خانه پیشنهاد هم‌وطن چرا نان و رفاه مردم فدای ماجراجویی‌های نظام می‌شود؟

صداهای ناشنیده مردم در معرکه‌گیری پرهزینه حاکمیت

چرا نان و رفاه مردم فدای ماجراجویی‌های نظام می‌شود؟

اظهارات اخیر مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، پرده از واقعیتی تلخ برداشت که سال‌هاست مردم ایران با پوست و گوشت خود آن را احساس می‌کنند.

آوا مهرگانی

اظهارات اخیر مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، پرده از واقعیتی تلخ برداشت که سال‌هاست مردم ایران با پوست و گوشت خود آن را احساس می‌کنند: بار سنگین مالی و هزینه‌های روانی معرکه‌گیری‌های منطقه‌ای و نظامی جمهوری اسلامی، مستقیماً از جیب مردم و سفره‌های خالی‌شان پرداخت می‌شود. چمران با لحنی کاملاً عادی اعلام کرده است که در صورت ادامه شرایط جنگی، بودجه بنیادی‌ترین خدمات شهری مانند آسفالت معابر، جدول‌سازی و ترمیم فضاهای عمومی حذف خواهد شد تا منابع صرف «اولویت‌های ضروری» شود. اما سوال اساسی اینجاست: کدام اولویت‌ها؟ و چرا هزینه این سیاست‌ها باید بر دوش شهروندی بار شود که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان نظامی ندارد؟

سقوط خدمات شهری و زیرساخت‌ها در سراسر کشور
سخنان رئیس شورای شهر پایتخت، صرفاً یک تصمیم مدیریتی ساده در سطح تهران نیست؛ بلکه نمایی از وضعیت کلی اداره کشور در سایه تنش‌های پرتکرار نظامی است. در شرایطی که کلان‌شهرهای ایران با ابربحران‌هایی نظیر فرسودگی شدید زیرساخت‌ها، کمبود شدید حمل‌ونقل عمومی، آلودگی هوای کشنده و نشست زمین دست‌پنجره نرم می‌کنند، در حالی که مردم گرفتار نبود حداقل‌های زندگی مثل آب و برق بوده و نگران‌اند که بار تصمیمات جدید بنزینی دولت چقدر سفره‌شان را کوچک‌تر می‌کند؛ قرار است همین بودجه‌های اندک عمرانی نیز بلعیده شوند.
وقتی پایتخت کشور با بودجه‌های هنگفت خود توان نگهداری معابر و ارائه ساده‌ترین خدمات شهری را از دست می‌دهد، وضعیت شهرهای کوچک‌تر و مناطق محروم کاملاً مشخص است. سال‌هاست که پروژه‌های توسعه‌ای، بیمارستان‌سازی، نوسازی مدارس و مهار بحران‌های زیست‌محیطی به دلیل کمبود بودجه معطل مانده‌اند؛ حال آنکه منابع مالی کشور در کانال‌های عریض و طویل دستگاه‌های نظامی و تبلیغاتی پمپاژ می‌شوند.

«حمایت از مردم» یا دست‌اندازی بیشتر به سفره‌های خالی؟
بخش دیگری از سخنان چمران به لایحه‌ای تحت عنوان «حمایت از مردم در جنگ» و بررسی احداث پناهگاه‌ها اختصاص داشت. او مدعی شده که نگاه شورا نظامی نیست و هدف، نپذیرفتن مخاطرات نظامی در مناطق مسکونی است. اما واقعیت میدانی و تجربه تاریخی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که ادبیات «حمایت از مردم» در سیستم حکمرانی فعلی، معمولاً پوششی برای جبران کسری بودجه و توجیه بحران‌های ساختاری است.
جامعه‌ای که در تحت فشار تورم بی‌سابقه، افت شدید ارزش پول ملی و سقوط قدرت خرید قرار دارد، اکنون باید تاوان اقتصادی سایه دائم جنگ را هم بدهد. دولت و نهادهای عمومی به‌جای کاهش هزینه‌های غیرضروری نهادهای ایدئولوژیک و دستگاه‌های عریض و طویل حاکمیتی، دیواری کوتاه‌تر از حقوق اولیه شهروندان پیدا نکرده‌اند. ساخت پناهگاه و تدابیر دفاعی بدون شک در هر جامعه‌ای حائز اهمیت است، اما مسئله اصلی اینجاست که چرا کشوری با سرمایه‌های عظیم نفت و گاز، باید به نقطه‌ای برسد که برای اداره روزمره شهرهایش بین «آسفالت خیابان» و «امنیت ابتدایی» دست به انتخاب بزند؟ اصلا چرا مملکت درگیر جنگ شده، در حالی که می‌شد با مذاکره و دیپلماسی، آشتی با دنیا و سازگاری با غرب ، همچنین با دست بر داشتن از سر منطقه و عدم دخالت مسائل آن از جمله جنگ اعراب و اسرائیل از رسیدن به این نقطه پرهیز کرد.
اقتصاد تحت تحریم و فاکتوری که مردم می‌پردازند
تحولات جاری و تنش‌های مستمر در سطح منطقه، اقتصاد ایران را در حالت انقباض شدید و بلاتکلیفی مزمن قرار داده است. سرمایه‌گذاری خارجی به صفر نزدیک شده، خروج سرمایه سرعت گرفته و شاخص‌های معیشتی به خطرناک‌ترین سطح خود رسیده‌اند. در چنین بستر ناپایداری، حذف بودجه‌های عمرانی و خدماتی تنها به تضعیف بیشتر جامعه مدنی می‌انجامد.
حاکمیت سال‌هاست که هزینه بلندپروازی‌های منطقه‌ای خود را با چاپ پول، ایجاد تورم، گران کردن سوخت و خدمات، و اکنون با تعطیل کردن عمرانی شهری، مستقیم و غیرمستقیم از دارایی‌های مردم تسویه می‌کند. در واقع، فاکتور تمام هزینه‌های سیاست خارجی ایدئولوژیک، به سفره خانواده‌های ایرانی ارسال می‌شود.

ناکارآمدی ساختاری و بحران مشروعیت
اظهارات مسئولان شهری نشان‌دهنده یک گسست عمیق میان اولویت‌های حاکمیت و نیازهای واقعی مردم است. شهروندان ایرانی می‌پرسند چرا باید رفاه، سلامت و امنیت شهری آن‌ها تاوان رفتارهایی باشد که هیچ سهمی در انتخاب آن‌ها نداشته‌اند؟
بدیهی است که ادامه این روند نه تنها به فروپاشی کامل خدمات شهری و شهری زیست‌ناپذیر منجر می‌شود، بلکه شکاف میان جامعه و حاکمیت را تعمیق می‌کند. مردم ایران درگیر جنگی روزمره برای بقای اقتصادی خود هستند و کاهش بیشتر بودجه‌های عمومی به بهانه شرایط فوق‌العاده، تنها فشار بر گرده جامعه‌ای است که دیگر توانی برای پرداخت هزینه‌های ماجراجویی حاکمیت ندارد.
نباید فراموش کرد که مردم زیر بار کمرشکن تورم بالای ۵۰ درصد، جهش لحظه‌ای قیمت دلار و سقوط بی‌سابقه قدرت خرید، عملاً توان نفس کشیدن ندارند. سفره‌های خانوار روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود و تامین ابتدایی‌ترین مایحتاج زندگی، داروها و اجاره‌خانه برای میلیون‌ها ایرانی به یک رویای دست‌نیافتنی و نبردی طاقت‌فرسا برای بقا تبدیل شده است.
در این میان، واکنش حاکمیت به این حجم از فشار و نارضایتی سراسری، ناامیدکننده‌تر از اصل بحران است. ساختار قدرت کوچک‌ترین اهمیتی برای خستگی مفرط افکار عمومی قائل نیست و کاملاً آگاهانه چشم خود را بر این واقعیت بسته‌ که اکثریت قاطع مردم با تداوم تنش، تداوم درگیری‌های نظامی و پرداخت هزینه‌های سنگین آن از جیب خود، عمیقاً مخالف‌اند.
تصمیم‌گیران بدون توجه به خواست عمومی، پیامدهای اقتصادی جنگ را مستقیماً به جامعه تحمیل می‌کنند و به‌جای عقب‌نشینی از سیاست‌های پرهزینه یا کاهش بودجه ارگان‌های عریض و طویل عقیدتی-نظامی، دیواری کوتاه‌تر از رفاه و حقوق اولیه شهروندان پیدا نکرده‌اند. این بی‌اعتنایی مطلق به سفره و نظر مردم، نشان‌دهنده گسستی عمیق و پرنشدنی میان اولویت‌های حاکمیت و درد واقعی جامعه است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن