گروه سیاسی / ماهور ایرانی: در حالی که درگیری نظامی میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، وارد سومین ماه خود شده، شواهد میدانی و اظهارات رسمی مقامها نشان میدهد این بحران از فاز «جنگ مستقیم گسترده» به مرحلهای از «آتشبس شکننده همراه با تنش فعال» تغییر شکل داده است. منابع بینالمللی گزارش میدهند که عملیاتهای هوایی و حملات سنگین اولیه تا حد زیادی متوقف شده، اما حضور نظامی، تهدیدات متقابل و درگیریهای محدود همچنان ادامه دارد و این وضعیت نه صلح، بلکه نوعی «تعلیق جنگ» توصیف میشود. تنگه هرمز؛ کانون بحران جهانی در حال حاضر، مهمترین نقطه تنش، تنگه هرمز است؛ گذرگاهی راهبردی که بخش قابلتوجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند.
جمهوری اسلامی با اعمال محدودیت بر تردد کشتیها، عملاً فشار اقتصادی و امنیتی ایجاد کرده و در مقابل، ایالات متحده نیز با استقرار نیروهای دریایی و اجرای عملیات موسوم به «Project Freedom» تلاش کرده مسیر عبور را باز نگه دارد. گزارشها حاکی از آن است که هزاران کشتی در منطقه با اختلال مواجه شدهاند و دستکم ۱۰ ملوان غیرنظامی در جریان این تنشها جان خود را از دست دادهاند. برخی منابع از شکلگیری «محاصره دوگانه» سخن میگویند؛ وضعیتی که در آن هم جمهوری اسلامی و هم آمریکا عملاً محدودیتهایی بر عبور و مرور اعمال کردهاند. چرخش تاکتیکی واشنگتن؛ در تازهترین تحول، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، دستور توقف موقت عملیات نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز را صادر کرده است.
این تصمیم در حالی اتخاذ شده که کاخ سفید از «پیشرفت قابلتوجه در مسیر دستیابی به توافق» خبر داده است. ترامپ در اظهاراتی گفت؛ با پیشنهاد نخست وزیر پاکستان اجرای عملیات پروژه آزادی را برای بهبود مذاکرات تعلیق میکنم تا ببینیم آیا میتوان با جمهوری اسلامی به توافق رسید یا خیر. پیشرفت بزرگی به سوی توافق نهایی حاصل شده است.» با این حال، لحن رئیسجمهور آمریکا همچنان دوگانه باقی مانده است. او همزمان هشدار داده: «اگر کشتیهای آمریکایی هدف قرار بگیرند، جمهوری اسلامی را نابود خواهیم کرد.» این مواضع نشاندهنده ترکیب همزمان فشار نظامی و تلاش دیپلماتیک از سوی واشنگتن است. از طرف دیگر اسرائیل که در مراحل اولیه درگیری نقش کلیدی در حملات به اهداف جمهوری اسلامی داشت، اکنون در وضعیت آمادهباش قرار دارد. گزارشها حاکی از آن است که تلآویو در هماهنگی با واشنگتن، در صورت شکست مذاکرات، خود را برای ازسرگیری حملات گسترده به زیرساختهای ایران آماده میکند. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز پیشتر با حملات موشکی به خاک اسرائیل پاسخ داده و تأکید کرده در برابر هرگونه اقدام نظامی جدید، واکنش نشان خواهد داد. بر اساس ارزیابیهای فعلی، وضعیت به شرح زیر است؛ حملات گسترده نظامی؛ متوقف شده، درگیریهای محدود دریایی و امنیتی همچنان ادامه دارد، تهدیدات نظامی و جنگ روانی در سطح بالا وجود دارد و در نهایت تلاشهای دیپلماتیک میان دو طرف با میانجی اسلام آباد در جریان است. این شرایط نشاندهنده یک وضعیت «بینابینی» است که میتواند به سرعت به سمت تشدید درگیری یا کاهش تنش حرکت کند. در سناریوهای پیشرو سه مسیر احتمالی را برای آینده این بحران مطرح میکنند؛ دستیابی به توافق سیاسی – با توجه به اظهارات اخیر واشنگتن، احتمال پیشرفت مذاکرات وجود دارد.
ادامه وضعیت فعلی – محتملترین سناریو، تداوم تنش بدون ورود به جنگ تمامعیار است. در آخرین گام؛ بازگشت به درگیری گسترده در صورت شکست مذاکرات یا وقوع یک حادثه نظامی، احتمال ازسرگیری حملات شدید وجود دارد. بحران میان ایران، آمریکا و اسرائیل وارد مرحلهای حساس شده است؛ مرحلهای که در آن نشانههایی از کاهش تنش در کنار تهدیدات جدی نظامی دیده میشود. تصمیمهای سیاسی در روزهای آینده، بهویژه در واشنگتن و تهران، نقش تعیینکنندهای در مسیر این بحران خواهند داشت. در حال حاضر، منطقه در وضعیت «آتشبس ناپایدار» قرار دارد؛ وضعیتی که میتواند به سرعت به سوی صلح یا جنگی گستردهتر تغییر جهت دهد در حالی که جمهوری اسلامی با یکی از پیچیدهترین بحرانهای خارجی خود در سالهای اخیر مواجه است، نشانههایی از تعمیق اختلافات در درون ساختار قدرت نیز بیش از گذشته به چشم میخورد؛ اختلافاتی که بهگفته برخی ناظران، دیگر صرفاً رقابت سیاسی نیست و به سطحی از تضاد در رویکردهای کلان رسیده است. در این میان، تقابل گفتمانی میان چهرههایی مانند قالیباف و جلیلی بهعنوان نمادی از شکاف درون جریان اصولگرا مورد توجه قرار گرفته است.
جلیلی که نماینده طیف تندروتر و ایدئولوژیکتر تلقی میشود، بر ادامه مسیر تقابل حداکثری تأکید دارد، در حالی که قالیباف و نزدیکانش بیشتر به مدیریت بحران و کاهش هزینههای تنش تمایل نشان دادهاند. منتقدان حکومت معتقدند این اختلافات صرفاً اختلاف سلیقه نیست، بلکه نشانهای از بحران در تصمیمگیری کلان است؛ جایی که اجماع پیشین در سطوح بالای قدرت تضعیف شده و هر جریان تلاش میکند روایت خود از «بقای نظام» را غالب کند. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران اپوزیسیون از «مرحله فرسایش در رأس قدرت» سخن میگویند؛ مرحلهای که در آن فشار خارجی، بحران اقتصادی و نارضایتی داخلی همزمان شده و شکافهای پنهان را آشکار کرده است. از این منظر، حتی اختلافات تاکتیکی نیز میتواند به سرعت به بحرانهای عمیقتر تبدیل شود. با این حال، باید توجه داشت که ساختار قدرت در ایران در گذشته نیز دورههایی از اختلافات شدید داخلی را تجربه کرده، اما در بسیاری موارد توانسته با سازوکارهای درونی، این شکافها را مهار کند. پرسش اصلی اکنون این است که آیا در شرایط فشار چندلایه فعلی، این الگو همچنان قابل تکرار خواهد بود یا نه.