خانه پیشنهاد هم‌وطن جمهوری اسلامی در دوره پساخامنه‌ای به کدام سو می‌رود؟

خونخواهی به جای حکمرانی ؛

جمهوری اسلامی در دوره پساخامنه‌ای به کدام سو می‌رود؟

پیکر علی خامنه‌ای هنوز به خاک سپرده نشده بود که آرایش سیاسی جدید تهران، هویت و دکترین خود را در قالب یک واژه کلیدی عیان کرد: «انتقام».

آوا مهرگانی

پیکر علی خامنه‌ای هنوز به خاک سپرده نشده بود که آرایش سیاسی جدید تهران، هویت و دکترین خود را در قالب یک واژه کلیدی عیان کرد: «انتقام». نگاهی به جغرافیای سیاسی ایران پس از جنگ اخیر و مرگ خامنه‌ای اول نشان می‌دهد که حاکمیت، بقا و تثبیت اقتدار خود را به یک گفتمان تهاجمی و انقباضی گره زده است؛ رویکردی هماهنگ و سازمان‌یافته که از نخستین ساعات مراسم تشییع آغاز شد و با عبور از تمامی تریبون‌های رسمی، در بیانیه اخیر منتسب به مجتبی خامنه‌ای به اوج خود رسید. با این حال، این کوبیدن مدام بر طبل جنگ‌طلبی، طبقه حاکمه را با یک چالش اگزیستانسیال مواجه کرده و ساختار قدرت را بر لبه باریک میان مانور بازدارندگی و سقوط در آتش یک جنگ ویرانگر داخلی و منطقه‌ای قرار داده است.


چگونه گفتمان انتقام به روایت رسمی تبدیل شد؟
این جو رادیکال اتفاقی یا با غلیان هیجانات آنی شکل نگرفت، بلکه از همان آغازین دقایق تشییع رسمی، برافراشته شدن پرچم‌های سرخ با مضمون انتقام به صورت کاملاً سازمان‌دهی‌شده، پالس روشنی از راهبرد جدید اتاق‌های فکر تهران را مخابره کرد. این پدیده به سرعت تکثیر شد و تریبون‌های حکومتی را یکی پس از دیگری فتح نمود. نقطه عطف این سناریو، سپردن تریبون رسمی مراسم ترحیم به علی خمینی بود؛ چهره‌ای که با اتخاذ مواضعی به شدت تند، هرگونه سخن از صلح، سازش یا مذاکره را خیانت و مایه‌ی نجاست دهان خواند و مرزبندی شدیدی را میان وفاداران به نظام ترسیم کرد.
این موج به سرعت در خطبه‌های نماز جمعه سراسر کشور، برنامه‌های صداوسیما و خروجی رسانه‌های اصلی اصولگرا بازتولید شد. احمد علم‌الهدی و سعید جلیلی موضوع انتقام را به عنوان حق تئوریک و تقدم اصلی ملت پیش کشیدند و همزمان، تلاش‌های نمایندگان تندرویی چون امیرحسین ثابتی برای قانونی و طرح‌واره کردن این رویکرد در مجلس آغاز شد.
صداوسیما نیز با میدان دادن به مداحان و مجریانی که رویای زدن زیر میز هرگونه توافق را داشته یا برای ترور دونالد ترامپ اعلام آمادگی می‌کنند، تلاش کرد جامعه را در یک وضعیت فوق‌العاده و جنگی دائمی نگه دارد.
این ارکستر هماهنگ، سرانجام با پیام مکتوب و سرشار از تهدید مجتبی خامنه‌ای مصلحت‌سنجی نهایی را دریافت کرد؛ پیامی که در آن به صراحت اعلام شد عاملان این ترور آرزوی مرگی آرام را به گور خواهند برد.
در همین راستا، چهره‌هایی چون عزت‌الله ضرغامی و غلامعلی حدادعادل با مانور بر این پیام، خون‌خواهی را به عنوان یک وظیفه خانوادگی و ناموسی برای امت اسلام بازتعریف کردند و علاءالدین بروجردی نیز با تهدید کاخ سفید، این انتقام را یک جنبش جهانی دانست که هیچ حصاری مانع آن نخواهد شد.


انتقام؛ ابزار انسجام داخلی یا اهرم چانه‌زنی؟
جمهوری اسلامی از دمیدن در این صور جنگی و اتکا به ادبیات ترور و انتقام، اهداف استراتژیک و مشخصی را دنبال می‌کند که اولین آن‌ها، ترمیم بازدارندگی آسیب‌دیده و تسکین بدنه وفادار است. ضربه سنگین ناشی از حذف علی خامنه‌ای، بدنه ایدئولوژیک نظام از جمله کادرهای سپاه و بسیج را در شوک و فرسایش روحی عمیقی فرو برده است و حاکمیت با برجسته کردن شعار انتقام و سخنان تند فرماندهانی نظیر محسن رضایی مبنی بر حفظ تنگه هرمز به عنوان اهرم بازدارندگی، تلاش می‌کند مانع از واگرایی و ریزش این نیروها شود. از سوی دیگر، بخش دیگری از ساختار قدرت تصور می‌کند با میدان دادن به جریان‌های رادیکال و رسانه‌های تندی مانند روزنامه همشهری که صراحتاً خواستار تشکیل واحدهای ویژه ترور و مجازات فیزیکی طراحان جنایت شده و لیست اهداف را هم منتشر کرد؛ می‌تواند نوعی اهرم فشار تصنعی در جبهه دیپلماتیک ایجاد کند تا از این فشار داخلی به عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده نماید. در نهایت، جریان رادیکال به خوبی می‌داند که حیات سیاسی‌اش در گرو بازتولید مداوم بحران است و وضعیت جنگی، بهترین ابزار برای خفه کردن هرگونه صدای تحول‌خواهی در داخل، به حاشیه راندن بحران‌های معیشتی و توجیه سرکوب‌های مدنی آینده به شمار می‌رود.

هزینه‌ها و دستاوردها؛ توازن پوشالی در برابر تهدیدات واقعی
اگرچه این رویکرد در کوتاه‌مدت ممکن است انسجام موقتی در میان لایه‌های سخت قدرت ایجاد کند، اما دستاوردهای آن در برابر آسیب‌های کلانی که به همراه دارد، بسیار ناچیز است. در سطح بین‌المللی، این لفاظی‌ها سریعاً به عنوان مدرکی دال بر تهدید واقعی ترجمه می‌شود؛ به طوری که دونالد ترامپ با استناد به همین شعارها، بلافاصله لوله تفنگ ماشین جنگی خود را به سمت ایران چرخاند و تهدید کرد که هزاران موشک آماده شلیک برای نابودی کامل زیرساخت‌های کشور دارد.
به عبارت دیگر، تندروهای داخلی بهترین سوخت را برای ماشین اجماع‌سازی و مشروعیت‌بخشی به حملات واشنگتن فراهم کرده‌اند و تمام کانال‌های موازی دیپلماتیک یا میانجی‌گری‌های منطقه‌ای را کور ساخته‌اند. در سطح داخلی نیز، این اتمسفر جنگ‌طلبانه مستقیماً به اقتصاد در هم شکسته کشور شلیک می‌کند، چرا که هراس از رویارویی نظامی، بازار طلا و ارز را متلاطم‌تر کرده، بورس را به سقوط کشانده و فرار سرمایه را به اوج رسانده است؛ پیامد عینی این وضعیت، تورم افسارگسیخته‌ای است که سفره توده‌های محروم جامعه را کوچک‌تر کرده و گسل‌های نارضایتی اجتماعی را فعال‌تر از قبل می‌کند.


اختلاف بر سر هزینه‌های ماجراجویی
دقیقاً به دلیل همین تبعات هولناک است که بر خلاف پروپاگاندای یکدست صداوسیما، رفتن به سمت این دکترین تهاجمی با مخالفت‌ها و هشدارهای جدی حتی از درون خود نظام مواجه شده است. روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله‌ای صریح با عنوان «نگذارید جنگ‌طلبان پیروز شوند»، به مسئولان هشدار داد که ادامه درگیری‌های نظامی خواست افراطیون آمریکا و اسرائیل است و نباید کشور را در دام جنگ گرفتار کرد، چرا که عقلانیت سیاسی در صبر و ساختن درازمدت کشور نهفته است. در موضعی گزنده‌تر، حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، صراحتاً نظام را از پیگیری ایده‌ی انتقام برحذر داشت و تاکید کرد که جمهوری اسلامی حتی در میان‌مدت هم توان و امکان چنین ماجراجویی سنگینی را ندارد. مرعشی با شبیه‌سازی تاریخی وضعیت کنونی کشور با دوران شکست‌های خفت‌بار فتحعلی‌شاه قاجار از روسیه تزاری، هشدار داد که تشدید این احساسات افراطی یک تله مرگبار است که می‌تواند ماندگاری کل ساختار را به خطر بیندازد و سرنوشت مجتبی خامنه‌ای در برابر آمریکا را به سرنوشت تلخ شاه قاجار در برابر تزار تبدیل کند؛ پدیده‌ای که حتی چهره‌هایی مانند علی مطهری را واداشت تا با انتقال مفهوم انتقام به افق‌های دوری مانند آزادی قدس، عملاً تندروها را از اقدام نظامی مستقیم و فوری بازدارند.


انتقام یا بقا؛ انتخاب سخت تهران
در نهایت، تکیه تام بر ادبیات انتقام، جمهوری اسلامی را در یک بن‌بست راهبردی قرار داده است، چرا که اگر حاکمیت تحت فشار شعارهای خود دست به اقدام نظامی مستقیم یا ترورهای فرامرزی بزند، با پاسخ ویرانگر ارتش آمریکا و فروپاشی کامل اقتصادی مواجه خواهد شد و اگر هم در پس این طوفان شعار، هیچ اقدام عملی انجام ندهد، معدود نیروهای وفادار خود را با بحران عمیق ناامیدی و سرخوردگی روبه‌رو خواهد ساخت که خود سرآغاز فروپاشی از درون است. رویکرد رادیکال مجتبی خامنه‌ای و حامیانش، اگرچه تلاشی برای تداوم حیات دژ نظامی تهران است، اما در واقعیت، همان‌طور که عقلای منزوی‌شده نظام هشدار می‌دهند، گام نهادن در مسیری است که پایان آن می‌تواند تاریک‌ترین تقابل تاریخ معاصر ایران را رقم بزند و شیرازه حکمرانی را در هم بشکند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن