اختصاصی گروه اقتصادی / فرهاد فربودی: در روزهایی که آسمان اقتصاد ایران نه رنگ آرامش به خود گرفته و نه نشانی از طوفان نهایی را آشکار کرده، مردم در برزخی از انتظار و اضطراب زندگی میکنند؛ برزخی که در آن هر صبح با صدای نرخ تازه دلار آغاز میشود و هر شب با بیمی تازه از فردایی نامعلوم به پایان میرسد. گویی همهچیز در تعلیقی ممتد گرفتار شده است؛ نه جنگی تمامعیار که تکلیف را روشن کند و نه صلحی پایدار که امید را بازگرداند. در چنین فضایی، مردم هر روز بیش از گذشته به صفحه تلفن همراه خود خیره میشوند، به قیمت ارز، به نرخ طلا، به تابلوی صرافیها و به خبری که شاید ورق را برگرداند. اضطراب از دست رفتن ارزش پساندازهای کوچک، حالا به بخشی از زیست روزمره بدل شده است؛ اضطرابی که خانوادهها را وادار میکند.
برای حفظ داشتههای اندک خود، میان بازارهای متلاطم سرگردان شوند و راهی برای فرار از سقوط مداوم ارزش ریال بیابند. اقتصاد ایران طی ماههای گذشته در وضعیتی قرار گرفته که مهمترین ویژگی آن را باید «بیافقی تصمیمگیری» دانست. در شرایط عادی، فعالان اقتصادی، خانوارها و حتی سرمایهگذاران خرد میتوانند بر اساس روندهای مشخص، چشماندازی هرچند کوتاهمدت ترسیم کنند و متناسب با آن تصمیم بگیرند. اما اکنون، فقدان قطعیت در حوزه سیاست خارجی، ابهام در مسیر مذاکرات، سایه تهدیدهای منطقهای و نبود سیگنالهای روشن از آینده اقتصاد داخلی، عملاً هر نوع برنامهریزی را مختل کرده است.
این فضای مبهم، نهتنها سرمایهگذاری مولد را متوقف کرده بلکه الگوی رفتار اقتصادی خانوارها را نیز تغییر داده است. در چنین وضعیتی، طبیعی است که نخستین واکنش مردم، خروج دارایی از ریال باشد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که ریال در شرایط نااطمینانی سیاسی و اقتصادی، نخستین قربانی بیثباتی است. کاهش مستمر ارزش پول ملی، مردم را به این جمعبندی رسانده که نگهداری نقدینگی به شکل ریالی، به معنای پذیرش کاهش قدرت خرید در آیندهای نزدیک است. همین نگرانی باعث شده بخش بزرگی از پساندازهای خرد، به سمت بازارهایی حرکت کند که تصور میشود پناهگاه امنتری برای حفظ ارزش دارایی هستند؛ بازار ارز، طلا و سکه. اما واقعیت این است که این بازارها نیز دیگر آن امنیت سنتی گذشته را ندارند. در دهههای پیش، خرید طلا یا ارز اغلب بهعنوان سپری مطمئن در برابر تورم شناخته میشد. امروز اما شدت نوسانات به حدی رسیده که ورود بدون تحلیل به این بازارها میتواند زیانهای قابلتوجهی به همراه داشته باشد. قیمت دلار ممکن است تنها با انتشار یک خبر از مذاکرات سیاسی یا یک موضعگیری دیپلماتیک ظرف چند ساعت کاهش یابد و روز بعد با انتشار خبری متناقض دوباره صعود کند. طلا و سکه نیز علاوه بر تأثیرپذیری از نرخ ارز، مستقیماً از تحولات بازارهای جهانی و انتظارات روانی داخلی اثر میگیرند و همین مسئله بر پیچیدگی تصمیمگیری افزوده است. بازار ارز در ایران بیش از آنکه تابع شاخصهای کلاسیک اقتصادی باشد، به شدت تحت تأثیر انتظارات سیاسی قرار دارد.
