اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
بیش از دویست شب است که چهره شهرهای بزرگ ایران، بهویژه تهران، دستخوش تغییری بنیادین و خشن شده است. حضور سازمانیافته نیروهای موسوم به «حامیان نظام» که با پرچمگردانی، ایجاد ایستوبازرسیهای غیررسمی و فریادهای شبانه، فضای عمومی را به تسخیر خود درآوردهاند، اکنون به یکی از چالشبرانگیزترین پدیدههای اجتماعی تبدیل شده است. این حضور که از سوی رسانههای دولتی با عناوینی چون «بعثت ملت» ستایش میشود، در لایههای زیرین جامعه به عنوان یک «اشغال نظامی-تبلیغاتی» نگریسته میشود که هدف آن نه تأمین امنیت، بلکه ایجاد رعب و وحشت در دل شهروندانی است که هنوز داغ سرکوبهای خونین ماههای گذشته را بر تن دارند. ناظران بینالمللی این پدیده را بخشی از استراتژی «بقا در سایه وحشت» میدانند که مستقیماً از سوی کانونهای قدرت هدایت میشود.
این نمایش قدرت که اکنون از مرز دویست شب گذشته است، واکنشی استراتژیک به فقدان مشروعیت خیابانی است که جمهوری اسلامی پس از جنبشهای اعتراضی اخیر با آن دستبهگریبان شده است. حاکمیت که روزگاری مدعی بود خیابانها در تسخیر «اکثریت قاطع» است، اکنون ناچار شده است با صرف هزینههای گزاف و سازماندهی نیروهای وفادار، تصویری مصنوعی از حمایت مردمی بسازد. این در حالی است که مردم عادی، خسته از فشارهای اقتصادی و خفقان سیاسی، این حضور شبانه را مزاحمتی دائمی برای آرامش و استراحت خود میدانند. شکاف میان «خیابان ساختهشده توسط حکومت» و «خیابان زیسته توسط مردم» هرگز تا این حد عمیق نبوده است.
معماری وحشت
در تحلیل چرایی این اتفاق، نمیتوان از نقش کلیدی چهرههای پشتپرده چشمپوشی کرد. ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، در یادداشتی تند، پرده از ماهیت این تجمعات برمیدارد. قدیانی مینویسد: «بیش از ۶ ماه است که مزدوران نظام فاسد جمهوری اسلامی، به سرکردگی مجتبی خامنهای تبهکار غارتگر، در کمال امنیت و آرامش شبها خیابانگردی و پرچمگردانی میکنند و با رجزخوانی و عربدهکشی و هل من مبارز طلبیدن (البته همراه با سورچرانی و دریافت پاداشهای کلان)، مزاحم استراحت و آرامش مردم میشوند.» او با اشاره به سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» و کشتار معترضان در دیماه ۱۴۰۴، تناقضهای رفتاری حاکمیت را به چالش میکشد و میپرسد که چگونه است در این تجمعات حکومتی، هیچ خبری از «تروریستهای مورد ادعای نظام» نیست.
قدیانی در ادامه تحلیل خود، این حضور خیابانی را یک فریب بزرگ امنیتی میخواند و مینویسد: «اکنون رسانهها و نهادهای حقوق بشری باید در مقابل تناقضگوییها و دروغپردازیهای گوبلزی نظام سران آدمکش جمهوری اسلامی ایستادند و بپرسند چگونه است که هر بار به محض اوج گرفتن اعتراضات مردم، عدهای که حکومت آنان را تروریست مینامد، همچون قارچ سر از خاک بیرون میآورند و مردم را قتل عام میکنند، اما در راهپیماییهای حکومتی ناپدید میشوند. مگر غیر از این است که منافع قاتلان مردم که حکومت آنان را به بیگانگان منتسب میکند، در پیروزی مردم معترض و در شکست راهپیمایان حکومتی است؟» این نقلقولها نشاندهنده باوری است که در میان مخالفان ریشه دوانده: اینکه نیروهای حاضر در خیابان، بازوی اجرایی پروژهای هستند که توسط مجتبی خامنهای برای تثبیت قدرت طراحی شده است.
