دریافت هزینه تأمین امنیت از کشورهای استفاده‌کننده از این آبراه، نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای تغییر قواعد بازی در خلیج فارس است. در صورت همراهی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و تداوم حمایت آنها از حضور نظامی آمریکا، احتمال افزایش نفوذ واشنگتن بر سازوکار امنیتی تنگه هرمز بیش از گذشته خواهد شد؛ موضوعی که می‌تواند جایگاه ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی و یکی از مهم‌ترین اهرم‌های بازدارندگی آن را با چالش روبه‌رو کند.

برای تهران، موفقیت نسبی چنین طرحی تنها به معنای افزایش فشارهای اقتصادی یا محدود شدن صادرات نفت نخواهد بود، بلکه می‌تواند کاهش قدرت چانه‌زنی راهبردی ایران در معادلات منطقه‌ای را نیز به دنبال داشته باشد. از سوی دیگر، آمریکا با مشارکت کشورهای عربی و ایجاد یک سازوکار امنیتی پایدار برای حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز ، جمهوری اسلامی با این واقعیت مواجه خواهد شد که تهدید به اختلال در این آبراه دیگر همان اثر سیاسی و بازدارنده گذشته را نخواهد داشت.

با این همه، تنگه هرمز در ماه‌های پیش رو نه فقط صحنه رقابت نظامی، بلکه میدان اصلی نبرد اراده‌ها برای تعیین نظم امنیتی جدید خلیج فارس خواهد بود؛ نظمی که در صورت تثبیت، می‌تواند یکی از مهم‌ترین تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه از پایان جنگ ایران و عراق تاکنون محسوب شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن