گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در نشست اخیر وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس که با حضور مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در منامه برگزار شد، کشورهای عربی عضو این شورا تلاش کردند نگرانیهای امنیتی خود را درباره پیامدهای جنگ ۴۰ روزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل و همچنین روند مذاکرات صلح پس از این درگیری بهطور مستقیم به واشنگتن منتقل کنند. مواضع مطرحشده در این نشست نشان داد که اعضای شورای همکاری اگرچه از پایان جنگ و حرکت به سمت یک توافق سیاسی استقبال میکنند، اما نگراناند که هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن بدون در نظر گرفتن دغدغههای امنیتی کشورهای عربی منطقه، به افزایش نفوذ ایران در خلیج فارس منجر شود.
کشورهای عضو شورا در این نشست تأکید کردند که صلح پایدار با ایران تنها به موضوع هستهای محدود نمیشود و باید برنامه موشکهای بالستیک، توانمندیهای پهپادی و روابط تهران با گروههای همسو در منطقه نیز در هر توافقی مورد توجه قرار گیرد. این موضع نشان میدهد که دولتهای عربی خلیج فارس همچنان تهدید اصلی را نه صرفاً در برنامه هستهای ایران، بلکه در توانایی تهران برای اعمال نفوذ منطقهای و استفاده از ظرفیتهای نظامی غیرمتعارف میبینند.
یکی دیگر از اهداف اصلی شورای همکاری در این نشست، تضمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز بود. در جریان جنگ ۴۰ روزه، ایران کنترل مؤثری بر این آبراه راهبردی به دست آورد و همین مسئله موجب اختلال در صادرات نفت و نگرانی گسترده در بازارهای جهانی انرژی شد. کشورهای عضو شورا در بیانیه مشترک خود با آمریکا بر آزادی کامل و بدون محدودیت عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز تأکید کردند و هرگونه تلاش برای اعمال کنترل یا دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را رد کردند. این موضع بازتابدهنده نگرانی عمیق دولتهای عربی از تبدیل شدن تنگه هرمز به اهرم فشار سیاسی و اقتصادی در دست ایران است.
شورای همکاری همچنین کوشید از آمریکا تضمین بگیرد که توافق احتمالی با تهران به بهای کاهش تعهدات امنیتی واشنگتن در قبال متحدان عرب خود تمام نخواهد شد. بسیاری از کشورهای عضو شورا در طول جنگ هدف حملات ایران قرار گرفتند و به همین دلیل نسبت به مفاد توافق اولیه میان آمریکا و ایران تردید دارند. آنها نگراناند که واشنگتن برای پایان دادن به بحران، امتیازاتی به تهران بدهد که در بلندمدت موازنه قدرت منطقهای را به سود ایران تغییر دهد.
موضوع صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری ایران نیز از دیگر دغدغههای مطرحشده در حاشیه نشست بود. کشورهای عربی خلیج فارس بیم دارند که تزریق چنین منابع مالی عظیمی به اقتصاد ایران در نهایت به بازسازی توان نظامی و افزایش ظرفیتهای راهبردی تهران منجر شود. از نگاه این کشورها، هرگونه کمک اقتصادی به ایران باید با سازوکارهایی همراه باشد که مانع استفاده از این منابع برای تقویت قدرت نظامی و نفوذ منطقهای شود.
در مجموع، مواضع مطرحشده در نشست منامه نشان میدهد که شورای همکاری خلیج فارس پس از جنگ ۴۰ روزه در پی سه هدف اصلی بوده است: نخست، محدود کردن ابعاد نظامی و منطقهای قدرت ایران فراتر از پرونده هستهای؛ دوم، تضمین آزادی کشتیرانی و امنیت انرژی در تنگه هرمز و سوم، حفظ نقش و تعهد امنیتی آمریکا در منطقه در شرایطی که احتمال شکلگیری یک توافق جدید میان واشنگتن و تهران وجود دارد. این رویکرد نشان میدهد کشورهای عربی خلیج فارس پایان جنگ را لزوماً به معنای پایان نگرانیهای امنیتی خود نمیدانند و تلاش دارند در روند شکلگیری نظم جدید منطقهای، منافع و ملاحظاتشان بهطور مستقیم در توافقات آینده لحاظ شود.
نشست اخیر وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس با حضور مقامهای آمریکایی را میتوان یکی از نخستین تلاشهای هماهنگ کشورهای عربی منطقه برای اثرگذاری بر شکل و محتوای روابط آینده میان ایران و ایالات متحده پس از توافق صلح دانست. اگرچه این کشورها بهطور مستقیم در مذاکرات میان تهران و واشنگتن حضور ندارند، اما اهمیت راهبردی آنها برای آمریکا و نقش تعیینکنندهشان در امنیت انرژی جهان باعث شده است که خواستهها و نگرانیهایشان به بخشی از معادلات پس از جنگ تبدیل شود. از همین رو، بیانیه پایانی این نشست را میتوان پیامی سیاسی به ایران تلقی کرد؛ پیامی که نشان میدهد کشورهای عربی خلیج فارس خواهان تغییر رفتار منطقهای تهران هستند و صرف توقف درگیری نظامی را برای ایجاد ثبات کافی نمیدانند.
مهمترین تأثیر این نشست بر رفتار آینده ایران میتواند در افزایش فشارهای سیاسی برای گسترش دامنه تعهدات تهران فراتر از موضوع هستهای باشد. کشورهای شورای همکاری به روشنی اعلام کردند که برنامه موشکی، توان پهپادی و روابط ایران با گروههای همسو در منطقه باید بخشی از هر روند صلح پایدار باشد. این موضع در عمل به معنای تلاش برای تبدیل مطالبات امنیتی کشورهای عربی به بخشی از دستور کار مذاکرات آینده میان ایران و آمریکا است. هرچند تهران تاکنون بارها تأکید کرده که توان دفاعی و برنامه موشکی خود را موضوع مذاکره نمیداند، اما هماهنگی فزاینده میان واشنگتن و کشورهای عربی ممکن است هزینه سیاسی حفظ برخی از سیاستهای پیشین ایران را افزایش دهد.
از سوی دیگر، تأکید شورای همکاری بر آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و مخالفت با هرگونه اعمال کنترل یا دریافت عوارض از کشتیها نیز میتواند بر رفتار ایران در حوزه امنیت دریایی اثرگذار باشد. در جریان جنگ ۴۰ روزه، کنترل مؤثر ایران بر این گذرگاه حیاتی به یکی از مهمترین ابزارهای فشار تهران تبدیل شد. اکنون کشورهای عربی در تلاشاند این موضوع را به یک خط قرمز بینالمللی تبدیل کنند تا ایران در دوره پس از توافق نتواند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان اهرم فشار سیاسی یا اقتصادی استفاده کند. در صورت شکلگیری اجماع گستردهتر میان آمریکا، اروپا و کشورهای عربی، تهران ممکن است برای جلوگیری از بازگشت تنشها ناچار به اتخاذ رویکردی محتاطانهتر در قبال تردد دریایی در خلیج فارس شود.
نشست منامه همچنین این پیام را به ایران ارسال کرد که کشورهای عربی خلیج فارس قصد ندارند در روند عادیسازی روابط احتمالی میان تهران و واشنگتن به حاشیه رانده شوند. طی سالهای گذشته، یکی از نگرانیهای سنتی دولتهای عربی این بوده است که توافقهای دوجانبه میان ایران و آمریکا بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی آنها منعقد شود. اکنون شورای همکاری تلاش میکند با هماهنگی بیشتر با واشنگتن، جایگاهی مؤثر در تعیین قواعد نظم جدید منطقهای به دست آورد. این مسئله میتواند ایران را به سمت توجه بیشتر به روابط خود با همسایگان عرب و کاهش برخی تنشهای منطقهای سوق دهد؛ زیرا تهران برای بهرهبرداری کامل از مزایای اقتصادی و سیاسی توافق با آمریکا نیازمند محیطی باثباتتر در پیرامون خود خواهد بود.
در عین حال، میزان تأثیرگذاری این نشست بر رفتار ایران به عوامل متعددی بستگی دارد. اگر تهران احساس کند که توافق با آمریکا منافع اقتصادی قابل توجهی برای کشور به همراه خواهد داشت، احتمال بیشتری وجود دارد که در برخی حوزههای منطقهای رویکردی انعطافپذیرتر اتخاذ کند. اما اگر مقامات ایرانی برداشت کنند که خواستههای مطرحشده از سوی شورای همکاری در واقع تلاشی برای محدودسازی قدرت منطقهای ایران است، احتمال مقاومت در برابر این مطالبات افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، نشست اخیر بیش از آنکه نقطهای برای تغییر فوری رفتار ایران باشد، آغاز مرحلهای جدید از فشارهای دیپلماتیک و سیاسی بر تهران محسوب میشود؛ مرحلهای که در آن کشورهای عربی خلیج فارس میکوشند از فضای ایجادشده پس از پایان جنگ برای تأثیرگذاری بر جهتگیریهای راهبردی جمهوری اسلامی استفاده کنند.
در مجموع، پیام اصلی نشست شورای همکاری خلیج فارس این بود که از نگاه دولتهای عربی، توافق میان ایران و آمریکا تنها زمانی میتواند به ثبات پایدار منطقه منجر شود که با تغییراتی ملموس در رفتار منطقهای ایران همراه باشد. از همین رو، کشورهای عربی در تلاشاند با بهرهگیری از نفوذ خود بر واشنگتن، چارچوبی را شکل دهند که در آن کاهش تنش نظامی با محدود شدن عوامل تولیدکننده تنش در منطقه همراه شود؛ هدفی که تحقق آن در نهایت به نحوه تعامل تهران با واقعیتهای جدید سیاسی و امنیتی پس از جنگ بستگی خواهد داشت.
روابط ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پس از جنگ ۴۰ روزه وارد مرحلهای پیچیده و چندلایه شده است؛ مرحلهای که در آن، همزمان نشانههایی از همکاری و گفتوگو دیده میشود و در عین حال سطحی از بیاعتمادی و نگرانی امنیتی نیز همچنان پابرجاست.
در سطح سیاسی، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تلاش کردهاند از گسترش جنگ و تبدیل شدن منطقه به صحنه رویارویی دائمی جلوگیری کنند. بسیاری از این کشورها در طول جنگ، با وجود همکاری امنیتی با آمریکا، از ورود مستقیم به درگیری با ایران پرهیز کردند. این رفتار نشان میدهد که دولتهای عربی خلیج فارس برخلاف یک دهه گذشته، دیگر تمایل چندانی به تشدید تنش با تهران ندارند و ثبات منطقه را برای توسعه اقتصادی خود ضروری میدانند.
با این حال، جنگ اخیر نگرانیهای امنیتی این کشورها را نیز افزایش داده است. حملات ایران به برخی اهداف در منطقه و کنترل مؤثر تهران بر تنگه هرمز در طول جنگ، این واقعیت را به کشورهای عربی یادآوری کرد که ایران همچنان قدرتی تأثیرگذار در معادلات امنیتی خلیج فارس است. به همین دلیل، آنها در نشست اخیر شورای همکاری تأکید کردند که هر توافقی با ایران باید شامل موضوعات موشکی، پهپادی و امنیت دریایی نیز باشد.
روابط ایران با هر یک از اعضای شورا نیز وضعیت متفاوتی دارد:
با عربستان سعودی روابط نسبت به سالهای تنش شدید بهبود یافته است. از زمان توافق ازسرگیری روابط دیپلماتیک در سال ۲۰۲۳، دو کشور تلاش کردهاند کانالهای گفتوگو را حفظ کنند. با این حال، ریاض همچنان نسبت به نفوذ منطقهای ایران و برنامه موشکی آن نگرانیهای جدی دارد و خواهان تضمینهای امنیتی بیشتر است.
با امارات متحده عربی روابط اقتصادی بعد از جنگ رو به وخامت رفته و وضعیت روابط دو کشور نیز در سکوت و قهر پیش میرود. ابوظبی نیز مانند عربستان خواهان کاهش تنشهای منطقهای و تضمین امنیت مسیرهای انرژی و تجارت دریایی است.
قطر نزدیکترین روابط سیاسی را با ایران در میان اعضای شورا دارد. دو کشور در میدان گازی مشترک و برخی مسائل منطقهای همکاری دارند و دوحه معمولاً نقش میانجی میان ایران و کشورهای غربی را ایفا میکند.
عمان همچنان مهمترین کانال ارتباطی و میانجی دیپلماتیک ایران در خلیج فارس محسوب میشود. بسیاری از گفتوگوهای غیرعلنی میان ایران و آمریکا در سالهای اخیر با میانجیگری عمان انجام شده است.
روابط ایران با کویت و بحرین محتاطانهتر است. بحرین همچنان از منتقدان سیاستهای منطقهای ایران به شمار میرود، هرچند دو طرف تلاش کردهاند از تشدید تنش جلوگیری کنند. کویت نیز رویکردی متعادلتر دارد اما درباره امنیت خلیج فارس با دیگر اعضای شورا همسو است.
در مجموع، پس از جنگ ۴۰ روزه میتوان گفت روابط ایران و کشورهای شورای همکاری نه به سمت رویارویی کامل حرکت کرده و نه به سمت آشتی کامل. وضعیت کنونی را میتوان «رقابت همراه با مدیریت تنش» توصیف کرد. کشورهای عربی خلیج فارس از یک سو خواهان حفظ روابط اقتصادی و جلوگیری از درگیری جدید هستند و از سوی دیگر تلاش میکنند با استفاده از نفوذ خود بر آمریکا و ساختارهای امنیتی منطقه، ایران را به سمت رفتار منطقهای محتاطانهتر سوق دهند. به همین دلیل، آینده روابط تهران با همسایگان عرب خود بیش از هر چیز به نحوه اجرای توافق ایران و آمریکا و میزان آمادگی طرفین برای اعتمادسازی متقابل بستگی خواهد داشت.
اما حضور مارکو روبیو در نشست شورای همکاری خلیج فارس را باید در چارچوب یک مأموریت سیاسی و اطمینانبخشی به متحدان عرب آمریکا ارزیابی کرد. بر اساس آنچه در نشست منامه مطرح شد، کشورهای عضو شورا نگراناند که توافق میان واشنگتن و تهران صرفاً به پایان جنگ و کنترل پرونده هستهای محدود شود و موضوعاتی را که از نظر آنها تهدید مستقیم امنیت منطقه محسوب میشود، نادیده بگیرد. به همین دلیل روبیو تلاش کرد این پیام را منتقل کند که آمریکا در مذاکرات آینده تنها به خواستههای ایران توجه نخواهد کرد و نگرانیهای شرکای عرب خود را نیز در نظر خواهد گرفت.
در موضوع برنامه هستهای، کشورهای شورای همکاری از سالها پیش خواهان محدودیتهای شدیدتر و سازوکارهای نظارتی گستردهتر بر فعالیتهای هستهای ایران بودهاند. از نگاه آنها، توافق هستهای زمانی میتواند به ثبات منطقه کمک کند که امکان حرکت ایران به سمت ظرفیت نظامی هستهای را به طور کامل از بین ببرد. با این حال، به نظر میرسد نگرانی هستهای کشورهای عربی در مقایسه با گذشته تا حدی کاهش یافته و اکنون بیشتر بر پیامدهای منطقهای قدرت ایران متمرکز شده است.
در حوزه موشکی، وضعیت متفاوت است. کشورهای عضو شورا معتقدند که جنگ ۴۰ روزه نشان داد توان موشکی ایران همچنان یکی از مهمترین ابزارهای قدرت جمهوری اسلامی است. در متن بیانیه مشترک آمریکا و شورای همکاری نیز به صراحت از موشکهای بالستیک ایران نام برده شد. این مسئله نشان میدهد که کشورهای عربی تلاش دارند آمریکا را متقاعد کنند که پرونده موشکی را به بخشی از مذاکرات آینده تبدیل کند. اما تحقق این هدف با موانع جدی روبهرو است، زیرا جمهوری اسلامی همواره برنامه موشکی را بخشی از توان دفاعی خود دانسته و آن را خارج از حوزه مذاکره معرفی کرده است.
موضوع گروههای نیابتی یا نیروهای همسو با ایران نیز از مهمترین دغدغههای کشورهای خلیج فارس محسوب میشود. در بیانیه پایانی نشست، آمریکا و کشورهای شورا بر ضرورت رسیدگی به مسئله حمایت ایران از گروههای منطقهای تأکید کردند. از دید ریاض، ابوظبی و منامه، کاهش تنش پایدار در منطقه تنها زمانی امکانپذیر است که نفوذ این گروهها در کشورهای مختلف خاورمیانه محدود شود. اما این حوزه نیز از جمله پیچیدهترین موضوعات اختلافی میان تهران و واشنگتن است و بعید به نظر میرسد در کوتاهمدت به توافقی جامع درباره آن دست پیدا شود.
بنابراین پاسخ کوتاه این است که نشست شورای همکاری خلیج فارس به خودی خود نمیتواند نگرانیهای کشورهای عربی درباره برنامه موشکی، فعالیتهای منطقهای و برنامه هستهای ایران را برطرف کند، اما میتواند این نگرانیها را به بخشی از دستور کار سیاسی آمریکا در مذاکرات آینده تبدیل کند. در واقع هدف اصلی روبیو این نبود که در منامه راهحلی برای این مسائل ارائه دهد، بلکه تلاش داشت از شکلگیری شکاف میان آمریکا و متحدان عرب خود جلوگیری کند و به آنها اطمینان دهد که در روند توافق با ایران نادیده گرفته نخواهند شد.
از منظر راهبردی، روبیو سه هدف اصلی را دنبال میکرد: نخست، حفظ اعتماد کشورهای عربی به تعهدات امنیتی آمریکا پس از پایان جنگ؛ دوم، جلوگیری از این تصور که واشنگتن در حال نزدیک شدن به تهران به بهای کاهش حمایت از متحدان سنتی خود است و سوم، ایجاد اجماع منطقهای برای فشار بر ایران در موضوعات فراتر از پرونده هستهای. به همین دلیل، اهمیت واقعی حضور روبیو نه در خود نشست، بلکه در پیامی بود که به تهران و همزمان به پایتختهای عربی ارسال شد: آمریکا قصد دارد در مذاکرات آینده با ایران، مطالبات امنیتی کشورهای خلیج فارس را نیز در محاسبات خود وارد کند.
با این حال، اینکه این مطالبات تا چه اندازه در مذاکرات با جمهوری اسلامی منعکس شود، به موازنه قدرت پس از جنگ، میزان نیاز آمریکا به توافق با ایران و همچنین آمادگی تهران برای ارائه امتیاز در حوزههای غیرهستهای بستگی خواهد داشت. به همین دلیل هنوز نمیتوان گفت نگرانیهای کشورهای شورای همکاری رفع شده است؛ بلکه آنها در حال تلاش برای تبدیل این نگرانیها به بخشی از چارچوب مذاکرات آینده هستند.
در نهایت میتوان گفت نشست شورای همکاری خلیج فارس در منامه بیش از آنکه یک نشست تشریفاتی باشد، تلاشی هماهنگ از سوی کشورهای عربی برای اثرگذاری بر آینده روابط ایران و آمریکا پس از جنگ ۴۰ روزه بود. اعضای شورا به روشنی نشان دادند که پایان درگیری نظامی را به تنهایی برای ایجاد ثبات منطقه کافی نمیدانند و خواهان آن هستند که موضوعاتی مانند برنامه موشکی ایران، فعالیت گروههای همسو با تهران، امنیت تنگه هرمز و پرونده هستهای نیز در هر توافق پایدار مورد توجه قرار گیرد.
حضور مارکو روبیو در این نشست نیز نشاندهنده اهمیت نگرانیهای کشورهای عربی برای واشنگتن بود. آمریکا تلاش کرد به متحدان خود اطمینان دهد که روند مذاکره با ایران به معنای نادیده گرفتن منافع و امنیت کشورهای خلیج فارس نخواهد بود. در واقع، روبیو حامل این پیام بود که توافق احتمالی با تهران باید به گونهای تنظیم شود که هم از بازگشت جنگ جلوگیری کند و هم نگرانیهای شرکای منطقهای آمریکا را کاهش دهد.برای جمهوری اسلامی ایران، اهمیت این نشست در آن است که کشورهای عضو شورای همکاری اکنون میکوشند به بازیگرانی تأثیرگذار در روند مذاکرات و ترتیبات امنیتی پس از جنگ تبدیل شوند. به همین دلیل، تهران دیگر تنها با آمریکا یا کشورهای غربی مواجه نیست، بلکه با مجموعهای از کشورهای منطقه روبهروست که خواهان نقشآفرینی در تعیین قواعد جدید امنیتی خلیج فارس هستند.
با این حال، واقعیت آن است که بسیاری از مطالبات مطرحشده از سوی شورای همکاری، بهویژه در حوزه موشکی و نفوذ منطقهای ایران، با خطوط قرمز اعلامشده جمهوری اسلامی فاصله قابل توجهی دارد. از این رو، انتظار نمیرود که در کوتاهمدت تغییرات بنیادینی در سیاستهای دفاعی یا منطقهای ایران رخ دهد. اما آنچه محتمل به نظر میرسد، افزایش فشارهای سیاسی و دیپلماتیک برای وادار کردن تهران به رفتار محتاطانهتر در محیط پیرامونی خود است.
در نهایت، آینده روابط ایران با کشورهای شورای همکاری و همچنین موفقیت یا شکست توافق با آمریکا به این بستگی خواهد داشت که آیا طرفها میتوانند میان دو نیاز متعارض تعادل برقرار کنند یا خیر؛ از یک سو نیاز ایران به حفظ مؤلفههای قدرت و بازدارندگی خود و از سوی دیگر نیاز کشورهای عربی به دریافت تضمینهای امنیتی بیشتر. اگر چنین تعادلی شکل بگیرد، احتمال حرکت منطقه به سمت ثبات بیشتر وجود خواهد داشت؛ اما اگر شکاف میان انتظارات طرفین عمیقتر شود، پایان جنگ الزاماً به معنای پایان رقابتهای ژئوپلیتیکی در خلیج فارس نخواهد بود.