خانه پیشنهاد هم‌وطن تشییع جنازه پرخرج بر دوش ملت؛ بدرقه دیکتاتور از جیب گرسنگان

بسیج منابع ملی و پول‌پاشی نجومی برای نمایش مشروعیت در روزهای سیاه معیشت

تشییع جنازه پرخرج بر دوش ملت؛ بدرقه دیکتاتور از جیب گرسنگان

چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، در نخستین ضربات سهمگین جنگ، حاکمیت اکنون تمام توان بوروکراتیک، نظامی، مالی و تبلیغاتی خود را بسیج کرده است تا مراسم تشییع او را به بزرگ‌ترین نمایش سیاسی قرن بیست و یکم تبدیل کند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی – بیژن پویان
 
چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، در نخستین ضربات سهمگین جنگ، حاکمیت اکنون تمام توان بوروکراتیک، نظامی، مالی و تبلیغاتی خود را بسیج کرده است تا مراسم تشییع او را به بزرگ‌ترین نمایش سیاسی قرن بیست و یکم تبدیل کند. این مراسم که بیش از آنکه بدرقه یک رهبر مرده باشد، تلاشی برای بازسازی قدرت زخم‌خورده نظامی است که در قلب ساختار قدرت خود هدف قرار گرفت، اکنون بار مالی و روانی سنگینی را بر دوش جامعه‌ای می‌گذارد که با بحران‌های حاد اقتصادی دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کند. در حالی که مردم ایران با تورم کمرشکن، فقر گسترده و پیامدهای ویرانگر جنگ اخیر و حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ روبه‌رو هستند، حکومت با تعطیلات پی‌در‌پی و هزینه‌کردهای نجومی، مملکت را در خاموشی و رکود فرو برده است. این تضاد آشکار میان سفره خالی مردم و پول‌پاشی‌های حکومتی برای تشییع تابوتی که ابهامات زیادی درباره محتوای آن وجود دارد، شکاف میان حاکمیت و جامعه را به اوج رسانده است. برای میلیون‌ها ایرانی، خامنه‌ای نامی است گره‌خورده با سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، آبان خونین ۹۸، اعدام معترضان و تبدیل زندگی روزمره به میدان بقا؛ لذا سوگواری حکومتی در این مقیاس، نه یک سوگ ملی، بلکه باری مضاعف بر روان جامعه‌ای است که با ارزش‌های این نظام همخوانی ندارد و این صحنه‌ها را تنها عاملی برای افزایش شکاف اجتماعی و حس تنفر می‌بیند.
 
فاکتورهایی که ملت می‌پردازد
برگزاری مراسمی هفت‌روزه در شهرهای مختلف ایران و عراق، در شرایطی که زیرساخت‌های کشور بر اثر جنگ و سوءمدیریت فرسوده شده، باری سنگین بر اقتصاد نیمه‌جان ایران تحمیل کرده است. تعطیلی‌های گسترده و پی‌در‌پی که به دستور هیئت دولت و نهادهای امنیتی اعمال شده، نه‌تنها فعالیت‌های تولیدی را متوقف کرده، بلکه خسارت‌های جبران‌ناپذیری به کسب‌وکارهای خرد و معیشت روزانه مردمی وارد آورده است که زندگی‌شان به فعالیت روزمره وابسته است. طبق گزارش‌های غیررسمی، تنها در استان تهران حدود ۱۲ هزار تن کالای اساسی شامل برنج، روغن، گوشت و مرغ و حدود دو میلیون قرص نان برای این مراسم تأمین یا ذخیره شده است. این حجم عظیم از منابع در حالی به موکب‌ها و ستادهای تشییع اختصاص یافته که بسیاری از خانواده‌های ایرانی برای تأمین کالاهای ضروری با مشکل مواجه‌اند.
تخصیص بودجه‌های نجومی که در برخی گزارش‌های غیررسمی تا هفت هزار میلیارد تومان برآورد شده و پرداخت ۳۰ میلیون دلار به وزارت امنیت عراق برای تضمین امنیت مراسم در آن کشور، نشان‌دهنده اولویت‌های حکومتی است که بقای سیاسی و نمایش تبلیغاتی خود را بر نان شب شهروندان مقدم می‌شمارد. این شیوه هزینه‌کرد، امکان نظارت عمومی را از بین برده و به مقام‌ها اجازه می‌دهد بدون ارائه رقم نهایی، از پاسخ‌گویی درباره منابع مالی مراسم خودداری کنند. علاوه بر این، انسداد معابر، استفاده چندروزه از مدارس و ادارات برای اسکان، تعطیلی حمل‌ونقل عمومی و فشار بر نیروهای خدمات شهری، هزینه‌های پنهانی است که هیچ مقام رسمی مسئولیت آن را بر عهده نمی‌گیرد. منتقدان می‌گویند حکومت نه‌تنها هزینه مستقیم مراسم، بلکه خسارت‌های اقتصادی ناشی از تعطیلی و انسداد شهری را نیز از افکار عمومی پنهان کرده است تا تصویری بی‌نقص از یک عزاداری خودجوش ارائه دهد.
 
مهندسی جمعیت و تئاتر مرثیه‌های اجباری در خیابان‌ها
حاکمیت برای پر کردن خیابان‌ها و تولید تصاویر «حضور میلیونی»، به ابزارهای تکراری اجبار و تطمیع متوسل شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که به بسیاری از کارمندان دولت، سربازان و کارگران ابلاغ شده که حضورشان در مراسم الزامی است. معاونت نیروی انسانی اپراتور همراه اول به کارکنان خود پیام داده که تمامی درخواست‌های «مرخصی و دورکاری» لغو شده و ۱۰۰ درصد کارکنان باید در محل کار یا مراسم حضور داشته باشند. استفاده از ۷۵۰۰ دستگاه ناوگان جاده‌ای و تخصیص ۷۰ درصد ظرفیت قطارهای مسافری برای انتقال رایگان افراد از روستاها و شهرهای دورافتاده با وعده غذا و امتیازات دولتی، نشان‌دهنده این واقعیت است که نظام برای اثبات مشروعیت خود به «جمعیت‌سازی» نیاز مبرم دارد.

یکی از کاربران شبکه‌های اجتماعی از این مراسم با عنوان «تئاتر مرثیه اجباری» یاد کرده است. شکاف اجتماعی زمانی عمیق‌تر می‌شود که مردم شاهدند حکومتی که همواره کمبود منابع را بهانه ناتوانی در بهبود خدمات عمومی می‌داند، ناگهان برای یک مراسم سیاسی، توان بسیج فوری هزاران تن کالا و ده‌ها هزار نیروی اجرایی را پیدا می‌کند. این نمایش اقتدار، برای جامعه‌ای که زخم‌های سرکوب را بر تن دارد، پیامی جز بی‌اعتنایی حاکمیت به دردهای عمومی ندارد. ایرج، یکی از شهروندان، در این باره می‌گوید: «تشییع جنازه یک تابوت خالی با این هزینه‌های زیاد و نمایش مضحکی که به راه انداخته‌اند برای این است که نظامشان را مشروع جلوه دهند، اما این روزها همه از مرگ خامنه‌ای خوشحال هستند.» این جمعیت پیش از آن‌که نشانه مشروعیت باشد، نشانه ظرفیت و اصرار حکومت برای سازمان‌دهی صحنه است؛ جمهوری اسلامی می‌خواهد از بدن‌های حاضر در خیابان، سند وفاداری بسازد، حتی اگر بسیاری از این بدن‌ها با ترس، اجبار یا منفعت آمده باشند.
 
غیبت جانشین و ابهام در تابوت قدرت
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های نمادین و معماهای این مراسم، غیبت معنادار مجتبی خامنه‌ای، رهبر فعلی و پسر علی خامنه‌ای است. در حالی که رسانه‌های حکومتی از این تشییع با عنوان «مهم‌ترین رویداد قرن» یاد می‌کنند، عدم حضور مجتبی خامنه‌ای در مراسم پدرش و حتی اقامه نشدن نماز میت توسط او، موجی از پرسش‌ها را برانگیخته است. علی‌اکبر پورجمشیدیان، دبیر ستاد مراسم، در پاسخ به این ابهامات گفته است: «موضوع حضور مجتبی خامنه‌ای در مراسم تشییع، در حیطه اختیارات و اطلاعات ستاد برگزاری نیست.» برخی شهروندان این غیبت را نشانه ترس از سرنوشت مشابه پدر یا معامله برای بقای شخصی می‌دانند.
از سوی دیگر، ابهامات درباره وضعیت پیکر خامنه‌ای و سخنان منصور ارضی مبنی بر اینکه «بعدها گفته خواهد شد که از بدن رهبر ما چه باقی مانده است»، این حس را در جامعه تقویت کرده که حکومت در حال تشییع یک «تابوت خالی» برای دفن حافظه شکست‌های نظامی خود است. این ابهام در حقیقت، بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که حتی در لحظه مرگ رهبرش نیز از شفافیت گریزان است و می‌کوشد با استفاده از آیین‌های مذهبی و نمادهای «شهادت»، صورت شکست تحقیرآمیز در جنگ را تغییر دهد. تابوت در اینجا بیش از آن‌که حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام سیاسی است: نظام می‌خواهد نشان دهد هنوز توان صحنه‌آرایی و تولید روایت دارد، حتی اگر قهرمان روایتش دیگر وجود خارجی نداشته باشد.
 
آیین شیعی در خدمت سیاست بقا و انزوای بین‌المللی
جمهوری اسلامی از ابتدا سیاست خود را با زبان عاشورا، مظلومیت و دشمن‌تراشی روایت کرده است. اکنون نیز می‌کوشد مرگ خامنه‌ای را در همین دستگاه معنایی جا بدهد؛ یعنی دیکتاتوری که مسئول خون‌های بسیاری بود، در روایت رسمی به «رهبر شهید» و قربانی «شایسته خون‌خواهی» تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی معنایی، هسته تبلیغات حکومت است تا قربانیان واقعی حذف شوند و عامل سرکوب در جایگاه مظلوم بنشیند. مادران کشته‌شدگان، زندانیان سیاسی و خانواده‌های اعدام‌شدگان در این صحنه حضور ندارند؛ صحنه فقط برای یک سوگ مجاز طراحی شده است: سوگ برای قدرت تحقیر شده.
در حالی که وزیر کشور از حضور مقامات خارجی سخن می‌گوید، واقعیت نشان‌دهنده نوعی انزوای بین‌المللی است؛ چرا که تنها کشورهای همسو مانند روسیه، ترکیه و پاکستان نمایندگانی اعزام کرده‌اند. سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد: «از کشور‌هایی که به طور رسمی از تجاوز نظامی علیه ایران حمایت کرده‌اند، برای شرکت در مراسم دعوت نکردیم.» این انزوا در کنار وضعیت ملتهب داخلی، نشان می‌دهد که تشییع خامنه‌ای نه پایان یک دوره، بلکه تلاش برای کنترل روایت پایان اوست. حکومتی که می‌خواهد از جنازه خامنه‌ای اقتدار بسازد، ناخواسته اعتراف می‌کند که مشروعیت واقعی‌اش نابود شده است، چرا که اگر جامعه واقعاً سوگوار بود، نیازی به این حجم از تبلیغات، تعطیلی اجباری و کنترل امنیتی نبود.
 
هنر و رسانه در خدمت پروپاگاندای سوگ
جمهوری اسلامی برای تثبیت روایت خود، بازوی فرهنگی و هنری‌اش را نیز به کار گرفته است. از انتشار قطعات موسیقی توسط خوانندگانی چون محمد معتمدی و علیرضا افتخاری گرفته تا ساخت مستندهای فرمایشی توسط بهروز افخمی، همگی در راستای مقدس‌سازی چهره‌ای هستند که دهه‌ها بر سرکوب و حذف نظارت داشت. حتی انیمیشن‌های لگویی و طراحی خودروهای ویژه حمل پیکر که شبیه به مساجد فلزی متحرک هستند، بخشی از این تلاش برای شست‌وشوی حافظه جمعی است.

اما مشکل اینجاست که حافظه جامعه با این تولیدات فرمایشی پاک نمی‌شود. برای بسیاری از مردم، این هزینه‌های فرهنگی در کنار هزینه‌های لجستیکی، نماد بارز اسراف در کشوری است که با بحران مسکن و کمبود دارو دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کند. شعار «باید برخاست» و نماد «مشت گره‌کرده» که برای این مراسم انتخاب شده، بیش از آنکه حس سوگ را منتقل کند، حس تهدید و اصرار بر ادامه مسیری را القا می‌کند که کشور را به وضعیت فعلی کشانده است. مقامات با تاکید بر حضور باشکوه، در تلاشند تا با پیوند زدن این مراسم به امنیت ملی، تصویری از ثبات ساختار حاکم را برای ناظران ترسیم کنند، اما واقعیت این است که این پایداری تنها با تکیه بر منابع عمومی و فشار امنیتی ممکن شده است.
 
دفن دیکتاتور یا بازتولید دیکتاتوری؟
تشییع علی خامنه‌ای ۱۳۲ روز پس از مرگش، در حالی به پایان می‌رسد که هزینه‌های آن تا سال‌ها بر دوش اقتصاد و روان مردم ایران سنگینی خواهد کرد. حاکمیت با تبدیل بدن مرده به یک «بدن سیاسی»، از مناسک خیابانی برای نمایش اقتدار سازمانی و حذف صدای مخالفان استفاده می‌کند. اما واقعیت خیابان‌ها و واکنش‌های شهروندان، گویای حقیقت دیگری است. محمد، یکی از فعالان مجازی که هزینه‌های زیادی در مبارزه پرداخته، می‌گوید: «مشخص است که خاکسپاری یکی از بزرگ‌ترین دیکتاتورهای خونریز قرن بعد از چهار ماه، آن هم با نهایت خفت و خواری، یکی از شادترین حوادث قرن محسوب می‌شود.»
 
جمهوری اسلامی ممکن است بتواند با زور اسلحه و پول‌پاشی، خیابان‌ها را برای چند روز تصرف کند، اما ناتوانی در ترمیم شکاف عمیق با جامعه نشان می‌دهد که این آیین‌های پرخرج، تنها سرپوشی موقت بر زوال سیستمی است که دیگر با هیچ تشییع جنازه‌ای بازنمی‌گردد. آنچه در مشهد دفن خواهد شد، نه فقط پیکر یک رهبر، بلکه بقایای مشروعیت نظامی است که زندگی مردم را فدای بقای خود کرده است. تشییع او مراسم دفاع از یک «نظام» است؛ نظامی که می‌کوشد از مرگ دیکتاتور، برای ادامه دیکتاتوری سرمایه سیاسی بسازد، اما در مقابل، جامعه‌ای ایستاده است که این نمایش را تنها فصلی دیگر از ظلم و بی‌عدالتی می‌بیند. شکافی که امروز در خیابان‌های تهران و مشهد دیده می‌شود، با هیچ مقدار از برنج و روغن دولتی یا اتوبوس‌های رایگان پر نخواهد شد؛ این شکاف، محصول دهه‌ها نادیده گرفتن کرامت انسانی و معیشت مردمی است که اکنون نظاره‌گر دفن پرخرج کسی هستند که مسبب اصلی رنج‌هایشان بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن