اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
پس از یک جنگ ۴۰ روزه ویرانگر و بیش از دو ماه و نیم از برقراری آتشبس شکننده، جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا به یک تفاهمنامه اولیه دست یافتهاند. این سند قرار است روز ۲۹ خرداد در ژنو به امضا برسد.
رسانهها بخشهایی از مفاد این توافق را فاش کردهاند که تصویری آشکار از عقبنشینی بیسابقه رژیم ایران را نشان میدهد.
این توافق نه یک «دیپلماسی هوشمندانه» بلکه تسلیم اجباری در برابر فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی است که جمهوری اسلامی را به لبه پرتگاه برد.
هزینههای جنگ و واقعیتهای میدانی
جنگ ۱۲ روزه و سپس حملات ۴۰ روزه آمریکا و اسرائيل که با حملات مستقیم و متقابل آغاز شد، برای جمهوری اسلامی یک فاجعه استراتژیک بود. زیرساختهای هستهای، پایگاههای موشکی و شبکه نیابتیهای منطقهای به شدت آسیب دیدند.
گزارشهای فاششده حاکی از آن است که بخش عمدهای از تأسیسات کلیدی نطنز و فردو یا نابود شده یا به طور قابل توجهی مختل گردیدهاند. اقتصاد ایران که پیش از جنگ نیز در بحران عمیق به سر میبرد، با تحریمهای تازه و خروج سرمایهها روبهرو شد.
تورم، کمبود ارزاق و اعتراضات داخلی، رژیم را در موقعیتی قرار داد که ادامه مقاومت برایش غیرممکن بود.
تفاهمنامه فاششده نشان میدهد که جمهوری اسلامی پذیرفته تا از اخلال در عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز خودداری کند. در مقابل، آمریکا وعده لغو تدریجی برخی تحریمها را داده، اما این لغو مشروط به اجرای دقیق تعهدات است. این شرایط دقیقاً همان چیزی است که ترامپ آن را «تسلیم مطلق» نامیده بود.
عقبنشینی منطقهای و پذیرش انزوا
یکی از دردناکترین بخشهای این توافق برای جمهوری اسلامی، پذیرش مذاکره درباره نیابتیها در زمان آغاز مذاکرات اصلی است. این عقبنشینی در حالی رخ میدهد که پیش از جنگ، علی خامنهای رهبر وقت جمهوری اسلامی سرداران سپاه، گروههای نیابتی را محور مقاومت را «خط قرمز» اعلام کرده بودند.
این بخش از توافق، شکست استراتژی «عمق استراتژیک» را رسماً تأیید میکند. جمهوری اسلامی که دههها با هزینههای هنگفت تلاش کرده بود نفوذ خود را از تهران تا مدیترانه گسترش دهد، اکنون مجبور است عقب بنشیند. دلیل آن روشن است: آسیبپذیری شدید در برابر حملات دقیق اسرائیل و آمریکا، قطع شدن خطوط تأمین مالی به دلیل تحریمهای بانکی شدید، و خستگی شدید پایگاه اجتماعی داخل ایران از هزینههای جنگهای نیابتی.
این عقبنشینی نه یک «تاکتیک موقت» بلکه پذیرش واقعی شکست ایدئولوژیک است. شعار «مرگ بر آمریکا» و «صدور انقلاب» که پایه مشروعیت رژیم بوده، اکنون به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است.
تسلیم اقتصادی و سیاسی: پایان رویای مقاومت
بخش اقتصادی توافق نیز حاکی از تسلیم کامل است. جمهوری اسلامی پذیرفته است در ازای کاهش محدود تحریمها، امتیازات اصلی از جمله بازگشایی بی قید و شرط تنگه هرمز را ارائه دهد.
از سوی دیگر، این توافق در شرایطی امضا میشود که رژیم از نظر داخلی در ضعیفترین موقعیت دهههای اخیر قرار دارد. اعتراضات گسترده پیش از جنگ که به سرکوب خونین دی ماه منجر شد، نارضایتی طبقه متوسط و پایین جامعه و شکاف عمیق درون ساختارهای حکومتی، گزینه دیگری جز پذیرش شرایط تحمیلی باقی نگذاشته است.
حالا چه خواهد شد؟
با امضای این تفاهمنامه در ۲۹ خرداد، فصل جدیدی آغاز میشود که برای جمهوری اسلامی پر از چالشهای جدی است. در کوتاهمدت، رژیم ممکن است سعی کند این توافق را به عنوان «پیروزی دیپلماتیک» به پایگاه حامیان خود بفروشد، اما واقعیت میدانی و مفاد سند این ادعا را تکذیب خواهد کرد. کاهش شدید درآمدهای ارزی، محدودیتهای هستهای و عقبنشینی منطقهای، فشار بر بودجه نظامی و نیابتیها را افزایش خواهد داد و احتمالاً منجر به تنشهای بیشتر داخلی خواهد شد.
در میانمدت، احتمال بازگشت تحریمها در صورت نقض تعهدات بالاست. تجربه برجام نشان داده که جمهوری اسلامی در اجرای کامل تعهدات مشکل دارد و این بار نظارتها بسیار سختگیرانهتر خواهد بود. تحلیلگران بر این باورند که این توافق میتواند نقطه آغاز فروپاشی تدریجی رژیم باشد؛ چرا که بدون ابزارهای هستهای، موشکی و منطقهای، مشروعیت ایدئولوژیک آن به شدت آسیب خواهد دید.
در بلندمدت نیز آینده ایران به این بستگی دارد که آیا جامعه مدنی، اپوزیسیون سازمانیافته و فشارهای بینالمللی بتوانند از این نقطه ضعف رژیم برای مطالبه تغییرات ساختاری استفاده کنند یا خیر.
این توافق تسلیم، شاید آخرین فرصت برای رژیم باشد تا با پذیرش واقعیتهای قرن ۲۱، راهی برای خروج آبرومندانه بیابد. اما تاریخ نشان داده که جمهوری اسلامی معمولاً در چنین لحظاتی، با سرکوب بیشتر داخلی و تلاش برای دور زدن تعهدات، زمان میخرد.
با این حال، این بار شرایط متفاوت است. فشار نظامی، اقتصادی و اجتماعی به حدی رسیده که ادامه سیاستهای پیشین تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.