اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
روزگاری کتاب، سینما، تئاتر و موسیقی بخشی از زندگی روزمره طبقه متوسط ایران بود. خانوادهها برای خرید کتاب، رفتن به سینما یا تماشای یک نمایش تئاتر برنامهریزی میکردند و هنرمندان، با وجود همه محدودیتها، هنوز به تداوم فعالیت خود امیدوار بودند. اما امروز، در شرایطی که تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی بر زندگی میلیونها ایرانی سایه انداخته، فرهنگ بیش از هر زمان دیگری به کالایی لوکس تبدیل شده است؛ کالایی که بسیاری از شهروندان دیگر توان پرداخت هزینه آن را ندارند.
شاید در نگاه نخست، بحران فرهنگ در مقایسه با مشکلاتی مانند تورم، بیکاری یا مسکن، مسئلهای درجه دوم به نظر برسد. اما واقعیت این است که افول فعالیتهای فرهنگی، نه صرفاً نتیجه بحران اقتصادی، بلکه نشانهای از فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش کیفیت زندگی در یک جامعه است.
جامعهای که در آن کتاب، هنر و اندیشه از سبد مصرف خانوار حذف میشود، در بلندمدت با چالشهایی فراتر از اقتصاد روبهرو خواهد شد.
فرهنگ؛ نخستین قربانی فشار معیشت
در سالهای اخیر، افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، اجاره مسکن و هزینههای درمان، بسیاری از خانوادهها را ناچار کرده است اولویتهای خود را تغییر دهند. در چنین شرایطی، خرید کتاب، حضور در کنسرت، تماشای فیلم در سینما یا رفتن به تئاتر، دیگر ضرورتی برای بسیاری از شهروندان محسوب نمیشود؛ بلکه به هزینهای قابل حذف تبدیل شده است.
این تغییر، تنها به کاهش فروش کتاب یا افت فروش بلیت سینما محدود نمیشود. کاهش تقاضا، مستقیماً بر تولید آثار فرهنگی نیز اثر گذاشته است. ناشران با تیراژهای پایینتر کتاب منتشر میکنند، تهیهکنندگان سینما برای تأمین سرمایه با دشواری بیشتری روبهرو هستند و بسیاری از گروههای تئاتری فعالیت خود را متوقف کرده یا به اجراهای محدود بسنده میکنند.
در چنین فضایی، هنرمند بیش از آنکه دغدغه خلق اثر داشته باشد، ناچار است برای ادامه فعالیت اقتصادی خود بجنگد. نتیجه، کاهش تنوع آثار، افت کیفیت تولید و کوچکتر شدن بازار فرهنگ است.
وقتی محدودیتها با بحران اقتصادی جمع میشوند
مشکلات اقتصادی تنها عامل تضعیف فضای فرهنگی ایران نیست. بسیاری از فعالان حوزه فرهنگ سالهاست از محدودیتهای اداری، روندهای پیچیده صدور مجوز و فضای نامطمئن برای فعالیت هنری سخن میگویند. هنگامی که این محدودیتها با فشار اقتصادی ترکیب میشود، هزینه تولید و انتشار آثار فرهنگی بیش از گذشته افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، بخشی از هنرمندان تصمیم به مهاجرت میگیرند، برخی فعالیت حرفهای خود را کنار میگذارند و گروهی دیگر تلاش میکنند آثار خود را در خارج از چرخه رسمی تولید و توزیع عرضه کنند.
پیامد این روند، صرفاً خروج چند هنرمند یا تعطیلی چند مؤسسه فرهنگی نیست. آنچه به تدریج تضعیف میشود، ظرفیت تولید اندیشه، گفتوگو و خلاقیت در جامعه است؛ سرمایهای که جایگزینی آن بهسادگی ممکن نیست.
جامعهای که فرهنگ را از دست میدهد، چه چیزی بدست آورده است؟
کاهش مصرف فرهنگی، تنها به معنای کمتر خواندن کتاب یا کمتر رفتن به سینما نیست. فرهنگ، بستری برای شکلگیری گفتوگو، نقد، همدلی و بازاندیشی اجتماعی است. هرچه این فضا محدودتر شود، جامعه نیز از امکان گفتوگوی سازنده و تحمل دیدگاههای متفاوت فاصله میگیرد.
از سوی دیگر، اقتصاد فرهنگ نیز بخشی از اقتصاد ملی است. صنعت نشر، سینما، موسیقی، هنرهای تجسمی و تئاتر، هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکنند. کوچک شدن این بخش، به معنای کاهش فرصتهای شغلی، فرار سرمایه انسانی و از دست رفتن ظرفیتهای اقتصادی است؛ ظرفیتی که در بسیاری از کشورها به یکی از موتورهای رشد اقتصادی تبدیل شده است.
شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا سیاستگذاران، فرهنگ را همچنان هزینهای قابل حذف میدانند یا آن را سرمایهای راهبردی برای آینده کشور تلقی میکنند. تا زمانی که پاسخ عملی به این پرسش روشن نباشد، احتمالاً روند کوچکتر شدن فضای فرهنگی ادامه خواهد یافت.
فرهنگ، آخرین دغدغه جامعه نیست؛ بلکه یکی از نخستین قربانیان بحرانهای اقتصادی و مدیریتی است. جامعهای که در آن شهروندان برای تأمین نیازهای اولیه خود میجنگند، طبیعی است که هنر و کتاب را از سبد زندگی حذف کنند. اما حذف فرهنگ، در نهایت تنها به زیان هنرمندان نیست؛ بلکه به زیان جامعهای است که فرصت اندیشیدن، گفتوگو و خلاقیت را به تدریج از دست میدهد.
شاید بازسازی اقتصاد بدون بازسازی فرهنگ ممکن باشد، اما تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که توسعه پایدار، بدون جامعهای پویا، خلاق و برخوردار از حیات فرهنگی، دستیافتنی نخواهد بود.
5