خانه پیشنهاد هم‌وطن پایان عصر خاتمی‌ها و روحانی‌ها و آغاز فصل مجتبی

حاشیه نگاری از مراسمی که نماد انسجام در درون جمهوری اسلامی نشد

پایان عصر خاتمی‌ها و روحانی‌ها و آغاز فصل مجتبی

مراسم تشییع و نماز میت بر پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، که در مصلای تهران برگزار شد، فراتر از یک آیین مذهبی یا تشریفات دولتی، به مثابه یک بیانیه سیاسی صریح درباره ماهیت قدرت در ایران پساخامنه ای عمل کرد.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان
 
مراسم تشییع و نماز میت بر پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، که در مصلای تهران برگزار شد، فراتر از یک آیین مذهبی یا تشریفات دولتی، به مثابه یک بیانیه سیاسی صریح درباره ماهیت قدرت در ایران پساخامنه ای عمل کرد. این مراسم که در فضای امنیتی سنگین و پس از یک دوره جنگ چهل‌روزه برگزار می‌شد، بیش از آنکه نمادی از انسجام ادعایی حکومت در لحظه بحران باشد، به آینه‌ای تمام‌نما از دهه‌ها سیاست «خودی و غیرخودی» تبدیل شد که علی خامنه‌ای خود معمار اصلی آن بود. در حالی که پایتخت تحت تدابیر شدید لشکر محمد رسول‌الله سپاه پاسداران قرار داشت، غیبت چهره‌های کلیدی که روزگاری ستون‌های این نظام محسوب می‌شدند، نشان داد که کینه‌توزی‌های سیاسی حتی بر بالین تابوت رهبرشان نیز پایان نیافته است. این مراسم که می‌توانست به تعبیر محمدعلی ابطحی، سخنگوی دولت اصلاحات «مهم‌ترین فرصت تاریخی برای نمایش انسجام داخلی» باشد، با حذف عامدانه روسای جمهور پیشین و یاران دیرین، به تصویری از تداوم انحصارگرایی در هسته سخت قدرت تبدیل شد.
 
پایان عصر یاران قدیمی
قاب‌های منتشر شده از صفوف نخست نماز میت، خالی از چهره‌هایی بود که شناسنامه سیاسی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته به شمار می‌روند. محمد خاتمی و حسن روحانی، دو رئیس‌جمهوری که مجموعاً ۱۶ سال قوه مجریه را در دوران رهبری خامنه‌ای هدایت کردند، در این مراسم غایب بودند. این غیبت نه یک اتفاق، بلکه نتیجه مستقیم سیاستی بود که در آن هرگونه زاویه گرفتن از منویات رهبری، به قیمت اخراج از دایره «خودی‌ها» تمام می‌شد. حسن روحانی که روزی در تیم مشورتی ده نفره رهبر پس از انتخاب او توسط خبرگان حضور داشت، اکنون حتی اجازه نیافت در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. روحانی خود در روایتی از آن دوران گفته بود: «اسامی {مشاوران رهبری} را با هم مرور کردیم که حدود ده نفر شدند. آقایان خاتمی، کروبی، مهندس موسوی، عبدالله نوری، ناطق، حجازی، ولایتی، باهنر و بنده بودیم.» نگاهی به این لیست نشان می‌دهد که از آن جمع، تنها ولایتی و حجازی تا آخرین لحظات در کنار خامنه‌ای ماندند و بقیه یا در حصر بودند، یا مطرود شدند و یا در تضاد کامل با او بودند.
غیبت علی‌اکبر ناطق نوری، رئیس پیشین مجلس و از نزدیک‌ترین یاران خامنه‌ای در دهه هفتاد، نیز معنادار بود. ناطق نوری که خود قربانی کینه‌توزی‌های جناحی شد، در سال‌های اخیر به حاشیه رانده شده بود و عدم حضورش در مصلای تهران، تیر خلاصی بر ایده «وفاق میان یاران قدیمی» بود. این انحصارگرایی حتی دامن روسای فعلی نهادها را هم گرفت؛ غیبت محمدعلی موحدی کرمانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری، در مراسم تهران، پرسش‌های بسیاری را برانگیخت. حاکمیت با این چیدمان نشان داد که حتی در لحظه مرگ رهبر، حاضر نیست قابی از همبستگی ملی ارائه دهد که در آن منتقدان داخلی نیز حضور داشته باشند.
 
میرحسین موسوی و کینه‌ای که با مرگ هم تمام نشد
شاید نمادین‌ترین غیبت در این مراسم، مربوط به میرحسین موسوی، نخست‌وزیر دوران جنگ و از اقوام نزدیک علی خامنه‌ای بود. موسوی که ۱۷ سال است در حصر خانگی به سر می‌برد، حتی برای وداع با پیکر خویشاوند و رهبر سابقش نیز آزاد نشد. این موضوع نشان‌دهنده عمق کینه‌ای است که خامنه‌ای و پسرانش نسبت به او داشتند. کینه‌ای که از اعتراضات سال ۸۸ آغاز شد و تا لحظه مرگ رهبر ادامه یافت. حاکمیت با ادامه حصر موسوی در زمان تشییع، نشان داد که سیاست «انتقام» بر سیاست «تفاهم» برتری مطلق دارد.
در همین راستا، عدم دعوت از چهره‌هایی چون محمود احمدی‌نژاد و اسحاق جهانگیری به جایگاه رسمی نماز، لایه دیگری از این طردشدگی را نمایان کرد. احمدی‌نژاد که روزی «نظرش به نظر رهبری نزدیک‌تر بود»، مجبور شد مانند یک شهروند عادی در میان جمعیت خیابان حضور پیدا کند. جهانگیری نیز با عینک آفتابی و کلاه کپ، بدون همراه و محافظ در میان مردم دیده شد؛ تصویری که نشان‌دهنده سقوط آزاد نخبگان سیاسی از عرصه قدرت رسمی به حاشیه خیابان است. این نوع برخورد با مسئولان عالی‌رتبه سابق، پیامی روشن به جامعه و دیگر کارگزاران نظام داشت: در نظام سیاسی که خامنه‌ای بنا کرد، وفاداری تاریخ انقضا دارد و کینه، ابدی است.

مجتبی؛ رهبری در سایه و وارث کینه‌ها
نکته بارز و تامل‌برانگیز این مراسم، غیبت مجتبی خامنه‌ای بود؛ کسی که اکنون به عنوان رهبر جدید توسط مجلس خبرگان معرفی شده اما همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. غیبت او در مراسم نماز میت پدرش، در حالی که برادرانش مصطفی، میثم و مسعود در صف اول بودند، شائبه‌های مربوط به وضعیت سلامت او پس از حملات نهم اسفند به بیت رهبری را تقویت کرد. برخی تحلیلگران معتقدند او به دلیل جراحات ناشی از آن حمله قادر به حضور در انظار عمومی نیست، اما برخی دیگر این غیبت را یک استراتژی امنیتی برای حفظ «رهبر جدید» از تهدیدات احتمالی می‌دانند. البته همچنان معلوم نیست که او چطور در مجلس خبرگان به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی انتخاب شد و شاید عدم حضور موحدی کرمانی در اعتراض به رهبری مجتبی خامنه ای باشد که البته این چند روز صحبت حضور اون در مراسم قم یا عدم حضور به دلایل ضعف جسمانی مطرح شده است اما این افراد برای نمایش خود احمد جنتی که از راه رفتن ساده عاجز است را به خیابان آوردند، بنابراین بهانه عدم حضور موحدی کرمانی به دلیل وضعیت جسمانی فریب به حساب می‌آید.
با این حال، میراث سیاسی مجتبی خامنه‌ای پیش از حضور علنی‌اش مشخص شده است. از قول او نقل شده که گفته است: «اگر از همه بگذرم، از دو نفر نمی‌گذرم: موسوی و روحانی؛ این‌ها پدر من را خیلی اذیت کردند.» این جمله، مانیفست حکومت پساخامنه ای است. مجتبی نه تنها قدرت پدر، بلکه کینه‌های او را نیز به ارث برده است. غیبت او در مراسم تشییع، او را به یک «رهبر کتبی» تبدیل کرده که قرار است از پشت پرده و با تکیه بر هسته سخت امنیتی سپاه، سیاست‌های انقباضی پدر را ادامه دهد. بیانیه ده ماده‌ای حاجی‌صادقی، نماینده ولی فقیه در سپاه، نیز موید همین مطلب بود؛ هشداری صریح به فرماندهان و پاسداران که باید پیرو رهبر جدید باشند و از هرگونه دوگانه‌سازی پرهیز کنند.
 
دیپلماسی دشمن‌تراشی؛ از آیات قرآن تا انزوای منطقه‌ای
رفتار حاکمیت در قبال مهمانان خارجی نیز بازتابی از همان نگاه ستیزه‌جو بود. انتخاب آیات قرآن برای قرائت در حضور هیات‌های دیپلماتیک، به جای آنکه پیامی از صلح و سوگواری باشد، به ابزاری برای خط و نشان کشیدن تبدیل شد. قرائت آیاتی با مضامین عذاب و برخورد با کفار در مقابل هیات‌های کشورهایی چون عربستان و آذربایجان، که روابط تنش‌آلودی با تهران دارند، نمونه‌ای از «دیپلماسی دشمن‌تراشی» بود. این رویکرد چنان زننده و غیرحرفه‌ای بود که حتی منجر به قهر حسن خمینی و اعضای خانواده خمینی از مراسم شد. آن‌ها این رفتار را توهینی به ساحت مراسم و مهمانان تلقی کردند.
 
در بعد بین‌المللی نیز، مراسم تشییع نشان‌دهنده انزوای فزاینده جمهوری اسلامی بود. غیبت سران کشورهای بزرگ و حضور کمرنگ شرکای استراتژیک مانند روسیه و چین (که تنها به فرستادن نمایندگان رده چندم بسنده کردند)، نشان داد که حتی در لحظه مرگ رهبر، جهان تمایلی به سرمایه‌گذاری روی تصویر «ثبات» در ایران ندارد. در مقابل، حضور پررنگ گروه‌های نیابتی مانند حماس و حزب‌الله، که از سوی غرب گروه‌های تروریستی شناخته می‌شوند، بار دیگر تاکید کرد که اولویت نظام پساخامنه ای، نه بازگشت به جامعه جهانی، بلکه تقویت «محور مقاومت» و ادامه سیاست‌های تنش‌زا در منطقه است.
 
جامعه‌ای که در مراسم نبود
در حالی که رسانه‌های حکومتی بر حضور جمعیت تاکید می‌کردند، واقعیت‌های زیرپوستی جامعه ایران حکایت دیگری داشت. غیبت معنادار طبقه متوسط، نخبگان فکری و چهره‌های فرهنگی در این مراسم، نشان داد که شکاف میان ملت و حاکمیت به مرحله‌ای بازگشت‌ناپذیر رسیده است. عدم حضور چهره‌های شاخص اهل سنت مانند مولانا عبدالحمید، بار دیگر بر سیاست تبعیض مذهبی که در دوران خامنه‌ای نهادینه شده بود، مهر تایید زد.
حاکمیت سعی کرد با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و ایجاد فضای عاطفی حول محور «کودکان کشته شده در میناب»، خشم عمومی را به سمت دشمن خارجی هدایت کند، اما شعارهای «مرگ بر آمریکا» در مصلی نتوانست بر واقعیت‌های اقتصادی و اعتراضات معیشتی سرپوش بگذارد. حضور بازنشستگان و معترضان در خیابان‌ها همزمان با روزهای تشییع، نشان داد که «آتش زیر خاکستر» همچنان داغ است. ترس پزشکیان و وزارت اطلاعات از بازگشت مردم به خیابان‌ها، گویای این واقعیت است که حاکمیت پساخامنه ای بیش از آنکه نگران دشمن خارجی باشد، از مردمی می‌ترسد که سال‌هاست آن‌ها را «غیرخودی» خوانده است.
 
حکومتی بر پایه حذف
مراسم تشییع علی خامنه‌ای ثابت کرد که او حکومتی بنا نهاد که حتی در غیاب او نیز نمی‌تواند با یاران سابق خود آشتی کند. این حکومت که بر پایه کینه، دشمنی و حذف بنا شده، اکنون به دست پسری سپرده شده که به نظر می‌رسد راه پدر را با تعصب بیشتری دنبال می‌کند. حذف هاشمی رفسنجانی در سال ۹۵ (که بسیاری آن را مرگی مشکوک می‌دانند) و حالا حذف روحانی و خاتمی از مراسم تشییع، نشان‌دهنده یک «تصفیه بزرگ» در ساختار قدرت است.
جمهوری اسلامی پساخامنه ای، با رهبری مجتبی و حمایت سپاه، به سمت یک حکومت نظامی-امنیتی خالص حرکت می‌کند که در آن هیچ جایی برای رفرم یا وفاق ملی وجود ندارد. انزوای بین‌المللی، دشمن‌تراشی دیپلماتیک و سرکوب داخلی، میراثی است که از علی خامنه‌ای به جا مانده و در مراسم خاکسپاری‌اش به وضوح به نمایش درآمد. این مراسم نه پایان یک عصر، بلکه آغاز فصلی تندروانه‌تر از حکومتی است که بقای خود را تنها در «دشمن‌تراشی» و «حذف» می‌بیند؛ مسیری که شاید در کوتاه‌مدت با زور و تدابیر امنیتی حفظ شود، اما در برابر طوفان‌های اجتماعی و اقتصادی پیش‌رو، لرزان‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. کینه توزی که سیاست اصلی خامنه ای بود، در آخرین پرده زندگی او نیز بر صحنه مصلای تهران سایه افکند و قاب وفاق ملی را برای همیشه ناتمام گذاشت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن