مصداق هدایت
طی روزهای گذشته اخبار حملات هوایی، صدای انفجارهای مهیب و بیانیههای تند نظامی سراسر منطقه خلیج فارس، شبهجزیره عربستان و مرزهای غربی ایران را در بر گرفته است و همزمان بسیاری خود را برای شروع مجدد یک درگیری فراگیر میان تهران و واشنگتن آماده میکنند. از سوی دیگر، گزارشهای رسانهای و اظهارات مقامهای اسرائیل حاکی از آن است که ارتش اسرائیل و ایالات متحده خود را برای حملات و اقداماتی گسترده و تلافیجویانه علیه ایران آماده میکنند. در میانه این تحولات، این پرسش اساسی و نگرانکننده مطرح است که آیا ایران و ایالات متحده در آستانه ورود به یک جنگ خانمانسوز، تمامعیار و بیبازگشت دیگر قرار گرفتهاند، یا این رویدادهای روزهای اخیر، آخرین چانهزنیهای خونین روی گسلهای یک بنبست راهبردی است؟
این در حالی است که با گذشت بیش از پنج ماه از شروع درگیریها در خاورمیانه، جنگ دیگر احتمالی دوردست یا یک تهدید انتزاعی روی کاغذ نبوده بلکه به واقعیت روزمره و ملموس زندگی مردم کشورمان تبدیل شده است؛ از جزیره قشم در آبهای گرم خلیج فارس تا اربیل عراق، پایگاههای آمریکا در کویت و آبراهه بحرانی بابالمندب، خطوط درگیری بیش از هر زمان دیگری درهمتنیده و مشتعل شده است.
وقتی جنگ به خانه مردم میرسد
گزارشهای روزهای اخیر نشان میدهد که خشونتها از مرحله درگیری صرفا نظامی یا نبردهای نیابتی محدود عبور کرده و مستقیماً زیرساختهای کلیدی، مناطق مرزی و متأسفانه مناطق مسکونی غیرنظامی را هدف قرار داده است. حملات آمریکا به جزیره استراتژیک قشم، نقطهای عطف و بسیار دردناک در این سلسله درگیریها به شمار میرود. بنا به گزارشها، چندین غیرنظامی طی حملات اخیر آمریکا کشته شدهاند. در عین حال، وضعیت در بخشهای جنوبی کشور برای مردم چنان غیرقابلتحمل شده که بسیاری در فکر مهاجرت از این مناطق هستند، مناطقی که حتی پیش از وقوع جنگ نیز از محرومیتهای گسترده رنج میبرندند.
تصاویر مخابرهشده از عملیات نجات آواربرداری و اخبار کشته شدن سه عضو یک خانواده در جریان حملات هوایی آمریکا به منازل مسکونی در قشم، به همراه گزارشها از آسیبها در میناب و لامرد، نشان میدهد که هزینه اصلی این تقابل مستقیماً بر دوش غیرنظامیانی بار میشود که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای نظامی و سیاسی کلان ندارند.
در پاسخ به حملات آمریکا، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از چهرههای کلیدی حاکمیت، در شبکه ایکس مدعی شد که آمریکا شکستهای میدانی خود را با ریختن خون بیگناهان جبران میکند و «تاوان خواهد داد.» این در حالی است که ارتش جمهوری اسلامی نیز بامداد جمعه 31 چوئیه با صدور بیانیهای رسمی از آغاز «بیستوهفتمین مرحله از عملیات صاعقه» خبر داد. بر اساس این بیانیه، موضع و پایگاه هوایی «احمد الجابر» آمریکا در کویت هدف پهپادهای انهدامی ایران قرار گرفت. ارتش ایران مدعی شد که آشیانه جنگندهها، سامانههای ارتباط ماهوارهای و انبارهای تجهیزات این پایگاه را به دلیل نقش آن در پروازهای نظارتی و تهاجمی علیه قشم هدف قرار داده است.
تحولات اخیر در حالی صورت میگیرد که پیشتر، ایران مدعی نابودی جنگندههای اف-35 آمریکا شده بود. از سوی مقابل، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) با صدور بیانیهای صریح، ادعاهای سپاه پاسداران در این رابطه را «نادرست» و جنگ روانی خواند. سنتکام تاکید کرد که در حملات اخیر هیچ هواپیمای آمریکایی، از جمله جنگندههای پیشرفته اف-35 آسیب ندیده و اکثر موشکها و پهپادهای شلیکشده از سوی ایران طی روزهای اخیر رهگیری شدهاند. سنتکام همچنین ادعای ناامن بودن کامل تنگه هرمز را رد کرد و اعلام کرد که بیش از ۲۰ ناو جنگی، صدها فروند هواپیما و هزاران نیروی آمریکایی همچنان در حال اجرای کامل محاصره دریایی هستند.
تعمیق بحران داخلی
ابعاد این تقابل اکنون از حوزه نظامی فراتر رفته و شریانهای زیستی و ساختار اقتصادی ایران را مستقیماً هدف گرفته است. در بعد داخلی، پس از حملات متقابل به پالایشگاههای گازی کشور، ناکارآمدی و ناترازیهای کهنه انرژی به اوج خود رسیده است؛ تا جایی که محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، صراحتاً اعلام کرد کشور با کسری روزانه ۱۰۰میلیون مترمکعب گاز در زمستان مواجه خواهد شد. در بعد بینالمللی نیز، وزارت دارایی آمریکا با اعمال تحریمهای جدید علیه شبکه پشتیبانی «ماهانایر» در چین، روسیه و هند، فشارهای خفهکننده اقتصادی را تشدید کرده است؛ اقدامی که به گفته اسکات بسنت، وزیر دارایی آمریکا، هدف آن قطع کامل دسترسی تسهیلکنندگان مالی و لجستیکی سپاه پاسداران به نظام مالی بینالمللی است.
از سوی دیگر، سرایت سرکش آتش جنگ به کشورهای همسایه با حمله پهپادی به بندر دمیاط مصر و آسیب به شناورهای گازی، عبدالفتاح سیسی را مجبور به هشدار جدی درباره تشدید تنشها کرد تا مشخص شود این مناقشه پنجماهه که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، عملاً کشورهای منطقه از عربستان و اردن تا عراق و مصر را درگیر کرده است.
گسترش جبههها: از کردستان عراق تا بابالمندب
همزمان با این تحولات و طی روزهای اخیر رسانهها از حملات گسترده جمهوری اسلامی به اربیل عراق خبر دادند. این انفجارها مقر گروههای کرد مخالف حکومت ایران را هدف قرار دادند که نشاندهنده تلاش تهران برای پاکسازی حاشیههای امنیتی خود در میان بحران موجود است. از سوی دیگر، در بحر الأحمر و تنگه بابالمندب، عربستان سعودی روز پنجشنبه رسماً از تشکیل یک «ائتلاف دفاع دریایی» خبر داد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که شورشیان حوثی مورد حمایت ایران تحریم دریایی علیه عربستان را اعلام کرده و مدعی حمله به نفتکشها و زیرساختهای نفتی این کشور شدند. این اقدام بهخوبی نشان از آن دارد که ریاض دیگر تحمل اختلال در مسیرهای صادرات انرژی خود را ندارد.
کانون بحران؛ چرا ماشین جنگ متوقف نمیشود؟
پرسش اساسی در این میانه این تحولات این بوده که آیا درگیریهای فعلی بار دیگر به یک جنگ همهجانبه تبدیل خواهد شد یا خیر. برای یافتن پاسخ این مسئله باید این نکته را مد نظر قرار داد که جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته، بقای سیاسی و عقیدتی خود را به دو مؤلفه اساسی گره زده است: «دشمنی و تقابل ساختاری با آمریکا» و «توسعه عمق راهبردی و گروههای نیابتی در منطقه». با این وجود، تحولات اخیر این دو ستون را به شدت متزلزل کرده است. ضربات سنگینی که طی ماههای گذشته به ساختار گروههای نیابتی وارد شده و تضعیف موقعیت منطقهای تهران، حاکمیت را در وضعیتی قرار داده که احساس میکند هرگونه عقبنشینی دیپلماتیک یا نظامی، به معنای اعتراف به شکست کامل و در نتیجه فروپاشی دومینووار اقتدار در داخل کشور خواهد بود.
به همین خاطر، نظام حاکم بر ایران ترجیح میدهد با اتخاذ استراتژی فراگیرسازی بحران، منطقه را در حالت ناامنی دائم نگه دارد. از این منظر، حکومت ایران بر این باور است که با ایجاد انگیزه ناامنی اقتصادی برای جهان (از طریق مسدودسازی خطوط کشتیرانی، حمله به نفتکشها و ایجاد نوسان در بازار نفت)، میتواند طرف مقابل را مجبور به پذیرش شرایط خود یا عقبنشینی کند.
اما از یاد نباید برد که این محاسبه ضربهای جبرانناپذیر به امنیت ملی ایران زده است. برخلاف تصور مقامات تهران که نبرد را یک بازی برد-برد علیه آمریکا میبینند، نتیجه واقعی این سیاست، انزوای مطلقا کامل ایران، فروپاشی اقتصادی بیشتر و تبدیل خاک کشور به سیبل حملات مستقیم هوایی قدرتمندترین ارتش جهان بوده است.
نکته مهم دیگر شکاف عمیق میان ادبیات تهاجمی حکومت و واقعیت تلخ زندگی مردم عادی است. در حالی که مسئولان از «سیلی زدن به آمریکا» و «تاوان گرفتن» میرانند، مردم جزیره قشم، شهروندان میناب، لامرد، خوزستان و سراسر ایران باید تاوان مستقیم این سیاستها را بدهند. قطعی اینترنت، قطعی برق، سردرگمی، آوارگی و کشته شدن افراد بیگناه در زیر آوار منازل مسکونی، نتیجه مستقیم تبدیل کردن جغرافیا و زیرساختهای کشور به میدان رزمنماییهای ایدئولوژیک است. به بیان دیگر، سیاست خارجی خصومتمحوری که سالها به نام ایجاد امنیت و بازدارندگی سرلوحه ایئولوژی نظام حاکم قرار گرفته بود، اکنون کارکرد واقعی خود را نمایان ساخته است: جلب جنگ به داخل مرزهای ایران و ویرانی زیرساختهای حیاتی کشور.