تقدیس خیابان
جمهوری اسلامی برای مشروعیتبخشی به این حضور فرسایشی، تمام توان تبلیغاتی و مذهبی خود را به کار گرفته است. پس از کشته شدن علی خامنهای و آغاز دورانی که حاکمیت آن را «جنگ تحمیلی سوم» مینامد، حضور در خیابان از یک کنش سیاسی به یک «فریضه دینی» تغییر ماهیت داده است. حسن خمینی، نوه روحالله خمینی، از نخستین کسانی بود که در ۱۱ اسفندماه اعلام کرد: «بر مردم واجب است تا با لباس سیاه در مساجد و میدانها حضور یابند.» این فراخوان، سرآغاز تبدیل خیابان به یک «معبد سیاسی» بود که در آن وفاداری به نظام با حضور فیزیکی سنجیده میشود.
علاوه بر چهرههای سیاسی، مراجع تقلید وابسته به حکومت نیز وارد میدان شدهاند. عبدالله جوادی آملی که پیشتر معترضان را «جاهل» خوانده بود، در چرخشی آشکار، کسانی را که در این دویست شب در خیابان حضور داشتهاند «فرشتگان زمین» توصیف کرد. این ادبیات تقدیسگرایانه، تلاشی است برای سرپوش گذاشتن بر واقعیت آزار و اذیتی که این گروهها برای شهروندان ایجاد میکنند. حاکمیت با استفاده از این تعابیر، به نیروهای خود «جواز اخلاقی» میدهد تا هرگونه اعتراض شهروندان به سر و صدا و ایستوبازرسیهای شبانه را به عنوان «مخالفت با امر قدسی» سرکوب کنند.
خیابان به مثابه میدان جنگ
امین بزرگیان، جامعهشناس، در اثر خود «رستگاری در خیابان» مینویسد: «هنگامی که خیابان به تسخیر سیاست درمیآید، سیاست به قلمرو زندگی پانهاده است. در واقع خیابان تجلی سیاست- زندگی است.» اما در مدل جمهوری اسلامی، این «سیاست-زندگی» به یک «سیاست-مرگ» تبدیل شده است. بزرگیان معتقد است که نقش دوگانه خیابان در مواجهه حاکمیت با مردم بسیار برجسته است؛ جایی که خیابان برای پرسهزنی امن است، اما به محض آنکه بوی اعتراض به مشام برسد، به میدان جنگ تبدیل میشود.
در دویست شب اخیر، جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا منطق «زورآزمایی خیابانی» را به سود خود تغییر دهد. اگر در سال ۸۸ تا ۴۰۴ حضور میلیونی مردم «فتنه» نامیده شد، امروز حضور سازمانیافته مزدوران نظام «حماسه» خوانده میشود. این برخورد دوگانه نشاندهنده ترسی عمیق از فضایی است که یورگن هابرماس آن را «حوزه عمومی» مینامد. حاکمیت میداند که اگر خیابان را به نفع خود مصادره نکند، این فضا به سرعت توسط مخالفان اشغال خواهد شد. بنابراین، دویست شب حضور، در واقع دویست شب «پیشگیری از سقوط» از طریق اشغال فیزیکی فضا است.
تبعات ویرانگر بر زیست شهری و روان جمعی
حضور مداوم نیروهای مسلح و شبهنظامی در خیابانها، تبعات جبرانناپذیری بر کیفیت زندگی مردم داشته است. ایجاد ایستوبازرسیهای متعدد، تفتیش خودروها بدون مجوز قانونی و ایجاد آلودگی صوتی با بلندگوهایی که شعارهای حکومتی پخش میکنند، امنیت روانی جامعه را به شدت مخدوش کرده است. بسیاری از شهروندان از «احساس غریبگی در شهر خود» سخن میگویند. خیابان که باید فضایی برای تعامل باشد، به منطقهای جنگی تبدیل شده که در آن هر شهروند یک «متهم بالقوه» و هر حامی نظام یک «مجری حکم» است.
از منظر اقتصادی نیز، این تجمعات هزینههای سنگینی بر دوش مردم میگذارد. پاداشهای کلانی که ابوالفضل قدیانی به آن اشاره کرده، در حالی صرف میشود که کشور با تورم بیسابقه دستوپنج نرم میکند. مردم ناراضی هستند چون میبینند ثروت ملی صرف «عربدهکشی» گروهی میشود که تنها وظیفهشان، یادآوری قدرت سرکوب حاکمیت است. این نارضایتی نه تنها در میان طبقه متوسط، بلکه در میان اقشار فرودست که شاهد اتلاف منابع هستند، به شدت در حال گسترش است.
وقتی حامیان به دردسر تبدیل میشوند
یکی از پیچیدهترین ابعاد این دویست شب، تبدیل شدن این نیروهای وفادار به یک فشار مضاعف بر خود حاکمیت است. جمهوری اسلامی با دمیدن در تنور تندروی، توقعاتی را در بدنه خود ایجاد کرده که اکنون قادر به پاسخگویی به آنها نیست. این نیروها که با ادبیات «ملت مبعوث» تغذیه شدهاند، اکنون هرگونه تلاش برای کاهش تنشهای بینالمللی را «خیانت» تلقی میکنند. به گزارش تسنیم، این نیروها معتقدند: «ملت مبعوث اجازه نمیدهند برخی با اقداماتشان قیمت نفت را پایین بیاورند… این طیف پادوی دشمن، دیگر اجازه نمیدهد با پمپاژ مذاکره، قیمت نفت را پایین بیاورند.»
این وضعیت، حاکمیت را در یک بنبست استراتژیک قرار داده است. از یک سو برای مرعوب کردن مخالفان به این «ارتش خیابانی» نیاز دارد و از سوی دیگر، این ارتش اکنون به گروگانگیر سیاستهای کلان نظام تبدیل شده است. جمهوری اسلامی اکنون با همان مشکلی روبروست که رژیمهای اقتدارگرا در اواخر عمر خود با آن مواجه میشوند: نیروهای خیابانی که قرار بود ابزار باشند، اکنون خود را صاحبخانه میدانند و از حکومت میخواهند که قربانی شعارهای رادیکال خود شود.
فرسایش اقتدار در سایه نمایشهای فرمایشی
تداوم این حضور دویستروزه، بیش از آنکه نشاندهنده تسلط حاکمیت باشد، بیانگر فرسایش تدریجی ابزارهای سنتی حکمرانی در ایران است. زمانی که یک نظام سیاسی ناچار میشود برای اثبات وجود خود، شبانه روز خیابانها را با نیروهای مزدبگیر اشغال کند، در واقع اعتراف کرده است که پیوند ارگانیک میان دولت و ملت گسسته شده است. این گروههای فشار که تحت نام «امت مبعوث» سازماندهی شدهاند، در واقع جایگزین نهادهای مدنی و احزاب سیاسی شدهاند تا هرگونه صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند. اما این استراتژی، هزینهای گزاف برای انسجام ملی دارد؛ چرا که خیابان را از فضایی برای «گفتوگو» به میدانی برای «تقابل بدنی» تبدیل کرده است.
علاوه بر این، حضور این نیروها در بلندمدت باعث ایجاد نوعی «عادیسازی خشونت» در سطح شهر شده است. وقتی کودکان و جوانان هر شب شاهد عربدهکشی و پرچمگردانی گروههایی هستند که خود را فراتر از قانون میبینند، مفهوم «نظم عمومی» در ذهن آنها فرو میپاشد. این وضعیت نه تنها مخالفان را خشمگینتر میکند، بلکه بدنه خاکستری جامعه را نیز که خواهان آرامش و ثبات هستند، به سمت انزجار از حاکمیت سوق میدهد. جمهوری اسلامی با این اقدام، آخرین بقایای «امنیت اجتماعی» را قربانی «امنیت سیاسی» خود کرده است.
خشم نهفته در پس سکوت
دویست شب حضور حامیان نظام در خیابان، گواهی بر استیصال حکومتی است که دیگر نمیتواند بدون نمایش دائم خشونت، نظم را برقرار کند. جمهوری اسلامی با تبدیل «حوزه عمومی» به «پادگان نظامی»، عملاً حق شهروندی را ملغی کرده است. اما تاریخ نشان داده است که خیابانهای مصنوعی، علیرغم تمام پاداشها، در برابر اراده واقعی مردمی که برای «زندگی» به میدان میآیند، دوام نخواهند آورد.
نارضایتی مردم از این وضعیت، نه تنها به دلیل مزاحمتهای فیزیکی، بلکه به دلیل توهینی است که این نمایش به شعور جمعی ملت روا میدارد. جمهوری اسلامی خیابان را علیه مردم مسلح کرد، اما اکنون این خیابان مسلح، به آینهای تبدیل شده که فرسایش و تناقضهای درونی نظام را بازمیتاباند. دویست شب اشغال، شاید توانسته باشد سکوتی اجباری را حکمفرما کند، اما خشم نهفته در پس این سکوت، همان چیزی است که حاکمیت از آن میترسد و با هر پرچمگردانی شبانه، به شعلههای آن دامن میزند. واقعیت ایران امروز نه در شعارهای بلندگوها، بلکه در نگاههای پر از انزجار مردمی نهفته است که دویست شب است در شهر خود به گروگان گرفته شدهاند.