اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: اعلام مسعود پزشکیان، رئیسجمهور جمهوری اسلامی، مبنی بر برگزاری دیدار دو ساعت و نیمه با مجتبی خامنهای، موجی از تردید و پرسشهای جدی در محافل سیاسی ایجاد کرده است. این ادعا در حالی مطرح شده که مجتبی خامنهای از زمان انتصابش در اوایل اسفند ۱۴۰۴ تاکنون هیچ حضور عمومی قابل تأییدی نداشته و گزارشها از انزوا و مجروحیت شدید او و کنترل قدرت توسط حلقههای نظامی حکایت دارند. پزشکیان روز ۱۷ اردیبهشت در نشستی با نمایندگان اصناف و بازاریان، بدون ارائه هیچ جزئیاتی از زمان دقیق، مکان یا محتوای گفتوگو، مدعی شد که نشستی «صمیمی، بیواسطه و نزدیک به دو ساعت و نیم» با مجتبی خامنهای داشته است. او از «تواضع، صمیمیت و نگاه انسانی» این چهره سخن گفت و آن را فضایی مبتنی بر «اعتماد، آرامش و همدلی» توصیف کرد. اما همین عدم شفافیت، به جای اقناع افکار عمومی، بر ابهامات افزود.
این ادعا بیش از آنکه نشانهای از هماهنگی در رأس هرم قدرت باشد، نمادی آشکار از بحران مشروعیت، دروغگویی ساختاری و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر شکافهای عمیق درون رژیم است. پزشکیان که با وعدههای اصلاحطلبانه و میانهروی بر سر کار آمد، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که برای حفظ ظاهر ثبات، به روایتسازی روی آورده است. زمینهای از غیبت و شایعه مجتبی خامنهای پس از کشته شدن پدرش در جریان حملات اسرائیل و آمریکا نهم اسفند، به سرعت به عنوان رهبر معرفی شد. اما برخلاف سنتهای قبلی، هیچ مراسم عمومی، سخنرانی یا تصویری معتبر از او منتشر نشده است. گزارشهای متعدد از مجروحیت احتمالی او، انزوای شدید و حتی کنترل تصمیمگیری توسط شورای نظامی متشکل از فرماندهان سپاه حکایت دارند.
در چنین فضایی، ادعای دیدار طولانی و صمیمی از سوی رئیسجمهور، به جای پاسخ به پرسشها، خود به پرسش بزرگتری تبدیل شده: چرا هیچ سند، عکس، فیلم یا حتی بیانیهای از سوی دفتر رهبری برای تأیید این دیدار منتشر نشد؟ در هفتههای اخیر، گزارشهای متعدد تأکید کردهاند که پزشکیان از ابتدای تصدی مسئولیت، نتوانسته به مجتبی خامنهای دسترسی پیدا کند. دفتر ریاستجمهوری نیز هرگز این گزارشها را به طور رسمی تکذیب نکرد. حالا، ناگهان ادعایی مطرح میشود که فاقد هرگونه تأیید مستقل است.
این الگو آشنا است: رژیم جمهوری اسلامی بارها از «دیدارهای محرمانه» و «هماهنگی کامل» برای پوشاندن واقعیتهای تلخ استفاده کرده. از دوران احمدینژاد و روحانی گرفته تا دولت رئیسی، وقتی بحران داخلی تشدید میشود، روایت «وحدت حول رهبر» به ابزار تبلیغاتی تبدیل میگردد. انگیزههای سیاسی و شخصی پزشکیان تحت فشار دوجانبه قرار دارد: از یک سو، نارضایتی گسترده مردمی از عملکرد اقتصادی، ادامه سرکوب و پیامدهای جنگ؛ از سوی دیگر، حاشیهنشینی در برابر نهادهای موازی نظامی-امنیتی. ادعای این دیدار میتواند تلاشی باشد برای: – نمایش مشروعیت به پایگاه اجتماعی رژیم که همچنان به «ولایت» وابسته است – آرام کردن بازار – ارسال سیگنال به داخل و خارج که «همه چیز تحت کنترل است» در حالی که غیبت رهبر سوم، شایعات را دامن زده اما این تاکتیک قدیمی، در عصر ارتباطات، بیشتر به رسوایی میانجامد تا اقتدار. عدم ارائه جزئیات — حتی یک تاریخ دقیق یا موضوع کلیدی گفتوگو — دقیقاً همان چیزی است که یک دروغ را لو میدهد. اگر دیدار واقعی بود، چرا رژیم که همیشه از چنین رویدادهایی برای پروپاگاندا استفاده میکند، هیچ سند بصری یا حتی خلاصهای منتشر نکرد؟ دروغ به مثابه ابزار بقا
جمهوری اسلامی از بدو تأسیس، دروغ را به عنوان یکی از ارکان اصلی بقای خود قرار داده است. از «انقلاب مردمی» که به دیکتاتوری ولایت فقیه بدل شد، تا انکار سرکوبهای خونین، پنهانکاری هستهای و حالا این ادعای دیدار خیالی. پزشکیان، که بسیاری او را «اصلاحطلب» میدانستند، اکنون بخشی از همین ماشین دروغپراکنی شده است. این نه تنها اعتماد عمومی را — که به صفر رسیده — بیشتر نابود میکند، بلکه نشاندهنده درماندگی رژیم در مدیریت بحران جانشینی و جنگ است. مردم ایران، با تجربه دههها وعدههای توخالی، به خوبی میدانند که چنین ادعاهایی اغلب پوششی برای ضعف هستند. اگر واقعاً وحدت و انسجام وجود داشت، نیازی به این نمایشهای رسانهای نبود. غیبت طولانی مجتبی خامنهای، رد مکرر درخواستهای دیدار و سکوت دفتر او در برابر ادعای پزشکیان، روایت رسمی را به شدت تضعیف کرده است. در نهایت، این ماجرا بیش از هر چیز، عمق فاسد بودن ساختار جمهوری اسلامی را آشکار میسازد. نظامی که برای مشروعیتبخشی به خود، به دروغهای آشکار متوسل میشود، در آستانه فروپاشی اخلاقی و سیاسی قرار دارد. مردم ایران شایسته حکومتی شفاف، پاسخگو و مبتنی بر اراده واقعی خود هستند، نه نمایشهای تکراری «دیدار با رهبر» که حتی خود رژیم جرات تأیید مستند آن را ندارد. این ادعا، اگر دروغ باشد — و شواهد قوی حاکی از آن است — نه تنها توهین به هوش ملت، بلکه نشانهای روشن از بحران وجودی رژیم است. بحرانی که دیگر با داستانسراییهای دو ساعت و نیمه قابل ترمیم نیست.