ارزیابی سناریوها
با در نظر گرفتن تحولات اخیر، پاسخ به این سوال کلیدی که «آیا ایران و آمریکا به سمت یک جنگ گسترده و تمامعیار پیش میروند؟» آنچنان ساده نخواهد بود. تا جایی که به سناریوهای مشابه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ (ورود نیروی زمینی و تسخیر فیزیکی پایتخت) مربوط میشود، احتمال وقوع چنین احتمالی آنچنان بالا به نظر نمیرسد. ایالات متحده و متحدانش تمایلی به ورود به یک باتلاق زمینی جدید در خاورمیانه ندارند وهزینههای انسانی، مالی و سیاسی چنین جنگی برای واشنگتن منطقی نیست.
اما احتمال پیادهسازی سناریوی جنگ فرسایشی شدید و ویرانگر همچنان بسیار محتمل به نظر میرسد. در این سناریو، تداوم جنگ گسترده، تشدید موج حملات هوایی، موشکی، پهپادی، نابودی زیرساختهای نظامی و اقتصادی، و محاصره کامل دریایی به احتمال بالا آینده نزاع فعلی را شکل خواهد داد. در این چنین موقعیتی، آمریکا این امکان را داشته که فشار خود را بر تهران حفظ کرده و همزمان و در صورت لزوم، گزینه دیپلماسی را نیز روی میز نگاه دارد.
احتمال وقوع این سناریو خود برآمده از این نکته است که از قرار معلوم، تهران و واشنگتن دو دیدگاه کاملا متفاوت به درگیریهای فعلی دارند؛ از یک سو، جمهوری اسلامیمعتقد است با شلیک موشک و ضربه به پایگاههای آمریکا در کویت یا بستن تنگه هرمز، آمریکا را فرسوده خواهد کرد؛ در مقابل، آمریکا بر این باور است که با نابودی کامل توان دفاعی، پدافندی و نیروی دریایی ایران، تهران را به زانو درخواهد آورد. این دایره معیوب تا زمانی که یکی از طرفین ضربهای فلجکننده نخورد، توقفپذیر نیست. با این همه، اقدام اخیر عربستان سعودی در تشکیل ائتلاف دریایی و همکاری پایگاههای کشورهای خلیج فارس با آمریکا نشان میدهد که رفتارهای جمهوری اسلامی باعث شده حتی همسایگان عرب نیز رسماً در جبهه مقابل ایران قرار گیرند.
فرسایش در سایه اشتباهات محاسباتی
با وجود تلاشهای پنهانی کشورهای منطقه برای جلوگیری از انهدام کامل، یک مانع بنیادی بر سر راه صلح وجود دارد: گره خوردن بازی استراتژیک طرفین. راهبرد سپاه پاسداران بر «تابآوری» استوار شده است؛ فرمولی ساده که میگوید برای اعلام پیروزی، صرفاً کافی است ساختار حاکمیت دوام بیاورد و نابود نشود. در مقابل، واشنگتن جز تشدید بمبارانها به امید تسلیم تهران، هیچ الگوی جایگزینی ارائه نکرده است. در این نبرد فرسایشی، اگرچه اقتصاد ایران شدیداً آسیب دیده، اما حاکمیت بر این فرضیه حساب کرده است که با تداوم ناامنی در تنگه هرمز و ضربه به تجارت جهانی، فشار بینالمللی بر دونالد ترامپ برای پذیرش توافقی به نفع ایران افزایش خواهد یافت؛ توافقی که پذیرش آن برای رئیسجمهور آمریکا به منزله یک شکست سنگین سیاسی خواهد بود. در این میان، تنها عاملی که در محاسبات هر دو طرف نادیده گرفته شده، تحمل مردمی است که زیر بار فروپاشی اقتصادی، قطعی انرژی و سایه مستمر نبرد، تاوان این بنبست راهبردی را میپردازند.
در نهایت، چهبسا بتوان گفت که درگیری گسترده فعلی میان ایران و آمریکا میتواند حتی ابعاد جدیتری نیز به خود گرفته و خسارتهای آن به صورت پلکانی افزایش یابد. ادامه این مسیر خطرناک، نه به پیروزی ایدئولوژیک تهران خواهد انجامید و نه به یک استقرار سریع دموکراسی؛ بلکه نتیجه آن، تخریب کامل زیرساختهای اقتصادی، انرژی و دفاعی ایران، و تحمیل فقر و ناامنی بیشتر بر جامعه ایران خواهد بود.