در بسیاری از کشورها، نرخ ارز عمدتاً از متغیرهایی نظیر تراز تجاری، نرخ بهره، رشد اقتصادی و حجم نقدینگی تأثیر میپذیرد، اما در ایران، اخبار سیاسی وزن بسیار بیشتری در تعیین قیمت دارند. دلیل اصلی این مسئله، وابستگی ساختاری اقتصاد به تحولات خارجی و محدودیتهای ناشی از تحریمهاست. بنابراین هر خبر مثبت درباره کاهش تنشها، امید به افزایش دسترسی ارزی و افت قیمت دلار را تقویت میکند و هر خبر منفی، موجی از تقاضای احتیاطی ایجاد میکند. این وضعیت باعث شده تقاضای مردم برای خرید ارز، بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل اقتصادی باشد، بر اساس ترس شکل بگیرد. خانواری که با پساندازی محدود مواجه است، اغلب نه فرصت تحلیل بازار دارد و نه ابزار پیشبینی؛ او تنها از تجربه سقوطهای قبلی ریال میترسد و میکوشد داراییاش را از این خطر دور کند.
همین رفتار جمعی، خود به تشدید نوسان دامن میزند. هجوم همزمان خریداران خرد به بازار ارز، تقاضای کاذب ایجاد میکند و قیمت را بالا میبرد؛ افزایشی که بیشتر از واقعیتهای اقتصادی، محصول اضطراب عمومی است. در بازار طلا و سکه نیز شرایط مشابهی حاکم است. افزایش تقاضا برای خرید طلا در شرایط نااطمینانی، رفتاری طبیعی در اقتصادهای بیثبات است، زیرا طلا در ذهن مردم همچنان نماد امنیت مالی محسوب میشود. با این حال، وابستگی قیمت طلای داخلی به دو متغیر نرخ ارز و بهای جهانی طلا، ریسک سرمایهگذاری در این بازار را افزایش داده است. ممکن است قیمت جهانی طلا صعودی باشد اما کاهش نرخ ارز داخلی باعث افت ارزش دارایی فرد شود یا بالعکس.
سکه نیز بهدلیل حباب قیمتی، ریسک مضاعفی دارد؛ حبابی که گاه به سرعت تخلیه میشود و سرمایهگذار خرد را با زیان ناگهانی مواجه میکند. یکی از پیامدهای مهم این وضعیت، گسترش رفتارهای هیجانی در اقتصاد خانوار است. وقتی افق روشن نیست، تصمیمها بیشتر بر پایه واکنشهای لحظهای گرفته میشوند تا تحلیلهای منطقی. بسیاری از مردم با مشاهده رشد ناگهانی قیمتها وارد بازار میشوند و درست در نقطهای خرید میکنند که بازار در آستانه اصلاح است.
سپس با نخستین افت قیمت، از ترس زیان بیشتر دارایی خود را میفروشند. این چرخه ورود در سقف و خروج در کف، یکی از مهمترین دلایل زیان سرمایهگذاران خرد در شرایط بیثباتی است. ریشه اصلی این رفتار را باید در نبود بازارهای امن و قابل پیشبینی برای سرمایهگذاری جستوجو کرد. در اقتصادی که بازار سرمایه با بیاعتمادی عمومی مواجه است، بازار مسکن نیازمند سرمایههای کلان است و تولید به دلیل ریسکهای ساختاری جذابیت کافی ندارد، طبیعی است که مردم به بازارهای سریعالنقدشوندهای چون ارز و طلا پناه ببرند. این انتخاب، اگرچه از منظر فردی قابل درک است، اما در سطح کلان میتواند به تعمیق رکود تولیدی و تقویت سفتهبازی منجر شود. اقتصاد ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی اعتماد عمومی است.
مردم زمانی از رفتارهای احتیاطی فاصله میگیرند که نسبت به آینده احساس امنیت داشته باشند. این امنیت نه با دستور و بخشنامه، بلکه از مسیر ثبات سیاستگذاری، کاهش تنشهای خارجی، شفافیت اقتصادی و ارائه چشماندازی روشن از آینده حاصل میشود. تا زمانی که این مؤلفهها فراهم نشود، بازار ارز و طلا همچنان پناهگاه اضطراری جامعه خواهند بود؛ پناهگاهی که خود نیز هر لحظه ممکن است لرزانتر شود. وضعیتی که امروز در بازارها دیده میشود، تصویری واضح از سطح اعتماد اجتماعی به آینده اقتصاد کشور است. وقتی مردم پساندازهای کوچک خود را از بانک خارج میکنند و به سکه و دلار تبدیل میکنند، در واقع به زبان اقتصاد میگویند که به ثبات فردا اطمینان ندارند. این پیام اگر شنیده نشود، تلاطمهای امروز میتواند به بیثباتیهای عمیقتر فردا بینجامد؛ بیثباتیای که هزینه آن را نه فقط بازارها، که کل جامعه خواهد پرداخت.