اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
در حالی که خاورمیانه در یکی از بحرانیترین دورانهای تاریخی خود به سر میبرد، اقدامات اخیر دستگاههای رسانهای و امنیتی جمهوری اسلامی نشاندهنده فصلی نوین و بیپروا در استراتژی «صدور ناامنی» است که این بار مستقیماً کانون خانواده مقامات ارشد ایالات متحده و رهبران جهان را هدف قرار داده است. انتشار ویدیوی جنجالی خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که در آن با جزئیاتی دقیق به آموزش نحوه ترور ملانیا ترامپ، همسر رئیسجمهوری آمریکا پرداخته شده، تنها بخشی از یک ساختار سازمانیافته است که دهههاست بقای خود را در گرو ایجاد وحشت در مقیاس جهانی میبیند. این اقدامات که تحت لوای «خونخواهی» و «انتقام» توجیه میشوند، در حالی صورت میگیرند که مردم ایران، به عنوان اصلیترین گروگانهای این سیاستها، بیشترین آسیب را از تخریب وجهه بینالمللی خود و انزوای تحمیلی متحمل میشوند.
این ویدیوی دو دقیقهای منتشر شده توسط تسنیم که مدعی است اطلاعات آن حاصل «استخراج از شبکههای امنیتی ناشناس و تصاویر ماهوارهای» است، در واقع مجموعهای از دادههای عمومی را به عنوان اهداف عملیاتی بازتعریف کرده است. معرفی فروشگاههای لوکس منهتن مانند «برگدورف گودمن» و «ساکس فیفت اونیو» به عنوان نقاطی برای انجام عملیات تروریستی توسط افرادی که حکومت آنها را «آزادیخواهان جهان» مینامد، نشاندهنده تغییر لحن رسمی تهران از دیپلماسی به تروریسم عریان رسانهای است. این رویکرد نه تنها یک تهدید امنیتی، بلکه یک خودکشی سیاسی برای کشوری است که حاکمانش آگاهانه نام ایران را با واژههایی چون «جوخههای مرگ» و «تروریسم دولتی» گره میزنند تا در سایه این بحرانسازی، بقای خود را تضمین کنند.
از لفاظیهای رسانهای تا نقشههای عملیاتی در خاک آمریکا
این نخستین بار نیست که مقامات تهران و رسانههای وابسته به سپاه پاسداران، خانواده ترامپ را هدف تهدیدات مستقیم قرار میدهند. پیش از این، نیویورکپست در گزارشی مفصل از بازداشت محمدباقر سعد داوود سعدی، یک عامل مرتبط با سپاه در ترکیه خبر داده بود که نقشه دقیقی برای ترور ایوانکا ترامپ، دختر رئیسجمهوری آمریکا، طراحی کرده بود. او در پیامهای خود اعلام کرده بود که «کاخها و سرویسهای مخفی» نمیتوانند مانع از انتقام آنها شوند. این زنجیره از تهدیدات که از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی آغاز شد و پس از مرگ علی خامنهای در درگیریهای اخیر به اوج خود رسیده است، نشاندهنده یک بنبست استراتژیک برای حکومتی است که تنها راه خروج از بحرانهای داخلی خود را در فرافکنی و ایجاد بحرانهای امنیتی در خارج از مرزها میبیند.
به گزارش سیانان، سرویسهای اطلاعاتی ایالات متحده در هفتههای اخیر اطلاعاتی را دریافت کردهاند که نشان میدهد تهران در حال بررسی طرحهای جدیدی برای حذف فیزیکی مقامات ارشد آمریکایی است. این تهدیدات باعث شده تا سطح امنیت در اطراف دونالد ترامپ و اعضای خانوادهاش به شدت افزایش یابد. نکته حائز اهمیت این است که این اقدامات در حالی صورت میگیرد که جمهوری اسلامی در مجامع بینالمللی مدعی پیگیری حقوقی پروندههای خود است، اما در عمل، رسانههایی چون تسنیم و همشهری را به عنوان بازوهای تحریک به جنایت به کار میگیرد. این تناقض میان گفتار دیپلماتیک و رفتار تروریستی، هزینههای سنگینی را بر دوش ملت ایران بار کرده است که هیچ نقشی در تدوین این سیاستهای خصمانه ندارند.
اسارت ملت ایران در چنگال ماجراجوییهای حکومتی
مسئله بنیادین و تراژیک در این میان، هزینه سنگینی است که مردم ایران بابت این رفتارهای شبهگروهکی پرداخت میکنند. در حالی که مقامات جمهوری اسلامی مدعی هستند این تهدیدات «خواست ملت» است، واقعیتهای جامعه ایران نشاندهنده شکافی عمیق میان خواستههای مردم و رویکردهای حکومت است. اکثریت قاطع مردم ایران نه تنها خواهان جنگ و ترور نیستند، بلکه خود قربانی اول رفتارهای سرکوبگرانه همین نهادهای نظامی در داخل کشورند. مردم ایران اکنون شاهد آن هستند که یک اقلیت تندرو که کشور را به اسارت گرفته، آینده نسلهای بعدی را با این ماجراجوییها به حراج گذاشته است. این کار همان گروهکهای کوچکی است که ایران را به اسارت در آوردهاند و آثار اقدامات جنگطلبانه آنها تا دههها دامنگیر مردم ایران خواهد بود.
این ماجراجوییها وجهه تاریخی و فرهنگی ملتی را مخدوش میکند که همواره به صلحطلبی و تمدنسازی شناخته میشد، اما اکنون نامش در صدر فهرستهای ترور و در کنار واژههایی چون «جوخههای انتقام» قرار میگیرد. انزوای پاسپورت ایرانی، محدودیتهای گسترده برای دانشجویان و تجار در خارج از کشور و تبدیل شدن به یک «دولت مطرود» در افکار عمومی جهان، همگی نتیجه مستقیم سیاستهایی است که ترور را به عنوان ابزار دیپلماسی برگزیده است. مردم ایران در حالی اسیر این حکومت شدهاند که نه از این ایدههای ماجراجویانه دفاع میکنند و نه خواهان تقابل با جهان هستند، اما وجهه آنها توسط حکومتی که مدعی نمایندگی آنهاست، در حال نابودی است.
واکنشهای قاطع بینالمللی و خطر درگیری نظامی تمامعیار
دونالد ترامپ نیز در واکنش به این تهدیدات صراحتاً اعلام کرده است که در صورت وقوع هرگونه حملهای، ایالات متحده نظام ایران را «از روی زمین محو خواهد کرد». او با اشاره به آمادگی هزاران موشک برای شلیک، تاکید کرده که هرگونه تهدید علیه رئیسجمهوری آمریکا با واکنشی در ابعاد ملی روبرو خواهد شد. این سطح از تنش، ایران را در لبه پرتگاهی قرار داده است که مسبب اصلی آن، نه اراده ملی مردم ایران، بلکه تصمیمات انتحاری مقامات جمهوری اسلامی و رسانههای وابسته به سپاه پاسداران است. در واقع، حکومت با استفاده از جان و مال مردم ایران به عنوان سپر بلا، در حال قمار بر سر سرنوشت یک ملت است.
در اروپا نیز وضعیت به همین ترتیب بحرانی است. روزنامه همشهری، ارگان رسانهای شهرداری تهران، با انتشار اینفوگرافی موسوم به «فهرست انتقام»، نام ۱۳ مقام ارشد بینالمللی از جمله صدراعظم آلمان، نخستوزیر بریتانیا و نخستوزیر ایتالیا را در لیست ترور قرار داده است. این اقدام باعث شده تا نهادهای امنیتی در برلین، لندن و رم سطح هشدارهای حفاظتی را به بالاترین میزان برسانند. دولت آلمان اعلام کرده که اگرچه به این تبلیغات اعتبار نمیبخشد، اما تمامی نشانههای جاسوسی و آمادهسازی حملات در خاک خود را با دقت زیر نظر دارد. انتشار این فهرستها یعنی جمهوری اسلامی دایره تهدیدات خود را به تمامی کشورهایی که با سیاستهایش مخالفت میکنند، گسترش داده است.
سوابق جمهوری اسلامی در استفاده از باندهای تبهکار برای اجرای ترورها در اروپا، باعث شده تا سرویسهای اطلاعاتی غربی تهدیدات رسانهای اخیر را بسیار جدی بگیرند. پروندههایی همچون تلاش برای حمله به مراکز یهودی در آلمان که ریشه در نهادهای دولتی ایران داشت، گواهی بر این مدعاست که تهران از فضای دموکراتیک اروپا برای پیشبرد اهداف تروریستی خود سوءاستفاده میکند. این رفتارها عملاً راه را بر هرگونه تعامل سازنده با جهان بسته و ایران را به یک جزیره منزوی تبدیل کرده است. در این میان، ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز تحت فشارهای امنیتی و روانی ناشی از این سیاستها قرار گرفتهاند و وجهه آنها به عنوان شهروندانی صلحجو زیر سایه تهدیدات حکومتی قرار گرفته است.
میراث خونخواهی و جانشینی در سایه تروریسم دولتی
نکته کلیدی در این گزارشها، نقش مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید است که در نخستین پیامهای خود پس از مرگ پدرش، بر طبل انتقام کوبیده است. او با بیان اینکه «انتقام خواست ملت ما است و افرادی که نامشان در این فهرست قرار دارد هرگز مرگی آرام در بستر نخواهند داشت»، مسیر رادیکالتری را برای آینده جمهوری اسلامی ترسیم کرده است. این رویکرد نشان میدهد که هسته سخت قدرت در ایران قصد ندارد از سیاستهای تنشزا عقبنشینی کند، حتی اگر این کار به قیمت نابودی کامل زیرساختهای کشور در یک جنگ احتمالی تمامعیار تمام شود. این پیامها بیانگر آن است که دستگاه حاکمه، ترور را به عنوان بخشی از هویت وجودی خود برگزیده است.
شعار «یا لثارات خامنهای» که بر صفحات روزنامههای حکومتی نقش بسته، در واقع اعلام جنگی علیه نظم جهانی است. این جریان تندرو با گروگان گرفتن منابع ملی و اعتبار بینالمللی ایران، سعی دارد بقای خود را در فضای بحران دائم تضمین کند. اما واقعیت این است که این مسیر، تنها به ویرانی بیشتر و تعمیق کینه جهانی نسبت به حکومتی میانجامد که میان خود و مردمش دیواری بلند از خون و ترور بنا کرده است. مقامات جمهوری اسلامی با این اقدامات، نه تنها امنیت جهان را تهدید میکنند، بلکه بزرگترین خیانت را در حق ملتی مرتکب میشوند که نامش را به ناحق در کنار تروریسم و جنایت قرار دادهاند.
ملتی در انتظار رهایی از اسارت
اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی، از اوایل انقلاب ۵۷ تا به امروز، همواره به عنوان ابزاری برای باجخواهی و تثبیت قدرت مورد استفاده قرار گرفته است. اما تفاوت دوران کنونی در این است که آگاهی جهانی نسبت به تفکیک میان «مردم ایران» و «حکومت ایران» افزایش یافته است. با این حال، تا زمانی که این گروهکهای کوچک قدرت را در دست دارند و از رسانههای رسمی برای آموزش قتل و ترور استفاده میکنند، سایه شوم تروریسم بر سر نام ایران باقی خواهد ماند و هزینههای آن را مردمی خواهند پرداخت که تنها آرزویشان زندگی در صلح، آزادی و کرامت انسانی است.
آثار اقدامات جنگطلبانه این نهادها تا دههها بر پیشانی تاریخ ایران باقی خواهد ماند و بازسازی اعتباری که با انتشار فیلمهای آموزش ترور و لیستهای مرگ تخریب شده، وظیفهای بس دشوار برای آیندگان است. ایران امروز، کشوری است که توسط حاکمانش به اسارت درآمده و وجهه جهانیاش وجهالمصالحه بقای یک ایدئولوژی قرار گرفته است. برای رهایی از این تصویر سیاه، راهی طولانی در پیش است، اما نخستین گام، آگاهی جهانی از این واقعیت است که آنچه از تریبونهای تهران شنیده میشود، صدای مردم ایران نیست، بلکه صدای حکومتی است که برای ماندن، حاضر است تمام جهان و ملت خود را به آتش بکشد.
پیامدهای بلندمدت برای جایگاه بینالمللی ایران
تداوم این سیاستها نه تنها در کوتاه مدت خطر درگیری نظامی را افزایش میدهد، بلکه در بلندمدت جایگاه ایران را در ساختار قدرت جهانی به شدت تضعیف میکند. زمانی که خبرگزاری رسمی وابسته به سپاه، آموزش آلوده کردن لباسها به مواد سمی را منتشر میکند، در واقع تمام پروتکلهای امنیتی و بهداشتی بینالمللی را به چالش میکشد. این اقدامات باعث میشود که حتی در صورت تغییرات سیاسی در آینده، بازگشت ایران به جامعه جهانی و جلب اعتماد سرمایهگذاران و دولتها سالها به طول انجامد. مردم ایران که همواره به مهماننوازی و فرهنگ غنی خود افتخار کردهاند، اکنون با حکومتی روبرو هستند که فرهنگ «جوخههای ترور» را جایگزین دیپلماسی کرده است.
گزارشهای رسانههای بینالمللی و واکنشهای تند مقامات غربی نشان میدهد که جهان دیگر تحمل بازیهای دوگانه تهران را ندارد. اگر مقامات جمهوری اسلامی به دنبال اجرای تهدیدات خود باشند، نه تنها خود، بلکه تمام زیرساختهای حیاتی کشوری را که به اسارت گرفتهاند، در معرض نابودی قرار میدهند. این مسئولیت تاریخی بر عهده جامعه جهانی است که با فشار بر حاکمان فعلی، مانع از آن شود که اقدامات یک گروه تندرو، منجر به فاجعهای انسانی برای ملت ایران و بیثباتی پایدار در جهان شود. ایران شایسته جایگاهی بسیار فراتر از «کانون تهدیدات تروریستی» است و این تنها با پایان یافتن ماجراجوییهای حکومتی میسر خواهد شد.