خانه اقتصاد طبقه متوسط در سراشیبی سقوط 

هموطن فروپاشی طبقه متوسط را بررسی می‌کند:

طبقه متوسط در سراشیبی سقوط 

طبقه متوسط را همیشه نمی‌توان با رقم درآمد یا موجودی حساب بانکی تعریف کرد. برای بسیاری از ایرانیان، طبقه متوسط بیش از آنکه یک جایگاه آماری باشد، تصویری از یک زندگی معمولی بود: شغلی نسبتاً باثبات، خانه‌ای مناسب، امکان پس‌انداز، سفر گاه‌به‌گاه، آموزش بهتر برای فرزندان و امید به اینکه نسل بعد بتواند موقعیت اقتصادی بهتری پیدا کند. 

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی 

طبقه متوسط را همیشه نمی‌توان با رقم درآمد یا موجودی حساب بانکی تعریف کرد. برای بسیاری از ایرانیان، طبقه متوسط بیش از آنکه یک جایگاه آماری باشد، تصویری از یک زندگی معمولی بود: شغلی نسبتاً باثبات، خانه‌ای مناسب، امکان پس‌انداز، سفر گاه‌به‌گاه، آموزش بهتر برای فرزندان و امید به اینکه نسل بعد بتواند موقعیت اقتصادی بهتری پیدا کند. 

امروز اما بخش مهمی از همین تعریف در حال تغییر است. مسئله فقط فقیر شدن اقشار کم‌درآمد نیست؛ فشار اقتصادی به گروه‌هایی رسیده که هنوز شغل، تحصیلات، خانه یا دارایی دارند، اما دیگر نمی‌توانند از امکاناتی که زمانی بخشی از زندگی عادی‌شان بود استفاده کنند. گزارش‌های اخیر از ایران نیز از کاهش مصرف، تخلیه پس‌اندازها، جابه‌جایی خانواده‌ها به مناطق ارزان‌تر و دشوارتر شدن تأمین هزینه‌های مسکن و نیازهای روزمره خبر می‌دهند. 

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که «چه تعداد ایرانی فقیر شده‌اند؟» بلکه این است که طبقه متوسط ایران چه چیزی را در مسیر سقوط اقتصادی از دست می‌دهد؟ 

خانه‌ای که دیگر رویاست 

شاید هیچ شاخصی به اندازه مسکن نتواند تغییر موقعیت طبقه متوسط را توضیح دهد. 

در گذشته، خرید خانه برای بسیاری از خانواده‌های حقوق‌بگیر هدفی دشوار اما دست‌یافتنی بود؛ هدفی که با چند سال کار، پس‌انداز، وام و کمک خانوادگی می‌توانست تحقق پیدا کند. امروز برای بخش بزرگی از نسل جوان، فاصله میان درآمد و قیمت مسکن چنان افزایش یافته که خرید خانه از یک هدف بلندمدت به رؤیایی دور تبدیل شده است. 

در این میان، افزایش اجاره نیز فشار را به کسانی منتقل کرده که هنوز توان خرید ندارند اما باید هر سال هزینه بیشتری برای اجاره بپردازند. آمارهای منتشرشده در روزهای اخیر بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه مسکن در شهریور را ۳۳.۵ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه اجاره را ۳۲.۸ درصد اعلام کرده‌اند. 

پیامد این وضعیت فقط کوچک‌تر شدن خانه‌ها نیست. خانواده‌ها ممکن است به محله‌های ارزان‌تر نقل مکان کنند، جوانان دیرتر مستقل شوند یا چند عضو خانواده ناچار شوند در یک خانه زندگی کنند. در موارد شدیدتر، مهاجرت از تهران و شهرهای گران به مناطق ارزان‌تر به گزینه‌ای اقتصادی تبدیل می‌شود؛ همان‌طور که گزارش اخیر رویترز از خانواده‌هایی خبر داده که به دلیل هزینه‌های زندگی، محل سکونت خود را تغییر داده‌اند. 

وقتی خانه دیگر نشانه ثبات نباشد، یکی از مهم‌ترین ستون‌های طبقه متوسط نیز متزلزل می‌شود. 

نسلی که از والدینش عقب‌تر می‌ماند 

تغییر بزرگ‌تر اما شاید در میان جوانان اتفاق افتاده باشد. نسلی که بخش قابل توجهی از آن تحصیلات دانشگاهی دارد، مهارت‌های تخصصی کسب کرده و وارد بازار کار شده، لزوماً به همان مسیر اقتصادی نسل قبل دسترسی ندارد. داشتن مدرک دانشگاهی دیگر به خودی خود تضمین‌کننده خرید خانه، تشکیل خانواده یا افزایش مداوم رفاه نیست. 

این شکاف را می‌توان در تفاوت میان «داشتن شغل» و «داشتن زندگی باثبات» دید. فرد ممکن است شاغل باشد، حقوق منظم دریافت کند و حتی از نظر آماری در گروه فقرا قرار نگیرد، اما بخش عمده درآمدش صرف مسکن، غذا، درمان و حمل‌ونقل شود. در این وضعیت، چیزی برای پس‌انداز، سرمایه‌گذاری یا ساختن آینده باقی نمی‌ماند. 

گزارش‌ها در شهریور از کارمندانی در ایران خبر دادند که با وجود افزایش حقوق، سرعت تورم باعث شده افزایش درآمدشان ظرف مدت کوتاهی اثر خود را از دست بدهد. در یک نمونه، یک کارمند شاغل در بخش انرژی گفته بود که افزایش حقوق نتوانسته کاهش قدرت خرید او را جبران کند. 

این وضعیت یک پرسش جدی درباره تحرک اجتماعی ایجاد می‌کند: آیا فرزندان طبقه متوسط هنوز می‌توانند از طریق تحصیل و کار، موقعیت اقتصادی بهتری از والدین خود پیدا کنند؟ 

اگر پاسخ به این پرسش دشوارتر شده باشد، مسئله دیگر صرفاً تورم نیست؛ مسئله تغییر در تصور جامعه از آینده است. 

نسلی که نمی‌تواند به‌راحتی خانه بخرد، برای ازدواج و فرزندآوری برنامه‌ریزی کند یا از درآمد خود سرمایه‌ای برای آینده بسازد، ممکن است با وجود داشتن تحصیلات و شغل، احساس کند در مسیر پیشرفت قرار ندارد. 

از «زندگی بهتر» تا «حفظ وضعیت موجود» 

یکی از نشانه‌های مهم تغییر طبقه متوسط، تغییر معنای مصرف است. 

پیش‌تر افزایش درآمد می‌توانست به معنای خانه بهتر، خودروی بهتر، سفر بیشتر، آموزش بهتر برای فرزندان یا امکان پس‌انداز باشد. اما در شرایط فعلی، بخشی از خانوارها بیشتر به دنبال حفظ سطح زندگی موجود هستند تا ارتقای آن.

گزارش ها از ایران پس از هفت ماه جنگ، از کاهش خرید کالاهای غیرضروری، مصرف کمتر خانوارها و استفاده برخی خانواده‌ها از پس‌اندازهایشان خبر داده است. در یک نمونه، صاحب یک فروشگاه مواد غذایی گفته مشتریانی که قبلاً پنج یا ۱۰ واحد از یک کالا می‌خریدند، اکنون تنها دو واحد می‌خرند. 

این تغییر را می‌توان «فقیر شدن سبک زندگی» نامید؛ وضعیتی که الزاماً با گرسنگی یا بیکاری همراه نیست، اما کیفیت زندگی را آرام‌آرام پایین می‌آورد. 

رشد قیمت‌ها نیز این روند را تشدید کرده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده از داده‌های مرکز آمار، تورم شهریور به سطح بسیار بالایی رسیده و هزینه مسکن و اجاره نیز همچنان افزایش یافته است. همزمان، اقتصاد ایران در سه‌ماهه نخست سال ۱۴۰۵، بر اساس داده‌های رسمی، ۱۰.۱ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل کوچک‌تر شده است؛ بخش نفت و گاز نیز کاهش شدیدی را تجربه کرده است. 

در چنین اقتصادی، خانواده‌ها نه فقط کمتر می‌خرند؛ بلکه انتخاب‌هایشان را تغییر می‌دهند. رستوران رفتن، سفر، خرید لباس، آموزش‌های جانبی، سرگرمی و حتی برخی مواد غذایی می‌توانند از سبد مصرف حذف شوند. 

اما اهمیت این تغییر در خود کالاها نیست. مسئله این است که آنچه زمانی بخشی از «زندگی معمولی» محسوب می‌شد، به تدریج به کالای لوکس تبدیل می‌شود. 

طبقه متوسط در چنین شرایطی الزاماً یک‌شبه به طبقه فقیر تبدیل نمی‌شود. این تغییر بیشتر شبیه یک فرسایش تدریجی است: ابتدا پس‌انداز کم می‌شود، سپس خرید خانه به تعویق می‌افتد، بعد سفر و تفریح حذف می‌شود و در نهایت، بخشی از برنامه‌های مربوط به آینده کنار گذاشته می‌شود. 

جنگ این روند را تشدید کرده، اما آن را به وجود نیاورده است. بحران اقتصادی ایران پیش از جنگ نیز وجود داشت و جنگ، نااطمینانی و فشارهای موجود را عمیق‌تر کرده است. گزارش‌های اخیر از کاهش تولید و فشار بر کسب‌وکارها نیز نشان می‌دهند که این بحران فقط به مصرف‌کننده محدود نمانده و به بازار کار و درآمد نیز سرایت کرده است. 

در نهایت، شاید مهم‌ترین نشانه فرسایش طبقه متوسط را نه در یخچال خالی یا حساب بانکی، بلکه در کوچک شدن افق آرزوها بتوان دید. 

جامعه‌ای که زمانی درباره خرید خانه، تحصیل فرزندان، سفر، سرمایه‌گذاری و بهبود نسل بعد فکر می‌کرد، ممکن است امروز بیشتر درباره اجاره ماه آینده، هزینه مواد غذایی و حفظ شغل خود فکر کند. 

این تغییر، مرز میان فقر و طبقه متوسط را نیز پیچیده‌تر می‌کند. ممکن است فرد هنوز خانه، خودرو، شغل یا تحصیلات داشته باشد، اما دیگر از امنیت و چشم‌اندازی که زمانی معنای «طبقه متوسط بودن» بود برخوردار نباشد. 

شاید بنابراین مسئله اصلی امروز فقط کوچک شدن درآمد طبقه متوسط نباشد؛ بلکه کوچک شدن آینده‌ای باشد که این طبقه برای خود و فرزندانش قابل تصور می‌دانست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن