اختصاصی گروه اجتماعی/مریم روشن
وقتی مردی با ظاهری معمولی در گوشهای از شهر مشغول زیرورو کردن سطل زباله است، دیگر نمیتوان فقر را به محلهای خاص، پوششی مشخص یا گروهی محدود نسبت داد. فقر این روزها چهرهای نامرئیتر یافته و در دل شهرهای بزرگ، از کودک تا کهنسال، برای سیرکردن شکم به دل زبالهها پناه میبرد. زبالهگردی دیگر یک «آسیب حاشیهای» نیست؛ نشانهای آشکار از کوچکشدن سفرهها و گسترش شکاف طبقاتی است. با این حال، واکنش مدیریت شهری تهران به این پدیده، بیش از آنکه پاسخی به ریشههای فقر باشد، شبیه تلاشی برای پاککردن صورتمساله است. وقتی رییس شورای شهر از «ضرورت برخورد با زبالهگردها» سخن میگوید، بیآنکه از برنامهای برای اشتغال، حمایت معیشتی یا توانمندسازی این افراد خبری باشد، در واقع مشکل را از خیابان به حاشیههای پنهانتر شهر میراند.
برخورد با فقرا، نه فقر
مسئله اینجاست که زبالهگردی را نباید صرفا یک رفتار نامطلوب شهری دانست. این پدیده محصول ساختاری است که در آن اشتغال پایدار، پوشش بیمهای، آموزش مهارت و شبکههای حمایتی برای بخشی از جامعه وجود ندارد یا پاسخگوی نیازشان نیست. مهاجران داخلی، اتباع افغانستانی، خانوادههای دارای عضو بیمار یا معلول و افراد فاقد مهارتهای قابلفروش، بیش از دیگران در معرض ورود به این چرخهاند.
برخورد انتظامی با این افراد، بدون ایجاد جایگزین درآمدی، عملاً یعنی جریمهکردن قربانیان فقر. کسی که برای تامین نان روزانه به سطل زباله پناه برده، با حذف از خیابان فقیرتر نمیشود؛ فقط ناچار میشود فعالیت خود را پنهانتر و پرخطرتر کند. نتیجه، نه نظم بیشتر، بلکه تشدید آسیبهای بهداشتی، روانی و اجتماعی است.
اختلاف بر سر «طلای کثیف»
اما نکته تلختر از اظهارات چمران، اختلاف نهادهای مدیریت شهری بر سر منافع اقتصادی پسماند خشک است. وقتی یک عضو شورای شهر میگوید توقع درآمدزایی شهرداری از پسماند خشک، عملاً زبالهگردها را به استخراج زباله وادار کرده و این سیاست غلط بوده، و از سوی دیگر مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند از جریمه پیمانکارانی که اجازه جمعآوری زباله خشک به ماموران نوماند بدهند سخن میگوید، پرسش روشن میشود: آیا نگرانی اصلی، سلامت و کرامت انسانی این افراد است یا سهمبندی درآمد از «طلای کثیف»؟
اگر مافیای زباله وجود دارد، به روایت خود مسئولان، همان پیمانکاران خدمات شهریاند؛ نه زبالهگردهایی که برای نان شب کار میکنند. در این میان، تقصیر را انداختن بر گردن فقیرترین حلقه زنجیره، نهتنها ناعادلانه است، بلکه مسئولیت ساختاری را از دوش نهادهای مسوول برمیدارد.
آنچه باید پرسید
پرسش اصلی از مدیریت شهری این است: آیا برنامهای برای مقابله با فقر دارید، یا فقط برای مقابله با زبالهگردها؟ اگر شهرداری واقعاً به دنبال «تورم صفر» است، باید بداند که در همین شهر، افرادی غذای خود را از دل سطلهای زباله بیرون میکشند و تورم برایشان نه یک شعار اقتصادی، بلکه معنای گرسنگی روزانه دارد.
راهحل، نه جمعکردن زبالهگردها از سطح خیابان، بلکه ایجاد فرصت شغلی، حمایت اجتماعی، آموزش مهارت و اصلاح توزیع درآمد است. تا زمانی که این ریشهها درمان نشوند، هر برخوردی با زبالهگردها فقط چهره شهر را موقتاً مرتب میکند و فقر را از دید پنهان میسازد. و پنهانکردن فقر، هرگز معادل حلکردن آن نیست.