یادداشت سردبیر/ علی زمانی
وقتی میگوییم یک آدم «بیچاره شده»، یعنی کارش به جایی رسیده که دیگر برای مدتی هم که شده، راهی برای بیرون آمدن از مشکل پیدا نمیکند. هر راهی را نگاه میکند، بسته است یا هزینهاش آنقدر زیاد است که نمیتواند از آن عبور کند. این فقط درباره آدمها نیست؛ یک کسبوکار، یک سازمان و حتی یک کشور هم میتواند به چنین وضعی برسد. به نظر میرسد اقتصاد ایران امروز به چنین نقطهای نزدیک شده است. اگر فقط چند عدد و شاخص مهم اقتصاد را کنار هم بگذاریم، تصویر چندان امیدوارکننده نیست؛ تورم بهخصوص در مواد غذایی بهشدت بالا رفته، تورم عمومی رکورد زده و رشد اقتصادی هم منفی شده است. سرمایهگذاری کم شده و تجارت خارجی هم با مشکلات جدی روبهرو است. یعنی مشکل فقط گرانی یا فقط رکود نیست؛ چند مشکل بزرگ همزمان روی سر اقتصاد خراب شدهاند.
به زبان سادهتر، اقتصاد ایران همزمان هم با گرانی شدید روبهرو است، هم با کمشدن تولید و سرمایهگذاری. این همان وضعیتی است که به آن رکود تورمی میگوییم؛ یعنی قیمتها بالا میروند، اما اقتصاد کوچکتر میشود. در چنین شرایطی دیگر نمیشود انتظار داشت با چند تصمیم کوتاهمدت همهچیز درست شود. مشکل آنقدر بزرگ شده که برای حل آن باید تصمیمهای جدیتری گرفت. یکی از مهمترین مشکلات هم این است که اقتصاد ایران بیش از گذشته به سیاست خارجی گره خورده است. تحریمهایی که از سال ۱۳۹۷ شدیدتر شدهاند، کار تجارت، فروش نفت، انتقال پول، جذب سرمایه و ارتباط اقتصادی با دنیا را سختتر کردهاند. البته همه مشکلات اقتصاد ایران را نمیتوان به تحریم نسبت داد؛ مشکلات داخلی و تصمیمهای اقتصادی اشتباه هم سهم خودشان را دارند. اما نمیشود تأثیر تحریمها بر اقتصاد را هم نادیده گرفت. در این میان، مردم بیشتر از همه تحت فشار قرار گرفتهاند.
خانوادهها برای اینکه زندگیشان را بچرخانند، مدتهاست مجبورند بیشتر خرج کنند و در عین حال از پساندازهایشان هم استفاده کنند. اما این ذخیره هم بالاخره تمام میشود. وقتی درآمد مردم کفاف هزینهها را نمیدهد، اولین کاری که میکنند این است که خریدهایشان را کم میکنند. آمارها هم همین را نشان میدهد؛ در بهار امسال مصرف خانوار حدود ۴ درصد کاهش پیدا کرده است.
این اتفاق برای اقتصاد خبر خوبی نیست. وقتی مردم کمتر خرید میکنند، فروش مغازهها و شرکتها کم میشود، تولید پایین میآید و در نهایت اشتغال و درآمد هم تحت فشار قرار میگیرد. یعنی کاهش قدرت خرید مردم، خودش دوباره به اقتصاد ضربه میزند. صنعت هم حال خوبی ندارد. رشد منفی ۱۴ درصدی صنعت یعنی یکی از مهمترین بخشهای اقتصاد کشور با افت جدی روبهرو شده است. از طرف دیگر، درآمد حاصل از صادرات نفت هم حدود ۲۶ درصد کاهش پیدا کرده است. وقتی صنعت ضعیف میشود و درآمد نفت هم پایین میآید، طبیعی است که دست دولت برای خرج کردن و کمک به اقتصاد بستهتر شود. دولت هم دیگر مثل گذشته منابع زیادی برای جبران این مشکلات ندارد.
در چنین شرایطی، بخشی از هزینهها کمکم به مردم منتقل میشود. نمونهاش را میتوان در قیمت نان، آب، برق، گاز و بنزین دید. دولت تلاش میکند هزینههای خودش را کنترل کند، اما نتیجه این است که بخش بیشتری از هزینه زندگی به دوش خانوادهها میافتد. اما مردم هم یک حدی برای تحمل فشار دارند.
نمیشود از یک طرف از مردم خواست بیشتر پول بدهند، از طرف دیگر انتظار داشت کمتر مصرف کنند، از پساندازشان خرج کنند و در نهایت هم اقتصاد همچنان سرپا بماند. این فشار اگر طولانی شود، فقط سفره مردم را کوچکتر نمیکند؛ خود اقتصاد را هم ضعیفتر میکند. از طرف دیگر، استفاده بیش از اندازه از منابع بانک مرکزی میتواند مشکل را بیشتر کند و زمینه افزایش تورم را بالا ببرد. سرمایهگذاری خارجی هم همچنان با موانع زیادی روبهرو است. در نتیجه پول تازهای وارد اقتصاد نمیشود تا کارخانهها توسعه پیدا کنند، تولید بیشتر شود و شغلهای جدید ایجاد شود.
حالا سؤال اصلی این است که راه خروج کجاست؟ پاسخ سادهای وجود ندارد. اما یک چیز روشن است که با همان روشهایی که اقتصاد را به اینجا رساندهایم، نمیتوان انتظار داشت از این وضعیت خارج شویم.
بخشی از کار باید در داخل انجام شود؛ اصلاح سیاستهای اقتصادی، کمکردن تورم، بهتر کردن فضای کسبوکار، افزایش سرمایهگذاری و مهمتر از همه، برگرداندن اعتماد مردم و فعالان اقتصادی. اما بخش دیگری از ماجرا بیرون از ایران است.
اقتصاد ایران برای اینکه دوباره جان بگیرد، به ارتباط بیشتر با اقتصاد جهانی، تجارت گستردهتر، سرمایهگذاری و دسترسی بهتر به بازارهای بینالمللی نیاز دارد. تحریمها و تنشهای خارجی یکی از موانعی هستند که این مسیر را بستهاند. ممکن است سیاستمداران درباره اینکه چقدر این موضوع مهم است، اختلاف نظر داشته باشند؛ اما اقتصاد نمیتواند برای همیشه هزینه این اختلافها را بدهد.
«بیچارگی» اگر کوتاه باشد، شاید بتوان از آن عبور کرد. اما اگر طولانی شود، آدم را فرسوده میکند. اقتصاد هم همینطور است. ادامه این وضعیت یعنی کوچکتر شدن سفره مردم، کمتر شدن سرمایهگذاری، ضعیفتر شدن تولید و بیشتر شدن فشار اقتصادی. اقتصاد ایران امروز بیش از هر چیز به راههای باز نیاز دارد؛ راه برای سرمایهگذاری، راه برای تجارت، راه برای تولید و راه برای ارتباط با دنیا. هرچه این راهها دیرتر باز شوند، هزینه خروج از این وضعیت بیشتر خواهد شد.
مسئله دیگر فقط این نیست که اقتصاد ایران چقدر میتواند این شرایط را تحمل کند. مسئله مهمتر این است که چه زمانی قرار است تصمیمی برای تغییر این شرایط گرفته شود؟