خانه پیشنهاد هم‌وطن ایران؛ میراثی که به باد می‌رود

وقتی حکومت علیه تاریخ حکم صادر می‌کند

ایران؛ میراثی که به باد می‌رود

در حالی که یونسکو تخت‌جمشید را به عنوان «شاهکار نبوغ خلاقانه بشری» و سندی زنده از تمدن هخامنشی در فهرست میراث جهانی ثبت کرده است، در داخل مرزهای ایران، این بنای باشکوه با تهدیدی روبروست که نه از سوی عوامل طبیعی، بلکه از سوی نهادهای قدرت و تصمیم‌گیران دولتی هدایت می‌شود.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
 
 
در حالی که یونسکو تخت‌جمشید را به عنوان «شاهکار نبوغ خلاقانه بشری» و سندی زنده از تمدن هخامنشی در فهرست میراث جهانی ثبت کرده است، در داخل مرزهای ایران، این بنای باشکوه با تهدیدی روبروست که نه از سوی عوامل طبیعی، بلکه از سوی نهادهای قدرت و تصمیم‌گیران دولتی هدایت می‌شود. گزارش‌های میدانی و اسناد منتشر شده در رسانه‌های داخلی و خارجی نشان‌دهنده یک تهاجم سیستماتیک به حریم باستانی پارسه است؛ تهاجمی که در قالب طرح‌های «توسعه شهری» و «الحاق اراضی»، تیشه به ریشه اعتبار جهانی و تمامیت فیزیکی این اثر می‌زند. آنچه امروزه در دشت مرودشت می‌گذرد، فراتر از یک سوءمدیریت ساده، به باور بسیاری از صاحب‌نظران، بخشی از یک استراتژی نانوشته برای محو هویت پیش از اسلامی ایران در سایه سوداگری زمین و رانت‌های حکومتی است.
 
تخت‌جمشید در چنبره رانت و توسعه شهری
پرونده الحاق حریم تخت‌جمشید به محدوده شهری مرودشت، اکنون به نماد بارز بی‌توجهی جمهوری اسلامی به تاریخ ملی تبدیل شده است. به گزارش ایرنا، محدوده ۱۱۰ هکتاری روستای مهدیه، علی‌رغم مخالفت‌های قاطع فنی و کارشناسی، رسماً به محدوده شهری مرودشت الحاق شده است. این اراضی که در حریم درجه دو میراث جهانی قرار دارند، طبق ضوابط بین‌المللی یونسکو باید از هرگونه ساخت‌وساز و تغییر کاربری مصون بمانند تا منظر تاریخی و لایه‌های باستان‌شناختی اثر حفظ شود. اما در ایران، قوانین حفاظتی همواره در برابر منافع اقتصادی نهادهای وابسته به قدرت رنگ می‌بازند.
محمدجواد جعفری، سرپرست پیشین پایگاه جهانی تخت‌جمشید که در اعتراض به این فاجعه از سمت خود استعفا داده، در گفت‌وگویی پرده از فشارهای پشت‌پرده برداشته است. او اظهار کرد: «متاسفانه با وجود همه تلاش‌های انجام‌شده، این محدوده به مرودشت الحاق شد و تلاش عملی نیز برای پیشگیری از آن انجام نشد. این الحاق در بلندمدت آثار و تبعات منفی بسیاری برای میراث جهانی تخت‌جمشید خواهد داشت.» جعفری تأکید کرد که با وجود بررسی‌های کارشناسی و مخالفت‌ها، اما با فشار برخی سودجویان این طرح به پیش رفت و در سایه سکوت مسئولان به نتیجه رسید. این اظهارات نشان‌دهنده آن است که حتی بدنه کارشناسی میراث فرهنگی نیز در برابر لابی‌های قدرت و ثروت که در لایه‌های ارشد مدیریتی استان فارس نفوذ کرده‌اند، توان ایستادگی ندارند.
نکته تکان‌دهنده در این پرونده، حذف عمدی «کد روستایی» منطقه مهدیه است. به گزارش ایسنا، بهزاد مریدی، مدیرکل میراث فرهنگی فارس، با انتقاد از این روند می‌گوید: «پرسش من این است که چرا این روستا از وضعیت روستایی خارج شد و چرا کد آن حذف شد؟ قبل از اینکه این مسیر طی شود، بر مبنای چه نگاهی به آینده‌پژوهی، عامدانه کد یک روستا حذف می‌شود؟» این اقدام در واقع یک ترفند حقوقی برای خروج از ضوابط نظارتی بنیاد مسکن و میراث فرهنگی و ورود به حوزه نفوذ شهرداری مرودشت بوده است؛ نهادی که همواره به دنبال درآمدهای ناشی از تراکم‌فروشی و تغییر کاربری زمین‌های گران‌قیمت حریم تخت‌جمشید است.
 
وقتی قانون علیه تاریخ می‌ایستد
تخریب حریم تخت‌جمشید تنها به معنای مخدوش شدن یک منظره نیست؛ بلکه به معنای نابودی ۲۱۵ اثر تاریخی ارزشمند دیگر در دشت مرودشت است که در حریم‌های درجه یک و دو قرار گرفته‌اند. حریم درجه یک با وسعتی حدود ۶ هزار هکتار، در برگیرنده بقایای شهرهای باستانی پارسه و استخر است. الحاق اراضی حریم درجه دو به محدوده شهری، مانند باز کردن جعبه پاندورایی است که در آینده‌ای نزدیک، منجر به پیشروی ساختمان‌های چندطبقه تا نزدیکی ستون‌های تخت‌جمشید خواهد شد.
 
بنا به روایت ایلنا، شورای راهبردی پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید در مهرماه ۱۴۰۴ صراحتاً با توسعه مرودشت به سمت حریم این اثر مخالفت کرده بود، اما مصوبات شورای عالی معماری و شهرسازی و فشارهای مقامات استانی، تمامی این مخالفت‌ها را زیر پا گذاشت. جعفری، مدیر مستعفی پایگاه، فاش کرده است که بیش از ۳۰ نامه اعتراض‌آمیز به نهادهای مختلف ارسال شده، اما این مکاتبات در راهروهای وزارت راه و شهرسازی و استانداری فارس مسکوت مانده است. او می‌گوید: «تشریح و حتی رسانه‌ای کردن این مساله نیز فایده‌ای نداشته و استعفای اعتراضی خود را اعلام کرده‌ام.» این بن‌بست مدیریتی یعنی سیستم حکمرانی در ایران، میراث فرهنگی را نه یک دارایی ملی، بلکه یک مانع برای طرح‌های سودآور خود می‌بیند.

از سوی دیگر، بهزاد مریدی به جنبه‌های امنیتی و پدافند غیرعامل نیز اشاره کرده و معتقد است که نزدیک کردن بافت شهری به یک پایگاه جهانی، ریسک تخریب در زمان بحران‌ها را به شدت افزایش می‌دهد. او می‌گوید: «در دنیا، پایگاه‌های جهانی را از شهرها فاصله می‌دهند، اما شما دوباره آن را به زیر دست شهر می‌برید و بعد می‌گویید ضوابط را با نگاه خودمان حفظ می‌کنیم.» این رویکرد «نگاه خودمان» در واقع پوششی برای دور زدن استانداردهای یونسکو است که می‌تواند منجر به قرار گرفتن تخت‌جمشید در فهرست آثار در خطر و در نهایت حذف از میراث جهانی شود؛ اتفاقی که به نظر می‌رسد برای برخی تندروها در بدنه حاکمیت، یک پیروزی ایدئولوژیک محسوب می‌شود.
 
