اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
جمهوری اسلامی سالهاست از «اقتصاد مقاومتی» بهعنوان راهحلی برای مقابله با تحریمها و حفظ استقلال اقتصادی ایران سخن میگوید؛ اما واقعیت اقتصاد امروز ایران تصویری کاملاً متفاوت ارائه میکند. کشوری که قرار بود با تکیه بر توان داخلی در برابر فشار خارجی بایستد، بیش از هر زمان دیگری به یک مشتری، یک بازار و یک شریک قدرتمند خارجی وابسته شده است: چین.
گزارش تازه رویترز از وجود سازوکاری پنهان برای مبادله نفت ایران با کالاهای چینی پرده برداشته است؛ سازوکاری که بنا بر اطلاعات منابع ایرانی و افراد آشنا با موضوع، طی یک سال حدود ۲ تا ۲.۵ میلیارد دلار منابع را جابهجا کرده است. در این مدل، درآمد نفت ایران بهجای آنکه از مسیر عادی نظام بانکی وارد اقتصاد شود، به اعتبار خرید کالا از چین تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که شعار «مقاومت» با واقعیت «وابستگی» برخورد میکند.
از استقلال اقتصادی تا نفت در برابر کالا
جمهوری اسلامی تحریمها را همواره دلیلی برای گسترش روابط با شرق معرفی کرده است. اما پرسش اساسی این است: اگر نتیجه این سیاست، وابستگی شدید به یک کشور خاص برای فروش نفت، دریافت کالا و انجام مبادلات مالی باشد، آیا میتوان نام آن را استقلال اقتصادی گذاشت؟
چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده است؛ رقمی که نشان میدهد تهران برای فروش مهمترین منبع درآمد خارجی خود تا چه اندازه به یک بازار محدود وابسته شده است.
این وابستگی فقط به نفت محدود نیست. بر اساس گزارش رویترز، سازوکار مورد استفاده ایران امکان خرید کالاهایی از چین، از دارو و خودرو گرفته تا تجهیزات ارتباطی و حتی، در مواردی، تجهیزات پدافندی را فراهم کرده است. بخش بزرگی از درآمد نفتی نیز به پروژههای زیرساختی اختصاص مییابد و باقیمانده برای پرداخت هزینه کالاهای وارداتی مورد استفاده قرار میگیرد.
به بیان ساده، جمهوری اسلامی نفت خام خود را میفروشد و در مقابل، دسترسی محدودی به کالا و خدماتی میگیرد که بخش قابلتوجهی از آنها باید از چین تأمین شود.
این مدل نه نشانه یک اقتصاد قدرتمند، بلکه نشانه اقتصادی است که زیر فشار تحریم و سوءمدیریت، راههای انتخاب خود را از دست داده است.
چین شریک جمهوری اسلامی است، اما با منطق منافع خودش
حکومت ایران تلاش میکند رابطه تهران و پکن را نمونهای از «نگاه به شرق» و مقابله با سلطه غرب معرفی کند. اما در سیاست بینالملل، دولتها دوست دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند.
چین نفت ارزان ایران را میخواهد، اما طبیعی است که حاضر نباشد برای تهران هزینهای همسنگ منافع خودش پرداخت کند. گزارش رویترز نشان میدهد که سازوکار مبادله نفت و کالا، ضمن کمک به جمهوری اسلامی برای دور زدن محدودیتهای مالی، به چین نیز امکان دسترسی به نفت تخفیفخورده میدهد و شرکتها و بانکهای چینی را تا حدی از تبعات مستقیم این معاملات دور نگه میدارد.
در چنین رابطهای، سؤال مهم این نیست که آیا چین به ایران کمک میکند یا نه؛ سؤال این است که چه کسی قدرت چانهزنی بیشتری دارد؟
وقتی بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت یک کشور به یک خریدار وابسته باشد، قدرت مذاکره طبیعتاً در دو طرف مساوی نیست. تهران در شرایط تحریم، مشتریان محدودی دارد و برای دسترسی به منابع مالی و واردات نیز با محدودیت مواجه است. پکن اما گزینههای بیشتری پیش روی خود دارد.
بنابراین «نگاه به شرق» در عمل میتواند به وضعیتی منجر شود که جمهوری اسلامی برای حفظ جریان حداقلی تجارت، ناچار باشد خواستهها و ملاحظات چین را بیش از گذشته در محاسبات خود لحاظ کند.
از همینجاست که ادعای استقلال زیر سؤال میرود.
«اقتصاد مقاومتی» که ایران را گروگان یک قدرت خارجی کرده است
جمهوری اسلامی چهار دهه است که شعار استقلال سر میدهد؛ اما سیاست خارجی و اقتصادیاش امروز ایران را در یکی از شکنندهترین موقعیتهای اقتصادی تاریخ جمهوری اسلامی قرار داده است.
تحریمها قطعاً در این وضعیت نقش دارند، اما تحریم بهتنهایی توضیحدهنده همه مشکلات نیست. انتخابهای حکومت نیز اهمیت دارند: تنش دائمی با بخش بزرگی از اقتصاد جهان، محدود کردن روابط اقتصادی با غرب، فرار سرمایه، فساد، ناکارآمدی، انزوای بانکی و تکیه فزاینده بر شبکههای غیرشفاف تجاری.
نتیجه، اقتصادی است که برای فروش نفت به مشتری محدود وابسته شده و برای تأمین بسیاری از نیازهایش نیز باید به همان مسیر محدود متوسل شود.
این وضعیت را میتوان «اقتصاد مقاومت» نامید، اما برای مردم ایران معنای دیگری دارد: اقتصاد انتخابهای از دسترفته.
حکومتی که روزگاری وعده میداد ایران را به قدرتی مستقل و خودکفا تبدیل کند، اکنون برای حفظ جریان تجارت خارجی خود به سازوکارهای پیچیده و غیرشفاف متکی است؛ سازوکارهایی که در آنها درآمد نفتی ایران به اعتبار خرید از چین تبدیل میشود.در چنین شرایطی، ادعای «استقلال» بیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، به یک شعار سیاسی تبدیل شده است.مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی به چین وابسته شده است؛ مسئله عمیقتر این است که سیاستهای خود جمهوری اسلامی دامنه انتخابهای ایران را آنقدر محدود کرده که چین به یکی از معدود مسیرهای باقیمانده برای تجارت خارجی کشور تبدیل شده است.اگر استقلال اقتصادی به معنای داشتن انتخابهای متعدد، بازارهای متنوع، نظام بانکی سالم و امکان تعامل آزاد با جهان باشد، وضعیت امروز ایران فاصله زیادی با آن دارد.جمهوری اسلامی ممکن است همچنان از «مقاومت» سخن بگوید؛ اما صورتحساب این مقاومت را مردم ایران میپردازند. نفت کشور ارزانتر فروخته میشود، تجارت در مسیرهای غیرشفاف انجام میگیرد، اقتصاد از سرمایه و فناوری جهانی فاصله گرفته و در نهایت، کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان برای تأمین نیازهای خود به چند مسیر محدود وابسته شده است. و این، قطعا استقلال اقتصادی نیست. این وابستگی است که با نام مقاومت فروخته میشود.