«بعد از چند سال، ما به این بچهها یک عذرخواهی بدهکاریم؛ هیچ کاری براشون نتونستیم بکنیم، حتی برای خودم هم نتونستم.»
او از جوانی میگوید که اگر بیمار شود، توان رفتن به دکتر ندارد؛ ماههاست حسرت خرید یک موتور را دارد، تفریح و باشگاه رفتن برایش تبدیل به آرزو شده و حالا حتی خرید یک گوشی مناسب هم برایش به یک رؤیا تبدیل شده است.
یک جوان باید حساب کند که اگر دو سال از بهترین روزهای جوانیاش را فقط برای خرید گوشی پسانداز کند، شاید در نهایت بتواند یک گوشی ارزان و معمولی بخرد؛ آن هم با این نگرانی که مبادا گوشی خراب یا دزدیده شود.