لودرهای شهرداری در خدمت نابودی
در حالی که فاجعه تخت‌جمشید در جریان است، در سایر نقاط ایران نیز لودرهای دولتی در حال پاک‌سازی تاریخ هستند. تخریب «کاروانسرای روس‌ها» در سبزوار، نمونه‌ای بارز از این هماهنگی میان شهرداری‌ها و مالکان برای نابودی آثار ملی است. به گزارش فارس، این بنای ارزشمند دوره پهلوی اول که در زمان اشغال ایران توسط شوروی به عنوان پادگان استفاده می‌شد، علی‌رغم اینکه به عنوان «لکه ارزشمند» در نقشه‌های شهری ثبت شده بود، با بولدوزر با خاک یکسان شد.
علیرضا ایزدی، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی، در این باره به رسانه‌ها گفت: «شهرداری مستقیماً به مالک اعلام کرده که ظرف مدت مشخصی بنا را تخریب کند. مالک احتمالا با جمع‌آوری یک استشهاد محلی ادعا کرده بود که این محل به مکانی برای تجمع معتادان تبدیل شده است.» ایزدی تأکید کرد که شهرداری سبزوار بدون دریافت استعلام از میراث فرهنگی، دستور تخریب را صادر کرده است. این الگوی «استشهاد محلی برای تخریب» اکنون به یک رویه معمول در ایران تبدیل شده است تا بناهای تاریخی را به بهانه «آسیب‌های اجتماعی» نابود کنند و زمین‌های آن‌ها را به پروژه‌های تجاری اختصاص دهند.
در تبریز نیز تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی نشان‌دهنده تخریب خانه‌های واجد ارزش در بافت تاریخی است. محمد بهشتی، پیشکسوت میراث فرهنگی، در گفت‌وگو با ایسنا تأکید می‌کند که شهرداری‌ها به دلیل منافع اقتصادی، آگاهانه از استعلام گرفتن از میراث فرهنگی خودداری می‌کنند. او می‌گوید: «وقتی برای تخریب اثر از شهرداری درخواست می‌شود، این شهرداری است که باید استعلام بگیرد، میراث فرهنگی که علم غیب ندارد. اما می‌بینیم که عملاً شهرداری روی این موضوع چشم پوشانده است.» این تعارض منافع میان شهرداری‌ها (که به دنبال عوارض نوسازی هستند) و میراث فرهنگی (که بودجه‌ای برای حفاظت ندارد)، به سودجویان اجازه داده است تا با چراغ سبز مقامات، هویت شهرهای ایران را نابود کنند.
 
غارت مسلحانه در جیرفت و فرسودگی عمدی در اردبیل
در جنوب ایران، وضعیت از تخریب‌های اداری به سمت جنگ مسلحانه بر سر میراث ملی میل کرده است. در جیرفت، جایی که تمدن هلیل‌رود نگاه باستان‌شناسان جهان را به خود خیره کرده، حفاران غیرمجاز با چنان قدرتی فعالیت می‌کنند که به سمت مدیرکل میراث فرهنگی کرمان تیراندازی کرده‌اند. روزنامه پیام ما در گزارشی نوشته است که در جریان بازدید شبانه سیدموید محسن‌نژاد از محوطه‌های باستانی، گروه‌های مسلح حفار با مشاهده تیم میراث فرهنگی اقدام به شلیک گلوله کردند.
قادر شیروانی، مدیر پایگاه کنارصندل، هشدار داده است که «کمتر محوطه‌ای از گزند حفاران در امان مانده است.» این رهاشدگی عمدی و عدم تامین بودجه برای یگان حفاظت، فضایی را ایجاد کرده که اشیای باستانی ایران به راحتی غارت شده و از مرزها خارج می‌شوند. در حالی که حکومت برای مسائل جزئی اجتماعی هزینه‌های گزاف امنیتی صرف می‌کند، حفاظت از تمدن جیرفت را به نیروهایی سپرده که حتی خودروی مناسب برای گشت‌زنی ندارند.
در شمال غربی کشور، استان اردبیل شاهد مرگ تدریجی بناهای تاریخی در اثر فرسودگی عمدی است. حامد ابی‌ترابی، کنشگر میراث فرهنگی، در گفت‌وگو با روزنامه «پیام ما» فاش کرده است که بناهایی چون «خانه تاریخی شریعت»، «خانه احمد وطن‌شهر» و «تالار حکمت» به دلیل عدم تخصیص بودجه و عدم معرفی به سرمایه‌گذاران در حال ریزش هستند. او می‌گوید: «بسیاری از آثار باستانی اردبیل ثبت ملی شده‌اند، اما ثبت ملی به‌تنهایی نمی‌تواند مانع تخریب شود. اگر بنا ثبت باشد اما سال‌ها بدون مرمت رها شود، نتیجه آن تفاوت چندانی با رهاشدگی ندارد.» این «رهاشدگی عمدی» سیاستی است که مقامات میراث فرهنگی در پیش گرفته‌اند تا بناها به حدی از تخریب برسند که دیگر امکان مرمت نداشته باشند و تخریب کامل آن‌ها توجیه‌پذیر شود.

هویت ایران در اختیار ایدئولوژی
آنچه از مجموع این اخبار برمی‌آید، یک تصویر هولناک از وضعیت میراث فرهنگی در دوران جمهوری اسلامی است. از تخت‌جمشید که حریمش توسط مصوبات دولتی بلعیده می‌شود، تا کاروانسراهایی که با لودر شهرداری تخریب می‌شوند و محوطه‌هایی که زیر رگبار گلوله حفاران غارت می‌شوند؛ همگی نشان‌دهنده یک حقیقت واحد هستند: تاریخ و هویت ملی ایران در اولویت‌های این نظام هیچ جایگاهی ندارد.
تحلیل‌گران معتقدند که این تخریب‌ها ریشه در دو عامل اصلی دارد: نخست، نگاه ایدئولوژیک که تاریخ پیش از اسلام را «دوران جاهلیت» یا «طاغوت» می‌پندارد و نابودی آثار آن را نوعی ارزش‌مداری تلقی می‌کند. دوم، فساد سیستماتیک و نفوذ رانت‌خواران در نهادهایی نظیر شهرداری‌ها و استانداری‌ها که زمین‌های تاریخی را به چشم کالا می‌بینند.
تخت‌جمشید امروز بیش از آنکه نگران باد و باران باشد، نگران امضاهایی است که در اتاق‌های دربسته استانداری فارس و وزارت راه و شهرسازی زیر نقشه‌های الحاق شهری زده می‌شود. وقتی مدیر یک پایگاه جهانی مجبور به استعفا می‌شود و اعلام می‌کند که فریادهایش به جایی نمی‌رسد، یعنی فاجعه به وقوع پیوسته است. ایران در حال از دست دادن شناسنامه تاریخی خود است و این بار، مهاجمان نه اسکندر هستند و نه اعراب؛ بلکه مدیرانی هستند که با کت و شلوار و در پشت میزهای دولتی، حکم نابودی میراث چند هزار ساله را صادر می‌کنند.
اگر امروز جلوی الحاق حریم تخت‌جمشید گرفته نشود و اگر آمران تخریب کاروانسرای سبزوار مجازات نشوند، فردا دیگر چیزی به نام «میراث فرهنگی ایران» وجود نخواهد داشت تا آیندگان به آن ببالند. جمهوری اسلامی در آزمون حفاظت از امانت‌های تاریخی ملت ایران، نه تنها مردود شده، بلکه خود به یکی از اصلی‌ترین عوامل تخریب تبدیل شده است. این  مطالب هشداری است به جامعه جهانی و فعالان میراث فرهنگی که پیش از آنکه ستون‌های پارسه در میان آپارتمان‌های مرودشت گم شوند، برای نجات این میراث بشری اقدام کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن